۴۸۱ـ وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ ٱلْعَزِیزُ ٱلرَّحِیمُ [۲۶:۹]
پروردگار تو قطعاً چیرهی مهربان است. [[«الْعَزِیزُ»: قدرتمندی که توانا بر همه چیز است. «الرَّحیمُ»: مهربانی که رحمت واسعهاش همه جا را فرا گرفته است.]]
۴۸۲ـ وَإِذْ نَادَىٰ رَبُّکَ مُوسَىٰٓ أَنِ ٱئْتِ ٱلْقَوْمَ ٱلظَّـٰلِمِینَ [۲۶:۱۰]
(برای قوم خود بیان دار) هنگامی را که پروردگارت موسی را نزدیک کوه طور ندا داد که به سوی قوم ستمکار (فرعون و فرعونیان برو). (قومی که با کفر و معاصی بر خود ستم کردهاند، و با به بندگی کشاندن بنیاسرائیل، بدانان ظلم نمودهاند). [[«إِئْتِ»: بیا. در اینجا مراد به سراغ رفتن است.]]
۴۸۳ـ قَالَ رَبِّ إِنِّىٓ أَخَافُ أَن یُکَذِّبُونِ [۲۶:۱۲]
(موسی) گفت: پروردگارا! من میترسم که مرا تکذیب کنند (و از روی تکبّر و تفرعن رسالتم را نپذیرند). [[«أَن یُکَذِّبُونِ»: این که مرا دروغگو نامند و تکذیب کنند.]]
۴۸۴ـ فَأْتِیَا فِرْعَوْنَ فَقُولَآ إِنَّا رَسُولُ رَبِّ ٱلْعَـٰلَمِینَ [۲۶:۱۶]
به سراغ فرعون بروید و بگوئید: ما فرستادگان پروردگار جهانیانیم.
۴۸۵ـ فَفَرَرْتُ مِنکُمْ لَمَّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لِى رَبِّى حُکْمًۭا وَجَعَلَنِى مِنَ ٱلْمُرْسَلِینَ [۲۶:۲۱]
پس من از دست شما گریختم وقتی که از شما ترسیدم (که در برابر این قتل غیرعمد مرا بکشید) و خداوند به من علم و دانش بخشید (تا در پرتو آن چیزها را درست ببینم و کارها را صحیح و بجا انجام دهم) و مرا از زمرهی پیغمبران کرد (تا بندگان خدا را به سوی نجات از عذاب فرا خوانم). [[«حُکْماً»: دانش و آگهی. حکمت، که هر کاری در پرتو آن بجا و به موقع انجام میپذیرد (نگا: انعام / ۸۹).]]
۴۸۶ـ قَالَ فِرْعَوْنُ وَمَا رَبُّ ٱلْعَـٰلَمِینَ [۲۶:۲۳]
فرعون گفت: پروردگار جهانیان کیست (که این همه از او صحبت میکنی و خویشتن را فرستادهی او میدانی؟). [[«مَا رَبُّ الْعَالَمِینَ»: گمان میرود فرعون این سخن را برای تجاهل و تحقیر مطرح کرده باشد.]]
۴۸۷ـ قَالَ رَبُّ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَآ ۖ إِن کُنتُم مُّوقِنِینَ [۲۶:۲۴]
(موسی) گفت: پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است، اگر شما راه یقین میپوئید (و حقیقت را میجوئید، حق این است که گفتم). [[«إِن کُنتُم مُّوقِنینَ»: اگر به دنبال باور درست و سخن منطقی بوده باشید و هدف شما از این سؤال، درک و فهم حقیقت باشد.]]
۴۸۸ـ قَالَ رَبُّکُمْ وَرَبُّ ءَابَآئِکُمُ ٱلْأَوَّلِینَ [۲۶:۲۶]
(موسی پس از اشاره به جهان کبیر، اشاره به جهان صغیر کرد و) گفت: او پروردگار شما و پروردگار نیاکان پیشین شما است (که مردند و چون جاودانه نبودند خدا نبودند). [[«رَبُّکُمْ وَ رَبُّ …»: اشاره به دو نکته است: ۱ – متوجّه ساختن فرعون و فرعونیان به نشانههای موجود در انفس، یا تذکّر خودشناسی ۲ – قلم بطلان کشیدن بر ادّعای ربوبیّت فرعون زمان و فرعونهای دوران.]]
۴۸۹ـ قَالَ رَبُّ ٱلْمَشْرِقِ وَٱلْمَغْرِبِ وَمَا بَیْنَهُمَآ ۖ إِن کُنتُمْ تَعْقِلُونَ [۲۶:۲۸]
(و موسی باز هم به نشانههای خداشناسی گسترده در پهنهی آفرینش اشاره کرد و) گفت: او پروردگار طلوع و غروب (کواکب و سیّارات جهان) و همهی چیزهائی است که در میان آن دو قرار دارد، اگر شما عاقل میبودید (چنین چیزی را در پرتو خرد، از روی نظام طلوع و غروب ستارگان و برنامهی دقیق و اسرارآمیز آنها میفهمیدید). [[«الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ»: مراد طلوع خورشید و نمایان شدن روز، و غروب خورشید و پیدایش شب است. یا این که مراد طلوع و غروب همه کواکب و سیّارات جهان است. به معنی خاور و باختر نیز میباشند، و معنی زمان طلوع و غروب هم از آنها مستفاد میگردد (نگا: تفسیر شربینی).]]
۴۹۰ـ قَالُوٓا۟ ءَامَنَّا بِرَبِّ ٱلْعَـٰلَمِینَ [۲۶:۴۷]
گفتند: به پروردگارِ عالَمیان ایمان داریم. [[«قالُوا …»: مراد این است که کردار را با گفتار توأم، و فعل سجده را با قول مؤکّد کردند.]]
۴۹۱ـ رَبِّ مُوسَىٰ وَهَـٰرُونَ [۲۶:۴۸]
به پروردگار موسی و هارون. [[«رَبِّ»: ذکر آن برای رفع توهمی است که در ذهن عامّه مردم بود. و آن این که مردم، فرعون را (رَبِّ) خود میدانستند.]]
۴۹۲ـ قَالُوا۟ لَا ضَیْرَ ۖ إِنَّآ إِلَىٰ رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ [۲۶:۵۰]
(جادوگران شجاعانه) گفتند: هیچ زیانی نیست (از این کاری که تو خواهی کرد. هر کاری که میخواهی بکن باکی نیست، چرا که) ما به سوی پروردگارمان باز میگردیم (و به لقای معشوق و معبود حقیقی خود میرسیم و پاداش خویش را از او دریافت میداریم). [[«ضَیْرَ»: زیان و ضرر. «لا ضَیْرَ»: مانعی نیست. زیان و ضرری در میان نمیباشد. «مُنقَلِبُونَ»: بر گردندگان (نگا: مطفّفین / ۳۱).]]
۴۹۳ـ إِنَّا نَطْمَعُ أَن یَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَـٰیَـٰنَآ أَن کُنَّآ أَوَّلَ ٱلْمُؤْمِنِینَ [۲۶:۵۱]
ما امیدواریم که پروردگارمان گناهان ما را ببخشایاد، چرا که ما (در میان قوم تو) نخستین ایمانآورندگان بودهایم. [[«نَطْمَعُ»: آزمندیم. امیدواریم. «خطایا»: گناهان. خطاها. «أَن کُنَّا»: به سبب این که ما بودهایم. در]]
۴۹۴ـ قَالَ کَلَّآ ۖ إِنَّ مَعِىَ رَبِّى سَیَهْدِینِ [۲۶:۶۲]
(موسی) گفت: چنین نیست. پروردگار من با من است. (قطعاً به دست دشمنم نمیسپارد و به راه نجات) رهنمودم خواهد کرد. [[«کلاّ»: چنین نیست. این واژه حرفی است که سخن پیش از خود را ردّ و نفی میکند. یعنی: نگوئید که فرعون و سپاهیانش به ما میرسد. «مَعِیَ»: (نگا: طه / ۴۶).]]
۴۹۵ـ وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ ٱلْعَزِیزُ ٱلرَّحِیمُ [۲۶:۶۸]
بیگمان پروردگار تو با عزّت و توانا، و با محبّت و مهربان است. [[«الْعَزِیزُ»: توانا، در انتقام گرفتن از تکذیب کنندگان. «الرَّحِیمُ»: مهربان، در حق تصدیق کنندگان.]]
۴۹۶ـ فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّۭ لِّىٓ إِلَّا رَبَّ ٱلْعَـٰلَمِینَ [۲۶:۷۷]
همهی آنها دشمن من هستند (آنهائی که شما معبود خود میدانید) بجز پروردگار جهانیان. [[«إِلاّ رَبَّ»: اگر به خدا معتقد نبوده باشند و خدا جزو معبودهای آنان نبوده باشد. اگر هم علاوه از بتها خدا را نیز پرستش میکردهاند، ابراهیم پروردگار جهانیان را استثناء میکند.]]
۴۹۷- ٱلَّذِى خَلَقَنِى فَهُوَ یَهْدِینِ [۲۶:۷۸]
(پروردگار جهانیانی) که مرا آفریده است، و هم او مرا (به سوی سعادت دنیا و آخرت) راهنمائی میسازد (و در سراسر زندگی من حضور دارد و لحظهای از من غافل نیست). [[«یَهْدِینِ»: مرا راهنمائی میکند و دستگیرم او است (نگا: طه / ۵۰).]]
۴۹۸ـ رَبِّ هَبْ لِى حُکْمًۭا وَأَلْحِقْنِى بِٱلصَّـٰلِحِینَ [۲۶:۸۳]
(ابراهیم دست دعا به درگاه خدا برداشت و گفت:) پروردگارا! به من کمال و معرفت مرحمت فرما (تا در پرتو آن، حق را حق و باطل را باطل ببینم، و قدرت بر داوری صحیح در میان بندگانت داشته باشم)، و مرا (در دنیا و آخرت) از زمرهی شایستگان و بایستگان گردان. [[«حُکْماً»: کمال و معرفت. شناخت عمیق همراه با قدرت داوری. کمال علم و عمل. حکمت (نگا: شعراء / ۲۱).]]
۴۹۹ـ إِذْ نُسَوِّیکُم بِرَبِّ ٱلْعَـٰلَمِینَ [۲۶:۹۸]
آن زمان که ما شما (معبودان دروغین) را با پروردگار جهانیان (در عبادت و طاعت) برابر میدانستیم. [[«إِذْ»: زمانی که. ظرف زمان گمراهی است.]]
۵۰۰ـ وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ ٱلْعَزِیزُ ٱلرَّحِیمُ [۲۶:۱۰۴]
قطعاً پروردگارت (بر انتقام از بیدینان) توانا و (نسبت به مؤمنان) مهربان است. [[«وَ إِنَّ رَبَّکَ …»: تکرار این نوع جملهها دلداری مؤثّری است برای پیغمبر و مؤمنان اندک صدر اسلام، و برای اقلیت مؤمنان در برابر اکثریّت گمراهان در هر عصر و زمان.]]
۵۰۱ـ وَمَآ أَسْـَٔلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ ۖ إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلْعَـٰلَمِینَ [۲۶:۱۰۹]
من در مقابل این دعوت هیچ مزدی از شما نمیخواهم. مزد من جز بر پروردگار جهانیان نیست. [[«عَلَیْهِ»: در برابر دعوت و تبلیغ اوامر و نواهی.]]
۵۰۲ـ إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّى ۖ لَوْ تَشْعُرُونَ [۲۶:۱۱۳]
حساب (اعمال و جزای کار) ایشان جز بر عهدهی پروردگارم نیست، اگر شما فهمیده و باشعور باشید (میدانستید که کار خوب و بد گذشتهی ایشان از دید خدا پنهان نبوده است و سر و کارشان با خدا است نه با من).
۵۰۳ـ قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِى کَذَّبُونِ [۲۶:۱۱۷]
(نوح به پیشگاه خدا عرض کرد و) گفت: پروردگارا! قوم من، مرا دروغگو نامیدند (و دعوتم را نپذیرفتند)! [[«قالَ: رَبِّ …»: این آیه مقدّمه تقاضای مطالب آیه بعدی است.]]
۵۰۴ـ وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ ٱلْعَزِیزُ ٱلرَّحِیمُ [۲۶:۱۲۲]
مسلّماً پروردگار تو چیره و توانا (بر انتقام از ستمکاران) و مهربان (در حق پرهیزگاران) است. [[«الْعَزِیز»: چیره. شکستناپذیر.]]
۵۰۵ـ وَمَآ أَسْـَٔلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ ۖ إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلْعَـٰلَمِینَ [۲۶:۱۲۷]
من هیچ اجر و پاداشی در برابر این دعوت از شما نمیطلبم. اجر و پاداش من جز بر پروردگار جهانیان نمیباشد. [[«عَلَیْهِ»: (نگا: شعراء / ۱۰۹).]]
۵۰۶ـ وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ ٱلْعَزِیزُ ٱلرَّحِیمُ [۲۶:۱۴۰]
بیگمان پروردگار تو چیره و توانا (بر درهم شکستن جبّاران ستمکار) و مهربان (در حق ضعیفان دیندار) است.
۵۰۷ـ وَمَآ أَسْـَٔلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ ۖ إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلْعَـٰلَمِینَ [۲۶:۱۴۵]
و در قبال تبلیغ دعوت اجر و پاداشی از شما درخواست نمیکنم. اجر و پاداش من جز بر پروردگار جهانیان نیست. [[«إِنْ أَجْرِیَ …»: (نگا: شعراء / ۱۰۹).]]
۵۰۹ـ وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ ٱلْعَزِیزُ ٱلرَّحِیمُ [۲۶:۱۵۹]
بیگمان پروردگار تو چیره (بر گردنکشان و) مهربان (در حق مؤمنان) است.
۵۱۰ـ وَمَآ أَسْـَٔلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ ۖ إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلْعَـٰلَمِینَ [۲۶:۱۶۴]
در برابر این (دعوت آسمانی) مزدی از شما نمیخواهم. اجر و پاداش من جز بر پروردگار جهانیان نیست. [[«إِنْ أَجْرِیَ …»: (نگا: شعراء / ۱۰۹).]]
۵۱۱ـ وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَکُمْ رَبُّکُم مِّنْ أَزْوَٰجِکُم ۚ بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ [۲۶:۱۶۶]
و همسرانی را که پروردگارتان برایتان آفریده است رها میسازید. بلکه اصلاً شما قومی هستید که (با ارتکاب همهی معاصی، در ظلم به خود و جامعه) از حدّ میگذرید (و مرزی میان خوب و بد به رسمیّت نمیشناسید). [[«تَذَرُونَ»: رها میسازید. ترک میکنید (نگا: بقره / ۲۷۸). «عَادُونَ»: متجاوزین. از حدود و مقرّرات خدا درگذرندگان (نگا: بقره / ۱۷۳ و ۱۹۰).]]
۵۱۲ـ رَبِّ نَجِّنِى وَأَهْلِى مِمَّا یَعْمَلُونَ [۲۶:۱۶۹]
پروردگارا! مرا و اهل و عیال و پیروان مرا از (عذابی که سزاوار) کارهای ایشان (است) به دور و محفوظ دار! [[«أَهْلِی»: مراد از اهل، افراد مؤمن خانواده و همه پیروان است. «مِمَّا یَعْمَلُونَ»: از آنچه انجام میدهند. مراد نجات از بلا و عذاب درهم کوبندهای است که زشتکاریها و گناهان ایشان به دنبال دارد.]]
۵۱۳ـ وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ ٱلْعَزِیزُ ٱلرَّحِیمُ [۲۶:۱۷۵]
قطعاً پروردگار تو چیره (بر نابودی بزهکاران و جبّاران تاریخ) و مهربان (در حق مؤمنان) است.
۵۱۴ـ وَمَآ أَسْـَٔلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ ۖ إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلْعَـٰلَمِینَ [۲۶:۱۸۰]
من در برابر دعوت خود هیچ گونه پاداشی از شما نمیخواهم و پاداش من جز بر پروردگار جهانیان نیست.
۵۱۵ـ قَالَ رَبِّىٓ أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ [۲۶:۱۸۸]
(شعیب بدیشان) گفت: پروردگار من آگاهتر (از هر کسی) از کارهائی است که شما میکنید (و معاصی و گناهانی که میورزید. مطمئنّاً عذاب درخور گناهتان را در وقت مقدّر به شما میرساند). [[«رَبِّی أَعْلَمُ …»: این سخن بر نهایت تفویض و توکّل شعیب، و غایت تهدید ایشان دلالت دارد.]]
۵۱۶ـ وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ ٱلْعَزِیزُ ٱلرَّحِیمُ [۲۶:۱۹۱]
بیگمان پروردگارت چیره و مهربان است.
۵۱۷ـ وَإِنَّهُۥ لَتَنزِیلُ رَبِّ ٱلْعَـٰلَمِینَ [۲۶:۱۹۲]
این (قرآن) فرو فرستادهی پروردگار جهانیان است (و همهی سرگذشتهای مذکور در آن راست، و احکام آن تا روز قیامت برجا و واجبالاجرا است). [[«إِنَّهُ»: همانا قرآن. «تَنزِیلُ»: یعنی مُنَزَّل و فرو فرستاده (نگا: انعام / ۱۱۴).]]
۵۱۸ـ فَلَمَّا جَآءَهَا نُودِىَ أَنۢ بُورِکَ مَن فِى ٱلنَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا وَسُبْحَـٰنَ ٱللَّهِ رَبِّ ٱلْعَـٰلَمِینَ [۲۷:۸]
هنگامی که به آتش رسید، ندائی برخاست که: مبارک است آن کسی که (آثار قدرتش) در آتش (جلوهگر) است و (آفریدگار همهی جهان است، و مبارک است) آن کسی که (موسی نام) و پیرامون آتش (بر پای ایستاده) است (و برای بردن آتش ظاهری آمده است، ولی با آتش پیام آسمانی بر میگردد)، و خدا که پروردگار جهانیان است منزّه است (از این که محدود به مکان و مقیّد به مادّیّت و جسمیّت و متجلّی در صورت و شکلی همچون آتش شود). [[«نُودِیَ»: ندا داده شد. ندائی برخاست. «أَنْ»: یعنی ندا این بود. «مَن فِی النَّارِ» مراد خدا است که نشانه قدرت او در آتش جلوهگر بود. «مَنْ حَوْلَهَا»: مراد موسی است که با آتش عشق الهی رویاروی گشته است و پیام رسان آسمان شده است. «سُبْحَانَ اللهِ …»: مراد تنزیه خدا از جسمیّت، و تقیّد به مکان، و حلول و ظهور در چیزی است. و یا این که آفریدگار در ذات و صفات و افعال، جدای از آفریدگان است.]]
۵۱۹ـ فَتَبَسَّمَ ضَاحِکًۭا مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِىٓ أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ ٱلَّتِىٓ أَنْعَمْتَ عَلَىَّ وَعَلَىٰ وَٰلِدَىَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَـٰلِحًۭا تَرْضَىٰهُ وَأَدْخِلْنِى بِرَحْمَتِکَ فِى عِبَادِکَ ٱلصَّـٰلِحِینَ [۲۷:۱۹]
سلیمان از سخن آن مورچه تبسّم کرد و خندید و گفت: پروردگارا! چنان کن که پیوسته سپاسگزار نعمتهائی باشم که به من و پدر و مادرم ارزانی داشتهای، و (مرا توفیق عطاء فرما تا) کارهای نیکی را انجام دهم که تو از آنها راضی باشی (و من بدانها رستگار باشم)، و مرا در پرتو مرحمت خود از زمرهی بندگان شایستهات گردان. [[«فَتَبَسَّمَ ضَاحِکاً»: لبخند زد و خندید. خندیدن سلیمان به خاطر یاد نعمتهای سترگ خدا بر خود است که از جمله آنها فهم سخنان مورچگان و پرندگان است. همچنین از این که او و سپاهیانش حتی عمداً به مورچهای زیان نمیرسانند، و این که حیوانات و پرندگان و حتی حشراتی چون مورچگان هم او را میشناسند. «أَوْزِعْنِی …»: مرا ملازم شکر خود گردان. چنان کن که دائماً سپاسگزار نعمتهای تو باشم و آنها را هیچ وقت فراموش نکنم.]]
۵۲۰ـ ٱللَّهُ لَآ إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ ٱلْعَرْشِ ٱلْعَظِیمِ [۲۷:۲۶]
جز خدا که صاحب عرش عظیم (و حکمفرمائی بر کائنات) است معبودی نیست. (پس چرا باید جز او را بپرستند؟!). [[الْعَرْشِ الْعَظِیمِ»: (نگا: اعراف / ۵۴). اشاره به این است که: تخت بلقیس کجا و تخت فرماندهی کلّ کائنات کجا؟]]
۵۲۱ـ قَالَ ٱلَّذِى عِندَهُۥ عِلْمٌۭ مِّنَ ٱلْکِتَـٰبِ أَنَا۠ ءَاتِیکَ بِهِۦ قَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ ۚ فَلَمَّا رَءَاهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُۥ قَالَ هَـٰذَا مِن فَضْلِ رَبِّى لِیَبْلُوَنِىٓ ءَأَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ ۖ وَمَن شَکَرَ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِۦ ۖ وَمَن کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّى غَنِىٌّۭ کَرِیمٌۭ [۲۷:۴۰]
کسی که علم و دانشی از کتاب داشت گفت: من تخت (بلقیس) را پیش از آن که چشم بر هم زنی، نزد تو خواهم آورد. هنگامی که سلیمان تخت را پیش خود آماده دید، گفت: این از فضل و لطف پروردگار من است. (این همه قدرت و نعمت به من عطاء فرموده است) تا مرا بیازماید که آیا شکر (نعمت) او را بجا میآورم یا ناسپاسی میکنم. هر کس که سپاسگزاری کند تنها به سود خویش سپاسگزاری میکند، و هر کس که ناسپاسی کند، پروردگار من بینیاز (از سپاس او و) صاحب کرم است (و سفرهی کریمانهی انعام خود را از شکرگزار و ناشکر قطع نمیکند). [[«قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکِتَابِ»: مراد کسی است که مرد خدا بوده و دانش فراوان و عمیقی از کتاب فراچنگ آورده است. بعضی نام این شخص محترم را آصف ابن برخیا ذکر کردهاند. برخی از مفسّران چنین شخص مقتدر و فرزانهای را خود سلیمان میدانند که خطاب به عفریت مذکور میگوید: من آن را در آن واحد حاضر میآورم (نگا: تفسیرهای المراغی و عبدالکریم خطیب). «الْکِتَابِ»: روشن نیست چه کتابی است. برخی آن را لوح محفوظ میدانند. «یَرْتَدَّ»: برگردد. مراد چشم برهم نهادن است. «طَرْف»: چشم. مراد پلک بالا است. کنایه از سرعت است. «یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ»: مراد این است که نفع شکرگزاری عائد خود سپاسگزار میگردد.]]
۵۲۲ـ قِیلَ لَهَا ٱدْخُلِى ٱلصَّرْحَ ۖ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّهًۭ وَکَشَفَتْ عَن سَاقَیْهَا ۚ قَالَ إِنَّهُۥ صَرْحٌۭ مُّمَرَّدٌۭ مِّن قَوَارِیرَ ۗ قَالَتْ رَبِّ إِنِّى ظَلَمْتُ نَفْسِى وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمَـٰنَ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَـٰلَمِینَ [۲۷:۴۴]
(بعد از مشاهدهی تخت خود) بدو گفته شد: داخل کاخ (عظیم سلیمان) شو. هنگامی که (صحنهی شیشهای) آن را دید، گمان برد که آب عمیقی است (چرا که ماهیها در آن شنا میکردند). ساق پاهای خود را برهنه کرد (تا از آب عبور کند و جامههای درازش تر نشود، سلیمان بدو) گفت: (حیاط) قصر از بلور صاف ساخته شده است! (بلقیس از دم و دستگاه سلیمان شگفت زده شد و سلطنت و قدرت مادی و معنوی خود را در برابر فرمانروائی و توانائی و دارائی سلیمان ناچیز دید. دل خود را متوجّه خالق جهان کرد و) گفت: پروردگارا! من به خود ستم کردهام (و گول کفر و غرور شاهی را خوردهام، و هم اینک پشیمانم) و با سلیمان خویشتن را تسلیم پروردگار جهانیان میدارم (و به پیغمبری او اقرار مینمایم و تو را به یگانگی میستایم). [[«الصَّرْحَ»: کاخ. قصر (نگا: قصص / ۳۸، غافر / ۳۶). «لُجَّهً»: آب فراوانی که دارای موج باشد. «مُمَرَّدٌ»: صیقلی زده و صاف. «قَوَارِیرَ»: جمع قارُورَه، قطعات صاف شیشه. بلور. «أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمَانَ …»: مراد پذیرش پیغمبری سلیمان و متابعت از قانون یزدان است.]]
۵۲۳ـ وَإِنَّ رَبَّکَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى ٱلنَّاسِ وَلَـٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَشْکُرُونَ [۲۷:۷۳]
پروردگارت نسبت به مردم لطف و کرم دارد (و هر چه زودتر تازیانهی عذاب را بر سرشان فرود نمیآورد، و بلکه کیفرشان را به تأخیر میاندازد) ولی بیشتر آنان سپاسگزاری نمیکنند (و الطاف و مراحم خدا را نادیده میگیرند). [[«لَذُو فَضْلٍ …»: (نگا: بقره / ۲۴۳).]]
۵۲۴ـ وَإِنَّ رَبَّکَ لَیَعْلَمُ مَا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَمَا یُعْلِنُونَ [۲۷:۷۴]
پروردگارت محقّقاً آگاه است از چیزهائی که سینههایشان در خود نهان میدارند، و از چیزهائی که ایشان آشکار میسازند. [[«تُکِنُّ»: نهان میدارد. پنهان مینماید (نگا: بقره / ۲۳۵).]]
۵۲۵ـ إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِى بَیْنَهُم بِحُکْمِهِۦ ۚ وَهُوَ ٱلْعَزِیزُ ٱلْعَلِیمُ [۲۷:۷۸]
مسلّماً پروردگارت با قضاوت (دادگرانه و حکیمانهی) خود (در روز قیامت) میانشان داوری خواهد کرد، و او بس چیره و توانا و آگاه و دانا است. [[«یَقْضِی»: داوری میکند. مراد در روز قیامت است (نگا: یونس / ۹۳، جاثیه / ۱۷). «بِحُکْمِهِ»: با قضاوت و داوری خود.]]
۵۲۶ـ إِنَّمَآ أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هَـٰذِهِ ٱلْبَلْدَهِ ٱلَّذِى حَرَّمَهَا وَلَهُۥ کُلُّ شَىْءٍۢ ۖ وَأُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ ٱلْمُسْلِمِینَ [۲۷:۹۱]
به من دستور داده شده است که تنها و تنها خداوند این شهر (مقدّس مکّه نام) را بپرستم. آن خداوندی که چنین شهری را حرمت بخشیده است (و آن را حرم امن و امان ساخته است، و حرام فرموده است که با کشتن انسانی یا ظلم به کسی، و یا با ذبح حیوان و جانور پناهنده بدان، و یا این که با کندن درخت و گیاه آن بدان اهانت گردد. امّا تصوّر نشود که فقط این سرزمین ملک خدا است، بلکه در عالم هستی) همه چیز از آن او است. و به من فرمان داده شده است که از زمرهی تسلیم شدگان باشم (و همچون سایر مخلصان در برابر او کرنش ببرم و بس). [[«رَبِّ»: خداوند. صاحب. «هذِهِ الْبَلْدَهِ»: این شهر. مراد مکّه مشرّفه است. «حَرَّمَهَا»: آن را حرمت و کرامت بخشیده است. آن را حرام کرده است (نگا: مائده / ۹۶ و ۹۷، ابراهیم / ۳۷). «الْمُسْلِمِینَ»: تسلیم شوندگان. منقادان. مخلصان.]]
۵۲۷ـ وَقُلِ ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ سَیُرِیکُمْ ءَایَـٰتِهِۦ فَتَعْرِفُونَهَا ۚ وَمَا رَبُّکَ بِغَـٰفِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ [۲۷:۹۳]