۵۶۹ـ وَقَالَ ٱلَّذِینَ کَفَرُوا۟ لَا تَأْتِینَا ٱلسَّاعَهُ ۖ قُلْ بَلَىٰ وَرَبِّى لَتَأْتِیَنَّکُمْ عَـٰلِمِ ٱلْغَیْبِ ۖ لَا یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّهٍۢ فِى ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَلَا فِى ٱلْأَرْضِ وَلَآ أَصْغَرُ مِن ذَٰلِکَ وَلَآ أَکْبَرُ إِلَّا فِى کِتَـٰبٍۢ مُّبِینٍۢ [۳۴:۳]
کافران میگویند: قیامت هرگز برای (حساب و کتاب و سزا و جزای) ما برپا نمیشود. بگو: چرا، به پروردگارم سوگند! آن کسی که دانای راز (نهان در گسترهی جهان) است، قیامت به سراغ شما میآید (و خدا به اعمال شما رسیدگی مینماید). به اندازهی سنگینی ذرّهای، در تمام آسمانها و در زمین از او پنهان و نهان نمیگردد، و نه کمتر از اندازهی ذرّه و نه بزرگتر از آن، چیزی نیست مگر این که در کتاب آشکاری ثبت و ضبط و نگهداری میشود. [[«بَلی»: آری. «وَ رَبّی»: به پروردگارم سوگند. «لا یَعْزُبُ»: (نگا: یونس / ۶۱). «کِتَابٍ مُّبِینٍ»: لوح محفوظ. علم خدا. جهان پهناور هستی. (نگا: انعام / ۵۹، یونس / ۶۱، هود / ۶، نمل / ۷۵).]]
۵۷۰ـ وَیَرَى ٱلَّذِینَ أُوتُوا۟ ٱلْعِلْمَ ٱلَّذِىٓ أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ هُوَ ٱلْحَقَّ وَیَهْدِىٓ إِلَىٰ صِرَٰطِ ٱلْعَزِیزِ ٱلْحَمِیدِ [۳۴:۶]
کسانی که فرزانه و آگاهند، چیزی را که از سوی پروردگارت بر تو نازل شده است، حق میبینند، و راهنمای راه خدای چیره و ستوده میدانند. [[«الَّذِی»: آنچه. مراد قرآن است. «هُوَ الْحَقَّ»: مراد این است که قرآن عین حقیقت است و هماهنگ با قوانین آفرینش و واقعیّتهای عالم هستی و جهان انسانیّت است.]]
۵۷۱ـ وَلِسُلَیْمَـٰنَ ٱلرِّیحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌۭ وَرَوَاحُهَا شَهْرٌۭ ۖ وَأَسَلْنَا لَهُۥ عَیْنَ ٱلْقِطْرِ ۖ وَمِنَ ٱلْجِنِّ مَن یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِۦ ۖ وَمَن یَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنَا نُذِقْهُ مِنْ عَذَابِ ٱلسَّعِیرِ [۳۴:۱۲]
باد را مسخّر سلیمان کردیم که صبحگاهان مسیر یک ماه را میپیمود، و شامگاهان مسیر یک ماه را. و چشمهی مس مذاب را برای او روان ساختیم، و پروردگارش گروهی از جنّیان را رام او کرده و در پیش او کار میکردند و اگر یکی از آنها از فرمان ما سرپیچی میکرد (و به سخن سلیمان گوش نمیداد، کیفرش میدادیم و) از آتش سوزان بدو میچشاندیم. [[«الرّیحَ»: باد. مفعول فعل محذوف (سَخَّرْنا) است (نگا: ص / ۳۶). «غُدُوُّها»: بامدادان آن. مراد حرکت باد از صبح تا ظهر است. «رَوَاحُهَا»: شامگاهان آن. مراد حرکت باد به هنگام برگشت از ظهر تا شب است. باد چگونه دستگاه سلیمان – اعم از تخت یا فرش او – را به حرکت درمیآورده است، بر ما روشن نیست. «أَسَلْنَا»: جاری ساختیم. از ماده (سَیَلان). «عَیْنَ»: چشمه. مراد معدن است. «الْقِطْرِ»: مس مذاب (نگا: کهف / ۹۶). «بِإِذْنِ رَبِّهِ»: به فرمان پروردگارش. مراد این است که خدا ایشان را مسخر و مطیع سلیمان کرد. «یَزِغْ»: منحرف و کج شود. یعنی بر سلیمان عصیان و طغیان کند.]]
۵۷۲ـ لَقَدْ کَانَ لِسَبَإٍۢ فِى مَسْکَنِهِمْ ءَایَهٌۭ ۖ جَنَّتَانِ عَن یَمِینٍۢ وَشِمَالٍۢ ۖ کُلُوا۟ مِن رِّزْقِ رَبِّکُمْ وَٱشْکُرُوا۟ لَهُۥ ۚ بَلْدَهٌۭ طَیِّبَهٌۭ وَرَبٌّ غَفُورٌۭ [۳۴:۱۵]
برای اهالی سبا در محلّ سکونتشان نشانهای (از قدرت خدا) بود. دو باغ (عظیم و گسترده) در سمت راست و چپ (شهر یمن، با میوههای فراوان. بدیشان گفته شد:) از روزی پروردگارتان بخورید و شکر او را به جای آورید. شهری است پاک و پاکیزه، و (پربرکت و نعمت، و آفریدگارتان) پروردگاری است بس آمرزنده. [[«سَبَإٍ»: قبیله مشهور سَبَأ. شهر سبأ. ساکنان شهر سبأ. «مَسْکَنِهِمْ»: محلّ سکونت ایشان که مأرب است و در ۱۰۰ کیلومتری صنعاء قرار دارد. «آیَهٌ»: نشانه قدرت خداوند تعالی. «جَنَّتَانِ»: دو باغ. مراد باغهای فراوان و متّصل به هم است. «بَلْدَهٌ»: شهر.]]
۵۷۳ـ فَقَالُوا۟ رَبَّنَا بَـٰعِدْ بَیْنَ أَسْفَارِنَا وَظَلَمُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ فَجَعَلْنَـٰهُمْ أَحَادِیثَ وَمَزَّقْنَـٰهُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِّکُلِّ صَبَّارٍۢ شَکُورٍۢ [۳۴:۱۹]
امّا ایشان (مست و مغرور نعمت و قدرت گشتند و همچون بنیاسرائیل از خوشیها سیر شدند و) گفتند: پروردگارا! فاصلههای (منازل) سفرهای ما را زیاد بفرما (تا فقرای بیسروپا نتوانند همچون ما اغنیاء سفر کنند.) و بدین وسیله به خود ستم کردند و (ما چنان زندگانی ایشان را پریشان کردیم و در هم پیچیدیم که) آنان را سخنانی (بر سر زبانها) نمودیم، و سخت متلاشیشان ساختیم (و هر کدام را به گوشهای از جهان پرت کردیم). قطعاً در این سرگذشت، نشانههای عبرت برای همهی شکیبایان سپاسگزار است. [[«بَاعِدْ»: دور کن. فاصله بینداز. «بَاعِدْ بَیْنَ أَسْفَارِنَا»: این درخواست به درخواست بیجای بنیاسرائیل میماند که میگفتند: کو سیر و پیاز؟!. (نگا: بقره / ۶۱). چه بسا مراد از این خواست، توسعه طلبی و گسترش منطقه نفوذ و قدرت، یعنی چیزی نزدیک به مفهوم امپریالیسم امروزی باشد. «أَحَادِیثَ»: مراد سخنانی است که بر سر زبانها و نقل مجالس بوده و به عنوان افسانه عبرت و ضربالمثل نابودی قدرت روایت میشده است. «مَزَّقْنَاهُمْ …»: (نگا: سبأ / ۷).]]
۵۷۴ـ وَمَا کَانَ لَهُۥ عَلَیْهِم مِّن سُلْطَـٰنٍ إِلَّا لِنَعْلَمَ مَن یُؤْمِنُ بِٱلْءَاخِرَهِ مِمَّنْ هُوَ مِنْهَا فِى شَکٍّۢ ۗ وَرَبُّکَ عَلَىٰ کُلِّ شَىْءٍ حَفِیظٌۭ [۳۴:۲۱]
شیطان هیچ گونه قدرتی بر آنان نداشت (تا با آن بتواند ایشان را به پیروی از خود وادارد. تنها کاری که از دست او ساخته است، وسوسه است. این هم بدو داده نشده است) مگر بدان خاطر تا بدانیم که چه کسی به آخرت ایمان میآورد، و چه کسی دربارهی آن متردّد میماند. پروردگار تو مراقب (احوال) و نگهدار (حساب افعال بندگان) است. [[«سُلْطَانٍ»: سلطه و قدرت و استیلاء. «لِنَعْلَمَ»: (نگا: بقره / ۱۴۳، آلعمران / ۱۴۰ و ۱۴۲ و ۱۶۷، مائده / ۹۴، کهف / ۱۲). «حَفِیظٌ»: (نگا: هود / ۵۷).]]
۵۷۵ـ وَلَا تَنفَعُ ٱلشَّفَـٰعَهُ عِندَهُۥٓ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُۥ ۚ حَتَّىٰٓ إِذَا فُزِّعَ عَن قُلُوبِهِمْ قَالُوا۟ مَاذَا قَالَ رَبُّکُمْ ۖ قَالُوا۟ ٱلْحَقَّ ۖ وَهُوَ ٱلْعَلِىُّ ٱلْکَبِیرُ [۳۴:۲۳]
هیچ گونه شفاعتی در پیشگاه خدا سودمند واقع نمیگردد، مگر شفاعت کسی که خدا بدو اجازه (ی میانجیگری) دهد (و آن هم جز خوب و پسندیده نگوید. در آن روز اضطراب و وحشتی بر دلهای شفاعت کنندگان و شفاعت شوندگان چیره میشود، و در انتظار این هستند که ببینند خداوند به چه کسانی اجازهی شفاعت میدهد و برای چه کسانی باید شفاعت بشود. این حالت اضطراب و نگرانی همچنان ادامه مییابد) تا زمانی که (فرمان از ناحیهی خدا صادر میشود و) فزع و اضطراب از دلهای آنان زایل میگردد. (گروهی رو به گروه دیگر کرده شادان و خندان میپرسند:) آیا پروردگارتان چه (دستوری صادر) فرمود؟ میگویند: حق را (صادر) فرمود (که اجازهی شفاعت است) و او والا و بزرگوار است. [[«لا تَنفَعُ الشَّفَاعَهُ»: (نگا: بقره / ۲۵۴ و ۲۵۵، طه / ۱۰۹، انبیاء / ۲۸، نجم / ۲۶). «فُزِّعَ»: هراس برطرف شد. «قَالُوا: مَاذَا قَالَ رَبُّکُمْ»: این جمله جنبه مژده به یکدیگر را دارد و بیانگر اوج شادی شفاعت کنندگان و شفاعت شوندگان است. «الْحَقَّ»: درست. مراد اجازه شفاعت برابر شرائط مذکور آیات دیگر قرآن است.]]
۵۷۶ـ قُلْ یَجْمَعُ بَیْنَنَا رَبُّنَا ثُمَّ یَفْتَحُ بَیْنَنَا بِٱلْحَقِّ وَهُوَ ٱلْفَتَّاحُ ٱلْعَلِیمُ [۳۴:۲۶]
بگو: پروردگارمان ما را (در روز رستاخیز) گرد میآورد و سپس در میان ما به حق داوری میکند. تنها او داور آگاه (از کارهای ما و شما) است. [[«یَفْتَحُ»: قضاوت و داوری میکند (نگا: شعراء / ۱۱۸). «الْفَتَّاحُ»: قاضی و داور (نگا: اعراف / ۸۹).]]
۵۷۷ـ وَقَالَ ٱلَّذِینَ کَفَرُوا۟ لَن نُّؤْمِنَ بِهَـٰذَا ٱلْقُرْءَانِ وَلَا بِٱلَّذِى بَیْنَ یَدَیْهِ ۗ وَلَوْ تَرَىٰٓ إِذِ ٱلظَّـٰلِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِندَ رَبِّهِمْ یَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ ٱلْقَوْلَ یَقُولُ ٱلَّذِینَ ٱسْتُضْعِفُوا۟ لِلَّذِینَ ٱسْتَکْبَرُوا۟ لَوْلَآ أَنتُمْ لَکُنَّا مُؤْمِنِینَ [۳۴:۳۱]
کافران میگویند: ما هرگز به این قرآن و دیگر کتابهای پیش از آن ایمان نخواهیم آورد. اگر برایت ممکن بود که ببینی (حال چنین ستمگرانی را) در آن زمان که ستمگران در پیشگاه پروردگارشان (برای حساب و کتاب) نگاه داشته شدهاند (از کارشان در شگفت میماندی. چرا که) همه با یکدیگر در گفتگویند و هر یکی گناه را به گردن دیگری میاندازد. مستضعفان و زیردستان، به مستکبران و بالادستان میگویند: اگر شما نبودید (و ما را گمراه نمیکردید) ما ایمان میآوردیم (و اکنون رستگار میشدیم). [[«وَ لَوْ تَری …»: (نگا: انعام / ۲۷ و ۳۰ و ۹۳، انفال / ۵۰، سجده / ۱۲). «یَرْجِعُ»: ردّ میکنند. بازگشت میدهند. مراد لومه و سرزنش و گناه را به گردن یکدیگر انداختن است.]]
۵۷۸ـ قُلْ إِنَّ رَبِّى یَبْسُطُ ٱلرِّزْقَ لِمَن یَشَآءُ وَیَقْدِرُ وَلَـٰکِنَّ أَکْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ [۳۴:۳۶]
بگو: پروردگارم روزی را برای هر کس که خود بخواهد فراخ یا تنگ میگرداند (اعم از عاصی و مطیع. داشتن و نداشتن، نشانهی محبّت و خوشنودی، و یا نفرت و ناخوشنودی خدا از بنده نیست) و لیکن بیشتر مردم (چنین چیزی را) نمیدانند. [[«یَبْسُطُ وَ یَقْدِرُ»: (نگا: رعد / ۲۶، اسراء / ۳۰، قصص / ۸۲).]]
۵۷۹ـ قُلْ إِنَّ رَبِّى یَبْسُطُ ٱلرِّزْقَ لِمَن یَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِۦ وَیَقْدِرُ لَهُۥ ۚ وَمَآ أَنفَقْتُم مِّن شَىْءٍۢ فَهُوَ یُخْلِفُهُۥ ۖ وَهُوَ خَیْرُ ٱلرَّٰزِقِینَ [۳۴:۳۹]
بگو: پروردگارم روزی را برای هر کس از بندگانش که بخواهد فراخ و یا تنگ میگرداند، و هر چه را (در راه خدا) ببخشید و صرف کنید، خدا جای آن را پر میکند، و او بهترین روزی دهندگان است. [[«یُخْلِفُهُ»: جای آن را پر میکند. عوض آن را میدهد.]]
۵۸۰ـ قُلْ إِنَّ رَبِّى یَقْذِفُ بِٱلْحَقِّ عَلَّـٰمُ ٱلْغُیُوبِ [۳۴:۴۸]
بگو: پروردگار من، حق را آشکارا بیان میدارد (و با آن باطل را از میان بر میدارد … او) دانای نهانیها و کاملاً آگاه از پنهانیها است. [[«یَقْذِفُ بِالْحَقِّ»: حق را به جان باطل میاندازد. (نگا: انبیاء / ۱۸). مراد بیان ادلّه حق به صورت قاطع و واضح است. یا این که منظور از افکندن حق، ارسال کتب آسمانی برای انبیاء، و القاء وحی الهی به قلوب پیغمبران: است.]]
۵۸۱ـ قُلْ إِن ضَلَلْتُ فَإِنَّمَآ أَضِلُّ عَلَىٰ نَفْسِى ۖ وَإِنِ ٱهْتَدَیْتُ فَبِمَا یُوحِىٓ إِلَىَّ رَبِّىٓ ۚ إِنَّهُۥ سَمِیعٌۭ قَرِیبٌۭ [۳۴:۵۰]
(به مشرکان بتپرست) بگو: اگر من (با ترک بتها و دوری از آئین شما) گمراه شده باشم، به زیان خود گمراه شدهام (و کیفر آن را میبینم) و اگر راهیاب بوده باشم، در پرتو چیزهائی است که پروردگارم به من وحی میفرماید. او شنوا و نزدیک است (و اقوال و افعال ما بر او پنهان نمیماند). [[«أَضِلُّ عَلی نَفْسِی»: به زیان خود گمراه میشوم و کیفر آن را میبینم.]]
۵۸۲ـ یُولِجُ ٱلَّیْلَ فِى ٱلنَّهَارِ وَیُولِجُ ٱلنَّهَارَ فِى ٱلَّیْلِ وَسَخَّرَ ٱلشَّمْسَ وَٱلْقَمَرَ کُلٌّۭ یَجْرِى لِأَجَلٍۢ مُّسَمًّۭى ۚ ذَٰلِکُمُ ٱللَّهُ رَبُّکُمْ لَهُ ٱلْمُلْکُ ۚ وَٱلَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِۦ مَا یَمْلِکُونَ مِن قِطْمِیرٍ [۳۵:۱۳]
خدا شب را داخل در روز، و روز را داخل در شب میکند. او خورشید و ماه را مسخّر کرده است (و برای سود انسانها به گردش و چرخش انداخته است). هر یک از آن دو تا مدّت معیّن و سرآمد روشنی به حرکت خود ادامه میدهند. آن کسی که (درازی و کوتاهی شبها و روزها و نظام نور و ظلمت و حرکات دقیق ماه و خورشید را سر و سامان داده است) الله است که خداوندگار شما است، و مالکیّت و حاکمیّت (جهان هستی) از آن او است. و بجز او کسانی که به فریاد میخوانید (و پرستش مینمائید) حتی مالکیّت و حاکمیّت پوستهی نازک خرمائی را ندارند. [[«یُولِجُ»: (نگا: آلعمران / ۲۷، حجّ / ۶۱، لقمان / ۲۹) / «أَجَلٍ مُّسَمّیً»: (نگا: رعد / ۲، روم / ۸، لقمان / ۲۹). «تَدْعُونَ»: (نگا: انعام / ۴۰ و ۴۱ و ۵۶، اعراف / ۳۷ و ۱۹۴ و ۱۹۷، اسراء / ۶۷، مریم / ۴۸، حجّ / ۷۳). «قِطْمِیرٍ»: پوسته نازک و سفیدرنگ پیرامون هسته خرما، که نشان و نماد ناچیزی و کمی است.]]
۵۸۳ـ وَلَا تَزِرُ وَازِرَهٌۭ وِزْرَ أُخْرَىٰ ۚ وَإِن تَدْعُ مُثْقَلَهٌ إِلَىٰ حِمْلِهَا لَا یُحْمَلْ مِنْهُ شَىْءٌۭ وَلَوْ کَانَ ذَا قُرْبَىٰٓ ۗ إِنَّمَا تُنذِرُ ٱلَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِٱلْغَیْبِ وَأَقَامُوا۟ ٱلصَّلَوٰهَ ۚ وَمَن تَزَکَّىٰ فَإِنَّمَا یَتَزَکَّىٰ لِنَفْسِهِۦ ۚ وَإِلَى ٱللَّهِ ٱلْمَصِیرُ [۳۵:۱۸]
هیچ گناهکاری بار گناه دیگری را به دوش نمیکشد، و اگر انسان سنگینباری کسی را برای حمل گناهانش به فریاد خواند، (او چنین کمکی را نمیتواند بکند و) چیزی از بار گناهانشان برداشته نمیشود، هر چند از نزدیکان و بستگان باشد. (ای پیغمبر! از عناد قوم خود ناراحت مباش) تو کسانی را (با این قرآن) میترسانی که نهانی از پروردگارشان میهراسند و نماز را چنان که باید میخوانند. هر کس پاکی پیشه کند (و خویشتن را از کثافات معاصی پاکیزه دارد) پاکی او برای خودش است و (خود از آن سود میبرد. به هر حال) بازگشت (همگان، اعم از کافران و مؤمنان) به سوی خدا است (و سرانجام به حساب عاصی و مطیع خواهد رسید). [[«لا تَزِرُ …»: (نگا: انعام / ۱۶۴، اسراء / ۱۵). این بخش از آیه، پاسخ سخن کسانی است که در (عنکبوت / ۱۲) مذکور است. «مُثْقَلَهٌ»: نفْس سنگین بار. یعنی کسی که بار گناهانش سنگین باشد. «حِمْل»: بار. «إِنَّمَا تُنذِرُ …»: یعنی چنین افرادی از برحذر داشتن تو سود میبرند. «تَزَکَّی»: پاک از چرک کفر و گناه شد.]]
۵۸۴ـ وَقَالُوا۟ ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِىٓ أَذْهَبَ عَنَّا ٱلْحَزَنَ ۖ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌۭ شَکُورٌ [۳۵:۳۴]
و خواهند گفت: سپاس خداوندی را سزا است که غم و اندوه را از ما زدود. بیگمان پروردگار ما آمرزندهی (گناهان بندگان و) سپاسگزار (کارهای نیک ایشان) است. [[«أَذْهَبَ»: از میان برد. برطرف ساخت. «الْحَزَنَ»: غم و اندوه (نگا: توبه / ۹۲، قصص / ۸).]]
۵۸۵ـ وَهُمْ یَصْطَرِخُونَ فِیهَا رَبَّنَآ أَخْرِجْنَا نَعْمَلْ صَـٰلِحًا غَیْرَ ٱلَّذِى کُنَّا نَعْمَلُ ۚ أَوَلَمْ نُعَمِّرْکُم مَّا یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَن تَذَکَّرَ وَجَآءَکُمُ ٱلنَّذِیرُ ۖ فَذُوقُوا۟ فَمَا لِلظَّـٰلِمِینَ مِن نَّصِیرٍ [۳۵:۳۷]
آنان در دوزخ فریاد برمیآورند: پروردگارا! بیرونمان بیاور تا کارهای شایستهای انجام دهیم که جدای از کارهائی باشد که قبلاً میکردیم. (بدیشان خواهیم گفت:) آیا بدان اندازه به شما عمر ندادیم که در آن هر کس بخواهد بیدار و هوشیار شود، کافی و بسنده باشد؟ و آیا بیم دهنده (ی الهی، اعم از پیغمبران و علماء ادیان، برای ابلاغ آئین آسمانی) به پیش شما نیامد؟ (ما که همهی وسائل نجات را در اختیارتان گذاشتیم و راه رستگاری را به شما نمودیم، ولی خودتان از آن بهره نگرفتید و فرصت را از دست دادید) پس بچشید. اصلاً برای ستمگران یار و یاوری نیست. [[«یَصْطَرِخُونَ»: نعرهزنان کمک میطلبند. فریاد برمیآورند. «مَا»: مدّت زمانی که.]]
۵۸۶ـ هُوَ ٱلَّذِى جَعَلَکُمْ خَلَـٰٓئِفَ فِى ٱلْأَرْضِ ۚ فَمَن کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُۥ ۖ وَلَا یَزِیدُ ٱلْکَـٰفِرِینَ کُفْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ إِلَّا مَقْتًۭا ۖ وَلَا یَزِیدُ ٱلْکَـٰفِرِینَ کُفْرُهُمْ إِلَّا خَسَارًۭا [۳۵:۳۹]
خدا کسی است که شما را جانشین (گذشتگان) روی زمین کرده است. هر کس (از شما) کافر گردد، به زیان خود کافر میگردد، و کفر کافران در پیشگاه خدا جز بر خشم نمیافزاید، و جز زیان چیزی نصیب کافران نمینماید. [[«خَلآئِفَ»: جانشینان. مراد جانشین و جایگزین پیشینیان است (نگا: انعام / ۱۶۵، یونس / ۱۴ و ۷۳). «مَقْتاً»: خشم و غضب (نگا: نساء / ۲۲).]]
۵۸۷ـ قَالُوا۟ رَبُّنَا یَعْلَمُ إِنَّآ إِلَیْکُمْ لَمُرْسَلُونَ [۳۶:۱۶]
گفتند: پروردگارمان میداند که ما به سوی شما فرستاده شدهایم. (مهمّ نیست شما بپذیرید یا نپذیرید. ما که به وظیفهی خود عمل کردهایم. چرا که …). [[«رَبُّنَا یَعْلَمُ إِنَّا …»: عربها گاهی جمله (رَبُّنا یَعْلَمُ) را به عنوان قَسَم به کار میبرند، این است که بعد از ماده «علم» همزه «إِنّا» که باید مفتوح باشد، در اینجا چون مراد قَسَم است، مکسور خوانده شده است]]
۵۸۸ـ إِنِّىٓ ءَامَنتُ بِرَبِّکُمْ فَٱسْمَعُونِ [۳۶:۲۵]
من به پروردگار شما ایمان آوردهام، پس بشنوید، (و بدانید که من دعوت این فرستادگان خدا را پذیرفتهام. شما نیز دعوت ایشان را پذیرا شوید که سعادتتان در پذیرش فرمودهها و رهنمودهای آنان است). [[«فَاسْمَعُونِ»: پس از من بشنوید. اگر مخاطب فرستادگان خدا باشد، مراد این است که فردای قیامت شاهد ایمان آوردن وی باشند. و اگر مخاطب سائر مردم باشد، مراد این است که بشنوند و گواه جرأت او باشند، و یا این که سخن وی را بپذیرند و همچون او از پیغمبران پیروی کنند که به سود ایشان است.]]
۵۸۹ـ بِمَا غَفَرَ لِى رَبِّى وَجَعَلَنِى مِنَ ٱلْمُکْرَمِینَ [۳۶:۲۷]
(ای کاش! میدانستند) که پروردگارم مرا آمرزیده است و از زمرهی گرامیانم قلمداد فرموده است. [[«بِمَا غَفَرَ لِی»: به چه سبب و در برابر چه کاری مرا بخشیده است؟ مراد تحقیر عمل خود و تعظیم مغفرت خدا است. چه غفرانی نصیبم کرده است. مراد اظهار تعجّب از الطاف بیحدّ پروردگاری است. بدانچه خدا مرا بخشیده است.]]
۵۹۰ـ وَمَا تَأْتِیهِم مِّنْ ءَایَهٍۢ مِّنْ ءَایَـٰتِ رَبِّهِمْ إِلَّا کَانُوا۟ عَنْهَا مُعْرِضِینَ [۳۶:۴۶]
هیچ آیهای از آیات پروردگارشان برای آنان نمیآید، مگر این که از آن روی گردان میشوند. [[«آیَاتِ»: آیههای کتابهای آسمانی و تعلیمات پیغمبران. دلائل و براهین توحید خدا و صدق پیامبران. «مُعْرِضِینَ»: رویگردانان.]]
۵۹۱ـ وَنُفِخَ فِى ٱلصُّورِ فَإِذَا هُم مِّنَ ٱلْأَجْدَاثِ إِلَىٰ رَبِّهِمْ یَنسِلُونَ [۳۶:۵۱]
(برای بار دوم) در صور دمیده میشود و به ناگاه همهی آنان از گورها بیرون آمده و به سوی (دادگاه حساب و کتاب) پروردگارشان شتابان رهسپار میگردند. [[«نُفِخَ»: دمیده شد. مراد نفخه ثانی است که دیگر باره صور برای زندهشدن مردگان زده میشود. «الأجْدَاثِ»: جمع جَدَث، قبر. گور. (نگا: قمر / ۷، معارج / ۴۳). «یَنسِلُونَ»: میشتابند (نگا: انبیاء / ۹۶).]]
۵۹۲ـ سَلَـٰمٌۭ قَوْلًۭا مِّن رَّبٍّۢ رَّحِیمٍۢ [۳۶:۵۸]
از سوی پروردگاری مهربان، بدیشان درود و تهنیت گفته میشود. [[«سَلامٌ»: درود (نگا: اعراف / ۴۶، یونس / ۱۰، رعد / ۲۴، ابراهیم / ۲۳).]]
۵۹۳ـ رَّبُّ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَرَبُّ ٱلْمَشَـٰرِقِ [۳۷:۵]
آن کسی که خداوند آسمانها و زمین و همهی چیزهائی است که در میان آن دو قرار دارد، و خداوند مشرقها است. [[«الْمَشَارِِِق»: جمع مشرِق، مکان طلوع. مراد خاستگاههای خورشید در ایّام سال است که به خاطر کروی بودن زمین هر نقطهای از آن نسبت به نقطه دیگر مشرِق یا مغرب محسوب میشود، و یا مراد مشرقهای همه ستارگان جهان بوده و ذکر خاصّ بعد از عامّ است و به خاطر اهمّیّت ویژه، بدانها اشاره شده است. از آنجا که ذکر مشارِق و مغارب پیوسته با هم بوده، در اینجا مغارب به قرینه مشارِق حذف شده است (نگا: معارج / ۴۰).]]
۵۹۴ـ فَحَقَّ عَلَیْنَا قَوْلُ رَبِّنَآ ۖ إِنَّا لَذَآئِقُونَ [۳۷:۳۱]
پس عذاب پروردگارمان گریبانگیرمان شد، و ما باید آن را بچشیم. [[«فَحَقَّ عَلَیْنَا …»: فرمان خدا درباره ما محقّق گشت که ما گمراهان باید روز قیامت عذاب را بچشیم.]]
۵۹۵ـ وَلَوْلَا نِعْمَهُ رَبِّى لَکُنتُ مِنَ ٱلْمُحْضَرِینَ [۳۷:۵۷]
اگر نعمت (هدایت و توفیق) پروردگارم (دستگیرم) نبود، من هم (هم اینک) از احضار شدگان (در دوزخ) بودم. [[«الْمُحْضَرِینَ»: کسانی که فرشتگان ایشان را در میان دوزخ گرد آوردهاند (نگا: روم / ۱۶، سبأ / ۳۸، یس / ۳۲ و ۵۳ و ۷۵، قصص / ۶۱).]]
۵۹۶ـ وَإِنَّ مِن شِیعَتِهِۦ لَإِبْرَٰهِیمَ [۳۷:۸۳]
از زمرهی دنبالهروان نوح (در اصول دین، و پیمودن راه او در دعوت به توحید و خداشناسی) ابراهیم بود. [[«شِیعَهِ»: پیرو. دنبالهرو. مراد از پیروی و دنبالهروی، تداوم خطّ فکری و مکتبی است. به عبارت دیگر: انبیاء، همه مبلّغان یک مکتب و استادان یک دانشگاه هستند، و توحید و عدل و تقوا و اخلاص و بسیاری دیگر از کردارهای پسندیده و خصال حمیده، تغییرناپذیر و شیوه متّبع همه فرستادگان خدا بوده است.]]
۵۹۷- إِذْ جَآءَ رَبَّهُۥ بِقَلْبٍۢ سَلِیمٍ [۳۷:۸۴]
وقتی که با قلب سالم (زدوده از شرک) رو به پروردگارش آورد. [[«سَلِیمٍ»: سالم. پاک از شرک. «قَلْبٍ سَلِیمٍ»: (نگا: شعراء / ۸۹).]]
۵۹۸ـ فَمَا ظَنُّکُم بِرَبِّ ٱلْعَـٰلَمِینَ [۳۷:۸۷]
آخر، شما دربارهی پروردگار جهانیان چگونه میاندیشید؟! [[«فَمَا ظَنُّکُمْ …»: آیا گمان میبرید خدای جهانیان نیاز به انبازهائی برای اداره جهان هستی دارد؟ آیا اگر افرادی یا بتهائی را همچون خدا منشأ اثر بدانید، فردای قیامت، خدا به شما چه خواهد گفت و چه خواهد کرد و شما چه پاسخی دارید که بدو بدهید؟]]
۵۹۹ـ وَقَالَ إِنِّى ذَاهِبٌ إِلَىٰ رَبِّى سَیَهْدِینِ [۳۷:۹۹]
ابراهیم گفت: من به سوی پروردگارم میروم، او مرا رهنمود میکند. [[«إِنِّی ذَاهِبٌ إِلی رَبِّی»: بدیهی است خداوند مکانی ندارد. پس مراد مهاجرت از محیط آلوده به محیط پاک است. ابراهیم به دستور خدا به سرزمین انبیاء و کانون وحی الهی، یعنی شام مهاجرت فرمود، و راهنمایش در همه جا خدا بود. لذا سفر إِلیَ الله داشت.]]
۶۰۰ـ رَبِّ هَبْ لِى مِنَ ٱلصَّـٰلِحِینَ [۳۷:۱۰۰]
پروردگارا! فرزندان شایستهای به من عطاء کن. (فرزندانی که بتوانند کار دعوت را به دست گیرند و برنامهی مرا تداوم بخشند). [[«الصَّالِحِینَ»: شایستگان (نگا: انبیاء / ۷۲ و ۸۶).]]
۶۰۱ـ ٱللَّهَ رَبَّکُمْ وَرَبَّ ءَابَآئِکُمُ ٱلْأَوَّلِینَ [۳۷:۱۲۶]
خدا، که معبود شما و معبود نیاکان پیشین شما است.
۶۰۲ـ فَٱسْتَفْتِهِمْ أَلِرَبِّکَ ٱلْبَنَاتُ وَلَهُمُ ٱلْبَنُونَ [۳۷:۱۴۹]
از آنان (که ساکن مکّه بوده و به دنبال خرافات راه افتاده و معتقدند که فرشتگان دختران خدایند) بپرس که آیا دختران از آنِ پروردگار تو باشند و پسران از آنِ خودشان؟ (آیا این عادلانه است؟). [[«الْبَنَاتُ»: مراد فرشتگان است که بنا به عقیده تباه خود میگفتند: فرشتگان دختران خدایند (نگا: بقره / ۱۱۶، نحل / ۵۷، نجم / ۲۷). البتّه پسر و دختر در پیشگاه خدا ارزش یکسان دارند و معیار شخصیّت هر دو پاکی و تقوا است. ولی استدلال قرآن در اینجا به اصطلاح از باب «ذکر مسلّماتِ خصم» است که مطالب طرف را بگیرند و به خود او باز گردانند. نظیر این معنی (نگا: نجم / ۲۲).]]
۶۰۳ـ سُبْحَـٰنَ رَبِّکَ رَبِّ ٱلْعِزَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ [۳۷:۱۸۰]
پاک و منزّه است خداوندگار تو از توصیفهائی که (مشرکان دربارهی خدا به هم میبافند و سر هم) میکنند، خداوندگار عزّت و قدرت. [[«رَبُّ الْعِزَّهِ»: خداوند عزّت. صاحب قدرت و قوّت. «الْعِزَّهِ»: غلبه. قوّه.]]
۶۰۴ـ وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَـٰلَمِینَ [۳۷:۱۸۲]
ستایش، یزدان را سزا است که خداوندگار جهانیان است. [[«الْحَمْدُ لِلّهِ …»: (نگا: فاتحه / ۲).]]
۶۰۵ـ أَمْ عِندَهُمْ خَزَآئِنُ رَحْمَهِ رَبِّکَ ٱلْعَزِیزِ ٱلْوَهَّابِ [۳۸:۹]
راستی مگر گنجهای رحمت پروردگار بسیار با عزّت و بس بخشایندهی تو در دست ایشان است؟ (تا هر که را که بخواهند نبوّت بدهند و هر کس را که بخواهند محروم سازند؟!). [[«خَزَآئِنُ رَحْمَهِ رَبِّکَ …»: (نگا: اسراء / ۱۰۰).]]
۶۰۶ـ وَقَالُوا۟ رَبَّنَا عَجِّل لَّنَا قِطَّنَا قَبْلَ یَوْمِ ٱلْحِسَابِ [۳۸:۱۶]
(کافران مسخرهکنان) میگویند: پروردگارا! سهم (عذاب) ما را پیش از روز رستاخیز و حساب و کتاب (قیامت) به ما برسان. [[«عَجِّلْ»: پیش بینداز. زودتر برسان (نگا: کهف / ۵۸، یونس / ۱۱). «قِطَّنَا»: بهره و نصیب ما را. سهمیّه و قسمت ما را. نامه نوشته ما را با توجّه به این که معنی «قِطَّ» صحیفه مکتوبه، یعنی کاغذی که چیزی بر آن نگارند، مفهوم آیه چنین میشود: پروردگارا نامه اعمال ما را پیش از روز جزا به دست ما برسان، تا آن را بخوانیم و ببینیم که ما چه کارهایم (نگا: تفسیر نمونه، المختصر فی تفسیر القرآن، روحالمعانی).]]
۶۰۷ـ قَالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِکَ إِلَىٰ نِعَاجِهِۦ ۖ وَإِنَّ کَثِیرًۭا مِّنَ ٱلْخُلَطَآءِ لَیَبْغِى بَعْضُهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ إِلَّا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّـٰلِحَـٰتِ وَقَلِیلٌۭ مَّا هُمْ ۗ وَظَنَّ دَاوُۥدُ أَنَّمَا فَتَنَّـٰهُ فَٱسْتَغْفَرَ رَبَّهُۥ وَخَرَّ رَاکِعًۭا وَأَنَابَ [۳۸:۲۴]
(داود) گفت: مسلّماً او با درخواست یگانه میش تو برای افزودن آن به میشهای خود، به تو ستم روا میدارد. اصلاً بسیاری از آمیزگاران و کسانی که با یکدیگر سر و کار دارند، نسبت به همدیگر ستم روا میدارند، مگر آنان که واقعاً مؤمنند و کارهای شایسته میکنند، ولی چنین کسانی هم بسیار کم و اندک هستند. داود گمان برد که ما او را آزمودهایم (و اندازهی هراس او از دیگران، و نیز نحوهی قضاوت وی را به محکّ آزمایش زدهایم). پس از پروردگار خویش آمرزش خواست و به سجده افتاد و توبه کرد. [[«الْخُلَطَآءِ»: جمع خَلیط. آمیزشکاران. آمیزگاران. شرکاء. مراد آشنایان و شریکانی است که با هم سر و کار دارند و اغلب اموال یا احشام خود را با هم میآمیزند. «قَلِیلٌ مَّا هُمْ»: آنان بسیار اندکند. «فَتَنَّاهُ»: او را امتحان کردهایم. امتحان در این که آیا با وجود آن که خدا را در کنار خود میبیند از بندگان میترسد یا خیر، و نیز سنجش کار قضاوت او. «إِسْتَغْفَرَ»: طلب آمرزش کرد. مراد طلب آمرزش مطلق است. یعنی درخواست بخشش بدون در میان بودن خطا و گناه. چنین استغفاری برمیگردد به مبدأ: «حَسَنَاتُ الأبْرَارِ، سَیِّئَاتُ الْمُقَرَّبِینَ»: (نگا: غافر / ۵۵، محمّد / ۱۹، فتح / ۲، نصر / ۳). «خَرَّ»: فرو افتاد (نگا: اعراف / ۱۴۳، نحل / ۲۶، حجّ / ۳۱، سبأ / ۱۴). «رَاکِعاً»: کرنش کنان. سجدهکنان. خاشعانه (نگا: بقره / ۴۳، آلعمران / ۴۳، مائده / ۵۵). تعبیر «رَاکِعاً»: یا به خاطر آن است که رکوع مقدّمه سجده بوده و یا این که به معنی خود سجده است، چرا که رکوع و سجود هر دو به معنی انحناء و خمیدن است، و گاهی هم به معنی مطلق خشوع و خضوع میباشد. «أَنَابَ»: از کرده خویش پشیمان شد و برگشت. توبه کرد. کرده داود، شتاب در صدور حکم قضاء بر اثر وضوح موضوع، و یا گمان بردن کشتن خود توسّط طرفین دعاوی، و خوف بیجا از بندگان با وجود حضور یزدان بود.]]
۶۰۸ـ فَقَالَ إِنِّىٓ أَحْبَبْتُ حُبَّ ٱلْخَیْرِ عَن ذِکْرِ رَبِّى حَتَّىٰ تَوَارَتْ بِٱلْحِجَابِ [۳۸:۳۲]
سلیمان گفت: من این اسبان را سخت دوست میدارم، چون ساز و برگ من برای عبادت پروردگارم میباشند (که جهاد است. او همچنان به آنها نگاه میکرد) تا از دیدگانش در پردهی (گرد و غبار) پنهان شدند. [[«الْخَیْر»: اموال و دارائی فراوان (نگا: بقره / ۱۸۰، عادیات / ۸). در اینجا مراد اسبهای رهوار است که انگار نفْسِ خیر میباشند. «عَن ذِکْرِ رَبّی»: محبّتی که ناشی از یاد پروردگارم است. به خاطر ذکر و پرستش پروردگارم. چرا که اسبها ساز و برگ جهاد بودند. «تَوارَتْ»: پنهان و نهان شدند (نگا: نحل / ۵۹). «الْحِجَاب»: پرده. سِتر. مراد گرد و غبار حاصل از دویدن اسبها و فاصله پیدا کردن آنها است.]]
۶۰۹ـ قَالَ رَبِّ ٱغْفِرْ لِى وَهَبْ لِى مُلْکًۭا لَّا یَنۢبَغِى لِأَحَدٍۢ مِّنۢ بَعْدِىٓ ۖ إِنَّکَ أَنتَ ٱلْوَهَّابُ [۳۸:۳۵]
سلیمان گفت: پروردگارا! مرا ببخشای و حکومتی به من عطاء فرمای که بعد از من کسی را نسزد (که چنین سلطنت و عظمتی داشته باشد). بیگمان تو بسیار بخشایشگری. [[«مُلْکاً»: حکومت. سلطنت. «لا یَنبَغِی»: نسزد. سزاوار و درخور نباشد.]]
۶۱۰ـ وَٱذْکُرْ عَبْدَنَآ أَیُّوبَ إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُۥٓ أَنِّى مَسَّنِىَ ٱلشَّیْطَـٰنُ بِنُصْبٍۢ وَعَذَابٍ [۳۸:۴۱]
(ای محمّد!) خاطر نشان ساز (سرگذشت) بندهی ما ایّوب را، بدان گاه که پروردگار خود را به فریاد خواند و گفت: اهریمن مرا دچار رنج و درد کرده است (و سخت زار و نزار و بیمارم). [[«مَسَّنِیَ»: به من رسانده است. دچار و گرفتارم کرده است. «مَسَّنِیَ الشَّیْطَانُ …»: مراد بیمار شدن است. از جمله ادب پیغمبران این است که شرّ و بلا را به اهریمن نسبت میدهند (نگا: قصص / ۱۵) و خیر و خوشی را به خدا (نگا: نمل / ۴۰). «نُصْبٍ»: رنج و مشقّت. با فتح نون و صاد هم به همین معنی است. «عَذَابٍ»: درد و الم (نگا: انبیاء / ۸۳).]]
۶۱۱ـ قَالُوا۟ رَبَّنَا مَن قَدَّمَ لَنَا هَـٰذَا فَزِدْهُ عَذَابًۭا ضِعْفًۭا فِى ٱلنَّارِ [۳۸:۶۱]
و میگویند: پروردگارا! هر کس چنین جایگاه و عذابی را نصیب ما نموده است، عذاب او را در آتش دوزخ چندین برابر گردان. [[«عَذَاباً ضِعْفاً»: عذاب دو چندان. عذابی چند برابر (نگا: اعراف / ۳۸).]]
۶۱۲ـ رَبُّ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا ٱلْعَزِیزُ ٱلْغَفَّـٰرُ [۳۸:۶۶]
پروردگار آسمانها و زمین و همهی چیزهائی است که در میان آن دو است و بسیار با عزّت و آمرزگار است. [[«رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ …»: (نگا: شعراء / ۲۴). «الْغَفَّارُ»: (نگا: طه / ۸۲، نوح / ۱۰).]]
۶۱۳ـ إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَـٰٓئِکَهِ إِنِّى خَـٰلِقٌۢ بَشَرًۭا مِّن طِینٍۢ [۳۸:۷۱]
وقتی (این گفتگو در ملأ اَعلی و عالَم بالا درگرفت) که پروردگارت به فرشتگان گفت: من انسانی را از گِل میآفرینم. [[«إِذْ قَالَ رَبُّکَ …»: بیان گفتگوئی است که در ملأ اعلی و عالم بالا در گرفته است. «بَشَراً»: مراد آدم است. «طِینٍ»: گِل.]]
۶۱۴ـ قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِىٓ إِلَىٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ [۳۸:۷۹]
گفت: پروردگارا! (حال که چنین است) پس تا روزی مرا مهلت بده و ممیران که مردمان دوباره زنده میگردند (و رستاخیز شروع میشود). [[«فَأَنظِرْنِی …»: (نگا: اعراف / ۱۴، حجر / ۳۶).]]