الله
الف. ریشه یابی لغوی “اسم الله“
درباره اصل وریشه ” اسم الله “چند نظریه وجود دارد که عبارتند از:
۱. اصل آن ( أَلَهَ) بوده، ومصدری است بر وزن (فعال) بمعنی مفعول، که در اینصورت دارای چند معنا
می باشد:
۱.(أَلَهَ یَأْلَهُ إِلَهَهً وأُلوهَهً وأُلوهِیَهً):
بمعنای عبادتی انجام داد.
( أَلَهَ): عبادت کردن
(إله): معبود
وعبادت فقط بمعنای اطاعت کردن خلاصه نمیشود بلکه عبادت بمعنای محبت به خداوند همراه با نهایت اطاعت کردن
می باشد، وکسی که بدون محبت اطاعت کند در حقیقت خداوند را عبادت نکرده است.
*به خورشید(آلِهَه) گفته شده چون قومی آنرا پرستش میکردند.
۲.أَلِهَ یَأْلَهُ أَلَهاً، أیْ: تحَیَّرَ):
یعنی عقول از عظمت وکبریائیش در حیرت است زیرا برای قدرت و عظمت ورحمت وعدالت و…پایانی نیست.
۳.أَلِهَ إلیه، أیْ: لَجَأَ إلیه):
همه بهسوی او پناهنده می شوند، زیرا انسان پناهگاهی جز خداوند ندارد که بسوی او پناهنده شود.
۲.اصل آن (وله) بوده، که {واو} تبدیلبه همزه شده است. که در اینصورت بمعنای “شیفته شدن” می باشد زیرا
همه مخلوقات شیفته خداوند می شوند.
۳.نظریه دیگر اینکه (الله) جامد است وریشه ندارد.
ب. معنای اصطلاحی “الله:”
دلالت بر ذات خداوند، بصورت جامع و کامل، و در بردارنده ی تمام صفات کمالاست.
ومنزه از هر صفتی که، خللی بر کمال الوهیت و ربوبیت وارد کند. به همین دلیل، اسم اعظم اسماءالله الحسنی می باشد.
ج. توضیحات مختصری پیرامون (الله
اسم «الله» براساس معجم المفهرس ( ۲۶۹۷) مرتبه و«اللهم»، فقط ( ۵) مرتبه در قرآن کریم ذکر شده است. وخداوند متعال ۳۳ آیه از کتاب مجیدش را با اسم اعظم “الله” شروع کرده است. «الله» اسمی است که بر موجودی حق اطلاق میشود که جامع صفات الوهیّت وموصوف به صفت ربوبیّت ودر وجود حقیقی، یگانه است؛ چون هر موجودی جدای از خداوند در ذات خود مستحق وجود حقیقی نیست ووجودش را به مدد خداوند دارا است لفظ جلاله – منظور الله است- اسمی است که جامع معانی تمام اسماء وحقایق آن ها است ومدلول آن ذات معبود به حق است. ذاتی که بی نیاز از غیر او است وهمه به او محتاجاند. واین اسم شریف اسمی خاص است برای ذاتی بلند مرتبه که از حدود، منزه است وٱن اسم اعظم است زیرا جامع تمامی معانی اسماء حسنی می باشد وچه بصورت حقیقی وچه بصورت مجازی جایز نیست که نام «الله» و «الرحمن» بر کسی نهاده شود، در حالی که بقیه اسماء را میتوان
برای نامگذاری به کار برد؛ مانند قادر، علیم، رحیم وغیره.
از خصوصیات اسم «الله» این است که یقیه ی اسماء به آن اضافه میگردد؛ مثلا ما میگوییم: الله، الرحمن الرحیم است، ویا الله، السمیع البصیر است وچیزهایی از این قبیل، در حالی که این اسم به اسماء دیگر اضافه نمیگردد، مثلا گفته نمی شود قادر، الله
است یا رشید، الله است.
واز خواص دیگر اسم «الله» این است که ذاتا اسمی کامل است در تعداد حروفش، معنایش تمام وکامل است ومختص به اسرار خودش است ودر صفاتش منفرد می باشد. در ابتدا (الله) است که اگر الف ابتدا از آن حذف شود (لله) باقی می ماند، واگر لام اولش حذف شود (له) باقی می ماند، واگر لام دوم حذف شود (هو) باقی می ماند، پس هر حرفی از آن معنای کامل خود را دارا است، خصوصیتش کامل بوده ومعنی آن تغیر نمیکند با جدا شدن حرف از آن فایده آن متفاوت نمی گردد وحکمت آن ناقص نمی گردد؛ اما غیر از این اسم اسماء دیگر این گونه نیستند.
جمله (لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ
وقتی به عصر جاهلیت و تاریخ صدر اسلام نظری بیندازیم می بینیم وقتی قرآن بر عرب نازل شد همه مردم از معنای “اله” آگاهی کامل داشتند و وقتی برایشان گفته شد”لا اله الا الله” در حقیقت به چیزی فراخوانده می شدند که تمام و کمال از آن آگاهی داشتند، کسانی که کافر شدند با حجت خود بافته به خدایی غیر از او تن دادند و آنانکه ایمان آوردند از روی بصیرت و حجت کامل پذیرفتند.محتوای این جمله:
۱.کلمه توحید است که شامل تمام معانی اسلام و ایمان واحسان می باشد.
۲. در بردارنده پیام تمام انبیای الهی می باشد.
۳.نفی اینکه در عالم کونی معبود بحقی غیر خداوند وجود داشته باشد.
رب
– رب از ماده ی راء و باء مشدد می باشد و اصلی ترین معنای آن تربیت کردن است .معانی دیگری نیز از قبیل تصرف کردن ، نگهداری کردن ، بهبود ساختن، به پایان رساندن ار آن مشتق شده است.برهمین اساس از مجموع معانی فوق معنای بلند مرتبگی، ریاست، تملک و سیادت در واژه ی رب شکل میگیرد.
رب دارای پنج معناست که وقتی به شکل عام گفته می شود ربوبیت،هر پنج معنای آن مد نظر است؛اما در اصطلاح علما،برای تسهیل بحث،به سه معنای نخست آن،ربوبیت گفته اند وبه دو معنی اخیر آن گفته اند الوهیت.
– رب در اصل مصدر است وبه معنای تربیت کردن و تربیت کردن عبارت است از پرورش و رشد دادن یک چیز از حالتی تا آن را به حد تمامیت و کمال برساند.
– رب در اصل از مصدر رب/یرب به معنای پروردن است،که به صفت مشبهه تبدیل شده ومعنی دقیقش خداوند است . پس معنای مصدری رب ،خداوندی کردن ومعنای صفت مشبهه رب ،خداوند است.
– رب عبارت از مالک ،متصرف ودر لغت بر آقا و متصرف و دست اندرکاری اطلاق میگردد که به امر اصلاح و پرورش مشغول باشد.
– واژه رب گاهی به عنوان مصدر،گاهی به عنوان اسم ومبتدای محذوف آمده است ویکی ازاسماء الهی است که هرچند بصورت مفردبکاربرده نمیشودوپیوسته به صورت مضاف مانندرب العرش،رب العالمین،ربکم و…استعمال آن بصورت مفرد خاص خداوند است..به معنی مالک،خالق،صاحب،پروردگار،تربیت کننده،مصلح،معبود،سروروفرمانرواآمده است که این کلمه برچندین معنی اطلاق میشودولی همه معانی دریکی جمع میشوندوآن “کسی است که اختیارتصرف در امور و شی راداشته باشد”وازماده ربب گرفته شده است.قرآن یهودونصاری راسرزنش میکندکه علمای خودراارباب خوانده اندزیراکه آنان زمام تشریع وحلال وحرام رابه عهده آن گروه نهاده بودند.وسایرمعانی ،رویه های مختلف ازیک واقعیت است ودرهمه مواردآن،معنی واحدی که اختیارداری وسرپرستی است محفوظ است.
– رب آن کسی است که چیزی یا حیوان و انسانی را از اولین مرحله وجود تا حد کمال و تمام پرورش و رشد دهد وعلاوه بر جهت پرورش و رشد و کمال دادن در کلمه رب ،مالکیت نیز محفوظ است.
سه معنای نخست آن که ربوبیت خاص نامیده می شود از رحمان ورحیم ومالک وملک گرفته می شوند،یعنی جالب همه ی منافع ودافع همه ی مضار(صفات رحمت) وبازرس وکنترل کننده ی انسان در چگونگی استفاده از این مظاهر رحمت(جلب منافع ودفع مضار) وسرانجام،دادن پاداش یا عقاب(صفات ملک )به هر کدام از درست استفاده کنندگان یا آنان که از این مظاهر رحمت درست استفاده نمی کنند،به تناسب موضگیریشان .دو معنای اخیر رب(الوهیت)نیز عبارتند از : مطاع ،فرمان صادر کردن جهت درست استفاده کردن از مظاهر رحمت ودیگری کمک عملی به انسان در ادای وظیفه ی بندگی وعبودیت(موضعگیری در مقابل ایاک نعبد وایاک نستعین)
نتیجه: کل معانی رب در سوره حمد که روزانه آنرا تکرار میکنیم نهفته است.
– الرب مشتق من التربیه وهی اصلاح شءون الغیر ورعایه امره .والرب یطلق علی عده معان وهی (المالک ،المصلح والمعبود والسید المطاع)
وهاب
الف. تعاریف لغوی
“الوهاب” صیغه مبالغه بر وزن “فعَّال” از “الواهب”، وفعل آن وهب، یهب، وهباً، وهبهً.
ابن فارس: (واو، هاء، باء) کلماتی هستند که قابل مقایسه با همدیگر نیستند.
گفته می شود: وَهَبْتُ الشَّیْءَ أَهَبُهُ هِبَهً وَمَوْهِبا. هِبَه: بخشیدن و قرار دادن داراِئى خود به دیگرى بدون عوض و چشم داشت.
اتَّهَبْتُ الْهِبَهَ: هدیه را پذیرفت.
والموهوبُ: فرزند، و یا به معنای آنچه به شما بخشیده شود.
ب. توضیحات مختصری پیرامون اسم الله “الوهّاب”
“الوهاب” اسمی از اسماء الله است که در قرآن کریم وحدیث پیامبر بیان گشته است. خداوند می فرماید: ﴿ أَمْ عِنْدَهُمْ خَزَائِنُ رَحْمَهِ رَبِّکَ الْعَزِیزِ الْوَهَّابِ﴾{ص/۹}.
” وهاب” کسی است که بلا عوض عطاء می کند وفضل را بدون هیچ قصد وغرضی می دهد وبدون درخواست، احتیاجات را بر آورده می کند.
“هبه” عبارت از بدست آوردن، بدون اینکه عوضی در برابرش داده شود، و کلمه وهاب برای مبالغه است. هبه در حقیقت جز از جانب خداوند بدست نمی آید در حقیقت فاعل هر بخششی خداوند است؛ زیرا بنده و هرآنچه از آن اوست، همه ملک خداوند است.
” وهاب” کسی است که بدون چشمداشت عوضی ویا بدون درخواست عطاء می کند.
“وهاب” کسی است که هر نیازمندی به هر چه نیاز داشته باشد، بدون هیچ غرضی وبدون عوضی در حال و یا آینده می بخشد. “وهاب” صفتی از صفات فعل است.
وهاب اسمی مشتق ازهبه می باشد و”هبه” عبارت از هدیه ای که خالی از عوضی و غرضی باشد. کسی که بدین صفت بسیار بخشش نماید صاحب صفت را جواد و وهاب خوانند. ودر حقیقت جود وعطاء وهدیه همه از آن خداست. زیرا اوست که به هر محتاجی آنچه را که نیاز دارد بی هیچ غرضی در وآینده بخشش می نماید. چه بسیار موهبت هایی از جمله سلامتی، تندرستی وقدرت وچه بسیار موهبت هایی از جمله طیبایی وقشنگی و…. از مواهب حسی رنگارنگ که قابل شمارش ومحصور نیست. و این جدای از مواهب، مواهب معنوی از جمله؛ تیزهوشی، دانایی، دوراندیشی، بصیرت، علم وشجاعت است. خداوند وهاب در کتاب عزیزش بعضی از موهبت های ویژه بر بندگان برگزیده اش را بیان فرموده است تا در آن تذکری برای کسانی که صاحب قلب یا گوش شنوایی هستند، باشد.
در شأن حضرت ابراهیم می فرماید:
﴿فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَکُلًّا جَعَلْنَا نَبِیًّا) (۴۹)
(وَوَهَبْنَا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیًّا ﴾{مریم/۴۹-۵۰}
و خداوند در شأن حضرت موسی می فرماید:
﴿وَوَهَبْنَا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنَا أَخَاهُ هَارُونَ نَبِیًّا﴾{مریم/۵۳}
وخداوند در حق ایوب می فرماید: ﴿ وَوَهَبْنَا لَهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَهً مِنَّا وَذِکْرَى لِأُولِی الْأَلْبَابِ﴾{ص/۴۲}
مصادر ومراجع
۱- مقاییس اللغه/ ابن فارس
۲- العین/ فراهیدی
۳- مفردات الفاظ قرآن/ راغب اصفهانی
۴- اسماءالله/ سلیمان سامی محمود
احد، واحد
الف. تعاریف لغوی:
ابن فارس: (وح د) دال برانفراد می دهد.
الأحدوالواحد: اسمی برای شروع اعداد است.
**واژه أحد به دومعنی به کارمی رود یکی فقط درحالت نفى، ودوّم دراثبات، امّا موردى که فقط درنفی بکارمی رود برای استغراق یعنی؛ دربرگرفتن تمام مفاهیم، معنی است خواه مفرد، جمع، مذکّر، مؤنّث ویا کم وزیاد باشد، چه درحالت اجتماع وچه درحالت افتراق .
مانند ما فی الدّارأحد؛ یعنی حتّی یکی هم درخانه نیست که دراین عبارت هیچکس نبودن را درباره یک، دو، وبیشترمی رساند. (أىواحد) بنابراین درمعنی فوق، بکاربردن أحد درإثبات درست نیست؛ معنی فی الدّاراحد- درخانه یکی هست، درست نیست (چون واژه أحدخاصّ خداونداست) زیرا نفی دوضدّ صحیح است امّا اثباتشان ناصحیح ولی اگربه جای أحد درجمله مثبت (واحد) بکاررود وبگویند- فی الدّارواحد- هم وجود (واحد) یعنی یک فرد درخانه بیان شده وهم بیشترازیک فردواین موضوع بسیارروشن است.
براى دربرگرفتن بیش ازیکی یا بیشترکلمه أحد- درمعنی واحد، این آیه قرآن است (فَمامِنْکُمْ مِنْ أ َحَدٍعَنْهُ حاجِزِینَ- ۴۷/ حاقّه). (یعنی هیچ یک ازشما مدافع اونخواهید بود).
وامّا بکاربردن واژه احد به صورت مثبت برسه وجه است:
اوّل- ضمیمه شدن احد به اعداد ده دهی مانند- أحدعشر- أحد وعشرون.
دوّم- اضافه شدن احد به ضمائرچه به صورت مضاف ویا مضاف الیه مانندآیه (أَمَّا أَحَدُکُما فَیَسْقِی رَبَّهُ خَمْراً- ۴۱/ یوسف) که احد دراین آیه به ضمیر، کما- اضافه شده وبه صورت- یوم الأحد- که احد، مضاف الیه است.
سوّم- احدبطورمطلق بصورت صفت بکارمی رود که فقط مخصوص وصف خداىتعالی است. (قُل ْهُوَاللَّهُ أَحَدٌ- ۲/ اخلاص).
واژه احد، اصولاً براى همین معنی اخیراست وپایه اعداد که دووسه وغیره باشد نیست، امّا (وحد) درغیرمعنی أحد بکارمی رود.
تعریف اصطلاحی:
ب. توضیحات مختصری پیرامون اسمالله “الواحد/ الأحد”:
خداوندمتعال می فرماید: ﴿ قُلْ هُوَاللَّهُ أَحَدٌ ﴾(اخلاص:۱) “بگو: الله، یگانه یکتاست”. ومی فرماید: ﴿ قُلِ اللَّهُ خَالِقُ کُلّ ِشَیْءٍوَهُوَالْوَاحِدُالْقَهَّارُ ﴾(رعد:۱۶) یعنی: “بگو: الله، آفرینندهمه چیزاست واو، یکتاوتواناست”. او، ذاتی است که درهمه کمالات، یگانه ویکتاست وشریکی ندارد وبندگان بایددرقلب وباورودرگفتاروعمل، اورا یکی بدانندوبه کمال مطلق ویگانگی اواقرارنمایند ودرانواع عبادات چیزی را شریک اوقرارندهند. احد یعنی ذاتی که درهرکمالی ودرشکوه وزیبایی وستایش وحکمت ورحمت، یگانه ویکتاست. او، درصفات کمال، همانندوهمتایی ندارد. او، درزنده بودن وپایداری وقدرت ودانایی وعظمت وبزرگی وزیبایی وستایش وحکمت ورحمت خویش ودرسایرصفاتش، یگانه ویکتاست. او، درهریک ازاین صفات، کمال مطلق، متصف می باشد. یگانگی او، بیانگراین است که او (صمد) یعنی پروردگارکامل وسروربزرگ است که درتمام اُمورودررفع نیازهاودفع بلاها، بدو روی می شود؛ خداوندی که به همه صفات کمال، متصف می باشد وصفات او، درنهایت کمال قراردارند؛ به صورتی که خلایق نمی توانندبخشی ازاین صفات را با قلب خود احاطه نمایندوزبان هایشان ازبیان آن قاصروناتوان است.
مصادرومراجع
۱. قرآن کریم
۲. مقاییس اللغه/ ابن فارس
۳ مفردات الفاظ القرآن/ راغب اصفهانی
۴. اسماءالحسنی/ سعیدبن وهف قحطانی
باری
الف. ریشه یابی لغوی:
ابن فارس می فرماید: باء، راء، أ، دارای دو اصل می باشد:
۱- خلق کردن…
۲- دوری کردن از چیزی واز بین بردن آن….
ــ مثالهایی برای اصل اول:
گفته می شود: برأ الله الخلق یبرؤهم برءا، فهو بارئ: یعنی خداوند بندگان را آفرید.
مثالهایی برای اصل دوم:
گفته می شود: *برئت وبرأت : یعنی: از بیماری رهایی یافتم.
*البراءه من العیب والمکروه: تبرئه شدن و دوری کردن از عیب وتهمت وامر ناپسند.
بریت العود: چوپ را تراشیدم.
*جمع بندی ریشه یابی لغوی وارتباط بین دو اصل با یکدیگر:
از مثالهای ذکر شده دانسته می شود که این دو اصل دراصلاح وسروسامان دادن وتصحیح کردن با همدیگر ارتباط دارند. مثلاً؛ در بیماری ویا تهمت، اصلاح وجود دارد. زیرا که با رفع آنها، احوال فرد سروسامان می گیرد وخوب می شود. خلقت وبوجود آوردن نیز، همینطوراست. زیرا در خلقت؛ ابتدا، ابداع ونوآوری یک چیز، وسپس مرتب وسروسامان دادن وآمادگی آن برای زندگی می باشد.
ب. معنای اصطلاحی البارئ:
البارئ: بوجود آورنده ی اشیاء است وعطاء کننده ی صفاتی به مخلوقات است؛ که درازل برای آن در نظر گرفته شده است. خداوند بوجود آورندۀ مخلوقات ازعدم با اقتدار کامل است؛ وآن مخلوق را درجهان ازهرنقصی واختلالی در نظم، دور وبری گردانیده است.
ج. معانی وارد شده الباری ومشتقات آن در قرآن:
۱- آفریده ومخلوق. خداوند در آیه /۶،۷سورۀ بینه فرموده:
( إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَالْمُشْرِکِینَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا ۚ أُولَٰئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّهِ )/۶
(إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَٰئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّهِ ) /۷
نامیده شدن مخلوق به “بریه” برای این است که اصلش”مبریه” یعنی: اسم مفعول از” بری” است؛ که به معنای خاک است. همانند؛ آیه/ ۲۰ سورۀ روم: ( خلقکم من تراب).
۲- بیزاری وانزجار وتنفر، خداوند درآیه /۱ سوره توبه فرموده: ( براءه من الله ورسوله الی الذین عاهدتم من المشرکین)، ودر سوره های : یونس /۴۱، بقره /۱۶۶، توبه/۱۱۴، زخرف /۲۶، احزاب/۶۹، قصص/۶۳، ممتحنه/۴
۳ – آفریدگار جهان ازنیستی. خداوند در آیه/ ۲۴ سورۀ حشرفرموده: ( هو الله الخالق البارئ المصور…) ، وسوره حدید/۲۶
۴- پاک ومنزه بودن. خداوند درآیه/۱۱۲سوره نساء فرموده: ( وَمَن یَکْسِبْ خَطِیئَهً أَوْ إِثْمًا ثُمَّ یَرْمِ بِهِ بَرِیئًا فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِینًا)۱۱۲، و نور/۲۶ ، احزاب/۵۳
۵- شفا دادن. خداوند در آیه/۴۹ سوره آل عمران فرموده: (…….وَأُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْیِی الْمَوْتَىٰ بِإِذْنِ اللَّهِ……)، و مائده /۱۱۰
د. توضیحات مختصری پیرامون البارئ:
ــ کلمه البارئ با مشتقات آن ۳۱مرتبه در قرآن ذکر شده است. اسم بارئ معنایی غیرازمعنای اسم خالق دارد. بارئ کسی است که به حیوانات وگیاهان حیات عطاء می کند وهمه مخلوقات را محکم واستوار خلق می گرداند وحکم واسرارش به وفور در موجودات یافته می شود و هیچکدام محکمتر از دیگری نیست. بلکه از تفاوت به دورهستند ووجه متمایزکننده آنها ازهم بخاطر صورتهای متفاوتشان است.
ــ خداوند بارئ کسی است که موجودات را نه بر اساس آنچه به او یاد داده اند آفریده است ونه براساس مقید بودن به سببی خاص. اجساد را آفریده ونفس و روح را بری از نقص گردانیده است. او توانا برآفریدن اشیاء از نیستی می باشد.
*توضیحات مختصری پیرامون الخالق والمصور:
الخالق: خالق کسی است که اشیاء را مقدرمی نماید؛ در حالی که قبلاً در عدم ونابودی قرارداشت وبا جود وکرمش آن شیء را کامل می کند وآنرا آشکارنموده وبراساس حکمت الهی آنرا در رتبه ی خاص خود قرارمی دهد. خالق کسی است که، جهانیان را از نیست به هست آورده وآنرا را گستردانیده است.
المصور:مصور کسی است که، به اشیاء صورت می دهد ولباس کمال وزیبایی بدیشان می پوشاند. خداوند تبارک وتعالی به هر موجودی صورتی متناسب خودش واستعدادی که او را به کمال برساند را عطاء می کند. وصورت آدمیان را دربهترین وجه، مورد توجه دیگران قرارمی گیرد وقلبها به سویش گرایش می یابد؛ آفریده است.
باسط و قابض
قبض در لغت یعنی اخذ و گرفتن و بسط یعنی گسترش و انتشار.
قال الله تعالی:(والله یقبض ویبسط) {البقره/۲۴۵} هر کاری را که از آن جلوگیری شود آن را قبض کرده اند و هر کاری که وسعت داده شود آن بسط داده شده است. و این دو تمامی اشیاء را شامل میشوند.
قبض و بسط در رزق و روزی وجود دارد ( رعد آیه ۲۶).همچنین قبض و بسط در مورد اروا ح است.
قبض و بسط نشانه خوف و رجاء است زیرا در هریک از آن دو حالتی بدست می آید که از بدست آمدن آنچه مورد پسند است و یا از بین رفتن آنچه ناخوشایند است حاصل گشته است.
قبض و بسط دو حالتند که خداوند به وسیله ی آن دو ،مومنان ذاکر را پاک و تهذیب میگرداند و بدان وسیله خداوند درهای علم و حکمت را برویشان میگشاید. یا قبض قلبها با تنگ کردنش با خالی کردن ودور کردن آن از هدایت یا با ترس و هیبت
وبسط آن با تأنیس وآرامش دادنش و گشودنش برای هدایت وایمان یا با امید و انس
یعنی در هرچیز از اخلاق و ارزاق و اشباح و ارواح هرگاه قبض کرد طاقتی نمی ماند وهرگاه بسط داد فقر نمی ماند .
باسط کسی است که بخشش را بر بندگانش افزونی میدهد و سینه ی دوستدارنش را میگشاید و ارواح را با مشاهده اش بسط میدهد و اجسام رابا تندرستی و سلامتی قرین میگرداند.
اینها صفات بزرگی از اسمهای متقابل هستند ؛از اینرو شایسته نیست خداوند تنها با یکی از آنها ستایش شود ؛بلکه هر یک از این صفات را باید همراه دیگری ذکر نمود وخداوند را با آن ستود ؛زیرا کمال مطلق در اجتماع و تؤام بودن دو صفت است.
خداوند در تمام کارها یکتاست وهمه ی کارها به خواست وتقدیر او انجام می شود. خدای متعال ،برای عطا وبخشش و همچنین برای گرامیداشت بندگان اسبابی قرار داده است ؛چنانکه خواری وذلت نیز اسبابی دارد . هر کس برای بدست آوردن این اسباب بکوشد ،نتیجه مناسب آن را خواهد دید …….
اسم القابض والباسط از جمله اسمهایی است که در قرآن بصورت اسم نیامده.
از انس روایت است که گفت قیمت در مدینه در زمان رسول الله(ص) بالا رفت پس مردم گفتند یا رسول الله برایمان قیمت گذاری کن پس رسول الله (ص)فرمود:
ان الله هوالمسعر القابض الباسط الرازق وانی لارجو ان القی الله ولا احدا یطلبنی بالمظلمه فی مال ولا دم
یعنی خداوند قیمت گذار ،بازگیرنده ،کم کننده گشایشگر و روزی دهنده است و من امید دارم الله را ملاقات کنم در حالیکه هیچ کس حقی را از من طلب نکند نه در مال ونه در خون.
بصیر
الف. ریشه یابی لغوی: ابن فارس میگوید: (ب ص ر)، داری دو اصل می باشد:
۱. آگاهی یافتن از چیزی
۲. ضخیم وسخت وخشن بودن یک چیز
مثالهایی برای اصل اول:
گفته میشود: لقیت من فلان لمحا” باصرا: یعنی ازفلانی کار آشکار وروشنی یافتم. و بصر کل شیء: به معنای پوست ظاهری آن *مثالهای اصل دوم:
گفته میشود: ثوب ذو بصر: یعنی لباسی که ضخیم وقوی باشد. و البصیره: بمعنای سپر چرمین..
*جمع بندی ریشه یابی لغوی وارتباط دو اصل بایگدیگر: ازمثالها استعمال شده دانسته میشود که کلمه (بصر) دلالت بر کشف وظهور وآشکار شدن دارد. زیرا آگاهی یافتن ازچیزی بمعنای از بین رفتن جهل وآشکار شدن آن می باشد. ودر ضخامت وخشونت بودن چیزی این معنا یافت می شود زیرا شیء ضخیم وخشن همانند یک چیز واضح وروشن است(هرچیز خشن هرچقدرکه کوچک باشد خشونت آن دیده و واضح میشود)..
ب: معنای اصطلاحی بصر:
بصیر یعنی ذاتی که بینایی او همه دیدنها را در گوشه های زمین و آسمان احاطه نموده است ودر برابر دید خداوند تعالی هیچ حجابی وجود ندارد.
ج: معانی کلی وارد شده کلمه(بصر) در قرآن:
۱. چشم بیننده، همانند فرموده خداوند: (الذی خلق سبع سماوات طباقا ماتری فی خلق الرحمن من تفوات فارجع “البصر” هل تری من فطور)[ملک. ۳]. یعنی دوباره بنگر
۲.دلیل وبرهان، همانند فرموده خداوند: (قد جاءکم “بصائر” من ربکم فمن ابصر فلنفسه و…)[ انعام: ۱۰۴]، یعنی دلایل روشن وحجتهای مبرهنی از سوی پروردگار برایتان آمده است..
۳. آشکار بودن، فرموده خداوندکه : ( وءاتینا الثمود “مبصره” فظلموا بها..)[اسراء: ۵۹]، یعنی روشنگر و شک بر اندازد.
د: توضیحات مختصری پیرامون البصیر:
خداوند ۴۱ بار اسم بصیر را درقرآن ذکر کرده است. بصر درحق خداوند صفتی است که اشیاء باتمام وجود بوسیله آن ظاهر میگردند هرآنچه از آنان پوشیده است باصفاتش کشف ومشاهده میشود. تمامی اوصاف و هیئت ورنگ وشکل وابعاد آن اشیاء بدون نیاز به جوارح وحواس وبدون یاری نور ویا ازبین رفتن صورت واختلال در عصب بینایی و هرآنچه در آدمیان نیاز است برای خداوند هیچ کدام نیازنیست.
و هیچ چیز کوچک وبزرگی در آسمان ها و زمین از دیدگان خداوند پنهان نیست وهر سلول گیاهی وجانوری وهر هسته ای از آنها وتمامی ذرات در وجود همگی مظهر اسم بصیر هستند زیرا خداوند بصیر هر ذره ای از این ذرات را در جایی قرار داده که بهترین مکان برای آنست.
رقیب
در لغت از رقب یرقب رقابه می باشد.
راء وقاف وباء هر سه ی آنها از یک اصل ودلالت بر قرار دادن چیزی برای مراقبت از شئ دیگر واز ان جمله الرقیب است که به معنای حافظ(نگهبان) می باشد .
بر وزن فعیل به معنای فاعل (کسی که موصوف به مراقبت ونگهداری از چیزی باشد)
ودر اصطلاح: به معنای حفظ ونگهبانی وانتظار همراه با برحذر داشتن از چیزی ومراقبت از آن.
المرقب : جایگاه بلندی که بیننده برای نگاه کردن روی آن می ایستد .
الرقبه : به معنای گردن واطلاق این لفظ برآن از این جهت است که شخص موقع نگاه کردن لازم است آن را راست وبالا نگه دارد .
الرقوب :زنی که هیچ فرزند ی برای اونمانده است اطلاق این لفظ از آن جهت است که همیشه منتظر است شاید یکی زنده بماند ،به هر حال در حال مراقبت است.
از جمله معانی الرّقیب:
۱-آگاه براعمال کوچک وبزرگ بندگان:
وقتی میگوییم خداوند الرقیب است یعنی براعمال کوچک وبزرگ بندگان آگاهی دارد .
“الم ترأ الله یعلم ما فی السماوات ومافی الارض مایکون من نجوی ثلاثه ا
لا هو رابعهم ولا خمسه الا هوسادسهم ولا أدنى من ذلک ولا اکثر الا هو معهم أین ما کانواثم ینبئهم بما عملوا یوم القیامه إن الله بکل شئ علیم”مجادله
مگر نمیدانی که الله به تمام انچه که در زمین واسمان می باشد آگاه است ، هیچ سه نفری باهم در گوشی صحبت نمیکنند مگر اینکه الله چهارمی آنهاست ، ونه پنج نفر مگر اینکه الله ششمی آنهاست ونه کمتر از آن ونه بیشتر مگر اینکه الله با آنهاست هرجا که باشند سپس در روز قیامت آنها را از کارهایشان آگاه میسازد ززیرا که خداوند به هرچیزی آگاه است .
۲-حالات بندگان را میبیند واقوالشان را میشنود :
الرقیب یعنی کسی که ازحالات بندگان در همه حال چه در گذشته وچه در آینده چه در حالت کینه ، بی گناهی محبت به دیگران و…. میبیند.
۳-مراقب بندگانش است واعمال آنها را میشمارد وبه اسرارآنها احاطه دارد.
“وما تسقط من ورقهالایعلمها”انعام۵
وهیچ برگی نیست که بر زمین می افتد مگر اینکه الله به آن اگاه است .
مصادر ومراجع :
قرآن الکریم
مقاییس اللغه
اسما ءالله الحسنی النابلسی