وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاهٌ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ [۲:۱۷۹]
ای صاحبان خرد، برای شما درقصاص،حیات وزندگی است،باشدکه شما تقوا پیشه کنید.
ای صاحبان خرد! برای شما در قصاص، حیات
و زندگی است؛ (بنابر مصلحت و حکمتی که درآن، و دقائق و نکاتی که در همه ی احکام است.
این است که قانون قصاص را برای شما وضع کردیم تا از تجاوز و خونریزی بپرهیزید.) باشد
که تقوا پیشه کنید.
– وقتی قاتل بداند که، با کشتن دیگری او
هم خواهد مُرد، قطعاً قتل نخواهدکرد و این باعث حیات خواهد شد.
– همچنین قاتل اگر اهل ایمان باشد، با قصاص،حیات دوباره اُخروی خواهد یافت؛ و از گناه پاک می شود.
کلمات کلیدی:
حیوه:زندگی، حق زندگی سالم
اولی الالباب:متفکران ومتدبران
قصاص:…………………….
تقوا:………………………
*برداشت ها:
ـ ظاهر قصاص، شاید پایان زندگی کسی باشد؛اما قصاص انتقام نیست،بلکه برای جلوگیری ازفساد وتباهی وهرج ومرج، اجرا می شود؛ وسلامت وامنیتزندگی افراد جامعه را به دنبال دارد.
ـ تمامی احکام ودستورات خداوند؛ برای صاحبانتفکر وتدبر است، تا با انجام اوامرو دوری ازنواهی خداوند، عقلها وقلبها را متوجه خشیت و تقوای الهی نمایند.
ـــ قانون قصاص در اسلام قانونی است که،جامعه بشری در هیچ عصری از آن بی نیاز نیست؛ وغیر از قصاص، هیچ مجازات دیگری نمی تواندبسیاری از افراد خونریز را از ارتکاب جنایات باز دارد،پس این قصاص است که حیاتی آرام و پایدار برای جامعه فراهم کرده واز میزان جنایات در جامعه بشری می کاهد؛ زیرا، زمانی که قاتل بداند که اگر بکشد، کشته می شود. یقیناً از ارتکاب عمل قتل دست برمی دارد. و اینجاست که دو حیاتمحفوظ می ماند: یکی حیات مقتول، ودیگری حیات
قاتل…
ــ قصاص بیشتر در قتل به ذهن آدم می آ ید. با اینکه خود قصاص، قتل واز بین بردن زندگی هست، درآیه به عنوان جایگاه وظرفی برای زندگی به کاررفته است.دیعنی: این احکام مایۀ زندگی برای شماست.چرا که قبلاً در برابریک نفر، یک گروه رامی کشتند. گاهی کسانی که قاتل نبودند می کشتند و فتنه ای بر پا می شد.قاتل کسی را نمی کشد وبدنبالش خودش هم کشته نمی شود.
در اینجا چون فرموده: باشد که شما تقوا پیشه کنید. منظور از قصاصی استکه در طول زندگی موانع هایی بوجود می آید. مثلا؛( طلاق- تصادف) گاهی خدای نکرده میگوییم: چرا اینگونه شد؟ واینجا پروردگارم فرمود:برایتان حیات و زندگیست؛ یعنی: هر آنچه از من آید خیریت وحکمتی در بر دارد و بر هرقضا و قدری باید متفکرانه و متدبرانه بیاندیشیم.
– وقتی قصاص صورت بگیرد وفرداز کارخودپشیمان شده باشد؛به یک حیاتجدید دست یافته است.
– فرد مجرم در صورتى که قصاص نشود ممکناست دوباره دست به چنین کارى بزند؛ (حیات را ازفرد دیگرى بگیرد) که با قصاص حیات رابه افراد دیگر بخشیده مى شود.
– افرادى که میل به قتل و کشتار دیگراندارند، با عدم قصاص، قاتل جسور تر شده وممکن است حیات دیگران را به خطر اندازند.
– حیات به معنى: زنده وجارى بودن احکامخداوند باشد.
*آیه۱۷۹/ البقره
هر صاحب خردی می تواند درک کند وقتی اللهمی فرماید : در قصاص برای شما حیات وزندگی است . حتما همینطور است . الله هر حکمی میدهد، از روی مصلحت و حکمتی است که در آن است . پس نباید به ظاهر احکامشنگاه کنیم. بله در حکم قصاص اگر چه کسی کشته می شود ونفسی گرفته می شود؛ اما هدف« لعلکم تتقون»است. (که هدف اصلی تمام احکام خدا،بدست آوردن تقوا ست) : قصاص باعث می شود جامعه از قتل متنفر شود و از آن بپرهیزد.پس دیدی، خداوند عزوجل وحکیم چگونه با گرفتنجان قاتل به جامعه، زندگیهمراه باامنیت عطا می کند.
ـــ یکی از ویژگیهای خردمندان اینست که،درآیات احکام، ازجمله قصاص، تفکرو تدبرمیکنند واین باعث احتیاط آنها در عملکرد خود می شود. تا به اینچنین جرمهای روی نیاورند.اینجا مخاطب، صاحبان خرد و اندیشه هستند.
ــ ای صاحبان خرد و اندیشه، که با خرد خود همه چیز را به کنکاش می کشید. لحظه ای به قصاص نیز بیندیشید که چگونه سلامت جامعه و زندگی سالم را تأمین می کند.و تقوا ترمزی ست، برای صاحبان خرد تا بانیروی خشیت، با احتیاط بیشتری در جامعه حرکت کنند.
ــ قصاص شاید یک جورتلافی وانتقام باشد.اما راهی برای آرامش خانوادۀ داغدیده هم هست.اما خداوند بخشش را بیشتردوست می دارد، وصاحب بخشش را اکرام می کند .زیرا؛ آرامش بیشتری برای هردوطرف دارد همانگونه که هند، هرگزازکشتنحضرت حمزه، به آرامش نرسید .بلکه آرامش گذشته
اش راهم از دست داد. مانند قضیه طلاق که خداوند آن راحلال کرده اما ازآن خوشش هم نمیآید. قصاص را هم حق بنده دانسته، اما ازعفو وبخشش خوشنود تراست.
(الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ۚ أُولَٰئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ ۖ وَأُولَٰئِکَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ) [۳۹:۱۸]
آن کسانی که به همهی سخنان گوش فرا میدهند و از نیکوترین و زیباترین آنها پیروی میکنند. آنان کسانی اند که خدا هدایتشان بخشیده است، و ایشان واقعاً خردمندند.
** کلمات کلیدی:
«الْقَوْلَ»: مراد هر گونه سخن و گفتاری است. چرا که این آیه بیانگر آزاداندیشی مسلمانان و انتخابگری ایشان در مسائل مختلف است. به مؤمنان اجازه میدهد سخنان دیگران را مطالعه و بررسی کنند و اهل تحقیق باشند.
-الله در این آیه ویژگی هدایت شدگان را به تصویر کشیده …
آنها کسانی هستند که سخنهای مختلف می شنوند. خوب وبد موافق ومخالف…
“یستمعون القول”
ولی همه آنها در گوششان وقلبشان فرو نمی برند وبه آن عمل نمی کنند، بلکه انتخاب می کنند بهترین سخنان، بعد به آن عمل می کنند.
چرا چنین کاری می کنند؟
چون از اولوا الالباب هستند آن کسی که جزء خردمندان است، هر سخنی را باور نمی کند وهر سخنی را هم رد نمی کند بلکه می اندیشد فکر می کند بهترینها را گزینش می کند وبه آن عمل می کند. “فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ”
آری آنهایی که خداوند آنها را توصیف به خردمندان نموده هر چه از هر جایی شنیدند را باور نمی کنند”وَأُولَٰئِکَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ”
خوشا به حال خردمندان واقعی که شاهراه اصلی را پیدا کرده اند ودر حال حرکت بسوی کمال هستند.
” أُولَٰئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ ”
توفیق هدایت الهی نصیب کسانی می شود که تابع هوی وهوس نباشند بلکه تابع عقل وخرد و برنامه الهی باشند.
امیدوارم توفیق خاص هدایت نصیب همهی مشتاقان هدایت بگردد.
اهدنا الصراط المستقیم
-انسانهایی که به گفته ی نیک وبدگوش می کنند واز میان خوب بد، خوب را بر می گزینند واز بد دوری می کنند واین تمجیدی است از جانب خداوند به چنین انسانهایی که نیک وبد را تشخیص دهند ودر آن اندیشه کنند وبه آن عمل کنند. انسانهایی که دارای چنین صفاتی هستند مورد هدایت خداوند قرار گرفته اندوتوفیق خداوند شامل حالشان شده است.
-دروسی که من از این آیه گرفتم:
۱. هدایت شدگان بنده های بسیار خوبی بودند که مورد معیّت الله قرار گرفتند و خداوند مهر گمراهی را از آنها دور کرده و بسوی صراط المستقیم هدایت کرده پس چگونه باشم که معیت الله را بدست بیاورم.
۲. هدایت شدگان چگونه انسانهایی بودند. باید آنها را الگوی خودم قرار بدهم تا بتوانم سیر صعودی داشته باشم.
آنها از راه عقل و خرد تصمیم می گیرند؛ آنها منطق را غلبه بر احساس می کنند.
آنها با تأمل و تأنی در آیات و نشانه های خداوند زندگی می کنند.
۳. پس باید بیاندیشیم، فکر کنیم، تأمل کنیم، سبک و سنگین کنیم بعد تصمیم بگیریم.
۴.باید یاد بگیریم که چگونه برویم تا کلید بهشت را از خداوند بگیریم.
۵.چرا خداوند دو گوش داده و یک دهان به این دلیل که بیشتر گوش کنیم و کمتر حرف بزنیم؛ پس گوش دادن به نصایح بزرگان و دستورات صادر شده در شرع به سعادت مندی ما کمک فراوانی می کند.
۶.حال نوبت عمل است عمل به سخنان و دستورات نیکی که با گوشمان شنیده ایم به آنها عمل کنیم در راه سعادت و خوشبختی…
۷. اگر هرکدام از ما به همچنین درجه ای رسیدیم هرگز بر خود مغرور نشویم چرا که این تنها هدایتی از جانب الله ست که باید خداوند را به خاطر همچنین محافظتی شکرگزار باشیم.
۸. و از این بابت نیز خداوند را شاکر باشیم که مارا در مسیر هدایت قرار داده وبه ما خرد و عقل سالم عنایت فرموده است.
الهی! ما را از هدایت شدگان خود قرار بده.
الهی! ما صراط المستقیم را به ما نشان بده.
الهی! جایگاه همه ما را جنت الفردوس خودت قرار بده.
الهی آمین
برداشت هایی از آیه:
این آیه اوج دگرپذیری اسلامی رو به ما یادآوری می کند، تحمل شنیدن حرف دیگران، گفتار و شنیده هایی که حتی ممکن است مخالف باور و عقاید ما باشد، اما شنیدنش خالی از لطف نیست و کمک می کند که انتخاب بهتری داشته باشیم.
هنرمند آن کسی است که از میان راه های بسیار و حتی گمراهی راه راست و مستقیم را تشخیص بده و خود را در آن مسیر قرار دهد.
این آیه ویژگی آدم هایی را بیان می کند که به دنبال حق و حقیقت هستند و این ویژگی را دارند که در راهشان به دنبال بهترین ها و سعادت باشند.
کار سخت آن نیست که یک راه را پیش روی خودت قرار دهی وبه آن سمت بروی. مسیر مستقیم معمولاً راست و هموار نیست و سختی هایی هم دارد .
خیلی از ما تحمل شنیدن حرفی که اندکی با باور خوب و بدمان مخالف باشد را نداریم و بدون شنیدن از سر لج و لج بازی رد می کنیم، اما انسان خردمند از این تحمل برخورداره.
بسیاری از اختلافات اُمت اسلامی امروز ناشی از همین عدم دگرپذیری و تحمل اسلامی که قرآن دستور داده است می باشد، هر کسی بدون شندیدن حرف دیگری بدنبال تخطئه و نابود کردن آن فکر است که این از خردمندی به دور است .
مطمئناً اگر به هنگام بعثت، مشرکین مکه با دین واندیشه ی پیامبر اینگونه رفتار می کردند و از روی لج و لجبازی و ناشنیده حرف رسول خدا را رد نمی کردند زودتر ایمان می آوردند .
وقتی راه ها متفاوت تر باشد رسیدن به اعتدال نیز سریع تر و زیبا تر می شود .
و در آخر هدایت و رسیدن به حد وسط از آن کسانی ست که این رویه را دارند و اینگونه دست به انتخاب می زنند، خردمندان هیچ گونه تعصب و لج بازی در فکر و اندیشه ایشان وجود ندارد. آنها اگر بفهمند اشتباه رفته اند با دیدن و شنیدن بهترین عمل و گفتار خود را اصلاح می کنند .
-خداوند نعمت هدایت را شامل حال انسانهایی می کند که همیشه با تکیه بر عقل قدم برمی دارند؛ همه چیز را می بینند و می شوند؛ اما تأمل می کنند و بهترین گزینه را برای الگوگیری و عمل استفاده می کنند.
انسان تنها موجودی است که خداوند به او قدرت تعقل بخشیده است پس از وی انتظار دارد همیشه به بهترین شکل از آن بهره ببرد تا سعادت دنیا و آخرتش را رقم بزند.
و چنین انسانهایی که با عقل تصمیم می گیرند و همیشه نیکوترین ها را برمی گزینند از جمله هدایت شدگان هستند.
– آن کسانی که به همه ی سخنان گوش فرا می دهند واز نیکوترین وزیبا ترین آنها پیروی می کنند آنان کسانی هستند که خدا هدایت شان کرده است. کسانی که آز دستورهای خدا پیروی می کنند راه راست انتخاب کرده ومورد لطف خداوند قرار گرفته وسعادت هردو جهان از آن خود می کنند.
-این بندگان خدا در حقیقت همان کسانی هستند که از عبادت طاغوت اجتناب ورزیدند و به سوی خدا بازگشتند و پیروی از سخن نیکو تر نیز یکی دیگر ار ویژگی های آنان است. آنان با علم به دین قدرت انتقاد داشته در میان آن سخن بهتر ونیکوتر را برمی گزینند و شاید این امر بر لزوم وجود مذاهب و اختلاف نظر در احکام و نفی خود رایی وتعصب در اُمور دین اشاره دارد. والله اعلم.
-هر آنچه علم به انسان می رسد از طریق حواس است و بیشترین آن از طریق گوش و شنیدن؛ اما این برای هدایت کافی نیست.
در گذر زمان مطالب بسیاری می شنویم اما اگر به عمل در نیاید نفعی برای انسان نخواهد داشت.
آن کس که طالب هدایت الله است که به او برسد می بایست همیشه مترصد آموختن باشد و پس از آن تبعیت از بهترین آنچه آموخته است؛ و این کار از خصوصیات صاحبان اندیشه و خرد است.