موارد بیشتر

Generic selectors
جستجوی دقیق
جستجو در عنوان
جستجو در متن
Post Type Selectors
آوای دل
آیات اسماءالله
احکام
احکام اجتماعی
احکام اقتصادی
احکام عبادی
اخلاق
اخلاق پسندیده
اخلاق ناپسند
اسماءالله
اشعار
اعجاز
اعجاز علمی
ایستگاه تدبر
بهشت و دوزخ
تدبر سوره‌ها و اجزا
تدبر موضوعی
تعاریف اسماءالله
توحید
خاطرات
دعاها
دلنوشته‌ها
رسول و نبی
زندگی پیامبران
سوالات اسماءالله
سیر در قرآن
صوتی
قیامت
کتاب و قرآن
کتابخانه
گوناگون
متنی
مرگ و برزخ
معاد
مقالات توحید
مقالات قرآنی
مقالات معاد
مقالات نبوت
موضوع تدبر
نبوت
وحی
ویژگی رسول الله
ویژه برنامه بهار
ویژه برنامه حج
ویژه برنامه رمضان
ویژه برنامه‌ها

ایستگاه تدبر، ویژه برنامه بهار


(هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ ۖ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ ۚ یُسَبِّحُ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ) [سوره الحشر ۲۴]
او خداوندی است خالق، آفریننده‌ای بی‌سابقه، و صورتگری (بی‌نظیر)؛ برای او نامهای نیک است؛ آنچه در آسمانها و زمین است تسبیح او می‌گویند؛ و او عزیز و حکیم است!

فاطمه حیدری
بهاری دیگر به اذن خدایم بر تقویم سرنوشت من رقم خورد و چشم هایم همچنان نظاره گر نقاشی های بی همتای بهترین صورتگر شد؛
همان المصوری که زمین مرده را به بهترین شکل آرایش داد تا زمستان سخت را بهار کند و سبزی لبخند را بر چهره ی طبیعت بنشاند و هدیه ی بندگانش کند.
همان المصوری که مرا از بدشکل ترین ماده ی هستی به بهترین شکل آراست و چنان عزتم داد که نام اشرف مخلوقات گرفتم و محبوب ترین مخلوق خدایم گشتم.
در این عصر سخت، نام اشرف مخلوقات برشانه هایم عجیب سنگینی میکند،
چرا که حسادت شیطان برای به یغما بردن این نام را هنوز هم احساس میکنم و صدای وسوسه هایش گاهی پاهایم را سست میکند، میترسم از روزی که تاب نیاورم لیاقت این نام را و شرمنده ی خدایم شوم اما…
اما خدای من الباریء العزیز الجبار التواب الرحیم است
و من چه آرامشی میگیرم از اقتدا به نام های مقدسش.
چشم هایم هنوز میبینند… گوشهایم میشنوند… پاهایم… دستها… زبانم… هرکدام به بهترین شکل درجای خود قرار گرفته اند و چه آیتی بهتر از این برای سپاس خدایی که بهترین المصور است.
بهار رسیده است…
من صدای تکبیر سرو را میشنوم… لبخند سرخ گل های باغچه را برای شکر خالقش میبینم…
و هنوز هم دلم به شنیدن تسبیح چمن های سبز آرام میگیرد!
صدای الحمدلله گنجشکها را همین امروز میان تقسیم دانه های صبحانه شان شنیده ام.
و من چقدر ضعیفم اگر نتوانم همپای سرو و چمن و گنجشکها، آنگونه که شایسته ی مقام من است تسبیح گوی خدایم نباشم و شکوه نامهایش را فریاد نکنم.
شانه هایم هنوز سنگبنی میکند اما من اگر لایق نبودم خدا بهترین ها را از آنم نمیکرد.
پس به شکرانه ی بهترینها، باز هم تا آخر پیمان بندگیم خواهم ایستاد
چرا که من مسلمانم و طریق خوبان، آیین من است.

فاطمه شاکری
آخرین آیه از سوره حشر مورد تدبر قرار می دهیم نام حشر یادآوری برای محشور شدن است.
محشور شدن نزد الله آن الهی که دارای نامهای نیکو ست. وهر یکی از اسم های زیبای او یادآور کمال مطلق اوست.آری لحظاتی در آغازین روزهای فصل بهار به سیر وسفر در واژه های کمال مطلق می پردازیم.
آن پرودگاری که کل مخلوقاتش بخاطر عظمت خالقشان بی اختیار سر تعظیم فرود آورده اند و با محبتی خالصانه و خاضعانه با زبان حال و قال با ربشان در نجوا هستند. چنین خالقی که را یارای مخالفت هست؟
آن خالقی که البارئ والمصور است.
آن کسی که بدون هیچ نقشه قبلی فی البداعه با یک دستور کن همه لبیک فیکون میگویند.
چنین خالق قادر و مقتدری که کنترل کل مخلوقاتش را از زمین و زمان ومکان واشیاء، جاندار وبی جان در کل زمان ومکان برعهده دارد ولحظه ای از یاد آنان غافل نمی شود، چگونه می توان از یاد او غافل ماند وزندگی کرد؟؟!!!
لحظاتی به موجودات اطرافمان بنگریم…. چگونه کلاغ با صدای قاه قاهش وبلبل با چهچه ی دل انگیزش وگلهای لطیف ورنگانگ باغچه ی خانه با عطر افشانی و خیره کردن دلهای بیدار، ما را به المصور بودن الله یاد آور میگردند….
چه زیباست شاهد تسبیح گویان مخلوقاتی شویم که خاضعانه بدون هیچ تکبری پیوسته در حال شکر گذاری رازق خود هستند.
أنواع واقسام موجودات دریایی از ریز و درشت حتی در عمیقترین جای اقیانوسها در حال حیات هستند وروزی خود را از خالق رازق شان دریافت می کنند.
به همین خاطر پیوسته در حال تسبیح روزی دهنده خود می باشند …
واما ما انسانها مگر خالق کون ومکان خالق ما نیست؟ ؟؟!!!!
چه چیزی ما را وادار میکند که از گروه بزرگ مخلوقات خارج شویم وخلاف جریان آب شنا کنیم؟؟؟؟!!!
الله بخاطر قدرت وقوت مطلقش العزیز وغالب است بر کل جهان هستی. و می تواند در یک لحظه نعمت خود را از مجرمین قطع کند اکسیژن را از هوای تنفسی حذف کند وبجای آن، دی اکسید کربن بگذارد چرا چنین کاری نمیکند چون رحمن است چون حکیم است چون رحیم است وچون رزاق است .

مریم ساعدی
خالق پروردگاری است که همه چیز را از نیستی خلق کرد، خلقت بی سابقه ای که پیش از آن هیچ بود و پس از آن همه چیز شد. خلقتش را به زیبا ترین صورت آراست که چشم هر ببینده ای را مجذوب خود می کند و زبان هر منتقدی را به ستایش می گشاید..
پروردگار صاحب نام های نیک و زیبا که هر نام به گونه ای بی نظیر صاحبش را توصیف می کند..
پروردگار پاکی که آسمان ها و زمین و هر آنچه در میانشان است به رسم خضوع و خشوع او را می پرستند و می ستایند.
او عزیز و حکیم است و زیباترین چیزها را که در ذهن آدمی نیز نمی گنجد در برابر چشمانش به تماشا می گذارد..
بهار و زندگی دوباره ی زمین که فریبنده نگاه ها را به سمت خود می کشد، گوش هایی که صدای تپش زمین را به وضوح می شنوند و قلبی که در برابر این همه زیبایی خداوند را با تمام وجود می ستاید…
و زبانی برای بیان زیبایی و شکر در برابر خلقتش قاصر است..

بانوی قلم
بهار دیگری از راه می رسد
بهاری دیگر از راه رسید…
و اینبار سهم من این است تا در آسمان بی انتهای این خلقت زیبای خداوند اوج بگیرم…
و به پاس اینهمه مهربانی اش. که چه شگفتی ها در آن پنهان است قلم را به حکم او جانی تازه بخشم تا در مدح و ثنای این خالق نوساز تسبیح کند…
خداوند بهاری دیگر را برایمان هدیه آورد.تا از آن رحمتی ببارد که بشوید غبار دلها را…
آری بهاری دیگر پدید آورد تا طراوت و تازگی و خلقت دوباره ی الهی را ببینیم و صفات الخالق و الباری و المصور بودنش را بر لوح جان بسپاریم…
بهاری دیگر پدید آورد تا همای سعادتی شود بلکه فرصتی برای جبران خطاهایمان…
آری فصلی دیگر آمد و رنگی از رخسار زمانه بر چیده شد.
و من بر این می اندیشم .شاید این بهار بتوانم نردبان آرزوهایم را که چه قامت کشیده به سوی خداااا.بالا بروم…
من آمده ام تا بگویم. حلول بهاری دیگر. نشان از عید دیگر نیست.بلکه قدرت لایزال الهی و بیانگر المهیمن بودن و العزیز.الوهاب.والرزاق.والفتاح بودن اوست.
بیایید سال جدید را با تاءنی در اسماءالحسنی او به شناخت حق برسیم که لبخند را بر لبانمان نقش می دهد و آرامشی بس عظیم هدیه مان می دهد…
برگی دیگر از دفتر روزگار به انگشت مه و سال ورق می خورد.
پس ببخش تمام آنهایی که دلت را شکستند .تا بخشوده شوی به جای تمام دلهایی که شکستی…

هاجر صمدی
بهاری دیگر نزدیک است. ..
چرامن خوشحالم؟ چرا از آمدن این فصل زیبا خوشحالم؟ چون اعتراف می کنم که می خواهم در این فصل زیبا قدرت خالقم را ببینم زیبایهای این فصل را در طبیعت با چشم سر می بینیم.
خدای من خالق من آفریننده ی کل جهان است اوست که این جهان و این فصول را و من بشر را به زیباترین حالت خلق کرد تا من شاد زندگی کنم تا من از این دنیا لذت ببرم..
الله من آنقدر بزرگ و عظیم است که هر خصلتش نشانگر یکی از اسماء جمیلش است مرا و اطراف مرا به زیباترین چهره خلق کرد چون خودش جمیل است ، هر چیزی سر جای خودش قرار دارد و هر اتفاقی به وقت خود می افتد چون الله من حکیم است ، من از بابت مکر و نیرنگ اطرافیانم خیالم راحت است چون می دانم خدایم خبیر است، اگر گناه کنم به سویش برمی گردم و از او طلب مغفرت می کنم چون می دانم تواب است، هیچ گاه احساس تنهایی نمی کنم چون می دانم خدایم حی است و هزارها اتفاق دیگر که با توکل بر الله و اسماءش انسان به آرامش می رسد…
آیا همچنین خدایی لیاقت پرستش بی حد وتام مرا ندارد؟
پس من انسان موظفم به عنوان یک بنده در برابر تمام نعمتهایی که خالقم برای رفاهم در تسخیر من قرار داده اورا عبادت کنم معبود من فقط الله باشد آیا زمانی که آنچه در آسمان ها و زمین است مثل ستارگان. ماه. کوه. دریا. گل. سنگ و ماهیها تماماً در حال تسبیح خالق خویشند…
زیباست من بشر که اشرف مخلوقاتم بنشینم و فقط نظاره گر باشم ؟ منی که از هوش و حواس والایی بهره برده ام آیا نباید الله را عبادت کنم؟ خدایی که عزیز و مقتدر و با حکمت است..
آری دوستان باید برخواست و از نو شروع کرد آمدن بهار و رویش دوباره ی گلها یعنی از نو شروع کردن از نو زنده شدن…
اگر جزء عابدان الله نبوده ایم تا به امروز بیاید مثل بهار دوباره زنده شویم مثل گلهای بهاری شاد و باطراوت باشیم والله خویش را در هر حالتی تسبیح گو باشیم…

فریبا قهرمانی
ای خدای من !
تو خالقی ،الباریء مصوری ،عزیزی ،جباری ، توابی رحیمی و حکیمی
من چه آرامشی میگیرم از این اسماء حسنایت ….
اندوه و نگرانی از من دور می گردد زمانی که پنجره را می گشایم و صدای دلنشین پرندگان خبر آ مدن بهار را می دهد.
به دل خویش گویم : خوب نگاه کن و لذت ببر از این همه زیبایی و نو آوری شاید این آ خرین بهار عمر تو باشد .
شاید فرصت برای چشیدن
طعم های خوب زندگی اندک باشد و چه کسی می داند آ خرین بهارمان کدام است!!؟….
برای بهار جاودانه ای که تصویر زندگی ما در آ ن انعکاس دارد باید محیا شد .
از رستاخیز بهار دنیوی به رستخیز دیگری اندیشید.
مزرعه بزرگ آ خرت را از
دریچه ی باز پنجره ی دل باید دید ….
دید و ورق زد مهربانی و گذشت و بخشش و صافی و پاک کردن دل را …
از غبار اشتباهات و کدورت ها …
پیچک پریشان غم و اندوه را که بدور خود تنیده ایم جدا سازیم .
همراه بهار زلال و شفا باشیم در انتظار روییدن بذل مهربانی و صفات زیبای خدایی…..
ودر تیک تاک و تپش آ خرین حرکت ثانیه های سال به پیشواز سال نو و فصل سبز شدن
دوباره ی نهال زندگی بیاندیشیم….

فرحناز طالبی
۱.خالق یعنی اندازه گیرنده اشیاءدرکمیت وکیفیت لازم طراح هستی یعنی هرطرحی مهندسی میخواهدوطراحی برای همه ی ابعادان که الله بهترین نقاش وطراح جهان هستی است که اگرازلحاظ اب وهواوفصول واردشویم میبینیم هرفصلی رابه نحواحسن طراحی نموده وطبیعت بخصوصی درنظرگرفته که درفصل بهارفرشی رنگارنگ رابرتن طبیعت میپوشاندکه تنوع درانواع رنگ هاست که الله تنوع درهرنعمتی قرارداده حتی درعبادت ودرکل کون وکائنات.
۲.الباری نقشه هارابه مرحله اجرادراوردن هردوخلق وبرءصفت ومتصل به یکدیگرندوفرق میان ان دوبس لطیف ودقیق وباریک وظریف بودن کارونقشه کشی الله هست که درنعماتش ظریف بوده وهیچ اشتباهی درکارش نیست ودرتفکرش هرچه بیشترغرق شویم بهتربه قشنگ بودن کارش پی میبریم سبحان الله . پی میبریم که تنوع درنعمات الله باعث شادی روح وروان ماونزدیک شدن به الله می شودکه تدبرکنیم وبدانیم که چه خالق بزرگی داریم .
۳.المصور. این هم صفتی است که بادوصفت پیش ازخودارتباط داردمعنیش نشانه هاوسیماهاونمادهاونماهابخشیدن است نشانه هاوسیماهاونمادهاونماهایی که به هرچیزی شخصیت ویژه خودرامی دهد پله پله ومرحله به مرحله برحسب تصوربشری والادرجهان حقیقت پله پله وگام به گامی درمیان نیست حقیقت مطلق راخدامی داند.
۴.او زیباست درذات خودزیبابودن ان اسماهامنوط به زیبادانستن وزیباشمردن مردمان نمی باشدودلهارابه زیبایی می اندازدولبریزاززیبایی می کند. این صحنه ای است که دل به دنبال ذکرهمچون نامهای زیبایی انتظارفرارسیدن ودیدن ان داردوامیدواراست دران تسبیح وتقدیس باهمه چیزهاوزنده هاشرکت جویندهمه طبیعت بازیبای خوددرتقدیس الله هستندونوعی ازالله تشکرمی کنند.


وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً مُّبَارَکًا فَأَنبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِیدِ [۵۰:۹]
وَالنَّخْلَ بَاسِقَاتٍ لَّهَا طَلْعٌ نَّضِیدٌ [۵۰:۱۰]
رِّزْقًا لِّلْعِبَادِ ۖ وَأَحْیَیْنَا بِهِ بَلْدَهً مَّیْتًا ۚ کَذَٰلِکَ الْخُرُوجُ [۵۰:۱۱]
– باران، مایعی که نه رنگی دارد ونه بویی! وشاید به راحتی ازآن بگذریم، اماهمانطورکه صفت مبارک برایش ذکرشده، حضورش واثرش نیزمبارک ومیمون است .
بارانی مبارک که باریدنش مایه حیات وزنده شدن وسرسبزی زمین، وحتی تغییرروحیه ی آدمیان می شودوبا خود شادی را به ارمغان دارد ونیامدنش فرسودگی ومرگ زمین را.
باران وهمراهیش با فصلی که حیات گیاهان را طراوتی دیگرمی بخشد! درختان خشکیده که درخزان پاییزوزمستان، پیراهن رنگین وگل دارخود را نثارطبیعت کرده، دوباره جامه ای رنگین ونوتن پوششان می کند.
آب وطراوت فصلانه ای که گیاهان لم داده برزمین ونخل های آسمان خراش را ازیاد نمی برد وزبرکت همان قطره های ریزومبارک ثمره ایی بی نذیرعطاء می کند .
گیاهان برزمین خفته ای که زحکمتش میوه هایی که پهنا ووزنی جزبه اندازه کف دست آدمی ندارد ! واما همان معبود رزاق وقدیر، نخلهای سربه فلک کشیده را میوه هایی به وزن ۵۰ کیلوعطاء کرده است.
آری همین خزان ومرگ طبیعت! وطراوت وحیات پیرامونت، لوحی منقوش است درمقابل دیدگانت، تامعبودت را ازیاد نبری وحکمتهایش را درحیاتت ارج نهی .
همان حیی که نخل آسمان، را ثمرچند من عطاءکرد.
زقدرت، اوتنی چون گرزپولادین عطاءکرد .
شعرازخودم
وقدورت بی مانندمعبودت دررستاخیزطبیعت، مثالی می شودبرای رستاخیزآدمی اندر روزمحشر
– چه زیباست تأمل وتأنی درخلقت خداوند.
《ونزلنامن السماءماءمبارک》
آری! آری! آبی مبارک که ازآسمان نازل می شود.
آیاهرگزبه این قدرت خارق العاده اندیشیده ایم؟
آیاهرگزبه نیت وهدف این کارتأمل کرده ایم؟
آیاهرگزازعمق دل سپاسگزاراین همه محبت ورحمت بوده ایم؟
براستی اگرخدایی نبودکه اینگونه ما را پاسبان باشد. چه بلایی قراربودبرسرمان بیاید…
مگرنه اینکه پروردگارجهانیان این آب مبارک را ازآسمان برای ما نازل می کند. مگرنه اینکه بوسیله ی این آب بستانهای خرم وسرسبزبا درختان بارورودانه های دروشده مانندگندم وجوودیگرحبوبات می رویاند؟؟؟
به شاخه های منظم ومرتب نخلستانهابنگرید…
به فزونی ثمرات آن که درآغازظهورمیوه مانند دانه ی اناربه صورت مرتب روی هم چیده شده بنگرید…
تمام اینها را آن خدایی آفریده که گاهی ازیادش غافل می شویم…
تمام اینها را آن خداوندلایزال برای رزق وروزی ما آفریده…
آن خدایی که سزاوارحمدبی نهایت است.
آن خدایی که بوسیله ی ابرهای بهاری آب مبارک نازل می کندوزمین خشک وبی آب وعلف را زنده می کند.
این زمین ها خشک وبی جان بودند…
این زمین ها کویرسردوبی روح بودند…
به محض این که باران، این رحمت الهی برآن باریدتکان خورده وبالاآمده وبه بارمی نشیند…
زمین خشک وبی جان زنده می شود؛ طبیعت زیبا با انواع گلها وگیاهان درآن روئیده می شود. طبیعتی که چشم ازحسن جمالش متحیرمی ماند. سبزه ها برطره ی این گیتی موج می زنندوهرتپه ایی به رنگی وهرکوهی ازمخملی ازطبیعت پوشانده شده…
هرجای جای این زمین؛ رنگ وسبزی وطراوت خاصی برچهره ی زمان می گذارد…
هرگلی هارمونی رنگی ازرنگهاست وبویی ازعطرجاودان رحمت الهی دارد.
همه اینها قدرت بی انتهای خداوندلایزال است.
خوووووب بنگربه زنده شدن این زمین.
خوووووب بنگربه هویدا شدن این طبیعت سبزوخرم.
خووووب بنگربه قدرت وعظمت خداوند.
آیا اکنون به معاد نرسیدیم؟؟؟
آیا به زنده شدن خودبعدازپایان این دنیا نرسیدیم؟؟؟
آیا به بیرون آمدن ازقبرهایمان نرسیدیم؟؟؟
آری هرنشانه ایی ازاین طبیعت آیتی ازظهورقیامت است.
– بهارفصلی دیگر…
خدای فصول دیگرخدای بهارمنم هست. ..
خدایم تنهایم نمی گذارد. ..اگردعایی بکنم چیزی ازاوبخواهم قطعاً دست مرا خالی برنخواهدگرداند. ازاوباران را خواستم زنده شدند وبا ردهی زمین …بهاری سرسبز، دلهایی زنده شده…
ومن دیدم که درقرآنش وعده ی بارش باران را به من داده بارانی پربرکت…
بارش بارانی که الله من به هدف سرسبزشدن زمین مرده، پربارشدن باغها برزمین نازل می کند…
واین یعنی خدای من هرگزمرا فراموش نمی کند. هرگزروزی مرا کم نمی کند وهمواره به فکررویاندن گیاهانی است که من بتوانم به اسم وعده ی غذایی ازآن استفاده کنم واین رحمت خدای مرا می رساند…
رب من هرگزاجازه نمی دهدمن گرسنه بمانم همانگونه که اجازه نداد مریم گرسنه بماند؛ زنی که تازه فرزندی متولدکرده بود.
ببین چه زیبا خداوندبرایش روزی فرستاد. ..
ازبین تمام مخلوقات قابل تناول پروردگار، نخل جایگاه خاصی داردچراکه دارای شرایطی همانندانسان است…عمری که ازاوگذشت تنه ای که ازاوخشک شد دیگربرنخواهدگشت وهمانندانسان قدمی کشدوبلندمی شودو…..
وخداوند این درخت پربرکت را با آب بارانش سیراب می کند تاخوردنی مناسبی باشدبرای من. ..
تمام این رزق وروزی ها تمام این خوردنیهای مناسب ازخدای رازق من است…
به من روزی می دهد زمین مرده را با بارش باران سرسبزمی گرداند تا به من بفهماندای بنده ی من؛ من آن خدایی هستم که تورا تنها نمی گذارم به توروزی می دهم…
طبیعت رازنده می کنم …پس بدان که همانگونه که طبیعت مرده با بارش باران من زنده می شود تونیزروزی به همین صورت زنده می شوی….
پس دوستان بهارمعادی دوباره است بیایید دقت کنیم که زنده وسرسبزشدن طبیعت بی هدف نیست…
من وتوی بنده باید بدانیم خدای زنده کردن این طبیعت خدای زنده کردن دوباره ی منم هست….

0 0 امتیازها
محبوبیت مقاله
مشترک شوید
مرا مطلع کن از

0 دیدگاه‌
جدیدترین
قدیمترین بیشترین امتیاز