موارد بیشتر

Generic selectors
جستجوی دقیق
جستجو در عنوان
جستجو در متن
Post Type Selectors
آوای دل
آیات اسماءالله
احکام
احکام اجتماعی
احکام اقتصادی
احکام عبادی
اخلاق
اخلاق پسندیده
اخلاق ناپسند
اسماءالله
اشعار
اعجاز
اعجاز علمی
ایستگاه تدبر
بهشت و دوزخ
تدبر سوره‌ها و اجزا
تدبر موضوعی
تعاریف اسماءالله
توحید
خاطرات
دعاها
دلنوشته‌ها
رسول و نبی
زندگی پیامبران
سوالات اسماءالله
سیر در قرآن
صوتی
قیامت
کتاب و قرآن
کتابخانه
گوناگون
متنی
مرگ و برزخ
معاد
مقالات توحید
مقالات قرآنی
مقالات معاد
مقالات نبوت
موضوع تدبر
نبوت
وحی
ویژگی رسول الله
ویژه برنامه بهار
ویژه برنامه حج
ویژه برنامه رمضان
ویژه برنامه‌ها

تعاریف شافی، شاکر و شکور، شهید، صمد، عزیز، عظیم، عفو


شافی
الف. تعاریف لغوی:
ابن فارس: شین، فاء وحرف معتل(یاء) دال بر اشراف داشتن یا نزدیک بودن به چیزى است.
گفته می شود: أَشَفَى عَلَى الشَّیْءِ: بر آن چیز اشراف داشت.
الشّفاءُ من المرض: رسیدن و آمدن بهبودى و سلامتى است، و بعداَ واژه- شفاء- اسمى براى بهبودى یافتن، شده است.
شفا یافتن از بیمارى هم بخاطر اینست که بیمار با غلبه و تسلّط بر بیمارى بر آن اشراف مى یابد.
اسْتَشْفَى فُلَانٌ: وقتى است که کسى طلب شفا و بهبودى کند.
شَفَا البِئْر وَ غَیْرهَا: دهانه چاه و لبه هر چیز.
و براى نزدیک شدن به هلاکت، به این واژه مثل مى زنند در آیه: (عَلى شَفا جُرُفٍ)( ۱۰۹/ توبه) و آیه: (عَلى شَفا حُفْرَهٍ «۲»- ۱۰۳/ آل عمران)
أَشْفَى فُلَانٌ عَلَىَ الهَلَاک: در آستانه مرگ رسید، و بطور استعاره از این معنى عبارت: وَمَا بَقِیَ مِنْ کَذا إِلَّا شَفًى: اندکى از آن مثل دهانه چاه، چیز دیگرى نمانده.
تثنیه این واژه- شفا و شفوان- است جمعش- أشفاه- یعنى دهانه ها.
ب. معانی “الشِّفَاء” ومشتقات آن در قرآن:
۱- شادی و سرور
{توبه/ ۱۴} ﴿ وَیَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ﴾
۲- صحت وسلامتی
{شعراء ۸۰} ﴿ وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ﴾
۳- بیان کردن، آشکار کردن
{یونس/۵۷} ﴿ قَدْ جَاءَتْکُمْ مَوْعِظَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِی الصُّدُورِ﴾
ج. توضیحات مختصری پیرامون اسم الله “الشافی”
خداوند متعال، شفاء دهنده است. از عایشه رضی الله عنها روایت شده که پیامبر – صلى الله علیه وسلم – بر یکی از افراد خانواده اش دست راست خود را می کشید و می گفت: (اللَّهُمَّ رَبَّ النَّاسِ أَذْهِبْ الْبَاسَ اشْفِهِ وَأَنْتَ الشَّافِی لاَ شِفَاءَ إِلاَّ شِفَاؤُکَ شِفَاءً لا یُغَادِرُ سَقَمًا)(روایت مسلم) یعنی: “بارخدایا! ای پروردگار مردم! مشکل و بیماری را از میان بردار و شفایش بده و تو، شفاء دهنده هستی و شفایی، جز شفای تو نیست؛ شفایی بده که تمام بیماریها را از بین ببرد”.
شفا دادن خداوند، بر دو نوع است:
نوع اول: شفای معنوی و روحی و آن، شفا دادن از بیماریهای دل است.
نوع دوم: شفای مادی و آن، شفا دادن از بیماریهای جسمی می باشد. این دو نوع شفا، در کتاب خدا و سنت رسول خدا – صلى الله علیه وسلم – بیان شده است. پیامبر – صلى الله علیه وسلم – فرموده است: («مَا أَنْزَلَ اللَّهُ دَاءً إِلَّا أَنْزَلَ لَهُ شِفَاءً»)(روایت بخاری) یعنی: “خداوند، هیچ بیماری ای، نازل نفرموده، مگر اینکه برایش شفایی فرو فرستاده است”.
*نوع اول: شفای دلها و ارواح؛ خداوند – عز وجل – می فرماید: { یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُمْ مَوْعِظَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ}
پروردگارتان برای شما اندرز و درمانی برای چیزهایی که در سینه هاست، آمده است و برای مؤمنان، وَشِفَاءٌ لِمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ (۵۷) } (یونس:۵۷) یعنی: “ای مردمان! از سوی هدایت و رحمت می باشد”.
منظور از موعظه و اندرز، دستورات قرآنی است که از زشتیها باز می دارند. برحذر داشتن از اعمالی که موجب ناخشنودی خدا می شوند، موعظه است. خلاصه اینکه موعظه، یعنی امر و نهی به شیوه ترغیب و ترهیب. بنابراین قرآن کریم، از بیماریهایی از قبیل شک و شبهه و شهوت که در دلها هستند، شفا می دهد و پلیدی دلها را می زداید. همچنین قرآن کریم، سرشار از تشویق کردن و بیم دادن و وعده و وعید است و این، باعث می شود تا بنده، هم امیدوار باشد و هم از خدا بترسد و در بنده، علاقمندی به خیر و پرهیز از شر، توأم و همزمان رشد نماید. در این صورت بنده، حکم خداوند را بر خواسته نفس مقدم می دارد و رضایت و خشنودی خدا را بر شهوت و امیال نفس ترجیح می دهد. قرآن، مشتمل بر شفاء و رحمت است، اما نه برای هر کس؛ بلکه فقط برای مؤمنان؛ آنهایی که آیات قرآن را تصدیق می نمایند و بدان عمل می کنند. اما کسانی که با تصدیق نکردن قرآن و یا با عمل نکردن به آن، ستم می نمایند، آیات قرآن، به آنها چیزی جز زیان نمی افزایند؛ چرا که بوسیله قرآن، بر آنها اتمام حجت می گردد. شفایی که قرآن در بر دارد، شفای دلها و نیز شفای جسمها از دردها و بیماریهاست. خداوند – عز وجل – ، مؤمنان را هدایت می کند: { قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آَمَنُوا هُدَى وَشِفَاءٌ } (فصلت:۴۴) یعنی: “بگو: قرآن، برای مؤمنان مایه بهبودی و هدایت است”.
*نوع دوم: شفای جسمی:
قرآن، همانگونه که شفاء بخش دلها و ارواح می باشد، مایه شفاء و بهبود بیماریهای جسمی نیز می باشد. از عایشه رضی الله عنها روایت شده که پیامبر – صلى الله علیه وسلم – هرگاه احساس بیماری می کرد، معوذات (یعنی: ﴿قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ﴾ و ﴿قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ﴾ را بر خود می خواند و دم می نمود و هنگامی که بیماریش، شدت می یافت، من بر او می خواندم و دستش را به امید برکت آن، بر او می کشیدم”. (روایت بخاری) برخی از سخنها، دارای خواص و منافعی هستند که تجربه شده اند. پس در مورد سخن پروردگار جهانیان که برتری سخن و کلام او بر سایر سخنها همچون برتری خدا بر آفریده هایش می باشد، چه گمان می بری؟ آن کلامی که شفای کامل و پناهگاهی مفید و نوری هدایت کننده و رحمتی فراگیر است؛ کلامی که اگر بر کوهی نازل می شد، کوه از عظمت و بزرگی آن تکه پاره می گشت. خداوند متعال می فرماید: ﴿ وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآَنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ﴾ (اسراء:۸۲) یعنی: “ما، آیاتی از قرآن را فرو می فرستیم که مایه بهبودی و رحمت مؤمنان است”.
{مِنْ } ، در اینجا برای بیان جنس است و تبعیضی نیست؛ صحیحترین قول، همین است. بنابراین قرآن، شفاء بخش ارواح مؤمنان و نیز مایه شفای جسم آنان است. الله – جل جلاله – است که بیماریهای جسمی را شفا می دهد. چنانچه می فرماید: ﴿وَأَوْحَى رَبُّکَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا یَعْرِشُونَ) (۶۸)
( ثُمَّ کُلِی مِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلًا یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَهً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ﴾(نحل:۶۸ ـ۶۹)
یعنی: “پروردگارت، به زنبوران عسل الهام کرد که از کوهها و درختان و داربستهایی که مردمان می سازند، خانه هایی برگزینید. سپس از همه میوه ها بخورید و راههایی را بپیمایید که خدا برای شما تعیین کرده است و کاملاً در اختیارند؛ از درون زنبورعسل مایعی بیرون می تراود که رنگهای مختلفی دارد و در آن، شفای مردمان نهفته است؛ بی گمان در این نشانه روشنی است برای کسانی که می اندیشند.”

شاکر و شکور
الف. تعاریف لغوی:
شکور صیغه مبالغه از اسم فاعل است که بمعنای:
ابن فارس:( ش ک ر) دارای چهار اصل جدا از هم میباشد:
۱. ستایش کردن
هو أشکر من بروق: بروق گیاهى است که در کمترین باران و رطوبت سرسبز مى شود (این ضرب المثل در باره کسى است که کمترین محبّت را هم سپاس مى گوید یعنى او از چنان گیاه یا چنان آدمى هم شکرگزارتر است.
گفته شده که حقیقت شکر رضایت به کمترین چیزها است.
الشّکر:به یاد آوردن و تصوّر نعمت و اظهار آن نعمت است.
۲.پری وفراوانی چیزی
شکر: پر بودن خاطر از یاد نعمت دهنده است.
ناقه شکره: شترى که پستانش پر از شیر است.
۳.گیاهان
الشّکیر: نهال پاجوش کوچک درختان. شکرت الشّجره: شاخه هایش زیاد شد.
دابّه شکور:ستورى است که از فربهى به خوردن علف کم بسنده مى کند و صاحبش او را دوست دارد.
۴.ازدواج
الشَّکْر: کنایه از- نکاح- است.
گفته اند- ان سألتک ثمن شکرها- و شبرک أنشأت تظلّها : اگر مهر خویش مطالبه کند او را در سایه خویش گرفته اى که کنایه از همسر دائمى است
ب. توضیحات مختصری پیرامون اسم الله “الشکور”:
“الشکور” اسمی از اسماء الحسنی است که هم در قرآن وهم در حدیث پیامبر نامی از آن به میان آمده است.
خداوند میفرماید:
(اِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ ){شوری/۲۳}
شکر از جانب بنده اختلافی کلی با شکر از جانی خداوند دارد. شکر از جانب بنده سه عنصر اصلی دارد:
۱. اعتقاد؛ وآن عبارت است از یقین در امور که نعمت ها از سوی خداوند منعم وبه روشی که او بخواهد، می آید که از آن به شناخت زیبا تعبیر می شود.
۲. لفظ؛ سپاسگذاری زیبا بر منعم؛ یعنی اظهار کردن نعمت های خداوند به صورت زبانی.
۳.عمل؛ وآن عبارت است از اظهار وانتشار دادنش با عمل وبکارگیری اعضا وجوارح در راه فرمانبرداری منعم. وشکر گذاری جز بااین سه عنصر کامل نمی شود.
پپامبر اسلام بسیار حریص بود که حقیقت شکر را به جای آورده واز زمره ی شاکرین باشد. “پیامبر شب ها آن چنان در عبادت پروردگارش مشغول می شد که پاهایش ورم میکرد وهنگامی که به او گفته می شد که خداوند خطاهای گذشته وآینده ات را بخشیده است پس چرا اینگونه میکنی؟ می فرمود: مگر نه این که بنده ای شاکر باشم؟ “، واین شکر بندگان راستین در مقابل پروردگار سبحان است.
حقیقت شکر چیست که خداوند سبحان خود را بدان متصف میکند؟؟
حال که میخواهیم حقیقت شکری را که خداوند خود را بدان مدح وستایش میکند ونفسش را با نام شاکر وشکور می نامد، بیاییم عناصر سه گانه ای را که قبلا بیان کردیم به یاد آوریم تا معنای صحیحی از حقیقت شکر برایمان روشن گردد:
۱. عنصر اعتقادی یا نفسی؛ علم خداوند بدانچه از نیت های خیر وکارهای خوب وعبادات صادقانه در بشر به وقوع می پیوندد ویا از نیت های شر واعمال بد وزشت ومعاصی بنده خبر داد، لذا خداوند شکر وعلم را همراه گردانیده ومیفرماید:
( وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَاِنَّ اللَّهَ شاکِرٌ عَلِیمٌ) {بقره/ ۱۵۸}.
۲.عنصر لفظی؛ مدح وثنای خداوند شامل بندگانی می شود که مطیع ومخلص اند. همچنان که خداوند میفرماید:
(لَیْسُوا سَواءً مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ أُمَّهٌ قائِمَهٌ یَتْلُونَ آیاتِ اللَّهِ آناءَ اللَّیْلِ وَ هُمْ یَسْجُدُونَ
یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ أُولئِکَ مِنَ الصَّالِحِینَ ){آل عمران/۱۱۳، ۱۱۴}
۳.عنصر عملی؛ خداوند برای کسانی که کار نیک میکنند، بهترین پاداش ودرجاتی عظیم ونعمت هایی پایدار تدارک دیده است. همچنان که میفرماید:
(اِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ اِنَّا لا نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً
أُولئِکَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ یُحَلَّوْنَ فِیها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ یَلْبَسُونَ ثِیاباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ وَ اِسْتَبْرَقٍ مُتَّکِئِینَ فِیها عَلَی الْأَرائِکِ نِعْمَ الثَّوابُ وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقا) {کهف/۳۰، ۳۱}
از تمامی مطتلب ارائه شده می توان استنباط کرد که معنی این که خداوند شاکر است یعنی این که: خداوند کارهای میک بندگانش را دیده وآنان رت مدح وتحسین کرده سپس در جزای کارهایشان نعمت های فراوانی بدیشان میدهد. اما اینکه خداوند شکور است معنایش معادل معنای شاکر است، البته شکور صیغه مبالغه است که دلالت بر معنای بیشتری در آن کار دارد؛ یعنی خداوند ثواب را چند برابر کرده وخوبی ها را ده برابر یا بیشتر از آن به گونه ای که در شمارش نیاید، پاداش میدهد وخوبی ها را وسیله ای برای پاک کردن بدی ها قرار داده است وگذشت وبخشش را شامل کسانی نیز قرار داده که مرتکب گناهان کبیره واعمال زشت وپلید شده اند. بدین خاطر اسم شکور در کنار اسم غفور به عنوان دو اسم از اسماء الله بیان گردیده است. خداوند میفرماید:
(لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ اِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ) {فاطر/۳۰}

شهید
الف. ریشه یابی لغوی؛
ابن فارس: (ش ه د) دلالت بر حضور وعلم واعلان کردن میکند.
المَشهد: محل حضور مردم
الشّهود و الشّهاده: حاضر بودن و گواه بودن یا با مشاهده چشم و یا با اندیشه و بصیرت.
واژه- شهاده- در معنى حضور بصورت مفرد بکار مى رود، مثل آیه: (عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ- ۷۳/ انعام).
ولى بکار بردن واژه- شهود- یعنى حضور یافتن، بطور مجرّد- شایسته تر است و- شهاده – با مشاهده شایسته تر.
مشهد: محضر و جاى حضور.
مشهد: زنى که همسرش پیش او حاضر است (و مغیب عکس آن است یعنى زنى که شوهرش غایب است).
جمع مشهد- مشاهد- است و- مشاهد الحجّ: مواقف و مکانهاى وقوف در مکّه شریف که فرشتگان و پاکان از مردم در آنجا حضور بهم مى رسانند. و گفته اند- مشاهد الحجّ- جایگاههاى انجام عبادات و مناسک حجّ است.
(الشّهاده:) سخن گفتن، که از روى علم و آگاهى که از مشاهده و بصیرت یا دیدن با حواس و چشم حاصل شده است صادر شود.
ب. معانی الشّهید ومشتقاتش در قرآن:
۱.پیامبر مبلغ
خداوند میفرماید:
(فکیف إذا جئنا من کل أمه بشهید){نساء}، (ویقول الأشهاد هؤلاء الذین کذبوا على ربهم){هود}.
۲. فرشته حافظ
خداوند میفرماید:
(وجاءت کل نفس معها سائق وشهید){ق}،(وجیء بالنبیین والشهداء){زمر}.
۳.امت محمد (صلی الله علیه وسلم)
خداوند میفرماید:
(فاکتبنا مع الشاهدین){آل عمران)
۴. شاهد به حق بر مشهود علیه
خداوند میفرماید:
{بقره}: (لتکونوا شهداء على الناس ویکون الرسول علیکم شهیدا)، (ولا یضار کاتب ولا شهید)، (واستشهدوا شهیدین من رجالکم)
۵. قتیل در راه خدا
خداوند میفرماید:
(من النبیین والصدیقین والشهداء والصالحین){نساء}، (والشهداء عند ربهم لهم أجرهم){حدید}
۶. حاضر
خداوند میفرماید:
(أم کنتم شهداء إذ حضر یعقوب الموت){بقره}، (قال قد أنعم الله علی إذ لم أکن معهم شهیدا){نساء}، (والذین لا یشهدون الزور){فرقان)
۷. شریک (بتها)
خداوند میفرماید:
( وادعوا شهداءکم من دون الله){بقره}
ج. توضیحات مختصری پیرامون اسم الله “الشّهید”:
“الشهید” و “الرقیب” دو اسم مترادف اند که هر دو بر این مطلب دلالت دارند که خداوند شنیدنی ها را می شنود ودیدنی ها را می بیند، علمش همه معلومات را چه آشکار وچه بنهان در بر گرفته است وخداوند هر آنچه را به ذهن آدمی خطور کند وآنچه را چشم در بی آن رود، مراقبت قرار میدهد وبه طریق اولی کارهای ظاهری وارکان آنها را در بر می گیرد. خداوند میفرماید:
( وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ) {مجادله:۶ }
خداوند به بندگان علم وآگاهی دارد ونیازمندی هایشان را می بیند. خداوند حاضر است و برای ارواح مشهود است. خداوند ظاهری است که معروف به فتاح وگشایش دهنده ی کارهاست.
خداوند سبحان تمامی کائنات را با تمام اجزاء وقرارگاه ها واحوال آن ها مشاهده می نماید، ستارگان را در مدارهای خود وکواکب را در افلاک مشاهده میکند وخورشید را که در حال حرکت به سوی مکان خود است وهم چنین ماه را که منازل مقدرش می پیماید وابرها را که در میان آسمان وزمین اند، همه را می بیند.
هم چنین خداوند سبحان، مخلوقات را مشاهده میکند شهودی که شامل حفظ ورعایت ایشان است. مکلفین را مشاهده میکند، شهود محاسبه ومراقبه ای، شهودی که عقاید وعبادات ایشان، مسلک دینی ایشان، ادیان مذاهبشان، باطن وظاهر ایشان، اعمال خرد ودرشت ایشان را مورد محاسبه وشمارش قرار میدهد. هیچ عمل کوچک وبزرگی را رها نکرده وهمه را بر می شمارد تابه این طریق در قیامت کیفری مناسب وموافق، یا نعمت ها وعطیه هایی بسنده وکافی بدانان بدهد.
خداوند میفرماید:
( اِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هادُوا وَ الصَّابِئِینَ وَ النَّصاری وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا اِنَّ اللَّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ اِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ ){ حج:۱۷}.

صمد
صمد فعل بمعنى مفعول از فعل صمد یصمد صمداً، وبه معنای:
ابن فارس: (ص م د) دارای دو اصل است:
۱. قصد
الصَّمْد: قصد
الصّمد: بزرگوارى، که در کارها به او توجّه مى شود و به سوى او قصد مى شود.
صمد، صمده: در حالى که به او اعتماد داشت قصد او کرد و به او توجّه کرد.
راغب اصفهانی: صَمَد: یکى از اسماء خداى تعالى است، او جاودانه باقى است و متعالى بودن یا سیادت به او پایان مى پذیرد.
خلیل فراهیدی درکتاب العین میگوید:
صمد: کسی است که امور به او واگذارمیشود ودارای اهمیت والایی باشد.
درعربی صمدکسی است که درقومش سیدباشد وکسی بالاتر از اونیست وبدون او هیچ کاری صورت نمیگیرد.
۲. صلابت ومحکمی در چیزی
الصَّمْد: هر مکانی که محکم باشد.
*جمعبندی بین دو اصل از دیدگاه محقق:
صمد به نسبت خداوند رامیتوانیم به هر کدام از دو معنای قصد وشدت بگیریم:
۱.قصد: زمانی که انسان فقط به او روی میاورد و با او درد دل میکند وتمام خواسته های خودش رافقط ازاو درخواست میکند وتنها او رابه عنوان رازنگهدارخودش انتخاب میکند واطمینان داردکه اورا اجابت میکند واو راقریب خودش احساس میکند.
۲. شدت: خداوند کسی است که همیشه ثابت است ودرمقابل هیچ چیزی وهیچ کسی سست نمیشود وتکیه گاه محکمی است برای کسی که فقط به اوتکیه وتوکل کند.
توضیحات مختصری پیرامون اسم الله “الصَّمد”
«الصمد» اسمی از اسماء الحسنی است که هم در قرآن کریم وهم حدیث رسول الله(صلی الله علیه وسلم) وارد گردیده است.
کلمه الصمد فقط یک بار درقرآن ذکر شده وشامل ارکان توحید ومبادی اخلاص برای خداوند تعالی است وآن سوره اخلاص است واین سوره زمانی برپیامبر نازل شدکه کفار ومشرکین ازایشان درخواست میکردند که خدایش رابرای آنهاتوصیف کند پس خداوند به پیامبرگفتند:(قل هوالله احد….) خداوند دراین سوره کاملاخودشان رامعرفی کردند.
صمد کسی است که در مشکلات وگرفتاریها وبلا ومصیبت ها فقط به سوی او پناه برده میشود وفقط اوست که میتواند گرفتاریها وبلاها را دفع نموده ودر هنگامه ی مرگ به فریاد آدمی برسد.
خداوند به تمامی معلومات آگاه ومطلع است واو کسی است که در گرفتاری ها ومشکلات بدو پناه برده می شود واین صفات فقط وفقط در خداوند یکتای صمد وجود دارد. خداوند صمد کار به جا وحکیم است زیرا صمدیتش اقتضای این را دارد که اهل حلم وبردباری وکرم باشد.
خداوند صمد هر آنچه بخواهد انجام میدهد وهر آنچه اراده کند، حکم میکند وهیچ کس مانع اجرای حکم او نیست وهیچ کس نمیتواند تقدیر او را رد نماید.

عزیز
الف:تعریف لغوی:
مقاییس:العز دلالت برشدت وقوت میدهدهمچنین غلبه وقهر
مثال:عزالشیءحتی یکادلایوجد:توانایی درمقابل آن نباشد
رجل معزاذاکان شدیدالمرض واستعزبه المرض
العین:العزه لله تبارک وتعالی الله العزیزیعزمن یشاء ویذل من یشاء عزالشیء به خاطرگرانبها بودنش آنقدرکم میشود
جمهره:هرچیزی که محکم باشدعزاست
العزازمن الارض:وهوالطین الصلب الذی لایبلغ ان یکون الحجاره:خاکی که آنقدرسخت شده که نزدیک است به سنگ تبدیل شود
اسماءالحسنی:اصل عززدلالت برغلبه وشدت وگفته میشودعزنی فلان علی الامراذاغلبنی علیه وقال تعالی ذکره (فعززنابثالث)
وجوه ونظایر:
غلبه:عزنی فی الخطاب
شدت وقوت
نفاسه القدر
اهل تفسیرگفتندالعزیزدرقرآن سه وجه دارد:
قوی ممتنع: وکان الله عزیزاحکیما
عظیم: ماانت علینا بعزیز
شدت: وماذلک علی الله بعزیز
جمع بندی:العزیزیکی ازاسماءالله تعالی است که دلالت برشدت میدهدکه این شدت وقوتش به گونه ایی است که میتواندچیرگی خودش رابه نمایش بگذارد.

عظیم
تعاریف لغوی العظیم
ابن فارس: (ع ظ م) دلالت بر بزرگی وقوت می دهد.
العِظَم: مصدر چیزهای بزرگ
العَظْم: استخوان، جمعش- عظام
عَظْمهُ الذِّراع:: دست و آرنج قوى و زمخت
عظُم الرّحل: چوب پهن کوتاه که روى رحل و تنگ ستوران بکار مى برند.
عَظُمَ الشّى ءُ: اصلش این است که اسکلت واستخوانش بزرگ شد سپس براى هرچیز بزرگى واژه- عظمه- که در حکم بزرگى محسوس یا معقول و جسمى و معنوى است استعاره شده است.
عَظُمَ الرّجُلُ عَظامهً: دررأی ومجد بزرگ است.
عَظِیم: هرگاه دراجسام بکاررود اصلش این است که بزرگ بودن دراجزاء بهم پیوسته آن است و دربزرگى اجزاء جدا شده ازجدائى ازهم است؛ نیزعظیم مى گویند مثل عبارات: جَیْشٌ عَظِیْم و مَال عَظِیم: که در همان معنى کثیروفراوان است.
عظیمه: حادثه بزرگ
اعظامه وعظامه: چیزى است شبیه بالش که زنان برپشت مى بندند.
ب. معانی العظیم ومشتقات آن در قرآن
۱.متعلق به خداوند صاحب عزت
هرگاه لفظ « العظیم » برخداوند سبحان اطلاق شود معنایش این است که خداوند برتر ازآن است که عقول او را درک کنند. عقل ها به کنه ذات احاطه نمی یابند وحقایق را درک نمی کنند ونمی توانند به اسرارهایش پی ببرند.
از نشانه های عظمت خداوند این است که عقل های بشری را توان احاطه به حقیقت ذات خداوندی را نیست. بدین خاطرخداوند ما را ازاین کارمنع داشته است ومی فرماید:
(یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَها وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً وَ یُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ ){آل عمران/۳۰} همچنان که پیامبر نیز ما را از تفکردرذات خداوندی منع داشته است؛ زیرا نسبت به اُمتش مهربان بوده ومی خواهد که ایشان را از دچارشدن به فتنه وگمان های پراکنده بازدارد.
پیامبر می فرماید: « در نعمت های خداوند بیندیشید ودر ذات خداوندی نیندیشید که هلاک می شوید».
۲. متعلق به مخلوقات
کلمه العظیم درمورد وصف دیگران نیز بکاررفته است واین بصورت وصفی از تجلیات اسم عظیم است؛ مثلا در این کلام خداوند به عنوان وصف قیامت بکار رفته است:
( أَلا یَظُنُّ أُولئِکَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ، لِیَوْمٍ عَظِیمٍ، یَوْمَ یَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِینَ ){مطففین/۴-۶)
*هم چنین به عنوان وصفی برای عذاب آمده است:
(‌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ ){آل عمران/۱۷۶}
*ورستگاری نیز بدین وصف آراسته است: (‌ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ){مائده/۱۱۹}
*و آدمی نیز بدین صفت توصیف گشته است (وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلی رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ ‌ ){زخرف/۳۱}
۳. متعلق به مکان
کعبه شریف وتمامی مساجد بوده وهم چنین دستورات واوامر خدای سبحان عظیم است، خداوند می فرماید:
( ذلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَاِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ ) {حج/۳۲}
*همچنان که خداوند در این کلامش کوه را به عظیم توصیف می نماید:
(فَأَوْحَیْنا اِلی مُوسی أَنِ اضْرِبْ بِعَصاکَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَکانَ کُلُّ فِرْقٍ کَالطَّوْدِ الْعَظِیمِ) {شعراء/۶۳)

عفو
الف. تعریف لغوی:
العفو صیغه مبالغه بر وزن فعول، وبه معنای:
ابن فارس: (ع ف و) دارای دو اصل است:
۱. گذشتن و ترک چیزى
عفوت عنه: قصد از بین بردن گناهش نمودم که از انجام آن برگردد در این عبارت مفعول در حقیقت حذف شده است و حرف (عن) متعلّق به مضمر است پس- عفو: دور شدن از گناه است.
عفت الدّار: گویى که محو شدن و فرسودگى به آن خانه رسیده و روى آورده.
در دعاء که مى گویند: اسألک العفو و العافیه- یعنى ترک عقوبت و سلامت از تو درخواست مى کنم.
عفو: از جانب خداوند، عقوبت نکردن است.
اعفاه اللّه و عافاه اللّه: او را عافیتش داد و از زشتى دورش کرد.
۲.خواستن
استعفاء: طلب کناره گیرى از کار
ب. فرق بین عفو و مغفرت وصفح:
” عفو”: به معنى گذشت و محو گناه از صحیفه اعمال و صرفنظر کردن از مجازات است.
” غفران”: به معنى پوشاندن گناه( عدم رسوایی) و به فراموشى سپردن آن، اما بدون محو آن از صحیفه اعمال است.
“صفح”: بمعنی نادیده گرفتن گناه و ترک هر گونه ملامت و سرزنش
ج. معانی عفو ومشتقات آن در قرآن:
۱. در گذشتن ومغفرت
خداوند میفرماید:
( ولقد عفا الله عنهم) {آل عمران/۱۵۵}، ( عفا الله عنک){توبه/۴۳}
۲.ترک کردن
خداوند میفرماید: ( إلا أن یعفون أو یعفو الذی بیده عقده النکاح){بقره/۲۳۷}
۳ . اضافه بر نیاز
خداوند میفرماید: (ویسألونک ماذا ینفقون قل العفو)،{بقره/۲۱۹}، (خذ العفو) {أعراف/۱۹۹}
۴. کثرت وزیادی
خداوند میفرماید: (ثم بدلنا مکان السیئه الحسنه حتى عفوا){اعراف/۹۵}
د. توضیحات مختصری پیرامون اسم الله “العفوُّ”
“العفو” اسمی از اسماءالله الحسنی است که در حدیث پیامبر که شامل اسماءالحسنی است، بیان شده است. ومعنایش این است که خداوند سیئات را پاک میگرداند واز معاصی در میگذرد وآنها را می بخشد وهر کس که توبه کرده وبه درگاهش باز گردد، او را مورد بخشش وعفو قرار میدهد.
خداوند با زیبایی مغفرت آثار جرم را می زداید، وبندگان را می بخشد واز گناهانشان در میگذرد واحکام وعذابش را در مورد آن گناهان ساقط میگرداند.

0 0 امتیازها
محبوبیت مقاله
مشترک شوید
مرا مطلع کن از

0 دیدگاه‌
جدیدترین
قدیمترین بیشترین امتیاز