موارد بیشتر

Generic selectors
جستجوی دقیق
جستجو در عنوان
جستجو در متن
Post Type Selectors
آوای دل
آیات اسماءالله
احکام
احکام اجتماعی
احکام اقتصادی
احکام عبادی
اخلاق
اخلاق پسندیده
اخلاق ناپسند
اسماءالله
اشعار
اعجاز
اعجاز علمی
ایستگاه تدبر
بهشت و دوزخ
تدبر سوره‌ها و اجزا
تدبر موضوعی
تعاریف اسماءالله
توحید
خاطرات
دعاها
دلنوشته‌ها
رسول و نبی
زندگی پیامبران
سوالات اسماءالله
سیر در قرآن
صوتی
قیامت
کتاب و قرآن
کتابخانه
گوناگون
متنی
مرگ و برزخ
معاد
مقالات توحید
مقالات قرآنی
مقالات معاد
مقالات نبوت
موضوع تدبر
نبوت
وحی
ویژگی رسول الله
ویژه برنامه بهار
ویژه برنامه حج
ویژه برنامه رمضان
ویژه برنامه‌ها

تعاریف قهار و قاهر، قوی، قیوم، کبیر و متکبر، کریم، جمیل، حسیب، حفیظ


قهار و قاهر
الف. تعاریف لغوی
ابن فارس: (قهر) دال برچیرگی وعلومی دهد.
قَهَرَه یَقهره قَهْراً. والقاهر: چیره ومسلط
القَهر: غلبه وچیرگى ورام کردن باهم (غلبه ورام کردن)
أَقهَرَه: کسى که براوچیره شود ورامش کند، مقهورش کرد.
ب. توضیحات مختصری پیرامون اسم الله “القاهر/ القَهَّار”
خداوندمتعال می فرماید: ﴿ قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ لَایَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعًا وَلَاضَرًّا قُلْ هَل ْیَسْتَوِی الْأَعْمَى وَالْبَصِیرُأَمْ هَل ْتَسْتَوِی الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُأَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکَاءَخَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِم ْقُلِ اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَهُوَالْوَاحِدُ الْقَهَّارُ﴾(رعد:۱۶) یعنی: “بگو: خدا، آفریننده همه چیزاست واو، یکتا وتواناست”.
﴿ یَوْمَ هُم ْبَارِزُونَ لَایَخْفَى عَلَى اللَّهِ مِنْ هُمْ شَیْءٌ لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِالْقَهَّارِ﴾ (غافر:۱۶)
یعنی: “روزرویارویی، روزی است که مردمان، ظاهروآشکارمی شوندوچیزی ازایشان برخدا پنهان نمی ماند؛ ملک وحکومت امروزازآن کیست؟ (پاسخ داده می شودکه) ازآنِ خداوندیکتای چیره وتوانا است”.
ومی فرماید: ﴿ وَهُوَالْقَاهِرُفَوْقَ عِبَادِهِ وَهُوَالْحَکِیمُ الْخَبِیرُ ﴾(انعام:۱۸)
یعنی: “او، برسربندگان خودمسلط است واو، حکیم بس آگاه می باشد”.
او، ذاتی است که برتمام جهان هستی چیره وغالب می باشدوهمه مخلوقات دربرابراوتسلیم اند. عناصرجهان بالاوپایین، تسلیم قدرت اوهستند؛ لذا هیچ چیزی رخ نمی دهد وهیچ چیزی ازحرکت بازنمی ایستد، مگربه فرمان او؛ هرآنچه اوبخواهد، می شودوآنچه اونخواهد، انجام نمی پذیرد وهمه آفریده ها، ناتوان ونیازمندخداهستندومالک سودوزیان وخیروشرّی برای خودنیستند. چیرگی وتوانایی خداوند، مستلزم حیات وقدرت اوست وازآنجا که حیات وقدرت وتوانایی اش، کامل است، قهروچیرگی اونیزکامل می باشد. چون اگراین صفات سه گانه نمی بودند، او، چیرگی وتسلط نمی داشت.

قوی
الف. تعاریف لغوی ابن فارس: (قوی) دارای دواصل می باشد:
۱. شدت ونیرو (خلاف ضعف)
الْقَوِیّ ُ: خلاف ضعیف
الْمُقْوِی: کسی که یاران وشتراونیرومند باشند.
واژه- قوه- درمعنی آماده شدن ونیروى بالقوه ای است درموجودات بکاررفته است.
۲. خیرکم
الْقَوَاءُ: زمینی که کسی درآن نباشد.
أَقْوَتِ الدَّارُ: منزل خالی شد.
قواء: بیابان
ب. قوت ومشتقات آن درقرآن:
۱. تعداد
﴿ویزدکم قُوَّه إِلَی قوتکم﴾{ هود/۵۲ }، ﴿ فَأَعِینُونِی بِقُوَّه ﴾{کهف/ ۹۵}
۲. جدّوجهدومواظبت کردن
﴿ خُذُوامَاآتیناکم بِقُوَّه ﴾{بقره/ ۶۳}، ﴿ یَایحیی خُذالْکتاب بِقُوَّه﴾{مریم /۱۲}
۳. درهم کوبیدن
﴿ لَوأَن لی بکم قُوَّه ﴾{هود/ ۸۰}، ﴿ وَقَالُوامن أَشدمن اقُوَّه﴾{فصلت/ ۱۵}
۴. شدت
﴿ إِن رَبک هُوَالْقوی الْعَزِیز ﴾{هود/۶۶ }، ﴿ لتنوأُبالعصبهأولی الْقُوَّه﴾{ قصص/ ۷۶}
۵. سلاح
﴿ وَأَعدُّوالَهُم مَااسْتَطَعْتُم من قُوَّه ﴾ {انفال/ ۶۰}
ج. توضیحات مختصری پیرامون اسم الله “القَویُّ”
«القوی»اسمی ازاسماءالله الحسنی است که هم درقرآن وهم درحدیث پیامبر(صلی الله علیه وسلم) واردگشته است. خداوندمی فرماید: ﴿مَاقَدَرُوااللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ﴾{حج/ ۷۴}.
“قوی” کسی است که کسی نمی تواند اورامغلوب نماید ودچارضعف وسستی نمی شودومحتاج نفرات ویاری کنندگان نیست. خداوند سبحان هم چون آدمیان ومخلوقات نیست که نیازمندیاری کنندگان باشد.
قدرت خداوندکامل بوده وکلماتش نافذاست. خداوند دارای کمال قوّت وعظمت است. خداوندغالبی است که مغلوب نمی شود، قاهری است که مقهورنمی شود، پناهنده است که نیازمندپناه کسی نیست. خداوند نه درذات، نه درصفات ونه درافعالش دچارضعف نمی شودوهیچ چیزمانع امرودستورش نمی شود؛ زیرا اودارای صفات کامل وتمام است. قدرت وقوّت خداوند مطلق است وهیچکس جزخداوند دارای قدرت مطلقه نیست؛ زیرا تنهاخداوندصاحب قدرت ونیرواست.

قیوم
الف. تعاریف لغوی
ابن فارس: ( قوم ) دارای دواصل است:
۱. دال برگروهی ازمردم است. وممکن است برای چیزدگراستعمال شود.
(قَوْم) دراصل گروهى ازمردان غیراززنان است ازاین روى گفت: ﴿لایَسْخَرْقَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ …. ﴾(۱۱/ حجرات).
شاعرگوید: أقَوُم آل حصن ام نساء. [آیااهل وقبیله حصن مردانند یازنان ]. ولى دراکثرآیات قرآن هرکجابه قوم اشاره شده مردان وزنان باهم اراده شده است وحقیقت معنى آن درموردمردان همانست که باآیه: ﴿ الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ﴾ (۳۴/ نساء)، آگاهى داده است.
مقامه: جماعتى که دریکجاجمعندونشسته اندونیزمقامه یعنى بزرگان قوم.
۲.دال برنصب واراده کردن
قام، یقوم، قیاما: به پاخاست وبرخاست.
قائم: بپاخاسته.
اقام بالمکان اقامه: درآنجا اقامت گزید. اسم فاعلش- قائم- است.
(قیامه): اصلاً به معنىحالت وقیامى است که ناگهانى ازانسان حاصل می شودوحرف (ه) درقیامت براى تنبه وآگاهى بروقوع آن حالت بطورناگهانى است.
استقامه: درموردراهى است که بریک خط هموارواستواراست که گفته اند، طریق حق هم به آن تشبیه شده است.
مُقامَهْ: همان اقامت وسکنى گزیدن است، درآیات: واژه- اقامه- به دوام وپیوستگى هم تعبیرمی شود.
تَقویم ُالشّىء: پرداختن واستوارداشتن آن چیز، درآیه: ﴿لَقَدْخَلَقْنَاالْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ﴾ (۴/ تین). که اشاره به ویژگیهاى انسان درمیان حیوانات ازجهت عقل وفهم وراست بودن قامت اوست که دلالت برمستولى بودن انسان برهرچیزى است که دراین عالم هست.
تقویم السّلعه: ارزیابى کردن متاع وبیان قیمت آن.
قامه: گروه مردم است. قوام الامر: یعنى نظم واستوارى کاروملاک ومیزان آن.
قیمه: ارزش چیزى باارزشیابى آن
ب. معانی “قوم” ومشتقات آن درقرآن:
«قیام»برچهارگونه است:
۱- قیام کردن وبرخاستن باجسم وبدن، قهراوبناچار،
مثل آیات: ﴿قائِمٌ وَحَصِیدٌ﴾ (۱۰۰/ هود) ﴿ماقَطَعْتُمْ مِنْ لِینَهٍأَوْتَرَکْتُمُوها قائِمَهًعَلى أُصُولِها﴾ (۵/ حشر)
۲- قیام کردن وبرخاستن باجسم وبدن، اختیارا.
﴿إِلَّامادُمْتَ عَلَیْهِ قائِماً﴾ (۷۵/ آل عمران). یعنى مگراین که پیوسته درطلب آن ثابت وپایدارباشى.
۳- قیام براىچیزى که همان عمل مراعات وحفظ ونگهدارى آن است.
﴿کُونُواقَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَداءَبِالْقِسْطِ ﴾(۸/ مائده). ﴿أَفَمَنْ هُوَقائِمٌ عَلى کُلِّ نَفْسٍ بِماکَسَبَتْ ﴾(۳۳/ رعد)
یعنى حافظ ونگهدارنده.
۴- قیام کردن به قصدانجام چیزى وکارى.
مثل آیه: ﴿یاأَیُّهَاالَّذِینَ آمَنُواإِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاهِ﴾ (۶/ مائده). ﴿یُقِیمُونَ الصَّلاهَ﴾ (۳/ بقره) یعنى قصدانجام نمازنموده آن را ادامه می دهندوبراقامه آن محافظت مى کنند.
بهره ی بنده ازاسم خداوندقیوم:
بنده ازغیرخدا استغناء وبی نیازی می جویدوبرحسب آن چه ازرزق وروزی که خداوندبدوعطاء فرموده است به یاری مردم می شتابدهرکس بداندکه خداونداُمورجهان را تدبیرمی کند، خود را ازرنج اندیشیدن وسختی اشتغال فراوان به دنیا راحت می گرداندودرحالی که اُموررا به خداوند تفویض کرده، روزگاربه سرمی برد، هیچگاه قلبش را دل مشغول دنیا نمی گرداند.
عبدالقیوم: کسی است که نگهداری اشیاء را براساس حق می بیند آنگاه همان نگهداری وقیومت نیزدراوتجلی یافته اونیزدرجهت تأمین مصالح مخلوقات به پامی خیزدوبراساس دستورات خدا درمیان مردمان به عنوان خلیفه ی خداوند به کارمی پردازدوبه مردمان یاری می رساند تامعشیتها ومصالح وحیاتشان را برپای دارند.
ج. توضیحات مختصری پیرامون اسم الله “القیوم”
“قیوم” (پایدار)، یعنی کسی که پایداری اش کامل است ودومعنی دارد:
۱ـاو، ذاتی است که قائم به ذات خودش می باشدوصفات اوبزرگند وازهمه آفریده هایش بی نیازاست.
۲ـآسمانهاوزمین ومخلوقاتی که درآنهاهستند، بوسیله او، قایم گشته اند؛ اوست که آنها را پدیدآورده وآنچه را که مایه بقاء وصلاح وقیام آنهاست، فراهم آورده واو، ازهرجهت ا زاین مخلوقات بی نیازاست واین، مخلوقات هستندکه ازهرجهت به اونیازدارند. لذاحی وقیوم، ذاتی است که دارای هرکمالی می باشدوآنچه که بخواهد، انجام میدهد.

کبیر و متکبر
الف. معنی لغوی الکبیر:
الکبیرازریشه ی کبر، درلغت به معنای عظیم وبزرگ است، ودرمقابل صغیر.
ب. معنای اصطلاحی:
این واژه درباره ی انسان، به معنای رفعت شأن ومرتبه وبزرگی سن (پیری) وجثه است واصطلاحاً به سید قوم نیزگفته شده است.
اما درمقام اسم خداوند، به عظمت وکمال ذاتی خداوند اشاره دارد.
کبیردرقرآن ۶ باربه عنوان اسم الله به کاررفته که پنج بارباراسم ” العلی” و۱بار ” المتعال” همراه است.
قوله تعالى: الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ ۚ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَیْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ ۚ وَاللَّاتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ ۖ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلًا ۗ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیًّا کَبِیرًا {النساء/۳۴}
وقوله تعالى: عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ الْکَبِیرُ الْمُتَعَالِ [۱۳:۹] الرعد/۹
وقوله تعالى: ذَٰلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا یَدْعُونَ مِن دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ [الحج:۶۲]
وقوله تعالى: ذَٰلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا یَدْعُونَ مِن دُونِهِ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ [لقمان:۳۰]
وقوله تعالى: (وَلَا تَنفَعُ الشَّفَاعَهُ عِندَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ ۚ حَتَّىٰ إِذَا فُزِّعَ عَن قُلُوبِهِمْ قَالُوا مَاذَا قَالَ رَبُّکُمْ ۖ قَالُوا الْحَقَّ ۖ وَهُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ [سباء:۲۳]
وقوله تعالى: (وَلَا تَنفَعُ الشَّفَاعَهُ عِندَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ ۚ حَتَّىٰ إِذَا فُزِّعَ عَن قُلُوبِهِمْ قَالُوا مَاذَا قَالَ رَبُّکُمْ ۖ قَالُوا الْحَقَّ ۖ وَهُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ) [غافر: ۱۲]
ج. آنچه مفسران وشارحان اسماءالله درتفسیرمفهوم کبیربیان کرده اند بردومعنای اساسی استواراست :
معنای اول: عظمت، که غالباً به قدرت خداوند اشاره دارد، وکمال ذاتی، براین اساس، کبیررا عظیم، وجلیل، کسی که صفات عالی تنها شایسته ی اوست.
سید مقتدر، وکسی که قدرتش همه چیزرا احاطه کرده است معنا کرده اند.
این عظمت به صفات حق بازمی گردد نه ذات او، وطبق این معنا او را بزرگترازآن دانسته اند که شبیه به مخلوقات باشد؛ یا مخلوقات درصفتی با اوشریک باشند.
قرطبی، کبیررا به بزرگی وعظمت مرتبه تعبیرکرده است.
فخررازی با توجه به حدیث قدسی؛ کبیررا برترازعظیم دانسته است.
معنای دوم: کبیر را به صاحب کبریا نیزمعنا کرده اند؛ یعنی کسی که دارای کمال ذاتی وصفاتی است.
به نظرغزالی، کمال ذات به کمال وجود و کمال وجود وکمال وجود به دوام ذات ومصدریت وجودی همه ی اشیاء بازمی گردد؛ به علاوه درشرح معنای کبیربا دواسم علی ومتعال، جلالت وکبریایی خداوند را سبب علواو و او را منزه ازصفات نقص وعجز، ومتعالی ازصفات بشری دانسته اند.
اسم الله الکبیررا ازجمله اسمهایی دانسته اند که اطلاق آن بربندگان جایزاست اما اطلاق حقیقی آن ازآن خداوند است. بنابراین اوازهرگونه جسمانیت منزه است.

کریم
الف. تعاریف لغوی
ابن فارس: (کرم) اصلی صحیح ودارای دوباب است:
۱. بزرگواری درچیزی، درنفس، یا بزرگواری دراخلاقی ازاخلاق ها.
مانند: رَجُلٌ کَرِیمٌ، وَفَرَسٌ کَرِیمٌ، وَنَبَاتٌ کَرِیمٌ.
کَرُمَ السَّحَابُ: ابربا باران آمد.
وَأَرْضٌ مَکْرَُمَهٌ لِلنَّبَاتِ: زمینی که برای گیاهان مناسب باشد.
َالْکَرَمُ فِی الْخُلْقِ: درگذشتن ازگناه گناهکار.
۲. گردنبند
ب.واژه کرم ومشتقات آن درقرآن:
۱. برتری ﴿ أرءیتک هَذَاالَّذِی کرمت عَلیّ ﴾{اسراء/ ۶۲}، ﴿ إِن أکْرمکُم عِنْدالله أَتْقَاکُم ﴾{حجرات/۱۳ }
۲. نیکویی: ﴿وَنُدْخِلکُم ْمدخلًاکَرِیمًا﴾ {نساء/ ۳۱}، ﴿ مَاغَرَّک بِرَبِّک الْکَرِیم﴾{انفطار/ ۶}.
۳. بسیاردرگذر﴿ فَإِن رَبِّی غَنِی کریم﴾ {نمل/ ۴۰}.
۴. بسیارزیاد ﴿لَهُم مغْفرَه ورزق کریم﴾ {انفال/ ۷۴}
۵. متکبر﴿ ذُقْ إِنَّک أَنْت الْعَزِیزالْکَرِیم ﴾{دخان/۴۹ }
۶. پرهیزگار﴿ کراماکاتبین ﴾{انفطار/ ۱۱} .
ج. توضیحات مختصری پیرامون اسم الله “الکریم”
*** هرگاه خداى تعالى بااین واژه وصف شوداسمى است براى احسان ونعمت بخشیدن ظاهروروشن اومثل آیه: (فَإِنَّ رَبِّی غَنِیّ ٌکَرِیمٌ- ۴۰/ نمل).
وهرگاه انسان با واژه- کرم- وصف شوددرآن صورت اسمى است براى اخلاق وافعال پسندیده اىکه ازانسان ظاهرمیشودوواژه- کریم- تا وقتى که آن اخلاق ورفتارظاهرنشودگفته نمی شود. بعضى ازعلماءگفته اند: «الکرم کالحریه الّا انّ الحرّیّه قدتقال فی المحاسن الصغیره والکبیره». [یعنى صفت کرم وبخشندگى مثل صفت جوانمردى است جزاین که جوانمردى وحریث درخوبیهاى کوچک وبزرگ هردوبکارمیرود]. ولى- کرم- گفته نمی شودمگردرنیکى هاومحاسن بزرگ مثل کسی که مالى را درراه تجهیزسپاهیانى که درراه خدامى جنگندمى بخشدوانفاق می کندبنابراین گرامى ترین مردم درپیشگاه خدا با تقواترین آنهاست وهرچیزى که درحدوغایت خودش شریف وارجمندباشدبا واژه- کرم- توصیف می شود. خداىتعالى گوید:
(أَنْبَتْنا فِیهامِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ ۷/ شعراء).
(زُرُوعٍ وَمَقامٍ کَرِیمٍ- ۲۶/ دخان).
(إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ- ۷۷/ واقعه).
(وَقُلْ لَهُما قَوْلًا کَرِیماً- ۲۳/ اسراء).
(اکرام) وتکریم- اینست که بزرگداشتى یا سودى به انسان برسدکه درآن نقصان وخوارى نباشدیاچیزىکه به اومیرسداورا کریم یا شریف گرداند.
کلمه کَرَم، همه خوبیها را شامل می شود ومنظورازآن، فقط بخشیدن ودادن نیست؛ بلکه عطاء وبخشش، معنی آن را کامل می گرداند. خداوند، خودش را توصیف نموده که (اکرم) [یعنی بخشنده تروبزرگوارتر] می باشد. کلمه (اکرم) باصیغه معرفه آمده است؛ لذا براین دلالت می نمایدکه تنهااو، بخشنده تروبزرگوارتراست؛ برخلاف اینکه اگرمی گفت:(وربک أکرمٌ) وباصیغه نکره بیان می شد، دراین صورت برحصردلالت نمی کرد. (الأکرم) برحصردلالت می نماید. همچنین نگفت که بزرگوارتروبخشنده ترازفلان است؛ بلکه بطورمطلق فرمودکه پروردگارت، بزرگوارتروبخشنده تراست تااین را بیان نمایدکه بطورمطلق بخشنده تراست واین، دال براینست که دارای نهایت کرم وبزرگواری است وبالاترازآن، کرمی نیست وهیچ نقصی درکرم وبزرگواریش وجود ندارد.

جمیل
الف- ریشه یابی معنای لغوی الجمیل :
الجمیل بروزن الفعیل صفه مشبه میباشد واز ریشه( ج م ل )
(ج م ل ) دلالت بردواصل دارد :۱-جمع شدن چیزی در یک جا ودرشتی خلقت چیزی ۲- زیبایی
مثال اصل اول : الجمل ، علت نامیدن شتر به جمل چون شتر از اندام درشتی برخورداره
الجمل : بضم الجیم وفتح المیم ؛طناب درشت.
الجمالی: مردی که اندام درشتی دارد.
مثال اصل دوم:رجل جمیل (مرد زیبا)
الجمیل:دراصل به مالیدن پی گداخته شده گفته میشود.وبه معنای زیبایی
ارتباط زیبایی با پی گداخته شده: شخص زیبا مثل این است که روغن حاصل از پی به صورتش مالیده است .
ب- معنای اصطلاحی الجمیل
جمیل کسی است که دارای صفت حسن واحسان(نیکی ونیکوکاری ) باشد. وچنین کسی دارای زیبایی در ذات وصفات وافعال میباشد.
جمیل یکی از اسماءالله الحسنى است. بدلیل حدیث( إن الله جمیل ویحب الجمال )روایت عبدالله بن مسعود از رسول الله صلى الله علیه وسلم، وبه معنی بسیار زیبا ودلالت برمطلق زیبایی میدهد.
زیبایی تمام موجودات در رنگ ها وفنون دلالت برقسمتی ازآثار زیبای خداوند دارد. کسی که تمام این زیبایی ها را به موجودات بخشیده، خودش مستحق تر به این توصیف میباشد.
خداوند در ذات وصفات وافعال زیباست. زیبایی ذات خداوند هیچکس نمیتواند به کنه آن پی ببرد.
بعضی هم براین نظرند که جمیل از اسماء الله نیست اما وجود این حدیث دلالتی قوی براین است که جزء اسماء خداوند میباشد.

حسیب
الف. ریشه یابی لغوی:
“حسیب” بر وزن فعیل وصیغه مبالغه، از فعل ، حسِبَ ، یحسبُ ، حساباً وحسباناً که به معنای:
ابن فارس: (ح س ب) دارای ۴ اصل می باشد که:
اول: شمارش کردن حَسَبْتُ الشَّیْءَ أَحْسُبُهُ حَسْبًا وَحُسْبَانًا. خداوند میفرماید: ﴿ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَان ﴾ ٍ{الرحمن: ۵}، خورشید وماه به حساب واندازه است.
الْحَسَب: عدد، اندازه، قدر
اعْمَل عَلَی حَسَبِ مَا أَمَرْتُک: به همان اندازه که به تو دستور دادم انجام ده وعمل کن.
الْحَسِیبْ: حسابرس، محاسبه کننده
الحَسِیْب و المُحَاسِب: کسى است که از تو حسابرسى مى کند سپس، این واژه ها بپاداش دهنده اى که با حساب پاداش مى دهد تعبیر شده است.
دوم: کفایت کردن حَسَّبَ یُحَسِّبِ تَحْسِیْبَاً و أَحسَبِ یُحسِبُ إِحسَابَاً.
إِحتَسَبَ بِهِ: به آن اکتفا وبسنده کرد
الحَسْب: کافی بودن، بسندگی
سوم: تیرهای کوچک، تگرگ
الحُسبَانَه: یک تیر کوچک، یک دانه تگرگ
﴿ وَ یُرْسِلَ عَلَیْها حُسْباناً مِنَ السَّماءِ فَتُصْبِحَ صَعِیداً زَلَقاً ﴾ {کهف: ۴۰}، ومیفرستد بر آن تگرگ یا صاعقه ای از آسمان.
چهارم: کسی که بر اثر بیماری پوستش سفید شود وموهایش را ازبین برود گویا به بیماری برص مبتلا شده است.
ب. معانی الحسیب:
حسیب دارای سه معنی می باشد:
۱. کافی
۲. مراقب ومحاسب
۳. شریف، توضیح آن به این ترتیب است که:
۱. هرگاه گفتیم که حسیب به معنی اینست که او به تنهایی برای بنده کافی است این کلام درست است؛ زیرا خداوند همه ی احوال ونیازمندیهای بندگانش را کفایت میکند. بزرگترین کفایت کردن این است که به خاطر خواست بنده چیزی به او نپردازد؛ بلکه پیش از آن نیازهایش را برآورده سازد؛ چون خداوند همه حاجت ها را برآورده میکند تا بنده هر لحظه، چیزی را نطلبد وهرگاه بنده پی برد که خداوند، او را کافی است، حاجت ها ونیازمندی هایش را فقط به خداوند بیان میکند، زیرا خداوند سبحان سریع به فریاد کسی می رسد که خالصانه فقط به او رو کند ودر تمامی حالتهایش بر خداوند توکل نماید. از آیاتی که بر این مطلب دلالت دارند که خداوند برای بنده کافی است، این است که میفرماید: ﴿ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ﴾{طلاق: ۳}
﴿ أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ﴾{زمر: ۳۶}
۲. اگر گفتیم حسیب به معنی رقیب وحسابرس است این کلام حق است. پس رقیب کسی است که اعمال را محاسبه کرده وبدان پاداش میدهد واین از کارهایی است که فقط مختص خداوند است وهیچ ملائکه ای وپیامبری در آن دخیل نبوده ومشارکت ندارند.
بدین خاطر به خاتم الأنبیاء میفرماید: ﴿فَإِنَّمَا عَلَیْکَ الْبَلَاغُ وَعَلَیْنَا الْحِسَابُ﴾ {رعد: ۴۰} آنچه کافران را در کفر مصر کرده وآنچه گناهکاران را در چاه گناه فرو برده، غفلت ودوری از روز حساب وکتاب وفراموشی آن است. همچنان که خداوند میفرماید: ﴿إِنَّهُمْ کَانُوا لَا یَرْجُونَ حِسَابًا﴾{نبأ: ۲۷} جز خداوند هیچ کس ضمیر آدمی را مورد پرس وجو قرار نمیدهد وهیچ کس از اسرار وضمیر پوشیده ی انسان باخبر نیست، پس فقط مؤمن از خداوند میترسد. خداوند در ثناء نسبت به انبیاء میفرماید: ﴿الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَیَخْشَوْنَهُ وَلَا یَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَکَفَى بِاللَّهِ حَسِیبًا﴾{احزاب: ۳۹}

حفیظ
الف. ریشه یابی لغوی:
حفیظ بر وزن فعیل و صیغه ی مبالغه از فاعل( حافظ ) است.که به معنای:
ابن فارس: (ح ف ظ) دلالت بر مراقبت ونگهداری کردن از کاری میدهد.
حَفِظَ یَحْفَظُ حِفْظَاً الشیْءَ: از آن چیز حفاظت ونگهداری کرد که گم نشود واز بین نرود.
حَفِظَ المالَ: از آن مال مواظبت وحفاظت کرد.
طَرِیْقٌ حَافِظٌ: راه واضح وادامه دار که اثر آن از بین نمیرود وقطع نمیشود.
مُحافِظ: استاندار/ کسی که در غیاب انسان حق دوستی وصحبت را فراموش نکند.
الحافظه: قوه ی فراگیری، نیروی یادگیری، قوه ی حافظه.
الحَفیظه: خشمی که در انسان بر اثر تعرض به چیزهای مورد حمایت و تقدس او ایجاد میشود و انسان بر اثر آن ، خشم و کینه ی درونی او میجوشد، سپس به خود خشم و عصبانیت اطلاق شده است مثلا گفته میشود : أحفظنی فلان یعنی فلان شخص مرا به خشم آورد.
گفته اند: تحفّظ- کم عقلى است، حقیقت اینست که کسى با کمى قوه حافظه خود را براى حفظ کردن بزحمت مى اندازد و چون نیروى حافظه یکى از اسباب عقل و خرد است، تحفّظ- را در معنى کم عقلى بکار برده اند تفسیر و معنى آن را چنانکه مى بینى گسترش داده اند و گفته شده- تحفّظ- یعنى کم عقلى.
ب.معنای اصطلاحی:
محافظت خداوند از اشیاء عبارت است از: تجدید دوباره آن چیز وپشت سرهم آوردن آن چیز.
ج.معانی حفیظ:
حفیظ دو معنی دارد:
۱) علیم: که متضاد آن نسیان است یعنی اینکه خداوند از تمام اعمال بندگانش از قبیل: خیر و شر و گناه و طاعت، “باخبر و آگاه: است و علم او، تمام اعمال ظاهری و باطنی آنها را در احاطه دارد و او، اعمال آنها را در لوح محفوظ ثبت نموده است و فرشتگانی را بر بندگان مقرر نموده که اعمال آنها را می نویسند. خلاصه اینکه علم و آگاهی خداوند، همه حالات ظاهری و باطنی بندگان را احاطه نموده و اعمالشان را در لوح محفوظ ثبت کرده است؛ همچنین اعمال بندگان، در دفترهایی که در دست ملائکه می باشند، نوشته می شود و خداوند، اندازه و نقص اعمال یا کمال آنها و نیز مقدار سزا و جزای آنها را می داند و سپس به فضل یا عدالت خود، بندگان را بر اعمالشان، سزا و جزا می دهد.
۲) مراقبت ونگهداری: یعنی: خداوند، بندگانش را از تمام آنچه که دوست ندارند، حفاظت می کند. خداوند میفرماید:
خداى تعالى میفرماید:
﴿ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ- ۱۲/ یوسف ﴾
﴿ حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ- ۲۳۸/ بقره﴾.
﴿وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ- ۵/ مؤمنون ﴾
﴿وَ الْحافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ- ۳۵/
احزاب﴾
کنایه از عفّت و پاکدامنى است.
﴿حافِظاتٌ لِلْغَیْبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ- ۳۴/ نساء﴾.
یعنى زنان پاکدامن و پرهیزکارى که پیمان همسرى و ازدواج را در غیبت شوهرانشان حفظ مى کنند و بسبب اینکه خداى تعالى ایشان را از آگاهى دیگران بر احوالشان نگاه مى دارد و حفظ مى کند، که (بِما حَفِظَ اللَّهُ- ۳۴/ نساء) نیز خوانده شده امّا با منصوب بودن حرف (ه) در اللّه در آن صورت معنى آیه چنین است، یعنى بسبب اینکه اینگونه زنان براستى حقّ خداى تعالى را رعایت مى نمایند آنهم نه براى ریاء و تصنّع و خود نمائى (که از روى ایمان و اخلاصشان).
و آیه (فَما أَرْسَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً- ۸۰/ نساء).
یعنى: حافظ و نگهدارنده.
د. توضیحات مختصری پیرامون الحفیظ:
“الحفیظ” اسمی از اسماء الله است که هم در قرآن کریم وهم در حدیث پیامبر اسلام وارد گردیده است.
حافظ وحفیظ دو اسم جلیل از اسماء الحسنی می باشند که از حفظ ورعایت وحراست ونگهبانی وعدم نسیان مشتق شده اند.
خداوند به دو صورت بندگانش را مورد محافظت قرار می دهد:
یکی محافظت عام و دیگری محافظت خاص.
۱) محافظت عام خداوند، این است که او، تمام مخلوقات را حفاظت می کند؛ بدین صورت که روزی آنها را فراهم می نماید و هر مخلوقی در پرتو رهنمود الهی به سوی منافع خود پیش می رود. چنانکه می فرماید: { أَعْطَى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى (۵۰) } (طه:۵۰) ترجمه: “هر چیزی را وجود بخشیده و سپس رهنمودش کرده است”.. یعنی هر مخلوقی را به سوی نیازها و ضرورتهایش که برای او مقرر نموده، هدایت کرده است؛ مانند هدایت برای خوردن و نوشیدن و ازدواج و کار و تلاش در این زمینه ها و نیز دور کردن انواع ناگواریها و زیانها از آنان. در این نوع هدایت (تکوینی)، فاسق و نیکوکار و حتی حیوانات و غیره مشترکند؛ لذا خداوند است که آسمانها و زمین را از اینکه از جا بیرون روند، حفاظت می کند و مخلوقات را بوسیله نعمتهایش حفظ می نماید و فرشتگانی را برای انسان مقرر داشته که او را از هر آنچه که به زیان اوست، حفاظت می کنند.
۲) حفاظت ویژه خداوند؛ خدای متعال، علاوه بر آنچه گذشت، دوستانش را از آنچه که به ایمان آنها آسیب می رساند و از شبهات و فتنه هایی که یقین آنان را متزلزل می کند، حفاظت می نماید و آنان را از میان فتنه ها و شهوتها، سالم بیرون می آورد و نیز آنها را از شرّ دشمنانشان حفاظت می کند و ایشان را بر دشمنانشان پیروز می گرداند و مکر و توطئه دشمنان را از دوستان خود دور می نماید. خداوند متعال می فرماید: ﴿ إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا﴾ (حج:۳۸) یعنی: “خداوند، از مؤمنان دفاع می کند”.
مصادر ومراجع:
۱.قرآن کریم
۲.معجم مقاییس اللغه، ابن فارس
۳.مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی
۳.المنجد عربی به فارسی
ترجمه: محمد بندر ریگی
۴. اسماء الحسنی.
تألیف: سلیمان سامی محمود
مترجم: مجتبی دوروزی
۵. شرح اسمای حسنی در پرتو قرآن و سنت،
دکتر سعید بن علی بن وهف قحطانی
۶. اسماء الله الحسنی، محمد راتب نابلسی

0 0 امتیازها
محبوبیت مقاله
مشترک شوید
مرا مطلع کن از

0 دیدگاه‌
جدیدترین
قدیمترین بیشترین امتیاز