( یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْأَهِلَّهِ ۖ قُلْ هِیَ مَوَاقِیتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ ۗ وَلَیْسَ الْبِرُّ بِأَن تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِن ظُهُورِهَا وَلَٰکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَىٰ ۗ وَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ) [۲:۱۸۹]
دربارهی هلالهای ماه از تو میپرسند (که چرا هر دم به شکلی پدیدار میشود؟). بگو: آنها شناسههای زمانی (و تقویم طبیعی) برای (نظام زندگی) مردم و (تعیین وقت) حجّ هستند. نیکوئی آن نیست که (همچون زمان جاهلیّت، به هنگام حجّ یا برگشت از سفر) از پشت خانهها به منازل درآئید، ولیکن نیکی کسی را است که تقوا پیشه کند، و از درهای خانهها به منازل وارد شوید، و از (مخالفت با پروردگار و خشم) خدا بپرهیزید، باشد که رستگار گردید.
هر چند ظاهر این آیه، یکی از آداب مشرکان را گوشزد و تصحیح می کند که هنگام برگشت از حج، از قسمت پشت یا پنجره به خانه خود وارد می شدند، و این را بخشی از آداب دینی خویش می دانستند، ولی درون مایه آیه به نکته اخلاقی و اجتماعی مهمی اشاره دارد؛ برای ورود به هر اجتماع، خانواده، جمع، فرد و کسی باید ابتدا راه ورود به آن را جست و جو کرد.
هر دل کلیدی دارد و هر جامعه افرادی کلیدی.
پیامبر(ص) از شاه کلیدی مثل ابوبکر صدیق برای ورود به دل کسانی مثل عثمان، طلحه، زبیر و … بهره برد.
شناخت درها، قفلها و کلیدها بسی کارگشاست.پس بکوش برای ورود به هر جایی از مسیر مناسبش وارد شوی.واین یکی از معانی بلند حکمت است.حکمت چیزی را در جای خودش گذاشتن است.
وَإِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِیمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَإِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا ۖ إِنَّکَ أَنتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ )[۲:۱۲۷]
و (به یاد آورید) آن گاه را که ابراهیم و اسماعیل پایههای خانه (ی کعبه) را بالا میبردند (و در اثنای آن دست دعا به سوی خدا برداشته و میگفتند:) ای پروردگار ما! (این عمل را) از ما بپذیر، بیگمان تو شنوا و دانا (به گفتار و نیّات ما) هستی.
ــ ابراهیم(ع) با این که به فرمان خدا به ساخت کعبه همّت گمارد، باز هم دعا می کرد تا قبول شود.
ــ در قرآن، ابراهیم از جمله کسانی است که دعاهایشان قبول شده است. بخصوص دعاهای وی درباره سرزمین مکه.
*این آیه می آموزد که باید عمل و دعا کنارهم باشند وگرنه ناقصند. یکی از اسرار نقل دعاهای انبیاء هم همین است.
ــ پس اگر جایی را بنا می گذاریم یا شغلی راه می اندازیم یا خدمتی به خلق می کنیم یا اقدامی از ما سر می زند، تنها به عمل بسنده نکنیم؛ دعا مجاور هر کاری است.
قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَیْکُمْ وَزَادَهُ بَسْطَهً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ ۖ… بقره ۲۴۷
گفت خدا او را بر شما برگزید و در دانش و نیروی بدنی او را فزونی بخشید….
سخن از طالوت«ع» است که گروهی از بنی اسرائیل به پیامبرشان ایراد گرفتند که چرا به عنوان فرمانده و شاه برگزیده شده است. آنان گفتند: طالوت پولدار نیست. ولی پیامبرشان فرمود: به دو دلیل انتخاب شده است: گستردگی دانش و فزونی توان جسمی.
به راستی که جامعه چه قدر به این دو امتیاز نیاز دارد تا به سروری و بزرگی برسد! کثرت دانش و بدن سالم. به عبارتی دیگر، سلامت فکری و بهداشت جسمی یا قوت عقلی و توان بدنی.
عقل سالم در بدن سالم.
ملت افسرده، خسته و بیمار کی فرصت اندیشیدن و دانش و اختراع دارد!
همجنسبازی در بهشت !!
و یطوف علیهم غلمان لهم کأنهم لؤلؤ مکنون. طور ۲۴
گرداگردشان نوجوانانی بهسان مروارید نهفته میگردند.
برخی پنداشتهاند که آیاتی از این دست بیانگر وجود همجنسبازی در بهشت است!! یا تصور میکنند که واژهی «غلمان» همان معنای فارسی، یعنی خادمان، را دارد.
باید دانست:
الف. وجود «نوجوان» در بهشت، به معنای داشتن فرزند است. یعنی بهشتیان همان گونه که از نعمتهای فراوان دیگر بهرهمند هستند، از نعمت فرزند نیز برخوردارند. چون فرزندان دنیاییِ خودشان هر یک بزرگ شده و صاحب همسر و فرزند شدهاند و دیگر در بهشت به کودکی و نوجوانی برنمیگردند.
ب. «غلمان» که جمع «غلام» است، در عربی به معنای فرزند یا نوجوان و کودک است، نه به معنای «برده» که گاهی در فارسی به کار میبریم. همان گونه که در آیات مربوط به ابراهیم، زکریا و مریم ـ علیهم السلام ـ از این واژه استفاده شده است:
قال رب أنی یکون لی غلام و قد بلغنی الکبر… (آلعمران/۴۰). (گفت: خدایا چگونه من فرزنددار میشوم، در حالی که سالمند شدهام؟!).
قالوا لاتوجل انا نبشرک بغلام… (حجر/۵۳). (گفتند: نگران نباش، ما تو را به داشتن فرزندی مژده میدهیم).
یا زکریا انا نبشرک بغلام اسمه یحیی … (مریم/۷). (ای زکریا، تو را به فرزندی به نام یحیی مژده میدهیم).
قالت أنی یکون لی غلام و لم یمسسنی بشر… (مریم/۲۰). (گفت: چگونه من بچهدار میشوم، در حالی که هیچ انسانی مرا لمس نکرده است!؟).
ج. نوجوانان برای خدمت به بهشتیان نیستند، زیرا در آیات دیگر از واژهی «وِلدان: فرزندان» در توصیف آنان استفاده شده است:
یطوف علیهم ولدان مُخَلّدون. واقعه/۱۷.
ویطوف علیهم ولدان مُخَلّدون. انسان/۱۹.
(نوجوانی جاودانه گرداگردشان میچرخند).
گرچه با توجه به آیهی۱۸ سورهی واقعه «باکواب و اباریق و کأس من معین» (با لیوانها، پارچها و جامهایی از آب گوارا…)، میتوان، گردش نوجوانان را برای خدمتگزاری تفسیر کرد، ولی با توجه به آیات سورهی انسان، گردش این نوجوانان گرداگرد بهشتیان برای تفریح و شادی پدر و مادر است، نه صرفا خدمترسانی، چون در آیات۱۴ تا ۱۸ همین سوره، نعمتها طبق خواستهی آنان فرا میرسد.
د. مفسران دربارهی اینکه فرزندان بهشتی چه کسانی هستند یا به تعبیری چرا گروهی از بهشتیان باید کودک و نوجوان باشند، دیدگاههای متنوعی دارند؛
برخی گفتهاند: کودکان مسلمانی هستند که در کودکی یا نوجوانی درگذشتهاند و چون کرداری نداشتهاند، نه به دوزخ میروند و نه در بهشت جایگاه مستقلی دارند.
گروهی بر این باورند که این نوجوانان همان کودکان و نوجوانان کافران هستند که به دلیل نرسیدن به سن تکلیف، به دوزخ نمیروند و به بخشی از نعمتهای بهشتی تبدیل میشوند.
عدهای معتقدند: اینان از ملایکه هستند که به عنوان فرزند برای بهشتیان قرار میگیرند.
و بعضی گفتهاند: در بهشت، مثل سایر نعمتها، فرزند هم وجود دارد، مثل حوران بهشتی و… .
آزادی بیان تا بیکران
ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ. ق ۱۸
هر سخنی بر زبان آورد، نزدش مراقبی آماده وجود دارد.
از نظر قرآن انسان همواره در قبال گفتار و کردارش پاسخگوست.
سمع، بصر و فؤاد در قبال اعمالشان مسؤولند.
حتی در آن سرا، همین اندامها بر ضد انسان گواهی میدهند.
پس، باید قلم، زبان، نگاه، دست، پا، دل و… را کنترل کرد تا بار گناه را سنگین نکنند.
ولی در مقابل، خدا به انسان آزادی موقت داده تا در این دنیا هر راهی را میپسندد، برگزیند و اجباری در دین قرار نداده است، چون خودش در آخرت همگان را احضار و بازخواست میکند.
در نتیجه، انسانها با سلایق و علایق گوناگون در دنیا خواهند بود و هیچگاه بر یک شیوه جمع نخواهند شد. پس، یکی از راههای همزیستی مسالمت آمیز و بدون خشونت، آن است که به همدیگر احترام بگذاریم و به هر کس حق دهیم آزادی بیان و عقیده داشته باشد، و هیچ مرزی برایش نگذاریم، چون مرزبانی وجود ندارد، و کسی نیست تا ملاک و معیار خوب و بد باشد و یا محدوده و مرز تعیین کند.
بسا آنچه را ما مقدس میدانیم ، نزد دیگران خرافات و تخیلات باشد، و بر عکس.
نوح کشتی میساخت و مردم مسخره اش می کردند، هر کس میگذشت، نیشخند و لبخند یا طعنه ای میزد، ولی نوح به جای ترور، نفرین، تظاهرات، آتش زدن و یا دشنام، گفت: إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْکُمْ کَمَا تَسْخَرُونَ: اگر ما را مسخره کنید، ما نیز شما را مسخره خواهیم کرد…«هود/۳۸».
کاش،مسلمانان، به کاریکاتورها، مقالات، کتابها، فیلمها و سخنان توهین آمیز با رعایت احترام پاسخ دهند که بسی اثرگذارتر است.
دوری از غلو
یَاأَهْلَ الْکِتَابِ لَا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ وَلَا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ … نساء ۱۷۱
ای پیروان کتاب، در دین خویش غلو نکنید و جز حقیقت، دربارهی خدا نگویید… .
یکی از ایرادات اصلی قرآن کریم بر پیروان کتابهای آسمانی (یهودیان و مسیحیان)، تندروی و غلو در تقدیس یا احترام به بزرگان و نمادهای دینی است.
مسیحیان آن اندازه در توصیف و احترام به عیسی بن مریم ـ علیهما السلام ـ افراط کردند که او را خدا یا یکی از خدایان سه گانه دانستند. یا برایش تعبیر «پسر خدا» به کار بردند. (مائده/۷۲ و ۷۳)
طبیعی است که هیچ کدام از مسیحیان باور ندارد که ـ العیاذ بالله ـ خداوند با مریم آمیزش جنسی داشته و او را باردار کرده است!!
اما تقدیس و احترام یا علاقه ومحبت بیش از اندازه، باعث چنین افراطی شد. آنان به جای این که بگویند عیسی بنده و رسول خداست، گفتند: او پسر خدا یا خود خداست!!
یهودیان نیز در احترام و محبت به عُزَیر ـ علیه السلام ـ تندروی کردند و گفتند او پسر خداست!!
مشرکان عرب نیز بتهای خویش را نمادی از خدایان یا بزرگان خویش میدانستند!
البته همیشه سرچشمهی و آغاز بتپرستی، همان تقدیس بیش از اندازه یا محبت افراطی نسبت به بزرگان دین است. شرک از آفات دینداری است و همواره انسانهای خداباور و نادان به سوی شرک گام گذاشتهاند؛ ایشان آن قدر در احترام و محبت یا تقدیس بزرگان و نمادهای دینی خویش غلو کردند تا سرانجام به شرک دچار شدند.
در آیات ۱۷۱ و ۱۷۲ سورهی نساء و بسیاری از آیات دیگر، خداوند به مسیحیان میگوید که در شخصیت عیسی غلو نکنید و او را خدا یا فرزند خدا ننامید، زیرا او بنده و فرستادهی خداست.
متأسفانه گاهی غلو و تندروی در میان بخشهایی از مسلمانان نیز به چشم میخورد؛ آنان آن اندازه به حواشی میپردازند که از اصل دیانت و موضوع دور میشوند!!
برای دریافت نکات تفسیری به کانال تلگرام بپیوندید: @drsoltanei
پذیرای پیشنهاد، انتقاد و دیدگاه شما هستیم و به پرسشهای قرآنی شما پاسخ داده خواهد شد.
بالاخره چند مشرق و مغرب؟!
رب المشرقین و رب المغربین. رحمن ۱۷
خدای دو خاور و خدای دو باختر است.
برخی اینگونه آیات را نشان تناقض در قرآن میدانند، زیرا در جاهای دیگری از یک مشرق و مغرب، یا چند مشرق و مغرب سخن گفته است؛
فلااقسم برب المشارق و المغارب … (معارج/۴۰) (به خدای خاوران و باختران سوگند نمیخورم).
رب المشرق والمغرب … (مزمل/۹). (خدای خاور و باختر…).
همچنین بقره/۱۱۵ و ۱۴۲، شعراء/۲۸.
ولی باید توجه کرد که این آیات بیانگر واقعیت موجود در مشرق و مغرب هر نقطه است؛
الف. هر نقطه از کرهی زمین یک مشرق و مغرب کلی دارد، و با توجه به تغییر اوقات در فصول گوناگون، چندین مشرق و مغرب جزئی دارد، چون مشرق و مغرب هر روز با روز قبل تفاوت دارد.
ب. اگر به مجموع فصول نگاه کنیم، هر نقطه دارای دو مشرق و دو مغرب کلی است، که در دورترین و نزدیکترین نقطه قرار میگیرند. (زمستانی و تابستانی).
ج. دو مشرق و دو مغرب میتواند به محل تابش و غروب خورشید و ماه اشاره داشته باشد، بویژه که در آیهی ۵ سورهی الرحمن، به این دو اشاره شده است.
د. میتواند منظور از مشرق و مغرب، همان جهات اصلی، و مشرقین و مغربین، جهات اصلی و فرعی، و منظور از مشارق و مغارب، مجموع جهات باشد.
هـ. به یقین غیر از خورشید و زمینی که ما با آنها سروکار داریم، سیارات و ستارگان فراوانی وجود دارد، که هر کدام مشرق و مغرب خاصی دارند.
نعمت عامل آزمایش
وقَطَّعْنَاهُمْ فِی الْأَرْضِ أُمَمًا ۖ مِنْهُمُ الصَّالِحُونَ وَمِنْهُمْ دُونَ ذَٰلِکَ ۖ وَبَلَوْنَاهُمْ بِالْحَسَنَاتِ وَالسَّیِّئَاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ. اعراف ۱۶۸
آنان را در زمین به شکل گروه هایی پراکندیم، برخی از ایشان شایسته اند و برخی جز این هستند. و ایشان را با نیکیها و بدیها آزمودیم تا شاید بازگردند.
خداوند سنتهای زیادی دارد؛ گاه انسان را در سختیها می آزماید و گاه در خوشیها.
معمولاً هنگام سختی بیشتر به فکر خدا و آخرت می افتیم، ولی باید بدانیم که گاهی اگر خوشی، شادی، نعمت و رفاه به سوی ما آمد، سپاس و ستایش الهی را فراموش نکنیم. به راستی آیا هنگام عروسی و شادی نماز میگزاریم؟!
آیا کسب نعمت را از خدا میدانیم یا از استعداد و زرنگی خودمان؟!
وبلوناهم بالحسنات و السیئات…
آیا زلزله نشان خشم خداست؟
پرسیدند: آیا وقوع زلزله در محلی نشان خشم خدا از ساکنان آن مناطق است؟
آیا آنان گناهی مرتکب شدهاند که باعث ویرانی خانه و کاشانه ایشان شده است؟
آیا زلزله قابل کنترل است؟ چرا در کشورهای پیشرفته زلزله باعث ویرانی نمیگردد و… ؟
باید گفت: تکانش زمین نیز همانند بسیاری از حوادث طبیعی دیگر، به فرمان و اجازه خدا روی میدهد و همواره حوادث ناگوار بخشی از سنتهای خداست. در آیه۱۵۵ بقره و… بر وجود سنت ابتلا تأکید شده است: «ولنبلونکم بشیء من الخوف والجوع …».
در قرآن گاهی به حوادثی مثل توفان، سیل، زلزله، صاعقه، رانش زمین و… اشاره میشود که باعث نابودی مردمانی گنهکار گردیده است.
اما نباید تصور کرد که هر رویداد ویرانگری نشان خشم خداست و هر کس در این حوادث بمیرد، گنهکار یا مستحق عذاب بوده است، زیرا خشم خدا قابل کنترل نیست، در حالی که در کشوری مثل ژاپن تکانشهایی بسیار شدیدتر کنترل میشود و چنین تلفاتی به جای نمیگذارد.
بسا یک رویداد برای کسی مایه عذاب، برای دیگری مایه رحمت، برای کسی باعث بیداری و برای کسی مایه غفلت و لغزش و… گردد. نباید همه حوادث را یک گونه پنداشت.
کاش روزی برسد که انسان از انرژی فراوان درون زمین بهره گیرد و آن را برای منافع خویش مهار کند! شاید در آن روز از تکانش زمین خوشحال گردد، چون بر انرژیهای فراوانی دست مییابد.
و کاش در کشور ما، پیش از زلزله، همین همگرایی و همنوایی و صرف هزینه، برای بهبود ساخت و ساز پدید آید و ساختمانهایی ساخته شود که نه تنها در برابر زلزله فرو نریزد، بلکه از انرژی درونی زمین و تکانشهای آن بهره خوب ببرد! کاش…!
به امید روزی که انسان با طبیعت آشتی کند و از انرژی باد، توفان، زلزله، رانش، گرما، سرما و… بهره ببرد!
امیدوارم زلزله کرمانشاه، نگاه ما را به حوادث دگرگون کند! باعث آمرزش رفتگان شود! به بازماندگان شکیبایی و امید دهد! و برای همگان مایه خیر، رحمت و برکت گردد!
مسؤولیت هاروت و ماروت
واتبعوا ما تتلوا الشیاطین علی ملک سلیمان و ما کفر سلیمان ولکن الشیاطین کفروا یعلمون الناس السحر و ما انزل علی الملکین ببابل هاروت و ماروت … . بقره ۱۰۲
و پیروی کردند آنچه را شیاطین بر مُلک سلیمان تلاوت میکردند. سلیمان کفر نورزید، که شیاطین کفر ورزیدند؛ مردم را جادوگری میآموزند، و آنچه در بابل بر دو مَلَک؛ هاروت و ماروت فرود آمد…
در دوران سلیمان یا سالامون «ع» به علت پیوند نزدیکی که میان انسان و جن برقرار شد، جنیان کافر یا همان شیاطین سوء استفاده کرده و به مردم سحر آموختند.
سحر به تعبیر قرآن، ایجاد تخیل در چشم مردم است که با صحنهسازی شیاطین انجام میگیرد. اعراف/۱۱۶، طه/۶۶ و ….
فوت سلیمان علامت پایان دوران خواری و کیفر و عذاب جن بود (سبأ/۱۴). ولی پس از وی، شیاطین روشهای سحر را میان مردم گسترش دادند. لذا خداوند به دو مَلَک به اسم هاروت و ماروت مأموریت داد تا در سرزمین بابل فرود آیند و شیوهی ابطال جادو را به مردم آموزش دهند.
در این میان، به هر کس که آموزش میدادند میگفتند این یک فتنه و آزمایش است، مواظب باش دچار کفر نگردی. چون میتوان با سحر حتی عمیقترین پیوندها را گسست. همانند روابط زن و شوهر، و… گرچه بی اجازهی خدا به کسی آسیب نمیرسانند. (دنبالهی آیهی۱۰۲بقره).
باید دانست امروزه دانشهای نوینی مثل هیپنوتیزم، شعبدهبازی، تلیپاتی، مدیتیشن و… یافت میشود که گرچه شباهتهایی به سحر دارد، ولی اساس آن، تمرکز و پرورش روان، بهرهمندی از خواص شگفتانگیز مواد یا تردستی و سرعت عمل فرد و… است و در دایرهی جادوگری وارد نمیشود.
تفاوت تحیت و سلام
پرسیدند: فرق تحیت و سلام چیست؟
أُولَئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَهَ بِمَا صَبَرُوا وَیُلَقَّوْنَ فِیهَا تَحِیَّهً وَسَلَامًا. فرقان ۷۵
(پاداش آنان به پاس آن که بردبارى کردند، کاخ و کاشانه است و در آن جا با خوشامد و درود روبه رو گردند).
در آیات گوناگونی، تحیت و سلام در کنار یکدیگر آمده اند، همانند «تحیتهم فیها سلام» (یونس/۱۰ و ابراهیم/۲۳)، «تحیتهم یوم یلقونه سلام»، (احزاب/۴۴).
تحیت و سلام یکی از آداب دیدار نیکان در دنیا و آخرت است.
تحیت از ریشه «حیی» و به معنای «زندگی» است؛ وقتی دو نفر به یکدیگر می رسند، برای هم آرزوی زندگی، شادی و خرمی می کنند. کلمات گوناگونی در قرآن از این ریشه ساخته شده است، همانند الحیاه، الحیوان، الحیّ، احیاء، یستحیی، محیا و… که همگی دور محور «زیستن» می چرخند.
سلام از ریشه «سلم» و به معنای سلامتی و تندرستی است؛ طبق آداب شرعی، هنگام دیدار برای فرد مقابل آرزوی تندرستی و سلامتی می کنیم.
طبیعی است هرگاه دو واژه «سلام و تحیت» کنار یکدیگر به کار روند، هر دو برای فرد آرزو می گردد.
خدا چه کسی را گمراه می کند؟!
«وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیُضِلَّ قَوْمًا بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمْ حَتَّى یُبَیِّنَ لَهُمْ مَا یَتَّقُونَ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ». توبه ۱۱۵
(و خداوند بر آن نیست که گروهى را پس از آنکه هدایت شان کرد، گمراه کند تا هنگامی که آنچه را که باید از آن بپرهیزند، برای شان روشن نماید. بى گمان خداوند به همه چیز داناست).
پرسیدند: چرا در برخی از آیات گفته شده است که خداوند هرکه را بخواهد گمراه می کند؟ مگر با کسی مشکل دارد؟!
گرچه پیشتر در نکته تفسیری۳۴ به این پرسش تا حدودی پاسخ داده شده است، اما می افزایم:
طبق آیه۱۱۵ سوره توبه، خداوند هیچ کس را بی جهت گمراه نمی کند و یا بر گمراهی رها نمی کند. او همواره راه هدایت و ضلالت را مشخص کرده و بر سر هر کدام از این راه ها تابلوهای راهنمای مناسب نصب کرده است:
«و هدیناه النجدین» (بلد/۱۰) (او را به دو راه راهنمایی کردیم).
«انا هدیناه السبیل …» (انسان/۳). (او را به سوی راه درست هدایت کردیم).
و …
در نتیجه این خود انسان است که راه درست یا اشتباه را بر می گزیند.
شوخی با مقدسات!
ولَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّمَا کُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ ۚ قُلْ أَبِاللَّهِ وَآیَاتِهِ وَرَسُولِهِ کُنْتُمْ تَسْتَهْزِئُون . لَا تَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمَانِکُمْ…توبه ۶۵ و ۶۶
اگر از ایشان بپرسی، حتماً میگویند ما بازی و شوخی میکردیم. بگو آیا خدا، آیات و رسولش را مسخره و تحقیر میکردید؟ بهانه و عذر نیاورید که پس از ایمانتان دچار کفر شدید….
متأسفانه گاهی در فضای مجازی و واقعی شاهد شوخیها و جوکهایی هستیم که به خدا، پیامبران، بهشت و جهنم، آیات و احادیث و… توهین شده یا امور دینی را تمسخر میکنند.
باید دقت کنیم که این آیات در توصیف منافقان عقیدتی و فکری است که در قالبهای گوناگون به پیامبر و مؤمنان اهانت میکردند.
پس مواظب باشیم با کپی پیست کردن یا بازگو کردن پیامهای توهین آمیز خود را با منافقان همانندسازی نکنیم.
ناامیدی پیش از باران، سرکشی پس از باران
وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَلَکِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَا یَشَاءُ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ . وَهُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَیَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ. شوری ۲۷ و ۲۸
(اگر خداوند روزى را براى بندگانش فراخ گرداند، به یقین در زمین تباهى مىکنند. ولى آنچه را بخواهد، به اندازه فرو مىفرستد. که او به بندگانش داناى بیناست.
و اوست کسى که باران را پس از آن که ناامید شدند، فرو مىفرستد و مهرش را مىگسترد. او کارساز ستودنی است).
آیه نخست بیانگر یکی از ویژگیهای انسان است؛ اگر رزق انسانها گسترش یابد، دست به طغیان میزنند.
همانند آیه سوره علق که فرمود: «إن الانسان لیطغی. أن رآه استغنی». (به یقین انسان سرکشی میکند. هنگامی که خود را بینیاز ببیند).
در آیه بعدی، میگوید: نزول باران، پس از ناامیدی انسانهاست.
و جالب است در جای دیگری از قول ابراهیم (ع) نقل میکند: «و من یقنط من رحمه ربه الا الضالون». (حجر/۵۶) (جز گمراهان کسی از رحمت خدایش ناامید نمیشود).
پس، نباید از گمراهان بود و نباید از رحمت و مهر الهی ناامید گشت.
همچنین، نباید پس از رسیدن به نعمت، طغیان کرد!
بارها پیمان شکستیم!
هوَ الَّذِی یُسَیِّرُکُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّى إِذَا کُنْتُمْ فِی الْفُلْکِ وَجَرَیْنَ بِهِمْ بِرِیحٍ طَیِّبَهٍ وَفَرِحُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِیحٌ عَاصِفٌ وَجَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ کُلِّ مَکَانٍ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِیطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ لَئِنْ أَنْجَیْتَنَا مِنْ هَذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ. فَلَمَّا أَنْجَاهُمْ إِذَا هُمْ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ … یونس آیات ۲۲ و۲۳
اوست کسى که شما را در خشکى و دریا روان مىکند. تا آنگاه که در کشتیها قرار گرفتید و (کشتیها)با بادى خوش آنان را پیش برند، و تا به آن شادمان گردند، تندبادى به آن در رسد و از هر سو موج به سوىشان آید و آنان بدانند که گرفتار شده اند، خداوند را در حالى که دین را براى او خالص گردانده اند بخوانند که اگر ما را از این نجات دهى قطعاً از سپاسگزاران خواهیم بود. پس چون نجاتشان دهد آنگاه است که ایشان در زمین به ناحق ستم مىکنند….
این آیات یکی از خصوصیات انسان را بازگو میکند: هرگاه در تنگنا می افتد، خدا را میشناسد و وقتی از مشکل رهایی می یابد، همه چیز را فراموش میکند.
سخن از کسانی است که در دریا بر کشتی سوارند و باد خوشایندی می وزد و بدون مشکل پیش میروند، ناگاه توفانی به پا میخیزد تا جایی که گمان میبرند، کارشان تمام است و غرق خواهند شد. آنگاه دست به دعا بلند کرده و خواهان کمک از خدا میشوند. ولی وقتی نجات یافتند، دوباره به همان مسیر نافرمانی برمیگردند.
آری، بارها در زندگی تعهد و قول دادیم که اشتباه نکنیم و بنده ی خوبی باشیم، ولی پس از مدتی فراموش کردیم. چاره اش در چنین آیاتی است که مرتب یادآوری میکند.
کهولت عیسی(ع) !
آیا برای بازگشت عیسی(ع) از قرآن کریم هم دلیل داریم؟
پاسخ: بله، در کنار احادیث صحیحی که در همه کتابهای معتبر حدیث درباره بازگشت عیسی(ع) در آستانه قیامت آمده است، در قرآن نیز آیاتی به این موضوع اشاره دارد. به عنوان مثال: الف. «وَیُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَکَهْلًا وَمِنَ الصَّالِحِینَ» (آلعمران/۴۶). (با مردم در گهواره و سن کهولت سخن میگوید و از نیکان است).
طبق آیات۲۹تا۳۳ سوره مریم، وی در کودکی با مردم سخن گفت. اما در کهولت سخن نگفته است و پس از بازگشت با آنان سخن خواهد گفت. بویژه طبق نظر اکثر علمای لغت عربی که سن کهولت را بین ۴۰ تا ۵۰ سال تعیین کردهاند. برخی به سن ۳۰ یا ۳۵ تا ۵۰ سالگی، سن کهولت گفتهاند.
بر اساس نظر مورخان، و طبق برخی شواهد آماری و اعجاز عددی قرآن، عیسی(ع) در ۳۳سالگی از میان مردم رفته است. طبق نظریه اعجاز عددی، بسیاری از آیات مربوط به عیسی، حاوی ۳۳ کلمه است. مثلا ۳۰ تا۳۳ یا ۳۴تا۳۶ سوره مریم. یا مجموع آیاتی که نامهای عیسی، عیسی بن مریم، ابن مریم، المسیح عیسی بن مریم، المسیح بن مریم، والمسیح آمده است، ۳۳تاست. (عدنان رفاعی، المعجزه).
ب. «وَیُعَلِّمُهُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَالتَّوْرَاهَ وَالْإِنْجِیلَ» (آلعمران/۴۸). (به او کتاب، حکمت، تورات و انجیل میآموزد).
از این آیه برداشت میشود که منظور از کتاب و حکمت، قرآن و سنت است، بخصوص که در کنار تورات وانجیل ذکر شده است. در احادیث نیز بر پیروی عیسی(ع) از دین اسلام، تصریح شده است.
ج. کلمه «لعلم» در آیه «وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَهِ فَلَا تَمْتَرُنَّ بِهَا وَاتَّبِعُونِ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ» (زخرف/۶۱)، طبق برخی از قرائات غیرمتواتر و نیز نظرات برخی از مفسران، «لَعَلَمٌ» خوانده شده است، تا بگوید: عیسی، نماد و نشان قیامت است.
د. «وَإِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ إِلَّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَیَوْمَ الْقِیَامَهِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیدًا». (نساء/۱۵۹). (هر کدام از اهل کتاب به یقین پیش از مرگش به او ایمان میآورد و روز رستاخیز بر آنان گواه است).
طبق این برداشت، عیسی(ع) سرانجام برمیگردد و هر کس از یهودیان و مسیحیان که زنده باشد، پیش از رحلت عیسی، به او ایمان میآورد.
البته باید تذکر دهم که اینها طبق برداشت اکثر مفسران است، و همواره دیدگاههای دیگری درباره بازگشت عیسی(ع) و این آیات در بین مسلمانان وجود داشته و دارد.
مسجد الاقصا کجاست؟
آیا کسی از مفسران «مسجد الاقصی» در سوره اسرا را جایی جز مسجد موجود در فلسطین دانسته است؟
پاسخ: من در تفاسیر معتبر چنین دیدگاهی را ندیده ام؛ عموم مفسران مسلمان باور دارند که منظور از «مسجد الاقصا» در آیه اول سوره اسراء، همان مکان معروف در فلسطین است، گرچه برخی گنبد زرد و گروهی گنبد تیره رنگ را مسجد الاقصا می دانند. گروه دوم معتقدند که گنبد زردرنگ روی همان صخره ای ساخته شده است که پیامبر اسلام (ص) از آن جا به معراج رفتند.
در احادیث صحیح نیز مسجد الاقصی در کنار مسجد الحرام و مسجد النبی، یکی از سه مکان مقدس برای زیارت دینی به شمار آمده است.
اما کسانی نیز معتقدند که منظور از مسجد الاقصای مذکور در قرآن، خانه ای در آسمان هاست که ملایکه گرداگردش طواف می کنند. آنان به دلایل زیر استناد می کنند:
الف. اقصی به معنای دورتر است، در حالی که برای ساکنان فلسطین و حومه، این مفهوم مصداق ندارد.
ب. در این منطقه، برکت خاصی مشاهده نمی شود تا مصداق «بارکنا حوله» باشد؛ نعمت های موجود در فلسطین در دیگر جاها نیز وجود دارد.
ج. در این سرزمین آیات یا نشانه های ویژه ای وجود ندارد تا عبارت «لنریه من آیاتنا» بر آن مصداق یابد.
د. در برخی از روایات صحیح، سخنی از رفتن پیامبر(ص) در شب معراج به سرزمین فلسطین نیست و تنها ازعروج ایشان از مسجد الحرام به آسمان سخن به میان آمده است.
هـ. طبق برخی روایات و نیز اسناد گوناگون تاریخی، هنگام نزول قرآن، اثری از بیت المقدس وجود نداشته و این مسجد در دوران عمر فاروق پیدا و ساخته شده است، زیرا در دوران های گذشته و تخریب های مکرر، مسجد مقدس فلسطین نابود شده است.
ایمان التقاطی، عامل خواری در دنیاست.
… أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَتَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ ۚ فَمَا جَزَاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذَٰلِکَ مِنْکُمْ إِلَّا خِزْیٌ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا… بقره ۸۵
پس آیا به برخی از کتاب ایمان می آورید و به پاره ای کفر میورزید؟ جز خواری در زندگی دنیا ، پاداش کسی از شما که چنین کند، چیست؟ … .
یکی از اشکالات بنی اسرائیل، ایمان التقاطی به تورات بود که برخی از آیات را رها میکردند و به برخی باور داشتند و عمل میکردند، و همین عامل خفت و خواری آنان در دنیا شد.
در ادامه ی آیه از عذاب شدید در آخرت و عدم تخفیف برای ایشان سخن میگوید.
جالب است در صدر آیه از درگیری داخلی و آوارگی شان به دست خودشان، و اسارت یکدیگر صحبت میکند.
به راستی، آیا خواری، پستی، درگیری داخلی، اسارت، تهیدستی و عقب افتادگی مسلمانان، ناشی از ایمان التقاطی و چندپاره و یا جزئی نگری ما نیست؟!
به نیکی سخن گوی.
وإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَذِی الْقُرْبَىٰ وَالْیَتَامَىٰ وَالْمَسَاکِینِ وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا … بقره ۸۳
و آنگاه که از خاندان اسرائیل پیمان استوار گرفتیم که جز خدا را نمیپرستید و به پدر و مادر، خویشاوند، یتیمان و تهیدستان نیکی کنید و به مردم سخن نیکو بگویید….
قرآن همواره به تصحیح ادبیات گفتاری و لحن کلام سفارش میکند. در این آیه به خاندان یعقوب توصیه نمود با مردم به نیکی سخن گویند.
در سوره ی اسراء/۵۳ به پیامبر اسلام میگوید: به بندگانم بگو چیزی را بگویند که نیکوتر است.
در عنکبوت/۴۶ گوید: با اهل کتاب جز به نیکوترین شیوه بحث نکنید.
در فصلت/۳۴ فرموده: به نیکوترین روش، دفع کن و پاسخ بده.
بکوشیم ادبیات گفتاری، لحن کلام و شیوه ی بیان خود را تصحیح کنیم تا سخنانمان سرشار از مهر، ادب، متانت، فروتنی و صداقت باشد.
استعداد خودم!
قالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَىٰ عِلْمٍ عِنْدِی… قصص ۷۸
گفت صرفاً به سبب دانشی که داشتم به من داده شده است….
جالب است تنها جمله ای که از قارون در قرآن نقل شده، همین یک جمله است، که بیانگر عمق غرور و تکبر اوست.
در ابتدای ماجرای وی، خداوند میگوید: آن اندازه گنج فراوان به او دادیم که حمل و نقل آنها چندین مرد تنومند را حسابی خسته میکرد.
«وآتیناه من الکنوز…» (ما به او گنج دادیم…).
ولی قارون میگوید سبب این کثرت ثروت، مخ اقتصادی خودم است… .
بسا انسانها که دانش، ثروت، استعداد، جایگاه اجتماعی، اصل و نسب خانوادگی، و دیگر امتیازات خویش را مدیون خودشان میدانند و فراموش میکنند خدایی را که این نعمت را به ایشان داده است!
عاقبت غرور و خودبزرگ بینی، فروافتادن و خواری است.