موارد بیشتر

Generic selectors
جستجوی دقیق
جستجو در عنوان
جستجو در متن
Post Type Selectors
آوای دل
آیات اسماءالله
احکام
احکام اجتماعی
احکام اقتصادی
احکام عبادی
اخلاق
اخلاق پسندیده
اخلاق ناپسند
اسماءالله
اشعار
اعجاز
اعجاز علمی
ایستگاه تدبر
بهشت و دوزخ
تدبر سوره‌ها و اجزا
تدبر موضوعی
تعاریف اسماءالله
توحید
خاطرات
دعاها
دلنوشته‌ها
رسول و نبی
زندگی پیامبران
سوالات اسماءالله
سیر در قرآن
صوتی
قیامت
کتاب و قرآن
کتابخانه
گوناگون
متنی
مرگ و برزخ
معاد
مقالات توحید
مقالات قرآنی
مقالات معاد
مقالات نبوت
موضوع تدبر
نبوت
وحی
ویژگی رسول الله
ویژه برنامه بهار
ویژه برنامه حج
ویژه برنامه رمضان
ویژه برنامه‌ها

تعاریف ستیر، سلام، سمیع، جامع، لطیف، متین، مومن، مجیب، مهیمن


ستیر
الف. تعریف لغوی:
الستیر صیغه مبالغه بر وزن فعیل، وبه معنای: پوشاندن
ابن فارس: (س ت ر) کلمه که دلالت بر پوشاندن می دهد.
الستره: آنجه خود را با آن می پوشانی اما الاستار، به پرده های کعبه می گویند، واین از پوشاندن می آید ودراین جا می خواهد بگوید آنچه کعبه را بپوشاند از لباس. ستر الشیء: چیری را پوشاند.
وهمچنین ابن عربی در شعر خود گفت مردم را می پوشانند بدون هیچ شیء ساتری؛ واگر ستر مفتوح باشد منظور از آن چیزی را پوشاند. پس پوشانیده شد.
زن مستتره منظور از آن خود را پوشانیده. یعنی؛ اینکه در خانه اش مستور است. وجمع ستر: استار، ستور، وستور وستر وگفته شده. زن ستیره ای ذات ستاره وقال تعالی: حجاباَ مستوراً ۴۵سوره اسراء معنی: یعنی اینکه حجابی ناپیدای قرار می دهیم.
ودرحدیث آمده: “ان الله حیی ستیر یحب الستر” در اینجا فعیل به معنای فاعل: یعنی از شأن و اراده خداوند ستیر، ستر را دوست دارد.
الستر اصطلاحاً:
قال المنذری: ستر بر مسلمان یعنی؛ اینکه عیبهایش را بپوشانی.
وقال ابن حجر: معنی قوله “سترمسلما” یعنی مسلمانی که مرتگب گناه شده، ستر کرد، یا اینکه مسلمانی را درانجام گناه دید وآن گناه را بر برادر مسلمانش ستر کرد واز ستر اینکه گناهان مردم را بپوشاند اگر چیزی بر آنها دید.
فرق بین ستر وغفران:
غفران گناهان را ساقط می کند، وفقط مؤمن مستحق آن است، وفقط در شأن الله عزوجل وفقط در آخرت اتفاق می افتد وخاص است؛ اما ستر دردنیا.
ستر: خداوند عیب انسان می پوشاند وبرای کسی که زنده است گفته نشده گناهانش را پوشاند به خاطر اینکه غفران باعث ایجاد ثواب میشه.
” غفران”: به معنى پوشاندن گناه( عدم رسوایی) و به فراموشى سپردن آن، اما بدون محو آن از صحیفیه اعمال .
فایده های ستر:
۱- ستر صفتی در انسان که خدا آن را دوست دارد.
۲- ستر از اسماءالله عزوجل: اوستیر وستر را دوست دارد.
۳- انسان اگر معصیتی یا گناهی انجام داد و سپس توبه کرد خداوند گناهانش را می پوشاند.
۴- ستر آتش فساد را می پوشاند.
۵- کسی که عیبهای مردم می پوشاند در خود سعادت و شادی می بیند.
۶- کسی که عیبهای خود را بپوشاند از زبان زد مردم در امان است.
۷- ستر حسن ظن خداوند ومردم را ثمره می دهد.
۸- کسی که عیب دیگران را ستر کند خداوند در دنیا وآخرت او را می پوشاند.
معانی ستر:
۱- حجاب: فاتخذت من دونهم حجابا – سوره مریم/۱۷
فسئلوهن من وراء حجاب آیه/ ۵۳ سوره احزاب – در اینجا سترشرعی
“ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن” – منظوردراینجا ستر صورت “وجوههن”
۲- ستر: حجاباً مستوراً سوره الکهف آیه/ ۹۰
د. توضیحات مختصری پیرامون اسم الله “الستیر” آمد.
“الستیر” اسمی از اسماءالله الحسنی است ومعنی آن این است که خداوند عیب های مردم را می پوشاند ودر احایث آمده: “من ستر مومنا ستر الله یوم القیامه” هر کس در دنیا عیب یا گناه دوست مسلمانش را بپوشاند.
خداوند عیبهای اورا در آخرت می پوشاند وهمچنین ستر ظاهر ی داریم وباطنی ستر ظاهری در اعضاء وجوارح است مثلاً: “ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن” اما باطن کسی که گناهی را انجام داده؛ ولی گناه خودش را به کسی نمی گوید وبا توبه کردن خداوند بر گناهانش ستر می کند. “ان الله حیی ستیر یحب الستر”

سلام
الف. ریشه یابی لغوی:
ابن فارس: (س ل م) از صحت وسلامت می آید.
السّلامه: اینکه انسان از آزار واذیت در امان بماند.
خداوند جل علا “السلام” است بخاطر سالم بودن او از عیب ونقص هایی است که به مخلوقین ملحق می شود.
سلّمه اللّه: (جمله دعائیّه است یعنى خدا در امان و سلامتش دارد).
الإسلام: بمعنای انقیاد است زیرا از امتناع وخوداری کردن سالم ودرامان است.
السّلم و السّلامه: از بیمارى ظاهرى و باطنى مصون بودن، خداى تعالى گوید: (بِقَلْبٍ سَلِیمٍ- ۸۹/ شعراء) یعنى: دل و اندیشه اى که از دغل و نادرستى عارى باشد و این سلامتى باطنى است.
ب:معانی السّلام ومشتقان آن در قرآن:
۱.اسمی از اسماء الله است. (سبل السلام) {المائده} (لهم دار السلام) {انعام}( والله یدعو إلى دار السلام) {یونس}، (الملک القدوس السلام){حشر}
۲.درود فرستادن
( وإذا جاءک الذین یؤمنون بآیاتنا فقل سلام علیکم) {فی الأنعام} ( سلام علیکم بما صبرتم){رعد}. (فسلموا على أنفسکم){نور}
۳. مصون ماندن از شر
( اهبط بسلام منا وبرکات) {هود}، ( ادخلوها بسلام){حجر}،(کونی بردا وسلاما){انبیاء}، (فسلام لک من أصحاب الیمین){واقعه}
۴.خیر ونیکی
(قالوا سلاما قال سلام){هود}،(سلام علیک سأستغفر لک ربی){مریم}، (وإذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما){فرقان}،(سلام علیکم لا نبتغی الجاهلین){قصص}، (فاصفح عنهم وقل سلام){زخرف}.
۵.ثنای نیکو
(وسلام على المرسلین){صافات}، (سلام على إل یاسین){صافات}،( سلام على نوح فی العالمین){صافات}
ج. توضیحات مختصری بیرامون اسم الله “السّلام”:
“السلام” اسمی از اسماءالله می باشد که در حدیث بیامبر(صلی الله علیه وسلم) وارد گردیده است هم چنان که در قرآن آمده است: (الحشر: ۲۳ )
خداوند سلام است؛ یعنی عیوب ونقص وآفات بر خداوند بروز نمیکند ودچار مرگ وفنا نمی شود وبه بیکاری وسستی گرفتار نمی آید وغفلت وسهو وفراموشی او را معطل نمیکند وهیچ صفتی از صفات نقص وعیب شامل خداوند نمیگردد. علمش به گونه ای است که هیچ چیزی از او بوشیده نیست وهیچ شنیدنی از سمع اوبه دور نیست وهیچ دیدنی از دیدگانش بنهان نمی ماند وثروت وبی نیازی اش دچار فقر وکاستی نمیگردد وعزتش به ذلت تبدیل نمیگردد، امرش مغلوب نشده واز هر چه اراده کند بشیمان نمی شود.
مصادر ومراجع:
۱.قرآن کریم
۲. مقاییس اللغه، ابن فارس
۳. مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی

سمیع
الف. ریشه یابی لغوی سمیع:
سمیع صیغه مبالغه ازاسم فاعل (سامع)، و فعل (سمع یسمع سمعاً):
ابن فارس: (س م ع) دلالت بر ادراک واحساس چیزی با گوش، از طرف انسان یا هرموجودی که گوش داشت باشد.
المُسْمِعَه: خواننده
السَّمع : یاد نیکو . گفته می شود : ذَهَب سَِمْعُهُ فی الناس: یعنی نام وآوازه اش ازمیان مردم رفت..
السّمع: حسّ شنوائى در گوش که صداها را درک مى کند، فعل آن هم “سمع” یعنى شنیدن، است.
إسْمَعْ مَا اقُولُ لَکْ: آنچه را گفتم بفهم. و همچنین لَمْ تسْمِعْ مَا قُلْتُ: آنچه گفتم نفهمیده اى.
که مقصود (لم تفهم) است در دو عبارت اخیر، مقصود از- سمع- درک و فهم است.
مُسْمِع و مُسْمَع: سوراخ گوش و دسته دلو آب که به آن تشبیه شده است.
ب.معانی سمع در قرآن:
واژه سمع در چهار مورد به کار مى رود:
۱- به خود گوش نیز تعبیر مى شود،
مثل آیه: (خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ- ۷/ بقره).
۲- گاهى واژه سمع به فعل شنیدن،
مثل سماع تعبیر شده در آیات: (إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ- ۲۱۲/ شعراء) (آنها از شنیدن حقّ بى نصیبند). و (أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ «۱»- ۳۷/ ق).
۳- و زمانى واژه سمع، همان فهم و ادراک است.
خداى تعالى گوید: (وَ إِذا تُتْلى عَلَیْهِمْ آیاتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا، لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا- ۳۱/ انفال) (زمانى که آیات ما بر ایشان خوانده مى شود مى گویند شنیدیم و اگر بخواهیم ما هم مثل آنها مى گوئیم)
و آیه: (سَمِعْنا وَ عَصَیْنا- ۹۳/ بقره) و شنیدیم و نافرمانى کردیم و به کار نبستیم. ) تمام آیه چنین است: (إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْرى لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ- ۳۷/ ق) در تاریخ عبرت زاى گذشتگان براى کسى که دل دارد و با حضور قلب گوش فرا مى دهد و در حال شهود و آگاهى است یادآورى و ذکرى سودمند است.
۴- و گاهى نیز سمع: طاعت و فرمانبرى حقّ.
ج. توضیحات مختصری پیرامون اسم الله “السمیع”:
السمیع نیز یکی از اسماء حسنی می باشد که هم در قرآن وهم در حدیث ذکر گردیده است خداوند میفرماید: {زخرف: ۸۰}
{مائده: ۷۶}
خداوند در آیات فراوانی خود را بدین صفات توصیف میکند:
۱.شنونده دعاست.
۲.شنونده ونزدیک است.
۳.خداوند میشنود ومی بیند.
سمع به نسبت خداوند سبحان که منزه از اعضاء وجوارح است وازین نظر هیچ شباهتی به مخلوقات ندارد معنایش عبارت است از: خداوند صداها را از هر مکانی که صادر شود وهر وصفی که داشته باشد، بدان احاطه دارد وبه الفاظ ومدلول آنها، به کلمات ومعانی آنها، به حروف ومخارج آنها وهر صفتی که دارند از جمله به صورت پنهانی بیان شود ویا آشکار، شدید وبلند باشد یا ضعیف وخفیف وهر صفتی که به حروف متصل میگردد وحالتهای آن، وهم چنین جملات چه دعائی چه سبحان الله یاالله اکبر یا لا اله الا الله یا حد وشکر وسپاس وثنا وتقدیس وتنزیه وتوحید، به همه آنها احاطه دارد. این شنیدن خداوند فقط مختص به آن کلامی نیست که از میان دو لب خارج می شود یا زبان به آن تحرک می پذیرد؛ بلکه هر آنچه در ضمایر پنهان است وهر آنچه را درون ها نجوا کنند وهر آنچه به ذهنی خطور نماید از جمله خواب دیدن، آرزوی چیزی را داشتن یا تصورات واوهام، همه را خداوند می داند.
**خداوند در هر موضعى از قرآن واژه سمع(شنیدن)، را در باره مؤمنین اثبات نموده و آن را از کافرین نهى مى کند، یا تشویق بر بکار بردن نیروى شنوایى است و یا قصد و هدف تصوّر در معنى شنیدن، و اندیشیدن در آن است: مثل آیات: (أَمْ لَهُمْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها- ۱۹۵/ اعراف) و (صُمٌّ بُکْمٌ- ۱۸/ بقره) و (وَ فِی آذانِهِمْ وَقْراً- ۲۵/ انعام) و هر گاه خداى تعالى را با کلمه- سمع- توصیف کنى (سمیع- سامع- ۹ مقصود علم و آگاهى خداوند به مسموعات و پاداش به آنهاست مثل آیات: (قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِی تُجادِلُکَ ترجمه مفردات، ج ۲، ص: ۲۵۸ فِی زَوْجِها- ۱/ مجادله) و (لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِینَ قالُوا- ۱۸۱/ آل عمران) و (إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ- ۸۰/ نمل) یعنى تو آنها را نمى فهمانى زیرا به خاطر کارهاى زشتشان و از دست دادن نیروى عاقله اى که ویژه زندگانى مختصّ به انسانیت است، مانند مردگانند.
مصادر ومراجع:
۱.قرآن کریم مقاییس اللغه، ابن فارس
۲.مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی
۳.اسماء الحسنی، سلیمان سامی محمود

جامع
جامع از ریشه ی “جمع “ثلاثی مجرد وبه معنای:
ابن فارس میگوید : ج م ع دلالت بربه هم پیوستن چیزی میکند .
فراهیدی در العین می گوید: جمع دال بر گروهی از مردم است.
جمع: هررنگی از درخت نخل که اسمش شناخته شده نباشد.
یوم الجمع : روز قیامت، چون درآن روز همه ی مخلوقات برای حساب وکتاب جمع میشوند.
الجامع : به الاغ ماده ایی گفته میشود که درابتدای آبستنیش باشد.
جمع : به معنای مکه، علت نامگذاری به این اسم چون محل اجتماع مردم است.
جمل جامع: شتری که چهار سال براو گذشته باشد.
کلام جامع: سخنی که کلمات آن کم ومعنای بسیار داشته باشد.

لطیف
الف. معنی لغوی اللّطیف:
ابن فارس: ﻟﻄﻒ
(ﺍﻟﻼﻡ ﻭﺍﻟﻄﺎﺀ ﻭﺍﻟﻔﺎﺀ ) اصلی صحیح می باشدکه برﺭِﻓﻖ ونرمی وهمچنین برکوچکی درچیزی دلالت می کند.
پس لطف یعنی نرمی درکار
اللّطیف صفت مشبهه بروزن فعیل به معانی زیراشاره دارد.
نرمی، ملایم، خوشایند، باریک بین ودقیق ….
منظورازکوچکی مثل مولکول آب که حیات وابسته به آن است یاهوا که وزن ورنگ وبویی ندارد ولی وجوددارد.
الله اللطیف قادربه چنین کاریست.
ودلالت اسم بررفق اینست که لطف الله بصورت عام وخاص تجلی میابدکه شامل کل کائنات وبندگان خاص خودش قرارداده است.
ب. معنای اصطلاحی :
۱ –به معنای خبیریعنی؛ علمش دقیق وباریک بین است طوری که به همه ی اسراروهرآنچه درضمایرودرونیات موجوداست، آگاهی کامل دارد.
۲- آن کسی که مصالح بندگان ودوستانش را ازراهی که احساس نمی کنند، بالطف واحسانش به آنها می رساند.
منظوررحمت خاصش به بندگان خاصش طوری که متوجه نشوندازکجا وبه چه وسیله ای به آنها رسیده، چنین رحمتی میشود لطف پروردگار.
مثل نجات ازموقعیتهای سخت وبحرانی و….
ج. توضیحات مختصری پیرامون اسم الله اللّطیف :
اللطیف ازاسماء تنزیه است. یعنی جسم نیست که مکان را اشغال کند. اوبا انسان است بدون اینکه کسی وجودش را احساس کند. ( معنای اول)
(لَاتُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُوَهُوَیُدْرِکُ الْأَبْصَارَ ۖ وَهُوَاللَّطِیفُ الْخَبِیرُ)
[سوره اﻷنعام ۱۰۳]
وقتی گفته میشود(اللَّهُ لَطِیفٌ بِعِبَادِهِ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ ۖ وَهُوَالْقَوِیُّ الْعَزِیزُ)
[سورهالشورى ۱۹]
منظورالله با تواست صدایت را می شنود وهرآنچه درقلب وذهنت می گذرد را می داند رزق وروزی تورا ازجایی که فکرش نکنی می رساند و……
مصادرومراجع:
۱ قرآن کریم
۲ . شرح اسماالله الحسنى دکترنابلوسی
۳. فقه اسماالله
۴ الجامع الأسماء الله الحسنی
۵. لسان العرب ابن منظور
۶ اسماء الله رزگارمرادی

متین
الف. تعاریف لغوی
ابن فارس: (م ت ن) دال محکمی چیزی همراه با امتداد وطول میدهد.
الْمَتْنُ: آنچه از زمین سخت ومحکم و مرتفع باشد.
*این واژه که بصورت تثنیه یعنى- متنان- بکار میرود دو قسمت بر آمده پشت و کمر است که مهره ها را در میان گرفته و بهمین شباهت قسمت بر آمده پشت زمین را هم- متن زمین- گویند -مَتَنْتُهُ- به پشتش زدم- متن- پشتش قوى است و متین است و از این معنى عبارات- حبل متین- است در آیه گفت: إِنَّ اللَّهَ (هُوَالرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّهِ الْمَتِینُ){الذاریات/ ۵۸} براستى که خداوند رزّاقى قوى و نیرومند است.
ب. توضیحات مختصری پیرامون اسم الله “المتین”
**العزیز، القدیر، القادر، المقتدر، القوی، المتین
معانی این اسمهای بزرگ، نزدیک به هم است؛ پس خداوند، دارای قدرت کامل و بزرگی است و توانایی او، فراگیر می باشد. { إِنَّ الْعِزَّهَ لِلَّهِ جَمِیعًا } (یونس:۶۵) یعنی: “عزت (و قدرت) همه، از آنِ خداست”. و می فرماید: { إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ (۶۶) } (هود:۶۶) یعنی: “پروردگار تو، نیرومند و چیره است”.
خداوند، مفاهیم سه گانه چیرگی و برتری را به صورت کامل دارا می باشد:
۱ـ عزت در قدرت و توانایی؛
نامهای (القوی) و (المتین) بر مفهموم عزت دلالت می نمایند و این، صفت بزرگ اوست که قدرت مخلوقات هر چند بزرگ باشد، به آن نمی رسد. خداوند متعال می فرماید: { } (ذاریات:۵۸) یعنی: “تنها خدا، روزی رسان و نیرومند و صاحب قدرت است و بس”. و می فرماید: { وَاللَّهُ قَدِیرٌ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ } (ممتحنه:۷) یعنی: “خدا، بسیار توانا است و او، آمرزنده مهربان می باشد”. و می فرماید: { قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذَابًا مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ ِأرجلکم أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعًا وَیُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ } (انعام:۶۵) یعنی: “بگو: خدا، می تواند عذاب بزرگی از بالای سرتان و یا از زیر پاهایتان بر شما بگمارد و یا اینکه شما را دسته دسته و پراکنده گرداند و برخی از شما را به جان برخی دیگر بیندازد و گرفتار همدیگر سازد”. و می فرماید: { وَکَانَ اللَّهُ عَلَى کُلِّ شَی } (کهف:۴۰) یعنی: “و خداوند بر هر چیز، توانا بوده (و هست)”.
و می فرماید: { }( ۵۴ و۵۵) یعنی: “قطعاً پرهیزگاران، در باغها و کنار جویباران بهشتی جای خواهند داشت نزد پادشاه بزرگ و توانایی”.
۲ـ عزت در برتری و بی نیازی؛
او، بی نیاز است و به هیچکس نیاز ندارد. بندگان، نمی توانند به او زیان یا سودی برسانند. بلکه اوست که سود و زیان می رساند و می دهد و نمی دهد.
۳ـ عزت در برتری و چیرگی؛
تمام هستی، در برابر عظمت خدا، فروتن و تسلیم اراده اوست و او، بر همه مخلوقات چیره می باشد و هیچ چیزی جز با کمک و قدرت و فرمان او حرکت نمی کند. هرچه خدا بخواهد، می شود و آنچه او نخواهد، انجام نمی شود. او، آسمانها و زمین را و آنچه را که در میان آن دو هست، در شش روز آفرید. او، مردم را آفریده، سپس آنها را می میراند و آنان را دوباره زنده می گرداند و آنگاه به سوی او بازگردانده می شوند. خداوند متعال، می فرماید:
{ } (لقمان:۲۸) یعنی: “آفرینش شما (در آغاز) و زنده گرداندن شما (در انجام) جز همسان (آفرینش و زنده گردان) فردی نیست”. همچنین می فرماید: { وَهُوَ الَّذِی یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَیْهِ } (روم:۲۷) یعنی: “اوست که آفرینش را آغاز کرده است و سپس آن را باز می گرداند و این، برای او آسانتر است”.

مومن
الف. تعاریف لغوی
“”مؤمن” مشتق شده ازاسم فاعل از” آمَن، یؤمن، مؤمن” که ثلاثی: “أمِن، یأمن، آمن” است
: ابن فارس
(همزه، میم، نون (دارای دو اصل نزدیک به هم هستن
۱. امانتداری که ضد خیانت است وبه معنای آرامش قلبی است.
واژه هاى- أَمِنَ- الْأَمَانَه- الْأَمَان- هر سه مصدرهستند.
الْأَمَان: اعطای امنیت
الْأَمَانَهُ: ضد خیانت است.
عرب می گوید: رَجُلٌ أُمَّانٌ: اگرامانتدار باشد.
واژه- أَمَانْ- گاهى اسم است و براى حالتى که برانسان درامنیّت حاصل مى شود بکار مى
رود، و گاهى به چیزى که باعث امنیّت مى شود نیز- أَمَانْ- گویند. مانند سخن خداى تعالى که فرمود: (وَ تَخُونُوا أَماناتِکُمْ- ۲۷/ انفال)- یعنى به چیزهایى که برآنها ایمن بودید خیانت کردید.
گفته اند واژه- (آمَنَ)- دو وجه دارد، یکى متعدّى به خود بدون حروف اضافه، مانند- آمنته-
برایش امنیّت ایجاد کردم، وللّه- مؤمن- نیز اسم فاعل از- آمن- است و درهمان معنى است
یعنى خداى امنیّت مى دهد.
۲. تصدیق کردن
واژه(ایمان)- گاهى اسم دین و شریعتى است که پیامبر(ص) آورده است و براین معنى، آیه (الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هادُوا، وَ الصَّابِئُونَ- ۶۹/ مائده) اشاره دارد وتمام کسانى که شریعت او را مى پذیرند و به- اللّه- و پیامبرى اواقرارواعتراف مى کنند، شامل مى شود. وآیه (وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ- ۱۰۶/ یوسف)- در معنى بالا است.
گاهى هم، واژه- ایمان- برروش مدح و ستایش بکار مى رود که مراد پذیرفتن و گردن نهادن
نفس به حقّ است با تصدیق به آن.
مُؤْمِن: تصدیق کننده
برخی ازاهل علم گفته اند که “الْمُؤْمِنْ” از صفات خداوند تبارک وتعالی اینست که خداوند
در وعده ثوابی که به بندگان داده صادق است.
وبرخی گفته اند: خداوند نسبت به اولیایش “مؤمن” است وآنها را ازعذابش ایمن و مصون
می دارد وبه آنها ظلم نمی کند.
ب. توضیحات مختصری پیرامون اسم الله ” المؤمن”
«المؤمن» اسمی از اسماء الله است که در نصوص قرآن وارد گشته است.
خداوند میفرماید:﴿ هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ
الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ﴾{حشر/۲۳}
المؤمن ذاتی که خودش را با صفات کمال ونیز به کمال مطلق در شکوه و زیبایی، ستوده است.
خداوندی که پیامبرانش را فرستاده و کتابهایش را با نشانه ها ودلایل نازل کرده و پیامبرانش
را با دلایل و حجتهای گواه برصدق و راستی آنان، تصدیق و تأیید نموده است.
مؤمن اول، حضرت محمد(صلی الله علیه وسلم) است؛ زیرا خداوند می فرماید: ﴿آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَکَ رَبَّنَا وَإِلَیْکَ الْمَصِیرُ﴾ {بقره/۲۸۵}
وخداوند فرد مؤمن را به صورت مطلق برتری می دهد: ﴿وَلَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ وَلَوْ
أَعْجَبَکُمْ﴾ {بقره/۲۲۱}
هم چنان که خداوند کنیز مؤمن را مدح می فرماید: ﴿وَلَأَمَهٌ مُؤْمِنَهٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَهٍ وَلَوْ
أَعْجَبَتْکُمْ﴾ {بقره/۲۲۱}
واز خصوصیات خداوند مؤمن، وفور وفراوانی امنیت وامان بر سربندگان ریختن است.
بنده به خداوند ایمان می آورد و خداوند به بنده امنیت می دهد. وقتی انسان به جسم وچگونگی رشد آن می نگرد ضعف های ظاهری درآن مشاهده می کند، درحالی که خداوند با اسباب قدرت خود، امنیت برآن حاکم می کند در حالی که بیماریها بنده را تهدید می کند وبراساس سرشت آدمی، غذا وپوشاک از مایحتاج اوست وهم چنان که بقیه ی خواستنی های زندگی را جستجومی کند، پس خداوند با آفرینش دارو، بیماری هایش را مداوا می کند، وبا تغذیه ی آدمی او را ازگرسنگی می رهاند وبا لباس ومسکن او را از سرما وگرما محفوظ می دارد وبا اعطای چشم، اورا از کژراهه ها مصون می دارد وبا ارسال پیامبر، بشریت را ازآتش دوزخ می رهاند.
پس هر آنچه ازامنیت یافت می شود، همه از تجلی اسم مؤمن ودود(دوستدار بندگان مؤمن)
است. حال که ایمان از تجلیات اسم مؤمن است، ایمان نوریسیت که سینه ها را گشایش و قلب ها را آبادان می گرداند.
با این وصف، شخص زناکار وقتی که زنا می کند، درآن حال مؤمن نیست وشخصی که دزدی می کند در آن حال مؤمن نیست، در مورد همه معاصی این چنین است. یعنی؛ نور ایمان – درهنگام ارتکاب معصیت وهنگامی که شیطان براو چیره می شود – از دل مؤمن خارج می شود.
مصادر ومراجع
۱. قرآن کریم
۲. مقاییس اللغه/ ابن فارس
۳.مفردات الفاظ القرآن/ راغب اصفهانی
۴.اسماء الحسنی/ سلیمان سامی محمود
۵.شرح اسمای حسنی/سعید وهف قحطانی

مجیب
الف. تعاریف لغوی
مجیب اسم فاعل از “أَجاب یُجِیبُ” که ریشه اصلی آنها “جوب” و به معنای:
ابن فارس: (جیم, واو, باء) دال بر ایجاد شکاف در چیزی میدهد.
گفته می شود: هل عِندک جَائِبهُ خبرٍ ؟؟ آیا خبر مهمّى و از شهرها رسیده اى دارى؟
جَوَابُ الکَلَامِ: سخنى است که سویداى دل و خاطر را طىّ مى کند و از دهان گوینده به گوش شنونده مى رسد.
جواب: سخنى است که آغاز و ابتداى خطاب نیست بلکه به سخنى که قبلا گفته شده برمى گردد، خداى فرماید: وَ ما کانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قالُوا- ۸۲/ اعراف).
“جواب” در برابر پرسش و سؤال گفته مى شود.
از جمله نامهای خداوند ” المُجِیبُ” است، به این معنا که: بوسیله دعا وپناه بردن به خداوند, شکافهای ایجاد شده بر دلهای بندگان را ترمیم و به دعاهای آنها پاسخ میدهد.(برداشت محقق )
ب. توضیحات مختصری پیرامون اسم الله “المجیب”
“المجیب” اسمی از اسماء خداوند است که در قرآنکریم نصوصی در مورد آن بیان گشته است؛ مثلا:
خداوند میفرماید: ﴿ أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ ﴾ {نمل/ ۶۲} یکی از نامهای الله – جل جلاله – ، مجیب است که دعای دعاکنندگان و خواسته جویندگان و عبادت بندگان فرمانبردارش را می پذیرد.
اجابت و پذیرش او، بر دو نوع است:
۱ـ اجابت عام که دعای هرکسی را که چیزی از او بخواهد یا او را به قصد پرستش، صدا بزند، اجابت می کند.
الله – جل جلاله – می فرماید: ﴿ وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ ﴾(غافر:۶۰) یعنی: “پروردگار شما، می گوید: مرا به فریاد بخوانید تا بپذیرم”.
دعای مسألت و درخواست، اینست که بنده، بگوید: بارخدایا! فلان چیز را به من بده یا فلان چیز را از من دور نما. این دعا را فاسق و نیکوکار، هر دو، می کنند و خداوند – عز وجل – طبق حالت و به اقتضای حکمتش، دعای هرکس را که بخواهد می پذیرد. بدین سان جود و کرم خداوند و فراگیر بودن احسان او که بدکار و نیکوکار را در بر می گیرد، نمایان می شود.
از اینرو، محض قبول شدن دعا، بر خوب بودن حالت دعاکننده دلالت نمی کند؛ مگر اینکه چیزی همراه او باشد که بر راستگویی و بر حق بودن او دلالت نماید. مانند دعای پیامبران برای قومشان یا بر ضد آنها که خداوند، دعایشان را اجابت نمود و این، بر صداقت و محترم بودن آنها نزد خداوند دلالت می کند. چنانچه پیامبر – صلى الله علیه وسلم – بارها دعا کرد و مسلمانها و دیگران، پذیرفته شدن آن را مشاهده نمودند و این، از نشانه های نبوت و صداقت او بود. همینطور بسیاری از مواردی که درباره پذیرفته شدن دعای اولیای خدا، ذکر می شود، نشانه این است که آنها، نزد خداوند، محترم بوده اند.
۲ـ اما اجابت مخصوص،
دارای چند سبب است؛:
از آن جمله، دعای درمانده می باشد که در سختی و بلایی بزرگ گرفتار شده است؛ خداوند، دعای او را می پذیرد. چنانچه می فرماید: ﴿أَمْ مَنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ ﴾(نمل:۶۲) یعنی: “(آیا بتها بهترند) یا کسی که به فریاد درمانده می رسد هرگاه او را به کمک طلبد”؟
سبب پذیرفته شدن دعای درمانده، شدت نیازمندی او به خدا و نهایت شکستگی وی و قطع شدن وابستگیش، به مخلوق است و از آنجا که رحمت الهی، تمام مخلوقات را برحسب نیازهایشان، تحت پوشش قرار داده، فردی که درمانده است، به طریق اولی رحمت الهی، او را فرا می گیرد. موارد دیگری نیز اسباب پذیرفته شدن دعا، می باشد؛ از جمله: طول سفر، متوسل شدن به خدا با اسمای حسنی و صفات و نعمتهای او؛ و همچنین دعای مریض و ستمدیده و فرد روزه دار و دعای پدر برای فرزندش یا علیه فرزندش و دعا در اوقات و حالات شریف مانند پس از نمازها و اوقات سحر و بین اذان و اقامه و هنگام اذان و وقت نزول باران و شدت گرفتن جنگ و امثال آن پذیرفته می شود.
خدای متعال می فرماید: ﴿ فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ مُجِیبٌ ﴾(هود:۶۱) یعنی: “بی گمان پروردگارم نزدیک و پذیرنده (دعا) است”.

مهیمن
الف. تعاریف لغوی
“المهیمن” اسم فاعل از فعل هیمن، یهیمن، هیمنه
المُهَیْمِنُ والمُهَیْمَنُ: اسمی ازاسماء الله است خداوند می فرماید: ﴿ وَمُهَیْمِنًا عَلَیْهِ ﴾ {مائده/۴۸}؛ بعضی گفته اند:
به معنای شاهد است. یعنی براوشاهد است.
المُهَیْمِنُ: کسی که دیگری را از خوف درامان نگه می دارد.
ب. توضیحات مختصری پیرامون اسم الله “المهیمن”
خداوندی که بر چیزهای پوشیده و آنچه در دلها پنهان است، آگاه و مطلع می باشد؛ ذاتی که علم وآگاهی او، هرچیزی را دراحاطه دارد. بغوی می گوید: مهیمن، یعنی ذاتی که مراقب وگواه براعمال بندگانش می باشد و این، قول ابن عباس – رضی الله عنه – و مجاهد و دیگران است و “مهیمن” یعنی مراقب. مهیمن”:”
دارای چند معنا می باشد که یکی از آنها عبارت است از:
مراقب ومحافظ. قرآن کریم مراقب بردیگر کتاب های آسمانی است وآنچه را که ازآنها تحریف شده است به جای اصلی خودش باز می گرداند وهرآنچه را حقایق دینی می باشد، محفوظ می دارد واصول آنها را از بازیچه ی کسانی که دین را به بازیچه می گیرند- آن هم بخاطر اطاعت ازهوای نفس- حفظ می کند وبر صحت آنها شهادت می دهد واصول آن شریعت ها وهرآنچه از فروع که مورد تأیید قرار می گیرد را مقرر می دارد. خداوند بر این عالم مهیمن است؛ یعنی مراقب کردار بندگان بوده وآنها را مورد حسابرسی قرار می دهد ومحافظ هرنفسی می باشد هم چنان که می فرماید:
(إِنْ کُلُّ نَفْسٍ لَمَّا عَلَیْهَا حَافِظٌ﴾{طارق/ ۴}
هم چنان که خداوند حافظ نظام جهان پدید آورده شده می باشد وآن را از هرخلل وفسادی مصون می دارد.
یکی دیگر از معانی مهیمن، “شاهد” است. خداوند برهرچیزی شاهد است.
از دیگر معانی “مهیمن” این است که خداوند بر سر مخلوقاتش نظاره گر بوده وایشان را حفظ وکنترل می کند.
پس “مهیمن” کسی است که بر مخلوقاتش نظارت داشته وکنترل شان کرده وایشان را حفظ نموده ومحدوده ای را برایشان ترسیم می کند که اگر آن را حفظ کنند، در سلامت می مانند واگر ازآن محدوده تجاوز نمایند، هلاک می گردند.

0 0 امتیازها
محبوبیت مقاله
مشترک شوید
مرا مطلع کن از

0 دیدگاه‌
جدیدترین
قدیمترین بیشترین امتیاز