موارد بیشتر

Generic selectors
جستجوی دقیق
جستجو در عنوان
جستجو در متن
Post Type Selectors
آوای دل
آیات اسماءالله
احکام
احکام اجتماعی
احکام اقتصادی
احکام عبادی
اخلاق
اخلاق پسندیده
اخلاق ناپسند
اسماءالله
اشعار
اعجاز
اعجاز علمی
ایستگاه تدبر
بهشت و دوزخ
تدبر سوره‌ها و اجزا
تدبر موضوعی
تعاریف اسماءالله
توحید
خاطرات
دعاها
دلنوشته‌ها
رسول و نبی
زندگی پیامبران
سوالات اسماءالله
سیر در قرآن
صوتی
قیامت
کتاب و قرآن
کتابخانه
گوناگون
متنی
مرگ و برزخ
معاد
مقالات توحید
مقالات قرآنی
مقالات معاد
مقالات نبوت
موضوع تدبر
نبوت
وحی
ویژگی رسول الله
ویژه برنامه بهار
ویژه برنامه حج
ویژه برنامه رمضان
ویژه برنامه‌ها

تعاریف خبیر، رئوف، رازق و رزاق، رفیق، تواب، جبار


خبیر
الف. ریشه یابی لغوی:
الخبیر: صیغه مبالغه، بر وزن فعیل، از فعل خَبَرَ یَخبُر خُبرَاً، که به معنای:
ابن فارس: (خ ب ر) دارای دو اصل است:
۱. علم وآگاهی
۲. دلالت بر سستی ، نرمی وکثرت و زیادت.
مثالهای اصل اول:
الخبر: آگاهی یافتن از چیزی
خبرته خبرا و خبره- یعنى خبردار و آگاه شدم.
أخبرت- یعنى آنچه را که از خبر بدستم آمده، دانستم.
خبره- آگاهى و معرفت بباطن امور و کارها.
مثالهای اصل دوم:
خِبار و خبراء- یعنى زمین نرم که گاهى به زمینهاى مشجّر و با درخت نیز گفته مى شود.
مخابره- یعنى مزارعه و زمینى که براى کاشتن در برابر گرفتن مقدار معلوم و معیّنى از محصول بکسى داده مى شود.
ب. فرق بین نبأ وخبر:
نظر علمای لغت اینست که نبأ مهمتر وبزرگتراز خبر است ودارای فائده بسیار مهمی است: ﴿وَجِئْتُکَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقِینٍ﴾{النمل:۲۲}. ودر قرآن نیز نبأ مهمتر از خبر است: ﴿قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ﴾{ص:۶۷}، ﴿عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ﴾{النبأ:۲}.
فرق بین آنها:
۱. نبأ: اینکه خبر دهنده هیچ نوعی اطلاعی از خبر نداشته باشد.
خبر: خبر دهنده ممکن است از خبر اطلاع داشته باشد وممکن است از خبر اطلاعی نداشته باشد.
۲. نبأ: مربوط به حال وگذشته
در مورد اخبار گذشتگان وپیامبران قرآن کلمه “نبأ” استعمال کرده است مانند: (أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَبَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ فَذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (۵) التغابن)، و {ابراهیم:۹}، {یونس:۷۱}، {هود:۱۲۰}.
خبر: مربوط به آینده
﴿یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا﴾{ الزلزله:۴}
۳. نبأ: خبرى است که فایده و سود بزرگى دارد، که از آن خبر علم و دانش حاصل میشود و بر ظنّ و گمان غلبه میکند.
خبر: شامل هر خبری می باشد.
نکته: اخباری که کانالها پخش میکنند اگر اخبار بسیار مهم وسودمند باشد می بایست” نشره الأنباء”(نشره:پخش) گفته شود، واگر خبر عادی باشد ” نشره الاخبار گفته شود.
ج. معانی الخبیر:
۱. خداوند متکلم است وقرآن سخنان او می باشد.
۲. بر هر چیزی اطلاع وآگاهی دارد.
﴿وَ اللَّهُ (خَبِیرٌ) بِما تَعْمَلُونَ﴾{آل عمران:۵۳}.
خبیر در آیه فوق یعنى عالم و آگاه به کارهاتان، و گفته اند: یعنى عالم بباطن امورتان.
۳. خبر دهنده و آگاه کننده ﴿قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبارِکُمْ﴾{ ۹۴/ توبه}
. یعنى: از احوالاتتان که خداوند ما را از آن آگاه کرده است، با خبر هستیم.
د.توضیحات مختصری پیرامون اسم الله “الخبیر”:
«الخبیر» اسمی از اسماء حسنی می باشد که در قرآن وحدیث پیامبر بیان شده است. خداوند میفرماید: ﴿ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ ﴾{انعام:۱۰۳}
خبیر کسی است که به کُنهِ چیزی عالم بوده واز حقیقت آن مطلع است وآن معنای این کلام خداوند است: ﴿ فَاسْأَلْ بِهِ خَبِیرًا ﴾{فرقان: ۵۹}.
خبیر در مورد مخلوقات عبارت از آن صفتی است که شامل علمی میشود که مورد آزمون وامتحان واقع می گردد وخداوند منزه از این حالت است. خداوند نسبت به ریزه کاریهای اشیاء وهر آنچه بدان تعلق می گیرد عالم وخبیر است. هیچ خبری از خداوند پوشیده نیست وهیچ چیزی در ملک وملکوتش از او پنهان نمی ماند وعلمش همه چیز را احاطه کرده است وخداوند از این جهت علیم نیز هست، اما هرگاه علم شامل موارد پوشیده وسری شوذ به نام خبره خوانده می شود وصاحبش صاحب صفت خبیر است.
از مظاهر لطف خداوندی به بندگانش این است که بدیشان خبر میدهد که خداوند از باطن ونیات بندگانش آگاه است. گروهی از مردم کارهایی را که انجام میدهند ظاهری زیبا وآراسته دارد؛ اما باطن آن کارها زشت وپلید وکج است. این دسته منافقین وریا کاران هستند. خداوند ایشان را آگاهی داده است که از مهمترین صفات الوهیت عبارت است از این که:به هرآنچه پوشیده است علم دارد واز باطن کارها مطلع است وشیطان هرگاه بخواهد که بندگان را فریب دهد به خیال بنده وهم می نماید که خداوند بیشتر کارهای او را نمی بیند ویا حقیقت کارهای او را نمیداند –نعوذ بالله-، اما مؤمنان در برابر این کید وحیله های شیطان ایستادگی میکنند ومی کوشند تا عبادتشان خالصانه برای خداوند متعال باشد زیرا این آیه را نصب العین خود کرده اند که: ﴿وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ ﴾{بقره:۲۷۱}.

رئوف
الف. ریشه یابی لفوی:
الرؤوف: صیغه مبالغه، بر وزن فعول..
ابن فارس( ر، أ،ف) دارای یک اصل می باشد که به معنای نرمی و مهربانى و رحمت است.
گفته می شود: رَؤُفَ یَرْؤُف رأْفهً ورآفه الرأْفه: مهربانی، دلسوزی
خداى تعالى گوید: (لا تَأْخُذْکُمْ بِهِما رَأْفَهٌ فِی دِینِ اللَّهِ- ۲/ نور) (اشاره به اجراى حدود و قصاص الهى است، در باره مجرمین قطعى که مى گوید: به خاطر سلامت جامعه نسبت به اجراى خدا رأفت نگیرید).
ب. توضیحات مختصری پیرامون اسم الله الرئوف:
«الرئوف» نامی از نامهای نیکوی خداوند است که در حدیث رسول الله (صل الله علیه وسلم) که شامل اسماءالله الحسنی است بیان گردیده.ومعنایش اینست که خداوند صاحب رحمت وسیع ودر برگیرنده تمام مخلوقات است وبا مهربانی اش با آنان مهربانانه رفتار میکند وبا نعمت هایش در حق ایشان نیکی میکند.
خداوند عزوجل در رحمتش در بلندترین مرتبه، ودر مهربانی در منتهای آن است.
رأفت به معنی رحمت است. البته رؤوف تجلی خاصی دارد که اهل اخلاص آنرا در می بابند. رؤوف کسی است که گناهکاری را که توبه کند مورد مهربانی قرار می دهد واولیائش را محفوظ می دارد وهر آنچه را از عیب ها ببیند می پوشد وگناهان پوشیده را مورد عفو قرار می دهد. هنگامی که خداوند به بندگانش رحمت نماید بدیشان احسان میکند واین همچون شرطی است برای او. چه بسا خداوند بخواهد به بنده ای رحم نماید اما ظاهر آن چیز مشقت وسختی باد ولی در حقیقت نعمت ورحمت در آن نهفته است.

رازق و رزاق
الف. ریشه یابی لغوی:
رازق: اسم فاعل ، از فعل رزق، یرزق،رزقا
ًرزّاق: صیغه مبالغه (بر وزن فعّال) رازق است تا بر کثرت دلالت نماید که به معنای:
ابن فارس: (ر، ز، ق) دلالت بر عطا و بخشش مستمر می دهد.
رزق الجند: جیره و حقوق سربازان.
رزقت علما: از نظر دانش بهره مند شدم.
رازق:به آفریننده رزق و بخشنده و مسبّب آن نیز اطلاق مى شود. ولى- رزّاق- جز در باره خداى تعالى گفته نمى شود و آیه: (وَ جَعَلْنا لَکُمْ فِیها مَعایِشَ وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرازِقِینَ- ۲۰/ حجر). یعنى: معیشت را براى شما در دنیا سببى و وسیله اى در رزقش قرار داده است و گر نه براى شما راهى در آن نبود.
ب. تعریف اصطلاحی:
به هر چیزی که مایه دوام حیات مخلوقات زنده است رزق گویند.
ج. معانی رزق:
۱- طعام(خوراک)
خداوند متعال می فرماید:﴿فَلْیَأْتِکُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ﴾ [کهف/۱۹]، به طعامى که با آن تغذیه مى شوید رزق در آیه به معنای طعام است.
۲- عطاء (بخشش)
خداوند متعال می فرماید: ﴿وَ أَنْفِقُوا مِنْ ما رَزَقْناکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ﴾ [منافقون/۱۰]
یعنى از مال و مقام و دانش.
۳- شکر ‏
خداوند متعال می فرماید: ﴿وَتَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ‏ ﴾[واقعه/۸۲]
۴- آب یا باران
خداوند متعال می فرماید: ﴿وَفِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ وَمَا تُوعَدُونَ‏ ﴾ [ذاریات/۲۲]
*گفته اند بارانى است که حیات جانداران بسته به آن است
۵- نفقه
خداوند متعال می فرماید: ﴿وَعَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَکِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ …. ﴾ [بقره/۲۳۳]
ابن کثیر: رزق در این جا به معنای نفقه است. و نفقه به معنای خوراک و پوشاک و غیره و….. است.
۶- میوه ویژه
خداوند متعال می فرماید: ﴿کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا ﴾[آل عمران/۳۷]
ابن کثیر: مجاهد، عکرمه، سعیدبن جبیر و… رزق به معنای میوه است.
*میوه تابستانه را در زمستان ومیوه تابستانه را در زمستان می یافت.
۷- الجنه (بهشت)
خداوند متعال می فرماید: ﴿وَمَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَیَعْمَلْ صَالِحًا یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا قَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقًا﴾ [طلاق/۱۱]
مفسران می گویند: یعنی بهشت او را گشاده می گردانند.
۸- ثواب و پاداش
خداوند متعال می فرماید: ﴿وَرِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَأَبْقَى‏ ﴾ [طه/۱۳۱]، یعنی پاداش الهی.
د.نظائر کلمه ی رزق در قرآن
واژه«رزق» در قرآن دارای نظائری است. از جمله:
۱.رحمت خداوند متعال می فرماید: ﴿لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِکُونَ خَزَائِنَ رَحْمَهِ رَبِّی إِذًا لَأَمْسَکْتُمْ خَشْیَهَ الْإِنْفَاقِ ﴾ [اسراء/۱۰۰] رحمت در این جا به معنای رزق است.
۲- فضل
خداوند متعال می فرماید: ﴿ فَإِذَا قُضِیَتِ الصَّلَاهُ فَانْتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ ﴾[جمعه/ ۱۰]، مراد از فضل الله یعنی رزق الهی.
۳- نعمت
خداوند متعال می فرماید: ﴿فَأَمَّا الْإِنْسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ‏﴾ [فجر/۱۵]
نعّمه: یعنی در رزق او گشاده ایجاد می کند.
۴- معیشت
خداوند متعال می فرماید: ﴿ نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیَاهِ﴾ [زخرف/۳۲] یعنی ما رزق وروزی را در بین آنها تقسیم کردیم.
هـ. وسائل وأسباب زیادت الرزق :
۱. ثبات و پایداری بر اوامر خداوند
خداوند می فرماید: ﴿وَأَلَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِیقَهِ لَأَسْقَیْنَاهُم مَّاء غَدَقًا ﴾{جن:۱۶}
خداوند می فرماید: ﴿ إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَهُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ (۳۰) نَحْنُ أَوْلِیَاؤُکُمْ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَفِی الْآَخِرَهِ وَلَکُمْ فِیهَا مَا تَشْتَهِی أَنْفُسُکُمْ وَلَکُمْ فِیهَا مَا تَدَّعُونَ (۳۱) نُزُلًا مِنْ غَفُورٍ رَحِیمٍ (۳۲) ﴾ .{فصلت}
۲. ایمان وتقوا
خداوند می فرماید: ﴿ وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ ﴾{اعراف : ۹۶}.
خداوند می فرماید ﴿ بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَکُنْ مِنَ الشَّاکِرِینَ﴾{زمر:۶۶} ۳. نماز خداوند می فرماید: ﴿وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَاهِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا لَا نَسْأَلُکَ رِزْقًا نَحْنُ نَرْزُقُکَ وَالْعَاقِبَهُ لِلتَّقْوَى ﴾ {طه:۱۳۲}
۳. نماز
خداوند می فرماید: ﴿وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَاهِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا لَا نَسْأَلُکَ رِزْقًا نَحْنُ نَرْزُقُکَ وَالْعَاقِبَهُ لِلتَّقْوَى ﴾ {طه:۱۳۲}
۴. استغفار
خداوند می فرماید: ﴿فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کَانَ غَفَّارًا (۱۰) یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرَارًا (۱۱) وَیُمْدِدْکُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَیَجْعَلْ لَکُمْ جَنَّاتٍ وَیَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهَارًا (۱۲)﴾{نوح}.
خداوند می فرماید: ﴿وَمَا کَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ﴾{انفال:۳۳}.
۵. پیروی از سنت پیامبر(صل الله علیه وسلم).
خداوند می فرماید: ﴿ وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِیهِمْ ﴾{ انفال: ۳۳}.
۶.صله رحم
پیامبر می فرماید: ( مَنْ أَحَبَّ أَنْ یُبْسَطَ لَهُ فِی رِزْقِهِ وَیُنْسَأَ لَهُ فِی أَثَرِهِ ـ أی فی أجله ـ فَلْیَصِلْ رَحِمَهُ ). [ البخاری ، مسلم ، أبو داود ، أحمد ]
۷. عمل به قرآن
خداوند می فرماید: ﴿ وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُواْ التَّوْرَاهَ وَالإِنجِیلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَیهِم مِّن رَّبِّهِمْ لأکَلُواْ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم ﴾ .{مائده : ۶۶ }.
و. توضیحات مختصری پیرامون اسم الله الرزاق:
خداوند، به دو صورت بندگانش را روزی می دهد؛ یکی به صورت عام و دیگری به صورت خاص.
۱ـ روزی دادن عمومی او، این است که به همه آفریده ها آنچه را که در زندگی و حیات خود بدان نیاز دارند، می دهد. لذا برای همه، کسب روزی را میسر نموده، به هر عضو کوچک و بزرگی انرژی مورد نیازش را می دهد و این، عام است و شامل گناهکار و نیکوکار و مسلمان و کافر می شود؛ بلکه انسانها و جنها و فرشتگان و حیوانات را در بر می گیرد و از جهتی دیگر نیز در حق مکلفین، عام است. زیرا گاهی این روزی، از راه حلال به دست می آید که بنده در بدست آوردن آن دچار رنج و خستگی نمی شود و گاهی از راه حرام بدست می آید. در هر حال آنچه به دست می آید، روزی، نام دارد و گفته می شود: خداوند به او روزی داده؛ خواه این روزی را از راه حلال یا از راه حرام بدست بیاورد.
۲- روزی مطلق، نوع دوم نحوه روزی دادن خداوند – عز وجل – است و آن، روزی خاص می باشد؛ به عبارتی این روزی، مفید است و فایده آن، در دنیا و آخرت ادامه دارد و آن، رزقی است که از دست پیامبر – صلى الله علیه وسلم – و بوسیله او به مردم رسیده و خودش بر دو نوع است:
الف: روزی دادن به دلها با علم و ایمان و حقایق آن؛ دلها، به شدت به این نیاز دارند که حق را بدانند و او را بخواهند و خدا را بندگی نمایند تا بدین سان دلها، غنی و توانگر شوند و فقر و نیازشان از بین برود.
ب: روزی دادن به جسم و بدن ما؛ روزی حلالی که بدون رنج و خستگی به دست می آید. پس رزقی که مخصوص مؤمنان است و آنها، آن را می خواهند، شامل هر دو می باشد؛ بنابراین برای بنده شایسته است که هرگاه از پروردگارش روزی خواست، هر دو مورد را مسألت نماید و معنی (اللهم ارزقنی)، همین است که هر آنچه سبب صلاح دلم می شود، از قبیل علم و هدایت و معرفت و ایمانی که هر عمل شایسته و اخلاق خوب را در بر دارد و نیز روزی حلال و گوارا و بی رنجی که بوسیله آن جسم و روانم، بهبود می یابد، به من عطا کن.

رفیق
الف. تعاریف لغوی
ابن فارس: (راء، فاء، قاف) دال بر همراهی و نزدیکی بدون شدت، و در مقابل شدت وخشونت است.
خلیل ابن احمد فراهیدی: در اصل بمعنای نرمی ولطافت است.
*در تمام موارد کاربرد آن، دارای مفهوم “نرمی و راحتی” است؛ همنشین نرمخو و موافق را رفیق” گویند.
آرنج آدمی را از این جهت که آدمی با تکیه بر آن احساس راحتی میکند “مِرْفَقُ” نام نهاده اند.
ارْتَفَقَ الرَّجُلُ: در نشستن به آرنج خود تکیه داد.
ب. توضیحات مختصری پیرامون اسم الله ” الرفیق”
این اسم، برگرفته از فرموده پیامبر – صلى الله علیه وسلم – است که می فرماید: (إن الله رفیق یحب الرفق و یعطی علی الرفق ما لایعطی علی العنف و ما لا یعطی علی ما سواه)(روایت مسلم)، یعنی: “خداوند، مهربان است و نرمی و مهربانی را دوست می دارد و بر اثر نرمی چیزهایی می بخشد که بر اثر خشونت نمی دهد”.
پس خداوند – عز وجل – در کارهایش آسانگیر است. خداوند، همه مخلوقات را به تدریج و کم کم، بر حسب حکمت و آسانگیریش آفریده است؛ با اینکه او می توانست همه را یکباره در یک لحظه بیافریند. کسی که در آفریده ها بیندیشد و در قوانین الهی تدبر نماید که چگونه کم کم و به صورت تدریجی پدید آمده اند، تعجب می کند. پس هر کس با پیروی از سنتها و قوانین الهی در جهان هستی و با پیروی از رسول خدا – صلى الله علیه وسلم – کارها را با نرمی و متانت انجام دهد، می توان درباره اش گفت که در کارها، حوصله و تأنی نموده است. زیرا نرمی و متانت، رهنمود و راه پیامبر – صلى الله علیه وسلم – است و کارها، با حوله و نرمی، آسان می گردند. بویژه کسی که به امر و نهی و راهنمایی مردم می پردازد، باید نرمی و مهربانی را پیشه نماید. همچنین اگر کسی، با سخنان زشت مردم، مورد اذیت و آزار قرار بگیرد و او، زبانش را از ناسزاگویی به آنها کنترل کند و از خودش با نرمی و مهربانی دفاع نماید، بدین صورت بهتر می تواند اذیت و آزار آنها را دور کند؛ اما اگر در مقابل اذیت و ناسزاگویی آنها، او نیز به ناسزاگویی و انجام واکنش در برابر کارهای آنان بپردازد، کمتر موفق می شود. البته در صورتی که نرمی و مهربانی در پیش بگیرد، به راحتی، آرامش، بردباری و خردمندی دست می یابد.

تواب
الف. ریشه یابی لغوی:
ابن فارس می فرماید: “تاء، واو، باء” دارای یک اصل می باشد: وآن هم بمعنای “رجوع و بازگشت کردن” می باشد.
مثال:
گفته می شود:
*تاب من ذنبه: از گناه خود بازگشت
*یتوب توبا وتوبه و تابه ومتابه وتتوبه الى الله: توبه کرد، به سوی خدا بازگشت، نادم وپشیمان گشت.
*استتاب یستتیب إستتابه: از او خواست که از گناه خود رجوع وتوبه کند.
ــ فرق بین توبه با رجوع:
در این باره دو نظریه وجود دارد:
۱-بعضی قائلند که بین این دو کلمه هیچ فرقی وجود ندارد وهردو به یک معنا می باشد.
۲-گروه دیگر قائلند که توبه بمعنای: بازگشت معنوی ورجوع بازگشت محسوس می باشد.
ب. معنای اصطلاحی” التّوّاب” :
التواب: کسی است که توبه را از بندگانش می پذیرد. وقبول کردن توبه موقعی که بنده به طاعت برگردد فضل ورحمتش را به او برگرداند وآنچه قبلاً کارهای خیر نموده نابود نگرداند وآنچه به نیکوکاران وعده فرموده است از توبه کننده باز ندارد..
ج. معانی وارد شده التواب ومشتقات آن در قرآن:
کلمه الباری ومشتقات آن در قرآن همگی به معنای “بازگشت ورجوع به سوی خداوند” آمده است.
قوله تعالی: سوره النساء آیه ۱۷:
” اِنَّمَا التَّوْبَهُ عَلَی اللَّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَهٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ فَأُولئِکَ یَتُوبُ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ کانَ اللَّهُ عَلِیماً حَکِیماً”
*نکته:
ــ هرجا توبه از سوی انسان به خداوند باشد؛ با حرف” الی” می آید. مانند؛ سوره الأعراف آیه /۱۴۳ که خداوند فرموده:
“وَ لَمَّا جاءَ مُوسی لِمِیقاتِنا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ اِلَیْکَ قالَ لَنْ تَرانِی وَ لکِنِ انْظُرْ اِلَی الْجَبَلِ فَاِنِ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوْفَ تَرانِی فَلَمَّا تَجَلَّی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسی صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَکَ “تُبْتُ اِلَیْکَ” وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ”
ــ وهرجا توبه از سوی خداوند به انسان باشد با حرف ” علی” می آید. مانند؛ سوره البقره آیه/ ۵۴ که خداوند فرموده:
“وَ اِذْ قالَ مُوسی لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ اِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا اِلی بارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ عِنْدَ بارِئِکُمْ “فَتابَ عَلَیْکُم”ْ اِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ”
د. توضیحات مختصری پیرامون التّوّاب:
کلمه “توب” ومشتقات آن ۶۰ مرتبه در قرآن ذکر شده است. توبه ی بنده عبارت از: پشیمانی بر انجام گناه وبازگشت به سوی اطاعت فرامین الهی. خداوند نیز برای هر کدام از بندگانش که بخواهد توبه اش را پذیرفته؛ و او را از گناه باز می گرداند.هرکس که عصیان کند وسپس توبه نموده وبه سوی خداوند تواب باز گردد، خداوند توبه اش را می پذیرد. اگر باز هم گناه کند ودوباره از گناه برگردد و دست بکشد، خداوند به او خیر مقدم وخوش آمد می گوید. مادام که نفسش به غرغره نرسیده باشد، هرچه توبه کند خداوند غفار نیز او را می بخشد. خداوند می داند که بنده دچار نقص شده و به سوی گناه میل می کند، لذا می فرماید:
سوره بقره آیه/ ۲۲۲: ” اِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ”
بنده ای که بسیار توبه می کند، محبت خدا را کسب می کند واین مقامی بلند است، زیرا که توبه عبارت است از: اعتراف به نقص، ودر حال ذلت وخواری خود را نشان دادن، که سبب می شود خشم خداوندی برطرف گردیده ورضایتش جلب گردد. ودر قرآن کریم از توبه ورجوع پپامبران که با داشتن مقام نبوت باز هم همیشه رجوعشان به درگاه خدا و عذرخواهیشان از تقصیر ادامه داشته است، تا سایر مردم به ایشان اقتدا کنند.
پیامبر”صلی الله علیه وسلم” می فرماید:
“به درستی خداوند عزوجل در شب دست خود را می گشاید تا کسی که در طول روز گناه کرده ببخشاید و دست خود را در روز می گشاید. تا کسی که در طول شب گناه کرده ببخشاید. این بخشش تا زمانی است که خورشید از مغرب طلوع کند”.
*جمعبندی سوالات مربوط به اسم التّوّاب:
۱ـ دلیل دستوربه توبه، درآیه /۳۱ سوره نور، به همه مؤمنان چیست؟
(وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا ۖ وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَىٰ جُیُوبِهِنَّ ۖ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَهِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلَىٰ عَوْرَاتِ النِّسَاءِ ۖ وَلَا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ ۚ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ) [۲۴:۳۱]
ترجمه: و به زنان مؤمنه بگو: چشمان خود را (از نامحرمان) فرو گیرند (و چشم‌چرانی نکنند) و عورتهای خویشتن را (با پوشاندن و دوری از رابطه‌ی نامشروع) مصون دارند و زینت خویش را (همچون سر، سینه، بازو، ساق، گردن، خلخال، گردن‌بند، بازوبند) نمایان نسازند، مگر آن مقدار (از جمال خلقت، همچون چهره و پنجه‌ی دستها) و آن چیزها (از زینت‌آلات، همچون لباس و انگشتری و سرمه و خضاب) که (طبیعهً) پیدا می‌گردد، و چارقد و روسریهای خود را بر یقه‌ها و گریبانهایشان آویزان کنند (تا گردن و سینه و اندامهائی که احتمالاً از لابلای چاک پیراهن نمایان می‌شود، در معرض دید مردم قرار نگیرد) و زینت (اندام یا ابزار) خود را نمودار نسازند مگر برای شوهرانشان، پدرانشان، پدران شوهرانشان، پسرانشان، پسران شوهرانشان، برادرانشان، پسران برادرانشان، پسران خواهرانشان، زنان (همکیش) خودشان، کنیزانشان، دنباله روانی که نیاز جنسی در آنان نیست (از قبیل: افراد مخنّث، ابلهان، پیران فرتوت، اشخاص فلج)، و کودکانی که هنوز بر عورت زنان آگاهی پیدا نکرده‌اند (و چیزی از امور جنسی نمی‌دانند)، و پاهای خود را (به هنگام راه رفتن به زمین) نزنند تا زینتی که پنهانش می‌دارند (جلب توجّه کند و صدای خلخال پاهایشان به گوش مردم برسد و) دانسته شود. ای مؤمنان! همگی به سوی خدا برگردید (و از مخالفتهائی که در برابر فرمان خدا داشته‌اید توبه کنید) تا رستگار شوید.
در سوره نور، از جمله احکامی که بیان شده، احکام مربوط به حجاب وپوشیده نگه داشتن عورات، (آنچه خوشایند نیست، دیگران ببینند وازآن اطلاع پیدا کنند) واحکام اجازه گرفتن و…..در کل؛ این سوره ترکیز دارد بر قضیه عفاف وپاکدامنی و پوشش و پاکی جامعه اسلامی، واینکه جامعه در حال امنیت وآرامش باشد؛ و در نتیجه همه، به فلاح ورستگاری برسند. در آخر آیه/ ۳۱ فرموده : وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ [۲۴:۳۱]
فلاح و رستگاری جامعه اسلامی در این است؛ که تمام مؤمنین به سوی پروردگارشان رجوع کنند و از اشتباهات گذشته خود کاملا برگردند و فرامین واحکام او را بطور شایسته اجرا کنند. وتا اینکه همه؛ این بازگشت وفرمانبرداری را انجام ندهند، رستگاری واقعی ایجاد نخواهد شد.
*یک نکته دیگر اینکه: توبه؛ خاص یک یا چند گروه خاص نیست؛ بلکه برای همه است. پس اسم تواب خداوند، فقط برای گناهکاران ومجرمین وغافلان از خدا نیست؛ بلکه خطابش به مؤمنین هم هست. چون حتی مؤمنان هم مستثنی نیستند، از آنها اشتباهی سرمی زند. وهیچ کس معصوم نیست؛ پس توبه برهمه لازم است.
ــ رسول الله (صل الله علیه وسلم) در حدیثی می فرمایند: من روزی صد بار به سوی الله توبه می کنم. و او با وجود اینکه پیامبر بود؛ اما توبه می کرد. زیرا، او می دانست با وجود آن همه عبادت وتلاش و کوشش، نمی شود؛ آنطور که شایسته الله است؛ حقش را ادا کند. والله اعلم
ــ چون خداوند؛ خود خالق انسان وخالق احساسات وغرایز انسانهاست؛ به خوبی می داند که این انسان ضعیف، باز دچار لغزش واشتباه می شود؛ پس باب توبه برایش باز است؛ وخداوند دوست دارد بنده اش، با توبه خالصانه به رستگاری برسد. همچنین خداوند مهر وعطوفت ومهربانی اش را با پذیرش توبۀ انسانها به آنها نشان می دهد و توبه را از همگان، (از مرد و زن) می خواهد؛ تا بدین وسیله پاک شوند وبه رستگاری برسند وپاکی تک تک افراد، یعنی: پاکی جامعه.
ــ گناهان کوچک و بزرگ در کمین ذات انسان است؛ حال که می دانیم؛ خداوند چه چیزی را بر ما حلال کرده و چه چیزی را حرام، پس باید بدانیم که همگی به سوی حضرت حق بر می گردیم و با توبه کردن، خود را پاک و عاری از گناه کرده و از صفر شروع کنیم .
ــ تمامی مواردی که در آیه ذکر شده: مثل گرایش زن به زیور آلات و … همگی گرایش های فطری ژرف هستند.
ــ همه زنانها به این گرایشات فطری تمایل دارند، حتی زنان مؤمن و آنان نیز از این قاعده مستثنی نیستند.
ــ ممکن است یک زن مؤمن هم، در برابر چنین گرایشات ژرفی که فطریست، دچار ضعف شود.
اینجاست که خداوند التواب دستور بازگشت داده است؛ بازگشت به سوی خدا؛ فقط به خاطر خدا.
در پایان آیه با بیان (وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا ) به تمام مؤمنان دستور داده شده است که، از مخالفت ها و اشتباهاتی که خواسته و ناخواسته در برابر فرمان خدا مرتکب شده اند به سوی خدا بازگردند.
*در آیه/ ۲۲۲ سوره البقره :
(وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ ۖ قُلْ هُوَ أَذًى فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِی الْمَحِیضِ ۖ وَلَا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّىٰ یَطْهُرْنَ ۖ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللَّهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ) [سوره البقره : ۲۲۲] ترجمه: و از تو درباره‌ی (آمیزش با زنان به هنگام) حیض می‌پرسند. بگو: زیان و ضرر است (و علاوه از نافرمانی، بیماریهائی به دنبال دارد). پس در حالت قاعدگی از (همبستری با) زنان کناره‌گیری نمائید، و با ایشان نزدیکی نکنید تا آن گاه که پاک می‌شوند. هنگامی که پاک شوند، از مکانی که خدا به شما فرمان داده است (و راه طبیعی زناشوئی و وسیله‌ی حفظ نسل است) با آنان نزدیکی کنید. بی‌گمان خداوند توبه‌کاران و پاکان را دوست می‌دارد.
۱- ارتباط التوابین با موضوع آیه چیست ؟
۲-ارتباط التوابین با کلمه المتطهرین چیست؟
ــ خدواند در( آیه/ ۲۲۲سوره بقره) آمیزش و روابط جنسی را با زنان، درموقع حیض حرام دانسته است. چرا که علاوه بر اینکه نافرمانی از خداوند محسوب می شود، منجر به بیماری نیز می شود و تنها در موقعی که پاک از حیض هستند می توان با آنان نزدیکی کرد، کسانی که ندانسته این کاررا مرتکب شده اند و یا ازراهی غیرازراه طبیعی با همسرشان همبستری کرده واکنون این مسئله را دانسته اند، باید توبه کنند. که خداوند توبه کنندگانی که ازاعمال خود پشیمان اند را دوست دارد وتوبه شان را می پذیرد.
ــ کسانی که توبه می کنند همان کسانی هستند که، پاکی را پیشه می کنند وطاهروپاکیزه اند و ازحرام دوری کرده و ازراه طبیعی و پاکی که خداوند بدان دستورداده، باهمسرشان نزدیکی می کنند.
ــ بنده ا ی که دانسته و یا ندانسته مرتکب گناهی شد، با توبه می تواند قلب گناه آلودش را پاک وصیقل دهد و خداوند توبه را قرار داده تا بوسیله آن پاک شویم.
کسی که توبه می کند، یعنی: می خواهد به سوی پاکیها برود وخداوند هم با پذیرش توبه ی خالصانه اش اورا پاک می گرداند؛ ودر حقیقت توبه کنندگان همان پاکیزگانند که خداوند آنان را دوست دارد. وخداوند کسانی را دوست دارد که، خود را ازگناهان پاک ودور می گردانند واین پاکیزگی حسی، از قبیل دوری ازنجاسات، نداشتن وضو، وجنب بودن را شامل می شود. واشاره به مشروعیت طهارت مطلق دارد.
*دلیل توبه دراین آیه: در وهله اول این است که، خداوند خواهان رستگاری بندگانش می باشد وما را به این دستورات نیکو فرمان داده است واینکه حتماً در این موارد ازمؤمن کوتاهی سرمی زند فرمان داده تا توبه نماید واین ایمان مؤمن است که، اورا به سوی خدا فرا می خواند و رستگاری را منوط به توبه نمود.
*دروهله دوم: قرآن در انسانها احساس مراقبت، که خداوند نسبت به همه دارد را برمی انگیزد؛ وانسانها را متوجه عطوفت ویاری خودش (هنگام ضعفی که در برابرآن گرایش فطری دارند) می سازد وبه ما می فهماند که همه چیز کنترل می شود؛ پس مؤظفیم که احساس حضورالله وترس ازانجام نواهی را دردل خود جای دهیم. واین گرایش که حقیقتی واقعی است و درهمه وجود دارد (طبق آیات بعد) باید از راههایی مثل: ازدواج کنترل کرد تا به کارهای نابهنجار روی آورده نشود. توبه هم خالصانه برای خدا باشد نه برای سالم ماندن از آفات دنیوی یا ریا وشهوت باشد.
۳- شرایط پذیرش توبه با توجه به آیات/ ۱۷ و۱۸ سوره نساء چیست؟
(إِنَّمَا التَّوْبَهُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَهٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِن قَرِیبٍ فَأُولَٰئِکَ یَتُوبُ اللَّهُ عَلَیْهِمْ ۗ وَکَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا) [۴:۱۷]
ترجمه: بیگمان خداوند تنها توبه‌ی کسانی را می‌پذیرد که از روی نادانی (و سفاهت و حماقت ناشی از شدّت خشم و غلبه‌ی شهوت بر نفس) به کار زشت دست می‌یازند، سپس هرچه زودتر (پیش از مرگ، به سوی خدا) برمی‌گردند (و از کرده‌ی خود پشیمان می‌گردند)، خداوند توبه و برگشت آنان را می‌پذیرد. و خداوند آگاه (از مصالح بندگان و صدق نیّت توبه‌کنندگان است و) حکیم است (و از روی حکمت درگاه توبه را بر روی توبه‌کنندگان باز گذاشته است). ﴿۱۷﴾
(وَلَیْسَتِ التَّوْبَهُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ حَتَّىٰ إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ وَلَا الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَهُمْ کُفَّارٌ ۚ أُولَٰئِکَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا) [۴:۱۸]
ترجمه: توبه‌ی کسانی پذیرفته نیست که مرتکب گناهان می‌گردند (و به دنبال انجام آنها مبادرت به توبه نمی‌نمایند و بر کرده‌ی خویش پشیمان نمی‌گردند) تا آن گاه که مرگ یکی از آنان فرا می‌رسد و می‌گوید: هم اینک توبه می‌کنم (و پشیمانی خویش را اعلام می‌دارم). همچنین توبه‌ی کسانی پذیرفته نیست که بر کفر می‌میرند (و جهان را کافرانه ترک می‌گویند). هم برای اینان و هم آنان عذاب دردناکی را تهیّه دیده‌ایم.
۴- ارتباط آن با آیه/ ۱۱۷ و۱۱۸سوره توبه چیست؟
(لَّقَد تَّابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِیِّ وَالْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنصَارِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فِی سَاعَهِ الْعُسْرَهِ مِن بَعْدِ مَا کَادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِّنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَیْهِمْ ۚ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ )[۹:۱۱۷]
ترجمه: خداوند توبه‌ی پیغمبر (از اجازه‌دادن منافقان به عدم شرکت در جهاد) و توبه‌ی مهاجرین و انصار (از لغزشهای جنگ تبوک، مثل کُندی و سستی اراده و اندیشه‌ی بد به دل راه دادن و آهنگ بازگشت از نیمه‌ی راه جهاد) را پذیرفت. مهاجرین و انصاری که در روزگار سختی (با وجود گرمای زیاد، کمی وسیله‌ی سواری و زاد، فصل درو و چیدن محصول خود) از پیغمبر پیروی کردند (و همراه او رهسپار جنگ تبوک شدند) بعد از آن که دلهای دسته‌ای از آنان اندکی مانده بود که (از حق به سوی باطل) منحرف شود. (در این حال) باز هم خداوند توبه‌ی آنان را پذیرفت. چرا که او بسیار رؤوف و مهربان است.
(وَعَلَى الثَّلَاثَهِ الَّذِینَ خُلِّفُوا حَتَّىٰ إِذَا ضَاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَن لَّا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَیْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ) [۹:۱۱۸]
ترجمه: خداوند توبه‌ی آن سه نفری را هم می‌پذیرد که (بی‌هیچ حکمی به آینده) واگذار شدند (و پیغمبر و مؤمنان و خانواده‌ی خودشان با ایشان سخن نگفتند و از آنان دوری جستند) تا بدانجا که (ناراحتی ایشان به حدّی رسید که) زمین با همه‌ی فراخی، بر آنان تنگ شد، و دلشان به هم آمد و (جانشان به لب رسید. هم مردم از آنان بیزار و هم خودشان از خود بیزار شدند. بالأخره) دانستند که هیچ پناهگاهی از (دست خشم) خدا جز برگشت به خدا (با استغفار از او و پناه‌بردن بدو) وجود ندارد (چرا که پناه بی‌پناهان او است و بس). آن گاه خدا (به نظر مرحمت در ایشان نگریست و) بدیشان پیغام توبه داد تا توبه کنند (و آنان هم توبه کردند و خدا هم توبه‌ی ایشان را پذیرفت). بیگمان خدا بسیار توبه‌پذیر و مهربان است.
الف: شرایط پذیرش توبه با توجه به آیات/ ۱۷و ۱۸ سوره نساء:
ــ توبۀ کسانی که از روی نادانی (حماقت، خشم، غلبه شهوت برنفس..) به کار حرام دست زده اند؛ پذیرفته میشود.
– اگر توبه و بازگشت به سوی خدا قبل از مرگ صورت گیرد، پذیرفته می شود.
– توبۀ کسانی که از روی آگاهی، گناه کنند و پشیمان نمی شوند و قبل از مرگ توبه نکنند، پذیرفته نمی شود.
– توبۀ کسی که بر کفر بمیرد پذیرفته نمی شود.
– خدای تواب هر توبه ایی را نمی پذیرد، پس هوشیار باشیم خود را به امید توبه کردن، فریب ندهیم. خداوند؛ تنها، توبه ایی می پذیرد که، عمل انسان از روی جهالت و یا سادگی باشد. نه اینکه گناه کنیم به امید اینکه خداوند توبه پذیر و بخشنده است. تنها او می داند کدامین گناه با چه ظن و گمانی اتفاق می افتد. و تنها اوست که با تمام تواب بودنش، گاهی صفت قهار بودن را بر می گزیند و گاهی قابض اُمورات انسان می شود. و اوست که آگاه و دانا به اُموراست و خیر و صلاح ما را بهتر از هر کسی می داند.
ب)ارتباط این آیات با آیات/ ۱۱۷و ۱۱۸ توبه :
– خداوند در آیات/ ۱۷ و۱۸سوره نساء، شرایط توبه را بیان کرده؛ و در این آیات مثالهای عملی آورده است : کسانی را که توبه شان پذیرفته شده است؛ بیان می کند. خداوند توبۀ پیامبر، (صل الله علیه وسلم) که ندانسته، به منافقان اجازه داد به عدم شرکت در جهاد، وتوبه مهاجران وانصار(از لغزشهای آنها در جنگ تبوک ، مثل کندی وسستی اراده و…. ) را پذیرفت. چون اینها از خدا و پیامبرش(ص) در شرایط سخت پیروی کردند واگرچه بعد از آن هم امکان داشت دلهایشان از حق منحرف شود؛ خداوند توبه شان را پذیرفت. شاید، گناه و سستی، چندین بار از آنها سر زده؛ اما، چون هربار با ایمان برگشته اند واصراری بر گناهشان نداشته اند؛ خداوند توبه شان را پذیرفته است. (طبع ونفس انسان، سستی را می پذیرد وانسان هم شاید؛ سستی بورزد. اما، اگرهربارتوبه کند و پشیمان شود؛ خداوند توبه اش را می پذیرد. وتکرار گناه همیشه نشانه اصرار بر آن نیست) . والله اعلم
– در آیه/ ۱۱۸ مؤمنانی را مثال زده؛ که سستی کردند وبا منافقان در مدینه ماندند؛ وبا مؤمنان به جنگ تبوک نرفتند؛ خداوند حکم بخششان را به آینده واگذار کرد وبعد از اینکه پیامبر (ص)و تمام مؤمنان از آنان دوری جستند؛ تا جایی که زمین با تمام فراخی اش بر آنها تنگ آمد ویقین کردند که هیچ پناهگاهی از خشم خدا نیست؛ جز برگشت به سوی خدا، آنگاه خداوند به آنها رحم کرد وآنها را توفیق توبه داد. پس در هیچ شرایطی از رحمت خدا نباید ناامید شویم ومهم این است که از کار ناپسندی که مرتکب شده ایم؛ پشیمان شویم و قاطعانه قصد بازگشت از گناه، به سوی خدا توبه کنیم؛ وخاضعانه باید از او طلب بخشش کرده و در انجام اعمال صالح در حد توانمان بکوشیم؛ به امید رحمت خدا و به امید اینکه خداوند از گناهانمان در گذرد و کارهای بدمان را که ندانسته انجام داده ایم تبدیل به حسنات کند.
– بعضی اوقات خداوند قلب مؤمن را قبض می کند تا تضرع وخضوعش نسبت به او زیاد شود. گاهی مؤمن، گناهی را جاهلانه یا غافلانه انجام می دهد و خداوند شرایط را برایش سخت می کند و زندگی و دنیا را براو تنگ می کند تا خضوعش را زیاد گرداند و خالصانه وخاضعانه توبه کند و توبه اش را از روی رحمت بپذیرد. (البته این تنگی وقبض که برایش ایجاد کرده؛ هم از روی لطف ورحمتش نسبت به بندۀ مؤمنش می باشد وچون دوستش دارد می خواهد توبۀ نصوح وخالصانه نصیبش گردد).
*یا الله! هر چه زودتر توبه خالصانه و واقعی نصیبمان بگردان.
{اللهم اجعلنا من التوابین واجعلنا من المتطهرین }.
ــ الله تعالی درهرحال بندگانش را دوست دارد و در مسیرزندگی، بندگانش رافراموش نمی کند؛ تاجاییکه بنده هم همواره به یاد اوباشد و با هرلغزش و گناهی به سویش بازگردد؛ چرا که او بسیارتوبه پذیر ومهربان است.
ـ الله؛ توبه ایی که از دل باشد و لایق پذیرفتن باشد را می شناسد؛ زیرا پروردگار خود بسیار آگاه تر ودانا تر است. براستی که ما هیچ پناهگاهی نداریم جز برگشت و توبه به سوی خداوند.
۱-از تدبر در سوالات چه درسی گرفتم؟
ــ اینکه هرگز خود را به امید توبه نفریبیم.
۲- چه چیز جدید یاد گرفتم؟
ــ خداوند در عین تواب بودنش آنجا که باید قهار بودنش را برما می گمارد.
ــ تواب بودن خداوند حب ودوستی خالق را به نسبت مخلوقش می رساند.
۳- و بر معلوماتم چقدر اضافه شد؟
هر لحظه از تدبرم دانه ی گند میست که در نهان خانه ی دلم می کارم و خوشه ایی از آن درو می کنم.
۴- و از این به بعد چه وظایفی خواهم داشت؟
ــ انسانهایی که خطا می روند را به سوی جبران خطاها تشویق کنم و بگویم خدای تواب؛ چقدر توبه کاران را دوست دارد و آنها را از پاکان قرار می دهد.
-۵ چقدر و چه تغییراتی در من به وجود آمده؟
ــ انگار لطف خداوند را بیشتر از پیش در خودم احساس می کنم.

جبار
الف: ریشه یابی لغوی (جَبَرَ):
ابن فارس می گوید: (ج، ب، ر): دلالت بر عظمت وبلندی و استقامت می دهد.
“جبار”: چیزی که بلند وطولانی شده و دور از دسترس باشد.
” نَخْلَهٌ جَبَّارَهٌ “: ( نخلی که دست به میوه آن نمیرسد).
“فَرَسٌ جَبَّارٌ”: اسبی که گردن او دراز باشد.
“جِبَارَهٌ”: چوبی که با آن استخوان شکسته را ترمیم نمایند .
“ذُو الْجَُبُّورَهِ وَذُو الْجَبَرُوتِ”: صیغه ی مبالغه است به معنای: قدرت، سلطه، عظمت می باشد که برای خداوند بکار میرود.
ب. معنای اصطلاحی:
جبار یعنی کسی که در مقابل او همه چیز خاشع وخاضع اند ودست هیچ کس به او نمی رسد.
ج. معانی (جبر) :
۱. چیزی که بلند وطولانی شده و دور از دسترس باشد.
خداوند میفرماید: ﴿قَالُوا یَا مُوسَى إِنَّ فِیهَا قَوْمًا جَبَّارِینَ وَإِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا حَتَّى یَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَ (۲۲)﴾ {مائده: ۲۲}.
گفتند : ای موسی ! در آنجا قوم زور مند و قلدری زندگی می کنند و ما هرگز بدانجا وارد نمی شویم مادام که آنان از آنجا بیرون نروند . در صورتی که آنان از آن سرزمین بیرون رفتند ، ما بدانجا خواهیم رفت .
توضیحات : « جَبَّارِینَ » : جمع جبّار ، زورمندِ بلند بالا و سرکش . قلدرِ قوی هیکل. کسانی که بسیار مغرور ومتکبر هستند وبه نسبت هیچ کس تواضع وفروتنی نمیکنند و رحم وعطوفتی ندارند.
۲. اصلاح کننده: “جَبَرتُ الشَّیء” : آنرا اصلاح کردم.
مانند سخن امیر المؤمنین (ع):
(یا جابر کلّ کسیر یا مسهّل کلّ عسیر).
(اى اصلاح کننده هر شکسته اى واى آسان کننده هر مشکلى).
۳. به زور کسی را به انجام کاری وادار کردن
“أجبَرَهُ علی الأمر”: او را به آن کار مجبور کرد.
خداوند میفرماید:﴿نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا یَقُولُونَ وَمَا أَنتَ عَلَیْهِم بِجَبَّارٍ فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ مَن یَخَافُ وَعِیدِ﴾ {ق: ۴۵}
ما از آنچه ( درباره رسالت تو ) می گویند ، آگاه تر ( از هر کس دیگری ) هستیم . تو مأمور نیستی که آنان را وادار ( به ایمان ) کنی ( و با قهر و اجبار به سوی اسلام بکشانی ) . چون چنین است ، کسانی را به وسیله قرآن پند و اندرز بده که از بیم دادن و تهدید کردن من می ترسند .
توضیحات : « جَبَّارٍ » : غالب و چیره .
د. توضیحات مختصری پیرامون اسم (الجبار):
ریشه “جِبِرِ” با مشتقات أن ۱۰ مرتبه در قرآن ذکر شده است. این صفت در باره انسان، صفتى است براى کسى که نقایص خود را اصلاح مى کند با این ادّعاء که منزلت و مقام او عالى است و نقص و کمبود شایسته او نیست و این صفت بصورت ذمّ و سرزنش گفته مى شود مثل این سخن خداى تعالى که (وَ خابَ کُلُّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ- ۱۵/ ابراهیم) و (وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیًّا- ۳۲/ مریم)
و امّا در وصف خداى تعالى، آیه (الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ- ۲۳/ حشر) است که به عنوان یکی از نامهای نیک خداوند می باشد، که در مورد خداوند می توان گفت: جبار هر سه معنی را در خود جا داده است که:
۱. ‌بلند مرتبه و برتر و بالاتر از هر چیزی می باشد. و وهم او را در نمی یابد وفهم بر شناختش مشرف نمی گردد. پس جبار، مفهوم مهربان و توانایِ برتر را دربر دارد.
فخر رازی می گوید: اسم جبار در حق الله سبحانه وتعالی این است که خداوند به گونه ای بلند مرتبه وعالی است که از دسترس دیگران بدور است وافکار به کنه او نمی رسد وچشمها توانایی احاطه براو را ندارند وعقل عاقلان به کنه عزتش نمی رسد.
، ۲. مصلح امور است زیرا مردم را با بخشیدن نعمت هایش به صلاح مى آورد، و التیام مى بخشد. ذاتی است که حالت ناتوان را نیکو می گرداند و بر هر دلی که برای او شکسته است، مرحم می گذارد و شکسته را پیوند می دهد؛ فقیر را توانگر می نماید؛ سختی را برای انسانی که در تنگدستی و سختی قرار گرفته، آسان می کند؛ به فرد مصیبت دیده توفیق صبر و پایداری می دهد و در عوض مصیبتی که به او رسیده، به او بزرگترین پاداش را عطا می کند، البته اگر بنده وظیفه خود را به هنگام برخورد با مصیبت انجام داده باشد. همچنین بر دل کسانی که در برابر عظمت و شکوه او شکسته و فروتن هستند، بطور ویژه ای مرحم می گذارد؛ دل دوستانش را از کرامتها و معارف و حالات ایمانی سرشار می گرداند و بدین سان به آنان رسیدگی می نماید؛ پس مرحم سوخته دلان راه او، نزدیک است و هرگاه فردی در دعا بگوید: (اللهم اجبرنی)، منظورش، همین جبران و رسیدگی است که حقیقت آن، اصلاح بنده و دور نمودن همه ناگواریها از اوست.
۳. دیگران را بر آنچه مى خواهد وا مى دارد و مقهور مى سازد و بر هر چیزی توانا و مسلط است و هر چیزی در برابر او فروتن می باشد. کسی است که مشیئت خود را از روی جبر بر دیگری تنفیذ می کند وکسی نمی تواند اراده خود را بر او تنفیذ کند، او کسی است که احدی رآن کریم

0 0 امتیازها
محبوبیت مقاله
مشترک شوید
مرا مطلع کن از

0 دیدگاه‌
جدیدترین
قدیمترین بیشترین امتیاز