موارد بیشتر

Generic selectors
جستجوی دقیق
جستجو در عنوان
جستجو در متن
Post Type Selectors
آوای دل
آیات اسماءالله
احکام
احکام اجتماعی
احکام اقتصادی
احکام عبادی
اخلاق
اخلاق پسندیده
اخلاق ناپسند
اسماءالله
اشعار
اعجاز
اعجاز علمی
ایستگاه تدبر
بهشت و دوزخ
تدبر سوره‌ها و اجزا
تدبر موضوعی
تعاریف اسماءالله
توحید
خاطرات
دعاها
دلنوشته‌ها
رسول و نبی
زندگی پیامبران
سوالات اسماءالله
سیر در قرآن
صوتی
قیامت
کتاب و قرآن
کتابخانه
گوناگون
متنی
مرگ و برزخ
معاد
مقالات توحید
مقالات قرآنی
مقالات معاد
مقالات نبوت
موضوع تدبر
نبوت
وحی
ویژگی رسول الله
ویژه برنامه بهار
ویژه برنامه حج
ویژه برنامه رمضان
ویژه برنامه‌ها

احسان


(زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَهِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّهِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَهِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ۗ ذَٰلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا ۖ وَاللَّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ) {۳:۱۴}
برای انسان، محبّت شهوات(ودلبستگی به اُمور مادی) جلوه داده شده است، ازقبیل: عشق به زنان و فرزندان و ثروت هنگفت وآلاف والوف طلا و نقره واسبهای نشاندار(و مرکبهای ممتاز) و چهارپایان (همچون: شتر و گاو و بز و گوسفند …) و کشت و زرع. اینها (همه) کالای دنیای پست (فعلی) است و سرانجام نیک (تلاشگران در راه حق) در پیشگاه خدا است (و همو داند که درآخرت به نیکوکاران چه چیزهائی عطاء خواهد کرد.)
**کلمات کلیدی:
«مِنَ النِّسَآءِ وَ …»: ازقبیل عشق به زنان و …. دوست داشت زنان و … حرف (مِنْ) می‌تواند مفسّره یا بیانیّه باشد. «الْبَنِینَ»: پسران. مراد فرزندان است. «الْقَنَاطِیر»: جمع قِنطار، دارائی هنگفت. آلاف و الوف. «الْمُقَنطَرَهِ»: انباشته. بیشمار. کومه. «الذَّهَبِ»: طلا. «الْفِضَّهِ»: نقره. «الْخَیْلِ»: رمه اسبان. «الْمُسَوَّمَهِ»: سر داده شده برای چَرا. نشاندار سفید پیشانی و دست و پا. زیبا و برازنده. «الأنْعَامِ»: چهارپایان. شتر و گاو و بز و گوسفند. «الْحَرْثِ»: کشتزار. مصدر است و به معنی اسم مفعول به کار رفته است. «الْمَآبِ»: مرجع. بازگشت. «حُسْنُ الْمَآبِ»: بازگشتگاه نیکو در بهشت.
صفت به موصوف خود اضافه شده است.
برداشت من:
خداوند مهربان، آن قدر عاشق بنده هایش هست. آن قدر بنده هایش را دوست دارد که تمام احتیاجات و نیازهای بشر را تأمین کرده؛ حتی علایق ها و محبت های ما بین انسانها و تجملات دنیوی.
اما پیروز، آن کسی است که با همه ی این دستاوردها بتواند تنها خدای واحد و یگانه را هرصبح تا شب بصیر براعمالش، سمیع بر
حرفهایش، علیم برکارهایش و مالک و صاحب برخودش بداند. این نوع آدمیت پاداش دو جانبه خواهد یافت. هم آرامشی که دردنیا نصیبش می شود هم بهشتی که جاویدان درناز ونعمت به سرمی برد. واین لطف خداوند فقط برای این است که ما پیام اصلی خلقت را
دریابیم. وگرنه الله متعال هیچ نیازی به عبادت ما ندارد.
چگونه مادری که عاشق فرزندش هست همه ی تلاشش را می کند تا هرطور شده کودکش به جایی برسد.
خدای مهربان نیزمهربان تر از مادر نام دارد. او فقط می خواهد جایزه ای که برای این مسابقه گذاشته را ما نصیب شویم.

(وَقَضَىٰ رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا ۚ إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا) [۲۳/اسراء]
(ای انسان!) پروردگارت فرمان داده است که جز او را نپرستید، و به پدر و مادر نیکی کنید (و با آنان نیکو رفتار نمائید). هرگاه یکی از آن دو، و یا هر دوی ایشان نزد تو به سنّ پیری برسند، (کمترین اهانتی بدیشان مکن و حتّی سبکترین تعبیر نامؤدّبانه‌ی همچون) اُف به آنان مگو! (و بر سر ایشان فریاد مزن) و آنان را از پیش خود مران و با سخنان محترمانه با آن دو سخن بگو.
کلمات کلیدی:
[«قَضَی»: فرمان داده است. سفارش کرده است. «إِحْسَاناً»: نیکی کردن. زیبا رفتار کردن. «یَبْلُغَنَّ»: می‌رسد. واصل می‌شود. «الْکِبَرَ»: پیری و کهنسالی. «أُفٍّ»: وای. آه. اسم‌الفعل است و بیانگر دلتنگی و ناراحتی است. «لا تَنْهَرْهُمَا»: آن دو را مران. بر سرشان فریاد مزن. با آنان تندی و تیزی مکن. «کَرِیماً»: محترمانه و بزرگوارانه.]
برداشت من:
– دراین آیه، الله کریم بلافاصله پس از پرستش خود، کلمه احسان به والدین را به ما امر می کند. نکته ی جالب تر این است که به ما فرمان می دهد که(هرگاه به پیری رسیدند “اف” به آنان مگو)
شاید برای ما سؤالی پیش آید که چرا الله متعال فرمود: وقتی به سن پیری رسیدند.
-علم ثابت کرده که انسان وقتی به کمال پیری رسید دستورالعمل مغز دگرگون می شود؛ در واقع رفته رفته مغز کوچک تر می شود و بر می گردد به زمان کودکی، در نتیجه الله کریم دوران کودکیمان را به ما یاد آور می شود؛ پس باید برای پاسخ به این سؤال برگردیم به دوران کودکی؛ آن زمان که ما کودک بودیم. پدر و مادرمان، شیطنت و رفتار کنجکاوانه ی کودکانه یمان را با صبر و حوصله فراوان تحمل می کردند وبا متانت به کنجکاوی هایمان که حد و اندازه ایی نداشت جواب می دادند…..
اما اکنون به سن پیری رسیده اند(در واقع برگشته اند به زمان کودکی ما؛ به ظاهر انسانی بالغ و به باطن کودکی ناطق) اینجاست که الله جلیل وعلیم به ما امر می کند به والدینتان نیکی کنید به خصوص وقتی به زمان پیری رسیدند.
و چه بسیار انسان های ناسپاسی هستند که در جوانی از نعمت پدر و مادر برخوردار بوده اند اما امروز که آنان به سن پیری رسیده اند به دنبال راه فرار از ایشان می گردند.
و ای کاش! ما انسان ها به مصیبت ها و پیشامد های زندگیمان تأمل می کردیم. که چه بسا آزمایشی ست از طرف الله که آیا ما تحمل می کنیم یا که مستحق توبیخیم!
امید است الله همه ما را از این آزمایش بزرگ سربلند و پیروز نماید. آمین
– دراین آیه خداوند پس ازاینکه به ما یادآوری کرده که جزاو کسی دیگر را پرستش نکنیم؛ خیلی سریع به نیکی کردن به والدینمان هشدار داده و فرموده اند: به خصوص در زمان پیری و دلیل تأکید کردن پروردگارمان به نیکی کردن به پدرومادر در سنین پیری آنها به این دلیل می باشد که آن ها در سن پیری به مانند کودکی هستند که نیاز به مراقبت زیادی دارند و کوچکترین بی احترامی و بی حرمتی آنان را می رنجاند. خداوند می فرماید: حتی یک “اف” هم به آنان مگو. ما باید جواب زحماتی که پدرومادرمان در کودکی برایمان کشیده اند را با خوبی و نیکی کردن به آنها بدهیم. ولی دراین روزگار خیلی کم اتفاق می افتد که جوانان به پدرومادرخود محبت کنند؛ به سن پیری که رسیدند آنها را ازخود میرانند و به مکانهایی مانند خانه سالمندان می برند که از شرآنها راحت شوند. امیدوارم که ما از آن جمله نباشیم و دراین آزمایشی که خدا از ما می کند موفق و پیروز باشیم. و همه ی پدرو مادرانمان عاقبت بخیر باشند.
– خداوند به اشرف مخلوقات، احترام گذاشتن به پدر و مادر را امری واجب دانسته است. و کسی جز الله متعال را مورد پرستش خود قرار ندهید. پدرو مادر جوانی و آرزوهای خود را به خاطر راحتی فرزندان زیر پا می گذارند با هر گریه فرزند، گریه و با هر شادی آنان شاد می شوند؛ پس آیا سزاوارند که موقع پیری و کهنسالی که واقعاً به محبت فرزندان محتاج هستند آنان رو مورد بی احترامی قرار دهند وبه آنان بی حرمتی کنند؟
پس در هیچ موردی نباید کوچکترین حرفی به آنان زده شود که دل آنان را رنجاند مگر در موقعی که پدر و مادر به خدا شرک بورزند آن هم بی احترامی لازم نیست می توان آنان را ترک کرد حتی بدون گفتن کلمه ی ناچیزی مثل: (اوف).
در موقع پیری هزاران مریضی سراغشان می آید. سرشان داد و بیداد نکنید، فریاد نکشید، بلکه با آنان مؤدبانه حرف بزنید آنان به نوازش دستان شما احتیاج دارند همانطور که در نوزادی، کودکی، نوجوانی و جوانی همراهتان بودند تکیه گاه غمها و شادیهایتان بودند. پس به جوانی خود مغرور نشوید چرا که دوران پیری و کهنسالی برای همه پیش خواهد آمد.
– خداوند بعد از حق خودش، حق پدر ومادر بیان کرده است واحترام به پدر ومادر را امری واجب کرده است وما باید حق پدر ومادر را همانطور که خداوند فرمودند به جا بیاورند وپدر ومادر خیلی برای نوزاد وفرزند خودش زحمت کشیده ومی کشد ودرهمه شرایط فرزند خود را رها نمی کند ویارو یاور فرزند خود می باشد چه در شادی وچه درغم وناراحتی ومال وجوانی وآرامش وزندگی خود را زیر پای بچه می گذارد تا روزی از خداوند پاداش بگیرد ودر پیری عصای دستش باشد ونسبت به ایشان بی احترامی نکند ودر پیری وکهنسالی در کنار فرزندان آرامش روحی وجسمی داشته باشد وکوچکترین بی احترامی به آنها نشود حتی نمی توانیم یک “اوف” به پدر ومادر خود بگویم چون آنها حق زیادی بر گردن ما دارند وهمیشه ودرهمه شرایط به آنها کمک کنیم واحترام بگذاریم تا شاید ذره ای از زحمتهای ایشان را جبران کرده باشیم وموقع درماندگی ومریضی با آنها به خوبی رفتار کنیم وسرشان داد وفریاد نکنیم، با آنها با مهربانی رفتارکنیم که پدرومادر جوانی وسلامتی را در شادی وخوشی ما گذاشتن وبه جوانی وقدرت امروز خود مغرور نباشیم که چنین وضعیتی در پیش روی همه ما هم هست. حق پدر ومادر در قرآن وسنت زیاد آمده وسخت است که حقش را به جا نیاوریم وبرایشان دعا کنیم وطلب استغفار. پس:
۱- الله متعال بعدازحق خود، حق پدرومادررا بیان کرده است.
۲- اگردراین مورد تدبرکنیم، زحمات والدین را به یاد بیاوریم، بهتراحترام آنها به جا می آوریم.
۳- پدرومادرازمیانسالی تا کهنسالی بیشتربه ما نیازدارند ونیازبه صبرونیکی ما دارند ولی دریغ ازکامل به جای آوردن حقوق آنها.
۴- چه بسا والدینی هستند که محتاج حتی یک حرف خوب ماهستند درصورتی که وظیفه ماست.
۵- بسیاری ازانسانها درحیات والدین کم کاری می کنند ولی الله بازهم مجالی به ما داده تا بتوانیم برایشان دعا وطلب استغفارکنیم.
۶- امیدوارم کسانی که صاحب فرزند نیستند هم بچه دارشوند چون بهتروبیشترزحمات پدرومادرشان را درک می کنند.
۷- الله متعال برای ما تعیین کرده که از گفتن کلمه “اف” به پدرومادردوری کنیم که کوچکترین حد باشد، تا تلنگری باشد برای ما که مقیاس آن را بدانیم.
۸- الله متعال فرموده: یا یکی ازآنها یاهردوی آنها را نگهداری کنید کاملاً موضوع را برای ما بازکرده، کسانی که یا پدردرقید حیات دارند یا مادرویا هردوی آنها، به امید آن که الله متعال را با نیکی به والدین ازخود راضی سازیم نیکی که وظیفه ماست ولی بازهم الله درمقابل وظیفه مان ما را مأجورمی سازد. وای به حال ما اگرمشغولیت دنیا ما را ازوالدینمان غافل سازد چون آنها درکودکی نگذاشتند مشغله دنیا آنان را ازماغافل سازد.
یا الله! ما را ببخش.

(إِنَّ اللَّهَ لَا یَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ ۖ وَإِن تَکُ حَسَنَهً یُضَاعِفْهَا وَیُؤْتِ مِن لَّدُنْهُ أَجْرًا عَظِیمًا)[۴۰/النساء]
خداوند (به کسی) ذرّه‌ای ظلم روا نمی‌دارد و (از اجر کسی نمی‌کاهد، ولی) اگر کار نیکی (از کسی) سر زند، آن را چندین برابر می‌گرداند، و از سوی خود (به شخص نیکوکار، جدای از چندین برابر اجر عملش) پاداش بزرگی عطاء می‌کند.
کلمات کلیدی:
[[«مِثْقَالَ»: وزن. اندازه. «ذَرَّهٍ»: دانه‌ای از آن گرد و غبار گونه‌ای که به هنگام تابش خورشید از سوراخی به درون منزل در میان پرتو نور دیده می‌شود. «مِثْقَالَ ذَرَّهٍ»: هم‌وزن ذرّه‌ای. به اندازه ذرّه‌ای.
مراد کمترین و سبکترین چیز است]].
برداشت هایی از آیه:
برداشت اول:
-هرآینه خداوند به وزن ذره ای ستم نمی کند. یعنی: خداوند از ثواب اعمالشان چیزی کم نمی کند ودرعذاب گناهانشان هموزن ذرّه ای نمی افزاید، چه رسد به ما فوق آن. ” آن گاه خدای عزوجل خطاب به فرشتگان می فرماید: بر گردید وکسی را که در قلب وی به اندازه ی همسنگ دانه ی سپندی از ایمان یافتید، از دوزخ بیرون آورید”. در روایت دیگری آمده است: ” به مقدار پایین ترین هموزن ذره ای از ایمان. پس فرشتگان خلقی بسیار را از دوزخ بیرون می آورند.”وخداوند اگرعمل نیکی باشد آن را دو چندان می کند وبه مراتب بسیار، وآن را چند وچندین برابر مضاعف می سازد، وهمان خداوند پاداش یک حسنه را به دو هزار برابر مضاعف می گرداند. اما حق تعالی کیفرگناه وبدی را دو چندان نمی سازد واز نزد خویش پاداشی بزرگ می بخشد به صاحبان اعمال نیک…
برداشت دوم:
۱. حب الله نسبت به بندگانش از مادر به فرزندش بیشتر است؛ پس چگونه ممکن است به بندگانش ذرّه ایی ظلم روا دارد.
۲. خداوند کریم به هیچ بنده ایی ظلم نمی کند؛ شاید ما بندگان که ذاتاً عجول هستیم وقتی در مشکلی می افتیم این ابهام در ذهنمان ایجاد شود که چرا من!؟ و یا چرا این مصیبت ظالمانه برایم اتفاق افتاد؟!
این سؤالات ناشی از بی تفکری درآیات الله متعال است؛ چرا که خداوند دوست می دارد که با دستی پر از اعمال نیک به سویش برویم. پس مصیبتی را به ما وارد می کند که با تحملش و مشقتش ما اجر و پاداش جمع کنیم.
۳. در این آیه، الله ذوالجلال انجام اعمال نیک را پاداشش مضاعف اعلام نموده برای تشویق من و تو مسلمان.

(ثُمَّ بَدَّلْنَا مَکَانَ السَّیِّئَهِ الْحَسَنَهَ حَتَّىٰ عَفَوا وَّقَالُوا قَدْ مَسَّ آبَاءَنَا الضَّرَّاءُ وَالسَّرَّاءُ فَأَخَذْنَاهُم بَغْتَهً وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ) [الاعراف/۹۵]
سپس (هنگامی که این هشدارها و بیدارباشها در آنان اثر نگذاشت، ایشان را به فراوانی نعمت و اعطاء سلامت آزمودیم و) بدی را به نیکی (و بلا را به رفاه) تبدیل کردیم تا بدانجا که (از لحاظ اموال و انفس) فزونی گرفتند و (به سبب نادانی مغرور شدند و لاف‌زنان) گفتند: به پدران و نیاکان ما هم خوشی و ناخوشی و ثروتمندی و مستمندی دست داده است (و این روزگار است که گاهی به انسان رو می‌کند و گاهی به انسان پشت می‌کند و اصلاً سعادت و شقاوت ما در دست خدا نیست! چون با پتک بلا بیدار نشدند و شکر نعمت هم نگفتند) پس ناگهانی ایشان را (به عذاب و عقاب) گرفتیم و نفهمیدند (که چه شد و چرا چنین گشت).
کلمات کلیدی:
[[عَفَوْا: فزونی یافتند چه در اموال و چه درانفس. برای فهم بیشتر این آیه مراجعه شود به (انعام / ۴۲ – ۴۵، مؤمنون / ۷۷، زخرف / ۷۵)]]
برداشت اول:
جدای ازمعنای فزونی الهام گر، یک حالت درونی ویژه ای است حالت بی مبالاتی وبی توجهی، افسارگسیختگی چه درپندار وچه درگفتار….برای کسانی که دررفاه کامل بودند این حالات مشاهده می شد. به چیزی توجه نمی کردند سهل وساده خرج می کردند وسهل وساده به لذت وخوشی ولهوولعب می نشستند. هرگونه گناهی را مرتکب می شدند وبه عذاب الهی گرفتارشدند؛ پس انسان باید خود منزلت خویش را درک کند وبداند الله اورا درچه جایگاهی قراردهد چه جایگاهی بهترازخلیفه بودن وی درزمین. آیا باید آنقدرغرق درگناه وفراموشی ازیاد خالقش باشد که الله اورا با بلا ومصیبت بیدارکند؟ یا این که نفهمد او بهرچه آفریده شده وبه کجا می رود واین نعمات برای چه دراختیاراو قرارگذاشته شده ونداند که الله اورا با هرچیزی می آزماید: (الذی خلق الموت والحیوه لیبلوکم ایکم احسن عملا ) چقدردرخواب غفلت هستند کسانی که این دنیا را محل لهوولعب می دانند بدون این که تدبرکنند درآفاق ودرانفس (سنریهم ایتنافی افاق والانفس )؟ ولی چه زیباست تدبردراین آیه که بنده بداند درهمه احوال الله ازاوغافل نیست، اورا دوست دارد، خیراورا می خواهد وبازهم زیباترآن که چون بنده اش را دوست دارد برای امتحان کردنش ابتدا ازنعمات استفاده می کند؟ ونمی خواهد رنج بنده اش را ببیند والله خودش می فرماید: هرمصیبتی برسرشما می آید ازنفس خودتان است. واقعاً اشک انسان درمی آید که بعد ازاین همه ناسپاسی انسان خشم الله را برانگیزد؛ خدایی که ابتدا باخوشی اورا می آزماید وبعد با بلا، برای خودم وهمه شما آرزوی حب الله برایتان می کنم وشکرگذاردرگاه اوباشیم، برگزیده اوباشیم. والله اعلم بالصواب
برداشت دوم:
براستی که بیشترین نیاز ما به خداوند است.
ولی افسوس که بشر این را درک نمی کند.
خداوند برای انسانهای پیشین بسیاری آزمایشات الهی فرستاد و سپس فزونی نعمت عطاء کرد. اما قلب سیاه، منور به نور حق نمی گردد و اذهان خاموش آنها مُهر گمراهی خورده بود و بخاطر اعمال ناشایست زیاد آنقدر به تباهی و فلاکت کشیده شده بودند که هدایت الله متعال در وجودشان رخنه نمی کرد.
هر کس خطاء برود خود بر خود ستم کرده است.
خداوند حقیقت را پیش پای بشر گذاشته اما خیلی وقتها بشر حقیقت را خوش نمی دانند و سرباز می زنند.
خداوند همیشه راهی برای هدایت و راهکاری برای انسانها قرار داده. انسانهای پیشین را با فرستادگان خود هدایت می کردند و گمراهان را نابود می کردند و نسلی جدید بجای آنها جایگزین می کردند. چون هیچ کسی از اجل خود پیشی نمی گیرد.
وهیچ کسی غیر خدا هم نمی تواند خسران بندگان را جبران کند.
و این تنها ستمگران هستند که همیشه نابود می شوند.
ستمگران در هنگام آزمایش الهی پند نمی گیرند و در هنگام عطای نعمت شکر گزار نمی شوند.
و اینان از خسران کنندگان واقعی هستند که ظلم بزرگی در حق خود کردند .
واکنون به موازات خطاهای پیشین هماهنگ با خطاهای امروزی باید عبرت بگیریم.
برداشت سوم:
) پس چون به راه راست نیامدند، به جاى سختى، آسایش آوردیم تا این که فزونى یافتند( اموال و افرادشان بسیار شد ) گفتند: سختى ها و آسایش ها بازىِ روزگار است نه آزمون الهى، به پدران ما نیز گزند و مایه سرور( رفاه و آسایش ) رسیده است. پس ناگهان آنان را به عذاب فرو گرفتیم در حالى که آن را تصور نمى کردند.
لذا دراین آیه مى گوید: هنگامى که آنها در زیر ضربات حوادث و فشار مشکلات تغییر مسیر ندادند و همچنان در گمراهى خود باقى ماندند، ما مشکلات را از آنها برداشتیم و به جاى آن گشایش و نعمت قرار دادیم، تا آنجا که بار دیگر زندگانى آنها رونق گرفت و کمبودها به فزونى تبدیل شد و مال و نفرات آنها فراوان گردید (ثم بدلنا مکان السیئه الحسنه حتى عفوا).
((عفوا)) از ماده ((عفو)) است که گاهى به معنى کثرت و زیادى آمده و گاهى به معنى ترک کردن و اعراض نمودن و گاهى نیز به معنى محو آثار چیزى کردن، ولى بعید نیست که ریشه همه آنها همان ترک کردن بوده باشد، منتها گاهى چیزى را به حال خود رها مى کنند تا ریشه بدواند و توالد و تناسل کند و افزایش یابد، و گاهى رها مى کنند تا تدریجاً محو و نابود گردد، از این جهت به معنى افزایش و یا نابودى نیز آمده است .
در آیه مورد بحث نیز مفسران سه احتمال داده اند. نخست اینکه ما به آنها امکانات دادیم تا افزایش یابند و آنچه را که در دوران سختى از نفرات و ثروتها از دست داده بودند بیابند.
دیگر اینکه ما آنچنان به آنها نعمت دادیم که مغرور شدند، و خدا را فراموش کردند و شکر او را ترک گفتند.
دیگر اینکه ما به آنها نعمت دادیم تا بوسیله آن آثار دوران نکبت را(محو) کردند و از بین بردند.
البته این تفاسیر گرچه مفهومش با هم متفاوت است ولى از نظر نتیجه چندان با هم تفاوت ندارد.
سپس اضافه مى کند به هنگام برطرف شدن مشکلات، به جاى اینکه به این حقیقت توجه کنند که نعمت و(نقمت ) به دست خدا است و رو به سوى او آورند، براى اغفال خود به این منطق متشبث شدند، که اگر براى ما مصائب و گرفتاریهائى پیش آمد، چیز تازه اى نیست پدران ما نیز گرفتار چنین مصائب و مشکلاتى شدند؛ دنیا فراز و نشیب دارد و براى هر کس دوران راحتى و سختى بوده است سختیها امواجى ناپایدار و زود گذرند (و قالوا قد مس آبائنا الضراء و السراء).
در پایان، قرآن مى گوید: هنگامى که کار به اینجا رسید وازعوامل تربیت کمترین بهره اى نگرفتند، بلکه بر غرور خود افزودند (ناگاه آنها را به مجازات خود گرفتیم، در حالى که آنها هیچ خبر نداشتند و غافلگیر شدند) و به همین جهت مجازات براى آنها، سخت دردناک بود (فاخذناهم بغته و هم لا یشعرون ).
برداشت چهارم:
«عَفَوا»، به معناى کثرت مال و فرزندان، یا ترک کردن و اعراض نمودن است. لطف خدا درباره آنان به حدّ وفور رسید، ولى آنان به هوش نیامدند و عبرت نگرفتند. نظیر این آیه در سوره‏ ى انعام آیه/ ۴۴ آمده است: «فلمّا نسوا ما ذکّروا به فتحنا علیهم أبواب کلّ شى‏ء حتّى اذا فرحوا بما أوتوا أخذناهم بغته» چون تذکّرات ما را فراموش کردند، درهاى نعمت‏ها را به رویشان گشودیم و پس از کامیابی ها، ناگهان گرفتار قهر خویش کردیم. مثل بیمارى که پزشک از بهبود او مأیوس شده و می ‏گوید: هر چه میل دارد به او بدهید، کارش تمام است.
ممکن است براى آیه معناى دیگرى نیز باشد از جمله: بعد از رفع بلا، نسل بعد می ‏گفتند: حوادث تلخ مخصوص پدران ما بوده و ما در اَمان هستیم. غافل از آنکه سنّت خداوند بر مبتلا ساختن همه ‏ى نسل‏هاست و این‏گونه غفلت‏ها، زمینه ‏ى قهر الهى است.
**پیام ها
۱. گاهى رفاه، بینش و تحلیل‏هاى نادرست، عامل نسیان و طغیان مى‏شود. «قد مسّ آباءنا الضرّاء»
۲. هر نوع خوشى و رفاهى نشانه‏ ى لطف نیست، گاهى زمینه ‏ساز قهر الهى است. «حتّى عفواْ… فاخذناهم بغته»
۳. بیشتر مردودین در آزمایش‏هاى‏الهى، مرفّه هانن نه محرومان.«حتّی عفوا وقالوا… »
۴. قهر الهى، خبر نمی ‏کند و ناگهان می‏رسد. «بغته»
۵. از کنار حوادث تلخ و شیرین بی ‏تفاوت گذشتن و عبرت نگرفتن، نشانه بی ‏شعورى است. «لا یشعرون»
۶. غوطه‏ ور شدن در دنیا و غفلت از یاد خدا، انسان را به عذابى ناگهانى و غافلگیرانه دچار می کند. «فاخذناهم بغته و هم لایشعرون»

(الَّذِینَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِن بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ ۚ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ) [آل عمران:۱۷۲]
کسانی که پس از (آن همه) زخمهائی که خوردند و جراحتهائی که برداشتند، فرمان خدا و پیغمبر را اجابت کردند (و هنوز زخمهای جنگ احد التیام نیافته به تعقیب مشرکان پرداختند و به سوی حمْراءُ اْلاُسُد شتافتند و بدین وسیله کار بسیار نیکوئی کردند،) برای کسانی از آنان که (چنین کار) نیکی کردند و (از نافرمانی خدا و رسول ترسیدند و) پرهیز نمودند، اجر و پاداش بس بزرگی است.
کلمات کلیدی:
[[«إسْتَجَابُوا»: اجابت و اطاعت کردند. «قَرْح»: زخم.]]
برداشت من :
– اول از هر چیز یاد این بیت شعر افتادم.
در جوانی پاک بودن شیوه ی پیغمبری ست
ورنه هر گبری ب پیری میشود پرهیزکار*
انسانی که همه امکانات برایش فراهم است. و به قول معروف همه چی بر وفق مرادش. .. عبادت خیلی راحت تره؛ اما وقتی توی انجام عبادات به مشکلی برمیخوره یا تو سختی می افتد.
مثلاً؛ در کار دعوت، حرف ها و آزارهایی که احتمالاً می بینه.
ثبات قدم میخواهد که همان راه را ادامه بدهد و جا نزند.
“الذین ربنا الله ثم استقاموا …”
شاید کسی بگوید که وظیفه ما تا این حد بوده و بیشتر دیگه مؤاخذه نمی شویم.
اما اینجا آمده: “للذین أحسنوا منهم”
یعنی؛ احسان اجر دارد، اجر عظیم.
– نعمت الله وفضل الله نسبت به هرکس که بخواهد همراه با آن موقعیت دل آرای، ایشان را گوش زد می کند وکارها را به نعمت خدا وفضل اوحواله می دهد. زیرا که این اصل بزرگی است که هرفضلی بدان برمی گردد. ومسلمانان آن موقعیتی که داشتند جز گوشه ای ازاین فضل زیاد نبود.
بدین ترتیب الله درکتاب جاوید خود که سراسراقطارهستی، هماهنگ بدان است چنین تصویروموقعیت ایشان را ثبت وضبط می کند.
انسان وقتی بدین تصویرمی نگرد احساس می کند که هستی گروه مسلمانان درشبانه روزی دگرگون گشته است. زمام اُمورخویش را به دست گرفته اند وفعالانه تلاش کردند. وازآن تزلزل ونگرانی وخوف وهراس که آنها را فرا گرفته بود نجات یافتند.
– آزمون تلخ اُحد درنفس مسلمانان اثرخود را بخشید. دلها را بیدارکرد. گامها را استوارکرد. نفسها را ازاراده وتصمیم لبریزکرد. بلی دراین آزمایش تلخ، فضل خدا بس سترگ، ومرحمتش بس بزرگ بود. وظیفه ما انسانها نیزاجابت ازدستورات الله ورسول می باشد؛ چه به نفعمان یا چه برایمان سخت وطاقت فرسا باشد وفقط وفقط رضای یزدان را طلب کنیم تا اندکی اززحمات رسول را جبران نماییم؛ زحماتی که درهمه ی جنگ ها متحمل شدند بخصوص جنگ اُحد، چه جراحتها برداشتند وچه رنج ها متحمل شدند. یارانش نیزبرهمین منوال .
– نکته جالب اینجاست وقتی الله به عظمت خودش خبرازاجری عظیم می دهد بزرگی وعظمت آن ازدایره تفکرما انسانها خالیست که بدانیم چه اندازه ای دارد. پس اندکی تأمل نیازاست درذات الله سبحان که کوچکترین رنج وملالتی دردین را بی پاسخ نمی گذارد وهیچ وقت بندگانش را تنها نمی گذارد.
-کسانی که بعد از این رنجها و زخمها وجراحتهایی که خوردند فرمان خدا وپیغمبر خدا را اجابت کردند آن گاه که ایشان را بعد از بازگشت از اُحد به تعقیب کردن ابوسفیان ولشکر قریش فرا خواند تا با نشان دادن قوت ونیرومندی مسلمین، مشرکان را مرعوب گرداند، بعد از آن زخم برداشته بودند با جسمهای کوفته وزخمی از جنگ، به مدینه آمده بودند بی درنگ فرمان رسول الله (صلی الله علیه وسلم) را لبیگ گفته با همان پیکرهای رنجور وزخمی وبه دنبال دشمن افتادند؛ برای کسانی که از آنان نیکی وپرهیزگاری کردند پاداشی بزرگ است .
از عایشه (رضی الله عنهما) روایت شده است که عروه بن زبیر (رضی الله عنهما) فرمود : ای خواهر زاده ام! پدرانت زبیر وابوبکر(رضی الله عنهما) از زمره ی این نیکان وپرهیزگاران بودند. واین غزوه، به نام غزوه ی “حمراء الاسد “نامیده شده است که تابع غزوه ی اُحد می باشد.

(الَّذِینَ یُنفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ ۗ وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ) آل عمران/۱۳۴
آن کسانی که در حال خوشی و ناخوشی و ثروتمندی وتنگدستی، به احسان و بذل و بخشش دست می‌یازند، و خشم خود را فرو می‌خورند، و از مردم گذشت می‌کنند، و(بدین وسیله در صف نیکوکاران جایگزین می‌شوند و) خداوند (هم) نیکوکاران را دوست می‌دارد.
کلمات کلیدی:
]] «سَرَّآءِ»: توانگری و فراخ دستی. «ضَرَّآءِ»: ناداری و تنگدستی. «کَاظِمِینَ»: فروخورندگان خشم وغضب. عطف بر(ألَّذِینَ) است. «عَافِینَ»: عفوکنندگان. درگذرندگان [[.
برداشت من:
– خداوند عزیز در این آیه، ۴ حالت که ممکن است برای هر شخصی اتفاق بیفتد را بیان می کند و عکس العمل شخص را نیز به نسبت این موقعیت ها بیان می کند که…
ای انسان! بدان که اگر در موقعیت هایی قرار گرفتی مثل:
خوشی: تمام زوایای زندگیت بر وفق مرادت بودن.
ناخوشی: از یک ناحیه مثل بیماری…تحت فشاری.
ثروتمندی: اموالت در حدی ست که هیچ گاه دست نیاز به سوی کسی دراز نمی کنی.
تنگدستی: دخلت کفاف خرجت را نمی دهد و یا بعضاً حتی شخص دخلی هم ندارد.
وتوانستی حس احسان و بذل و بخشش را در خودت روشن نگه داری واز خداوند گله نکنی سختی ات تو را به تنگ نیاورد که حق کسی را پایمال کنی؛ بدان تو در زمره ی نیکوکارانی…افرادی که کارهایشان مورد تأیید خداوند است.
اگر روزی به این درجه رسیدی بدان نیکوکاری وخداوند هم نیکوکاران را دوست دارد. ..
واین چه خوب منزلتی ست…
– خداوند درقرآن کریم بسیار به انفاق سفارش کرده است.
بدرستی که ثروتی که اکنون در دست ماست چه کم و یا چه زیاد همه از آن خداست. او صاحب اصلی اموال ماست. پس در بخشیدن آن در راه خودش باید بسیار کوشا باشیم.
– در جای بعدی اشاره دارد خداوند نیکوکاران را دوست دارد.
این نیکوکاران کیستند؟
چگونه از اهل نیکویی شدند؟
جواب این ها را خداوند خود در آیه هایش به وضوح بیان می کند.
همانا آنان در حالی که دارند یا ندارند انفاق را فراموش نمی کنند. اینها نیکوکارند.
آنهایی که خشم خود را فرو می برند، انسانهایی هستند که از روی خشم تصمیم نمی گیرند و با خشم حرف نمی زنند تا پشیمانی بارنیاید.
آنهایی که گذشت می کنند و بدی های دیگران را فراموش می کنند و همواره همیشه خوبی ها را بیاد دارند. اینها از نیکوکارانند.
پس وقتی خداوند دوستمان بدارد ارزش آن را دارد که هر کاری بکنیم تا از دسته ی نیکوکاران باشیم.
-خداوند دراین آیه کسانی را بعنوان محبان خود معرفی می کند (محسنین)
آنان دارای ویژگیهای زیرهستند.
۱. درسختی ها وخوشی های زندگی درهردو حالت انفاق را فراموش نمی کنند.
۲. خشم وغضب وناراحتی خود را فرو می خورند وسعی می کنند عصبانیت وتندی خود را مهار کنند.
۳.عفو وگذشت را پیشه خود قرار داده وخطاها واشتباهات دیگران را نادیده می گیرند.
۴. و درهرحالتی، چه دارایی و نداری وخوشحالی و چه عصبانیت و خشم، خدا از یادهاشان نمی رود، و برای آنها چیزی باعث فراموشی یاد خدا و حال بندگان خدا نمی شود .
۵. این مواظبت آنها برخلق و نفسشان نشان دهنده ی نیکوکاری آنها درحق فرمان های الله و بندگان الله است .
۶. والله خود مهر تأیید این بندگان را دراین آیه بیان می کند و با این خصایص در زمره ی محبوبان خاص الهی قرار می گیرند .
درکل:
– خداوند دراین آیه مبارکه به قسمتی از ویژگیهای متقین اشاره دارد که درآیه قبل، بهشتی به عرض آسمانها و زمین وهمچنین مغفرت الهی به آنان وعده داده است.
نکات برداشتی:
۱- انفاق کردن در شرایط گوناگون زندگی نه فقط درحال خوشی و دارایی.
۲- حب مال ازجمله موارد مهم و دشوار درامتحان الهی.
۳- کنترل خشم وغضب از موارد مهم موفقیت در دوجهان.
۴- نا دیده گرفتن خطاها واشتباهات دیگران، ثمر مبارک کنترل خشم بخاطر الله .
۵- مقابله با بدیها بوسیله ی نیکیها، میوه ی رسیده ی موفقیت درامتحان حب مال و حب نفس (مال دوستی و خودخواهی).
۶- قرار گرفتن در گروه محبوبان الله، جایزه ویژه متقین.
خواهر وبرادرایمانی بشتابیم بسوی کسب جایزه ویژه….
اگر ما بتوانیم به هر وسیله ای خود را در گروه محبوبان پروردگارمان قرار دهیم، موفقیت تضمین شده نصیبمان خواهد شد ان شاءالله.

(إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِیتَاءِ ذِی الْقُرْبَىٰ وَیَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ وَالْبَغْیِ ۚ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ) [النحل/۹۰]
خداوند به دادگری، و نیکوکاری، و نیز بخشش به نزدیکان دستور می‌دهد، و از ارتکاب گناهان دست ‌درازی و ستمگری نهی می‌کند. خداوند شما را اندرز می‌دهد تا این که پند گیرید (و با رعایت اصول سه‌گانه‌ی عدل واحسان و ایتاء ذی‌القربی، و مبارزه با انحرافات سه‌گانه‌ی فحشاء و منکر و بزرگ (چون شرک و زنا)، و انجام کارهای ناشایست (ناسازگار با فطرت و عقل سلیم)، و
بغی، دنیائی آباد و آرام و خالی از هرگونه بدبختی و تباهی بسازید.)
کلمات کلیدی:
[[«إیتَآءِ»: عطاء کردن. پرداختن.
«ذِی الْقُرْبَی»: خویشاوندان. نزدیکان.
«الْفَحْشَآءِ»: گناهان بسیار ناشایست و نابایست. از قبیل: زنا و شرک. «الْمُنکَرِ»: زشت و پلشت. کارهای نامعقولی که با فطرت سلیم سازگار نیست. عطف عامّ بر خاصّ است. «الْبَغْیِ»: تجاوز به حقوق دیگران. ستمگری.]]
برداشت هایی از آیه:
برداشت اول:
آیه/ ۹۹نحل آیه ای کوچک با ضمانت اجرایی صد در صد خوشبختی و ترقی برای جوامع بشری …اگر همه ما به آن عمل کنیم.
– الله الرحمن والحکیم در کتاب مبینش، قوانینی جامع و کامل برای همه انسانها وضع نموده که هیچ کسی یارای وضع چنین قوانینی نیست.
– خداوند حکیم در یک آیه با یک امر و یک نهی، ضمانت یک زندگی سالم را برای هر انسانی جدا از بحث فکر و دین، به ارمغان آورده است.
**مفاد امر:
الْعَدْلِ، الْإِحْسَان، إِیتَاءِ ذِی الْقُرْبَى
**مفاد نهی:
الْفَحْشَاء، الْمُنکَر،َِ الْبَغْی
إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ: اگر ما به مفهوم واقعی عدل در زندگی فردی و خانوادگی عمل کنیم، جامعه جدا از ما نیست.عدل یعنی هر چیزی را در جای خودش قرار دهیم. نقشها و وظایف را جابجا نکنیم. حقوق همدیگر را رعایت کنیم. ‌حقوق و وظایف والدین و فرزندان و زن و شوهر را جابجا نکنیم. بذاریم هر کسی در نقش وجایگاه خودش کار کند تا سلامت به مقصد برسد آن وقت است که افراد عادل ساخته می شوند ودر جامعه چشم همه به وجودشان روشن می گردد.
وَالْإِحْسَان: احسان چیست؟ چرا امر به احسان؟ هر کدام از ما انسانها اگر نقش و وظایف خود را به نحو احسن انجام دهیم، می شود: احسان. بالاخره هر انسانی در خانه و جامعه وحتی به نسبت فردی دارای جایگاهیست.
مثل پدر، مادر، فرزند، حتی یک فرد بدون نقشهای سه گانه به نسبت خودش و خالقش.
نقشهای اجتماعی: همسایه، دانش آموز، معلم، امام جماعت و …..تا رئیس یک کشور. اگر ما بتوانیم طوری زندگی کنیم که در کل نقشها، خالق مهربان را مراقب بدانیم وبه هیچ نظر دیگری وابسته نباشیم، یعنی احسان….
وَإِیتَاءِ ذِی الْقُرْبَى: چرا ایتاء ذی القربی؟ خداوند به هر یک از انسانها، توان و استعداد خاصی بخشیده است. (مال، علم، جایگاه،) و ازطرف دیگر، محبت فطری خویشان در نهاد آنها قرار داده. اگر هر کدام از ما سعی کنیم اطرافیان خود را زیر پر و بال موهبتهای الهی خود قرار بدهیم، کل جامعه را در بر خواهد گرفت.
إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِیتَاءِ ذِی الْقُرْبَى: رابطه سه مفاد امر، رابطه ای پیوسته و ناگسستنی است. اگرخویشان را کنار بزنیم ودر کارها و وظایف احسان را فراموش کنیم از جاده عدل خروج کرده ایم.
وَیَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ: ضمانت یک جامعه سالم، جلوگیری از اختلاط نسلها، ثبوت والد و ولد، وجود کانون خانواده برای تربیت نسل، تکثیر نسلی پاک و مسؤولیت پذیر، وقتی جامعه ای فحشا حاکم باشد چه سودی عاید اجتماع و حتی افراد فاحش و زنا کار خواهد گشت؟
وَالْمُنکَرِ: هرآنچه با فطرت طبیعی انسان منافات داشته باشد. خداوند هیچ حرامی را بخاطر لذتش حرام نکرده مگر بخاطر فسادش و ضرر به فرد و جامعه.
وَالْبَغْیِ: سرکشی و عصیان از صفات بسیار بد یک موجود است. یک اسب سرکش را تصور کنیم که چگونه خود و سوارش را به هلاکت می اندازد. هر انسانی در هر نقشی، اگر در جای خود انجام وظیفه نکند، می شود سرکش.
وَیَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ وَالْبَغْیِ: واما ارتباط سه مفاد نهی با هم مشخص شد که چگونه خروج از مسیر طبیعی ازدواج و تن دادن به انواع منکرات و زشتیها باعث نافرمانی از وظایف فطری می گردد.
یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ: چرا الله، آن پروردگار مهربان، به ما امر ونهی می کند؟!
چرا همیشه خطبای جمعه آن را تکرار می کنند؟
شاید از صد بار شنیدن، یک بار با جان و دل بشنویم و به درون مفاهیم گرانقدرش خیره گردیم و گوهرهای نابش را از دل تدبر و تفکر بیرون کشیم و بهترین زندگی را برای خود و اطرافیان رقم زنیم ان شاءالله.
برداشت دوم:
این آیه مثل نصیحت پدری ست به فرزندش…پدری دلسوز که فقط خوشبختی فرزندش را می خواهد.
ای فرزندم! ای بنده ی من! اگر قضاوتی افتاد بر گردن تو، دادگر باش. ازعذاب من بترس، سعی کن اعمالت بر وجه نیکوکار باشد؛ اگر نعمتی از من به تو رسید به اطرافیانت بده و بخشنده باش و مراقب باش من را ناراحت نکنی، با انجام
کارهای ناشایستی مثل شرک و زنا، اینها گناهان بزرگی هستند و چشمت به دنبال اموال دیگران نباشد.
بنده ی من! نسبت به دیگر بندگانم مهربان باش، ستمگر نباش…
الله دلسوز ماست، راه درست را به ما نشان می دهد شاید که ما گوش فرا دهیم هم خودمان به سعادت برسیم و هم دنیا را با اعمالمان زیبا کنیم که باعث سعادتمندی دیگران شود..
برداشت سوم:
الله متعال دلسوزبندگانش است ودرمورد هرموضوعی به ما تذکرداده ازجمله دادگری.عدالتی که برای هرفردی وهرگروهی قاعده وقانون ثابتی تضمین می کند
ودرکنارعدالت، نیکوکاری رقم خورده که با لطافت خود تندی وتیزی عدالت را ظرافت بخشد. ودررا بازمی گشاید برای کسی که بخواهد بخشندگی داشته
باشد وازحقوق خود صرف نظرکند به خاطربه دست آوردن دلها تا زخمی را مرحم نهد وفضیلتی به دست آورد.
ونهی ازکارهای زشت وفحشا مانند؛ زنا فرموده است تا ما حد وحدود خود را بشناسیم.
ظلم وستم با وجود فحشا ومنکروظلم پایداربماند .
فرمان یزدان به عدالت واحسان ونهی اوازفحشاء ومنکروبغی. یعنی؛ ازپلشتی وزشتی وستمکاری با فطرت سالم موافق وسازگاراست. وفطرت سالم را برای مقاومت وتجاوزازحق وحقیقت وعدالت ودادگری است وهیچ جامعه ای ممکن نیست.
نام خدا ودرراه خدا تقویت می کند وبرمی انگیزد وبه همین خاطر، آخرکار اندرز برای یاد آوری می آید وپیام اصیل وراستین فطرت را یاد آورمی شود.
الله دلسوزترازخود ماست برما، تک تک قواعد زندگی را به ما آموخته تا درزندگی به کاربندیم وهم دردنیا بهره ببریم؛ هم توشه ای برای آخرت اندوخته باشیم به درستی که زندگی خدا پسندانه نفع دوچندان دارد.


برداشت چهارم:
-امر به عدالت ورزی در هر کاری از جمله: رعایت حقوق مالی و جسمی که خداوند در حق خود و بندگانش واجب کرده است. برای مثال: زمانی که حاکم و فرمانروایی مکانی را عهده دار می شویم یا در خرید و فروش و معاملات.
– امر به احسان و فایده رساندن به مردم و یا حیوانات که شامل: آموزش علم و دانش خود به دیگران، کمک به حیوانات بیمار و……که خداوند کمک و بخشش به خویشاوندان را به طور ویژه بیان می کند. زیرا شامل صله رحم هم می شود.
– امر به بازداشتن از زشتی ها مثل فحشا، سرقت، شرک وهرگناه و معصیتی.
– امر به عدم تجاوز که پایمال کردن حق مردم و ریختن خون و آبروی مردم و خوردن مال آنها و تهمت را شامل می شود.
خداوند در قرآن آنچه را که به صلاح ماست دستور می دهد و از آنچه به زیان ماست باز می دارد. پس اگر به دستورات قرآن عمل کردیم خوشبخت و سعادتمند دنیا وآخرت می شویم.
برداشت پنجم:
این آیه مبارک آنقدر معنای گسترده ای دارد که یک کتاب کامل باید در موردش نوشت؛ حقیقتاً دستم می لرزد از نوشتن و تدبر در آیه مورد نظر، زیرا آنچه را که آرامش و سعادت ما انسان ها را در دنیا تضمین می کند به آن اشاره نموده است.
۱- خدواند متعال به عدل و برقراری موازنه عدالت در بین همه ی انسان ها امر فرموده است که عدل، خود معانی گسترده‌ای دارد. از عدالت حقوق فردی و عمومی و اجتماع و خانواده و فرزندان و ….تا اینکه خواهان برابری و طلب خیر و دوری از ظلم و ستم نسبت به هم نوع خود و حتی سایر جانداران و حیوانات …
۲- نیکوکاری و بخششیدن قسمتی از مال خود در راه خدا و این بخشش در درجه اول باید به نزدیکان خود مخصوصاً خویشاوندان باشد. در زندگی مواجه با افراد نیازمند با احساس برخورد کنیم و نسبت به نیازهای آنان بی تفاوت نباشیم.
حتی با لبخندی که در مقابل برادر و همنوع خود می توانیم انجام دهیم بخشی از نیکوکاریست. یعنی؛ در نظر داشته باشیم که فقط خداوند متعال به افرادی که توانایی مالی دارند نفرموده نیکی و احسان داشته باشیم؛ بلکه هر فردی باید به قدر توان در این امر الهی کوشا باشد.
۳- دوری جستن از فحشا و زشتی و هر آنچه خداوند ما را از آن نهی نموده؛ شامل تمامی کارهای ناپسند می باشد که بزرگترین آن شرک و زناست… چون بعد از فحشا به منکر اشاره شده. در آیه شریفه منکر، هرعملی را گویند که سبب نا رضایتی خداوند متعال از بندگان گردد و این آیه درس اخلاق و اصلاح والگوی صحیح مسلمان بودن را به ما می‌گویند.
۴- در پایان این آیه به (البغی ) اشاره نموده است که تجاوز به حقوق دیگران و در آغاز آیه با توصیه عدل و برقراری عدالت اشاره نمود و در پایان، دوباره انسان را از بی عدالتی و تجاوز به حقوق دیگران نهی می کند. پس، می توان گفت از دیدگاه علوم قرآنی( عدل و بغی) متضاد هم هستند و از این که دو بار به آن اشاره شده باید عمل خود را در راستای عدالتخواهی و دوری جستن به حقوق دیگران پایه ریزی کنیم.
ان شاءالله خداوند در این روز جمعه مبارک به همه ی ما توان توأم با برپاداشتن فرائض الهی را نصیب همه ما بگرداند و با صبر ورزیدن و شکیبایی و پایداری کردن در راه دین و برنامه‌ی الله جل‌جلاله، به طوری که بتوانیم سعادت دنیا وآخرت را کسب کنیم.
آمــیــــــــن یــــــا رب الــعــــــالـــمـــــین
برداشت ششم:
خداوند بندگانش را به نیکی کردن با تمام مخلوقات امر می کند و پیامبرمان را الگوی مکارم اخلاق بدانیم و ازآن پیروی کنیم. یک مسئله خیلی مهم هم ذکر شده همدلی و مواسات با نزدیکان وخویشاوندان است.
این آیه جامعترین آیه قرآن است که در آن کارهای نیکی که باید انجام شوند وکارهای زشتی که باید از آن دوری جست بیان شده است . کارهای ناپسندی که نفس آن را نمی پسندد مثل زنا، شرک، ستم وتجاوز از عدالت وحق، خداوند آن را متذکر می شود وما را از آن کار نهی می کند تا پند گیریم.
در کل:
این آیه /۵ قانون بسیار مهم اجتماع وتعامل با دیگران و جامعه رو یاد آور شده است.
۱- دادگری
۲- انجام مسؤولیت و وظیفه ها به بهترین شکل.
۳- توجه ویژه به نزدیکان.
۴- دوری از منکرات و کارهای ناشایست.
۵- به رسمیت شناختن حق حقوق دیگران و احترام به آن .
– قوانین زندگی اجتماعی بسیار مهمی که اگر هر فردی از اجتماع خودش رو پایبند به این قوانین بدونه و در جهت گسترش و نهادینه شدن اون تلاش کنه، نتیجه اش رسیدن به یک اجتماع سالم و اسلامی هست .
– در طول سالیان دراز، بسیاری از جامع شناسان و نظریه پردازان اجتماعی شرقی وغربی تا به امروز تئوری های زیادی رو برای رسیدن به مدینه ی فاضله بیان کردن از ارسطو و افلاطون ها گرفته تا سهروردی ها و صدراها، فلسفه ها به هم بافتن و گاهی هم جز یک تئوری محض به هیچ نتیجه ای نرسیدن .
– اما این چند الزام ساده ی فردی الهی در این آیه، خود فرمول بسیار زیبا و عملی در رسیدن به مدینه فاضله و اجتماع نیکوی انسانی است.
– این فرمول در هرجایی قابل اجراست و جواب میده چه در خانه و خانواده، چه در محل کار و چه در جامعه و حقوق شهروندی ….و مطمئناً نتیجه ای جز سود دنیوی و اُخروی به دنبال نداره.

برگه‌ها: 1 2 3

0 0 امتیازها
محبوبیت مقاله
مشترک شوید
مرا مطلع کن از

0 دیدگاه‌
جدیدترین
قدیمترین بیشترین امتیاز