موارد بیشتر

Generic selectors
جستجوی دقیق
جستجو در عنوان
جستجو در متن
Post Type Selectors
آوای دل
آیات اسماءالله
احکام
احکام اجتماعی
احکام اقتصادی
احکام عبادی
اخلاق
اخلاق پسندیده
اخلاق ناپسند
اسماءالله
اشعار
اعجاز
اعجاز علمی
ایستگاه تدبر
بهشت و دوزخ
تدبر سوره‌ها و اجزا
تدبر موضوعی
تعاریف اسماءالله
توحید
خاطرات
دعاها
دلنوشته‌ها
رسول و نبی
زندگی پیامبران
سوالات اسماءالله
سیر در قرآن
صوتی
قیامت
کتاب و قرآن
کتابخانه
گوناگون
متنی
مرگ و برزخ
معاد
مقالات توحید
مقالات قرآنی
مقالات معاد
مقالات نبوت
موضوع تدبر
نبوت
وحی
ویژگی رسول الله
ویژه برنامه بهار
ویژه برنامه حج
ویژه برنامه رمضان
ویژه برنامه‌ها

تعاریف مقیت، مقدم و مؤخر، مصور، محیط، مجید، اول و آخر، ظاهر و باطن، مالک و ملک، ولی


مقیت
الف. تعاریف لغوی:
ابن فارس: ( قاف، واو، تاء) دال بر خودداری ونگهداری کردن و توانایی بر چیزی می دهد.
الْقُوتُ: چیزى است از خوراکى که انسان و جان او را برپا می دارد و حفظ مى کند(شخصی که قوت می دهد حتماً توانایی براین کار را دارد). جمعش اقوات است، خداى تعالى گفت:
﴿وَ قَدَّرَ فِیها أَقْواتَها﴾ {۱۰/ فصلت}
فعل این واژه: قَاتَهُ یَقُوتُهُ قُوتاً: خوراکش داد.
وأَقَاتَهُ یُقِیتُهُ [باب افعال ]: برایش خوراکى وهرچه که غذایش می شود آماده کرد.
خداى تعالى گفت:﴿وَکَانَ اللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ مُقِیتًا﴾ {النساء: ۸۵}
که- مُقِیتًا- به معنى مقتدر یا حافظ و شاهد است و حقیقتش اینست که خداوند قائم برهرچیزى است که آن را حفظ مى کند و روزى می دهد.( کسی که قوت دیگری می پردازد در حقیقت حافظ حیات اوست)
اله قُوتُ لیله، وقِیتُ لیله، وقِیتَهُ لیله: بیش از خوراک یک شب چیزى ندارد.
ب. توضیحات مختصری پیرامون اسم الله “المقیت”
«المقیت» اسمی ازاسماءالله الحسنی می باشد که هم در قرآن وهم در حدیث مصطفی (صلی الله علیه وسلم) وارد گردیده است.
خداوند می فرماید:﴿ مَنْ یَشْفَعْ شَفَاعَهً حَسَنَهً یَکُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْهَا وَمَنْ یَشْفَعْ شَفَاعَهً سَیِّئَهً یَکُنْ لَهُ کِفْلٌ مِنْهَا وَکَانَ اللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ مُقِیتًا)
{نساء/۸۵}
مقیت، یعنی ذاتی که به هر موجودی، آنچه را که بوسیله آن تغذیه می نماید، می دهد و روزیِ مخلوقات را به آنها آنگونه که می خواهد، طبق حکمت خویش می رساند.
برای مقیت چند معنا وجود دارد:
۱.حافظ
۲. شاهد
۳.عطاء کننده رزق و روزی به همه موجودات
۱- اگر گفتیم مقیت به معنای حافظ است، آنگاه خداوند حافظ تمام هر آنچه در آسمانها وزمین است، می باشد.
خداوند سبحان اُمور وکارهای مخلوقات را سرپرستی می کند وعنایتش ایشان را در بر می گیرد. اگر یک چشم برهم زدن ایشان را به حال خود رها کند، نیست ونابود می شوند. باید فقط به حمایت وپناهندگی ونگهداری خداوند امید داشت؛ زیرا او مالک همه چیز است.
۲-اگر گفتیم که مقیت به معنای شاهد است، این سخن حق است؛
زیرا خداوند سبحان شاهد تمام چیزها وشاهد برهمه چیزهاست وهیچ چیزی درآسمانها وزمین براو پوشیده نیست. خداوند می فرماید:﴿ وَمَا تَکُونُ فِی شَأْنٍ وَمَا تَتْلُو مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَلَا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا کُنَّا
عَلَیْکُمْ شُهُودًا إِذْ تُفِیضُونَ فِیهِ وَمَا یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقَالِ ذَرَّهٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی السَّمَاءِ وَلَا أَصْغَرَ مِنْ ذَلِکَ وَلَا أَکْبَرَ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ)
{یونس/۶۱}
خداوند سبحان مقیت وشاهد بر تمامی اشیاء است ومطلع بر ظاهر وباطن اشیاء است واز پوشیده وآشکار آگاه است وطاعت اطاعت کنندگان ومعصیت معصیت کاران را دانسته، وحکم حاکمان را می داند.
۳-اگر گفتیم که مقیت عبارت است از اینکه به هر زنده ای رزق وروزی عطاء می کند، این کلام حق است؛
زیرا خداوند روزی دهنده ی تمام موجودات زنده است. خداوند مخلوقات را آفریده وروزیشان را حواله می کند وضروریات را برایشان می فرستد وهرآنچه از کمالیات
در رزق وروزی مورد نیازشان است، بدانان عطاء می کند.
اگر گفتیم که مقیت عبارت است از مقتدر وچیره، این کلام حق است؛ زیرا خداوند سبحان برهر چیزی مقتدر است وهر آنچه به وجودآمده است از جمله زمین، آسمان، سایه، روشنایی، خورشید، ماه، و… همگی از نشانه های مشهود اقتدار وچیرگی خداوند است وهمگی با زبان حال، حمد وستایش پروردگارشان را به جای می آورند.

مقدم و مؤخر
الف. تعاریف لغوی:
*تعاریف المقدم
” المقدم” اسم فاعل ، از فعل رباعی مضاعف؛ قدم ، یقدم ، مقدم ، فعل؛ قَدِمَ یُقَدِّم ، تَقْدِیْماً. وبه معنای:
ابن فارس: (قاف، دال، میم) اصل صحیح دال بر پیشی گرفتن می دهد.
القِدَم: گام و پیش پاى (در همه جانداران) جمعش- اقدام، در آیه:(وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدامَ) (۱۱/ انفال). و واژه تقدم و تأخر به همین اعتبار در نظر گرفته شده.
تقدم: پیشى داشتن و پیشى جستن.
– حدیث و قدیم- یا به اعتبار دو زمان گذشته و حال گفته میشود و یا به اعتبار شرافت و بزرگوارى مانند- فلان متقدم على فلان- یعنى از او شریف تر است و یا اینکه وجود غیر او جز با بودن وجود او درست نیست مثل اینکه مى گویى: الواحد متقدّم على العدد- یعنى عدد واحد و نخستین عدد بر سایر اعداد پیشتر و جلوتر است مقصود این است که اگر بیشتر شدند و بالا رفتن عدد واحد توهم شود اعداد هم بالا میروند و بیشتر میشوند.
قَدَّمْتُ کذا: آنرا جلو نهادم و پیش داشتم
قدّمت فلانا اقدمه: وقتى است که او را جلو بیندازى و پیش دارى، در آیات: یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ (۹۸/ هود).
قَدَّمتُ به:قبل از وقت نیاز او را آگاه نمودم که آنرا انجام دهد، و از این معنى است آیه: (وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْکُمْ بِالْوَعِیدِ )(۲۸/ ق)- (قبلا و در دنیا چنین آینده اى و عذابى را براى شما بیان کردم).
قدّام: در برابر خلف است [یعنى جلو و عقب یا پیشین در برابر پسین و از اول تا آخر] و تصغیر آن- قُدَیْدِمَه- است.
تعاریف المؤخّر:
ابن فارس: همزه، خاء، راء اصلی صحیح و دال بر خلاف تقدم است.
آخر: در برابر اوّل و همچنین در مقابل واحد بکار مى رود.
تأخیر: در برابر تقدیم بکار مى رود، مثل آیات (بِما قَدَّمَ وَ أَخَّرَ-۱۳۰/قیامت) بِعْته بأخره: آنرا با تأخیر مدّت فروختم.
ب. توضیحات مختصری پیرامون اسم الله “المقدم والمؤخّر”
مقدم و مؤخر از نامهایی هستند که باید هر دو با هم ذکر شوند و جدا از هم و به تنهایی، بر خداوند اطلاق نمی گردد؛ زیرا کمال، در این است که هر دو با هم ذکر شوند. لذا خداوند – عز وجل – ، هر کس را که بخواهد، جلوتر و برتر می گرداند و هر کس را که بخواهد، طبق حکمت خویش، عقب تر و فروتر قرار می دهد. این تقدیم و تأخیر، در جهان هستی بدینگونه است که خداوند، برخی آفریده ها را بر بعضی دیگر جلو و مقدم قرار داده و بعضی را از برخی، مؤخر و عقب تر گردانیده است. مانند اینکه اسباب و شرایط را بر نتایج و پیامدهای آنها، مقدم داشته است. تقدیم و تأخیر در آفرینش و تقدیر، دریای بیکرانی است. این تقدیم در پهنه دین و شریعت نیز صورت گرفته است؛ همانطور که پیامبران را بر سایر مردم برتری داده و سپس بعضی از پیامبران را بر برخی دیگر فضیلت و برتری بخشیده است و برخی از بندگان را از برخی دیگر برتر نموده و آنها را در علم و ایمان و عمل و اخلاق و سایر صفات بر دیگران برتری داده است. برخی از بندگان را در این موارد، پایین تر از دیگران قرار داده و همه اینها، طبق حکمت اوست. این دو صفت و صفات مشابه اینها، از صفتهای ذاتی خداوند می باشند؛ چون قایم به خدا هستند و خداوند، به اینها متصف است. صفات فعلی مشابه اینها نیز، همین گونه می باشند؛ چون تقدیم و تأخیر به وجود مخلوقات و کارها و مفاهیم و صفات آنان وابسته اند و از اراده و قدرت خداوند نشأت می گیرند و این، تقسیم درست صفات خداوند است و صفات ذات، متعلق به ذات او می باشند و صفات فعلی، اوصاف ذات او هستند و به گفته ها و کارهای برآمده از آن، متعلق و مرتبط می باشند.
خداوند متعال می فرماید: { وَإِنْ یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا کَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَإِنْ یَمْسَسْکَ بِخَیْرٍ فَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ} (انعام:۱۷)
یعنی: “اگر خداوند زیانی به تو برساند، هیچکس جز او نمی تواند آن را برطرف سازد و اگر خیری به تو برساند، (هیچکس نمی تواند از آن جلوگیری کند) چراکه او، بر هر چیزی تواناست”.
آخرین چیزی که پیامبر – صلى الله علیه وسلم – میان تشهد و سلام می گفت، این بود:
(اللهم اغفر لی ما قدمت و ما أخّرت و ما أسررت و ما أعلنت و ما أسرفت و ما أنت أعلم به منی. أنت المقدِّم و أنت المؤخِّر لا إله إلا أنت)(روایت مسلم) یعنی: “بارخدایا! گناهان گذشته و آینده مرا بیامرز؛ الهی! گناهان پنهان و آشکار مرا ببخش و زیاده رویهای مرا و آنچه را که تو از من بهتر می دانی، بیامرز؛ تو، مقدم کننده و مؤخرکننده هستی؛ هیچ معبود برحقی جز تو نیست”.
الف. تعاریف لغوی:
المصور اسم فاعل از صوَّر، یصوِّر فهو مصوِّر، ومصدر آن ” تصویر” است.
ابن فارس: ( صاد، واو، راء) کلمات زیادی هستند که اصلهای آنها باهم تباین دارند وبا همدیگر قابل مقایسه واشتقاق نیستند.
از جمله چیزهایی که ازآن مقایسه می شود، صوِرَ یَصْوَر: بمعنی میل و کژى است.
وصُرْت الشَّیءَ أُصُورُهُ، وأَصَرْتُه: اگر آن را بطرف خود میل وکج کنی.
گفته می شود: فلانٌ یصُورُ عُنُقَه الى کذا: با گردن و صورت به طرف او رو ومیل کرد.
الصُّورَهُ: آن چیزى است که اجسام واعیان با آن نقش بندى و شکل بندى مى شود و با آن شکل ازهم متمایز مى گردند.
گفته شده که – الصُّورِ – چیزى مانند شاخ حیوان است که درآن دمیده مى شود و خداوند سبحان آن را سببى براى بازگشت صورتها و ارواح به اجسامشان قرار داده است.
و آیه: (فَخُذْ أَرْبَعَهً مِنَ الطَّیْرِ (فَصُرْهُنَّ)- ۲۶۰/ بقره) یعنى آنها را به خود توجّه و میل ده و بگردان، که از واژه- الصَّوْرِ – یعنى میل و کژى است. و نیز گفته شده آنها را یک صورت و تکّه تکّه کن که- فَصُرْهُنَ – هم خوانده شده که از دو واژه- صِرْتُهُ وصُرْتُهُ – است و بعضى گفته اند: صُرْهُنَّ : یعنى بانگ بر آنها زن. عُصفورٌ صَوّارٌ: گنجشکى است که اگر صدایش کنى مى آید و اجابت مى کند. ( به طرف تو میل وتوجه می کند)
ب. فرق بین خالق- باریء – مصور خداوند در سوره حشر میفرماید:﴿ هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى یُسَبِّحُ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ﴾{حشر/۲۴}
خالق: از ریشه ( خلق) وبه معنای اندازه‌ گیری و تقدیر است. یعنی به وجود آوردن مخلوق، و تعیین اندازه وجودی آن چیز از نیستی به هستی است.
*الباریء: از ریشه (برئ) که به معنای: خلاص شدن و کنار زدن است.
وممکن است ازاین جهت که خداوند با خلقت چیزی، آن را از عدم کناز زده و به هستی می‌کشاند، به او بارئ اطلاق می‌شود.

مصور
المصور: از ریشه (صور) که به معنای: صورت دادن و شکل دادن است.
**جمعبندی: در عالم تکوین، این اعمال سه‌ گانه، به همین ترتیب صورت می‌گیرد.
مرحله اول مرحله «خلقت» است. که شامل بوجود آوردن اشیاء واندازه گیری آنها در کمیت وکیفیت است.
مرحله دوم: مرحله «برئ» است یعنی تقدیری که در مرحله خلق، برای موجود درنظر گرفته شده، به فعلیت و ایجاد می‌رسد.
مرحله سوم، مرحله صورت‌گری است که به آن مخلوق صورتی مخصوص به خود داده می‌شود که با مخلوقات دیگر متفاوت و متمایز است.
ج. توضیحات مختصری پیرامون اسم الله “المُصَوِّر”
“المصور” اسمی از اسماء الله می باشد که در قرآن کریم نص در مورد آن وارد گردیده است.
خداوند میفرماید: ﴿ هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ ﴾{حشر/۲۴}.
المصور کسی است که به اشیاء صورت می دهد ولباس کامل وزیبایی بدیشان می پوشاند. خداوند تبارک وتعالی به هر موجودی صورتی متناسب خودش واستعدادی که او را به کمال برساند را عطاء می کند. وصورت آدمیان را در بهترین وجه که مورد توجه دیگران قرار می گیرد وقلب ها به سویش گرایش می یابند، آفریده است.
خداوند میفرماید: ﴿وَصَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ ﴾{غافر/۶۴}
هرگاه خواستی جمال مصور را مشاهده کنی، پس بنگر به صورت جمادات و رنگهایشان، ومعادن واشکالش، وگیاهان و عجائبشان، وپرندگان وغرائب آنها، وحیوانات وهم چنین به سوی ستارگان وصفایشان بنگر، زیرا همگی تأکید دارند براینکه پایین ترین در خدمت بالاترین است وجمال بالاتر جز به واسطه ی پائین تر ظاهر نمی گردد، همچنان که جمال روح جز با جسم بروز نمی یابد ومزایای روح جز با ظهور این هیکل ظاهر نمی گردد.

محیط
الف. تعاریف لغوی
ابن فارس: آن است که چیزی بر چیزی دور بزند.
حائِط: دیوارى که مکانى را محدود و احاطه مى کند.
احتیاط: بکار بردن چیزى است که حفظ و نگهدارى در آن هست.
ب. اقسام احاطه قرآن
احاطه دو وجه دارد:
اوّل- احاطه در اجسام، مثل- أحطت بمکان کذا- آن مکان را احاطه کردم وپوشاندم.
یا احاطه- در معنى حفظ کردن است مثل آیه (إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْ ءٍ مُحِیطٌ- ۵۴/ فصّلت) یعنى حافظ و نگهدارنده از جمع جهات.
*و نیز- احاطه- در منع و ممانعت هم بکار مى رود مثل آیه (إِلَّا أَنْ یُحاطَ بِکُمْ- ۶۶/ یوسف) یعنى مگر اینکه شما را مانع شوند. و آیه (أَحاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ- ۸۱/ بقره) پس این معنى رساترین معنى دراستعاره این واژه است زیرا انسان اگر گناهى مرتکب شد و به آن ادامه داد او را به گناهى بزرگترازگناه قبل است مى کشاند و پیوسته گناهانى بزرگتر انجام مى دهد تا بر دلش مهر زده شود و پس ازآن امکان رهایى و خروج از فرو رفتن بیشتر در گناه برایش فراهم نمى شود. احتیاط – بکار بردن چیزى است که حفظ و نگهدارى درآن هست.
دوّم- احاطه درعلم و دانش، مثل آیات (أَحاطَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عِلْماً- ۱۲/ طلاق). و (إِنَّ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ – ۱۲۰/ آل عمران) و (إِنَّ رَبِّی بِما تَعْمَلُونَ مُحِیطٌ- ۲۹/ هود).
چ. توضیحات مختصری پیرامون اسم الله “المحیط”
خداوند متعال می فرماید:
{وَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ کانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُحِیطاً } (نساء:۱۲۶) یعنی: “از آنِ خداست آنچه درآسمانها و آنچه در زمین است و خداوند، از هر چیز کاملا آگاه است و به همه چیز احاطه دارد”.
و می فرماید:
{اِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَهٌ تَسُؤْهُمْ وَ اِنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَهٌ یَفْرَحُوا بِها وَ اِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً اِنَّ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ} (آل عمران:۱۲۰)
یعنی: “و اگر بردباری و تقوا پیشه کنید، حیله گری آنان به شما هیچ زیانی نمی رساند؛ شکی نیست خداوند بدانچه انجام می دهند، احاطه دارد”.
او، ذاتی است که علم و قدرت و مهربانی وچیرگی او، هر چیزی را احاطه نموده و در بر دارد. علم او، همه معلومات و بینایی او، تمام دیدنیها و شنوایی او، همه شنیدنیها را در احاطه دارد و قدرت و خواست او در تمام موجودات نافذ است؛ رحمت او، اهل زمین و آسمانها را در برگرفته و تمام مخلوقات، مقهور و مغلوب قدرت اویند.

مجید
الف. تعاریف لغوی
“المجید” صیغه مبالغه بر وزن فعیل؛ ماجد، مجید؛ فعل آن: مجد، یمجد، مجداً، وتمجیداً (الماضی، والمضارع، والمصد). وبه معنای:
ابن فارس:(میم، جیم) دال) اصلی صحیح ودال بر رسیدن به نهایت است، وفقط در اُمور محمود است. از جمله: الْمَجْدُ: نهایت جود وکرم.
و خداوند “الْمَاجِدُ وَالْمَجِیدُ”: یعنی کرمی بالاتر از کرم او نیست.
اصل این واژه(مجد) از عبارت ” مَجَدَتِ الْإِبِلُ مُجُودًا ” گرفته شده یعنى؛ شتر به مرتعى وسیع رسید که شتربان او را هدایت کرد و به فراخى رساند.
ضرب المثلى است که می گویند: ” فِی کُلِّ شَجَرٍ نَارٌ، وَاسْتَمْجَدَ الْمَرْخُ وَالْعَفَارُ “، این ضرب المثل در مورد کسى است بسیار بخشش می کند که به بزرگوارى برسد، و در باره برترى دو چیز بر یکدیگر است.
صفت (مجید) در باره خداوند متعال براى اینست که فضل و بخشش بى پایان ویژه اوست، در صفت قرآن گفته است: ق، وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ- ق/ ۱.
نامیدن قرآن به این صفت براى افزونى مضامینى از مکارم و بزرگى هاست که در آن است؛ چه از نظر دنیائى و چه از نظر آخرتى، و لذا آن را با صفت کریم وصف کرد و گفت:-
-إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ- الواقعه/ ۷۷.
– بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ- البروج/ ۲۱.
– و ذُو الْعَرْشِ الْمَجِیدُ- البروج/ ۱۵.
وصف عرش به صفت مجید براى کثرت و افزونى فیض و بخشش اوست.
تمجید: از سوى بندگان به خداوند یادآورى صفات حسنه است و از سوى خداوند به بندگان بخشش و فضیلت دادن اوست.
ب. توضیحات مختصری پیرامون اسم الله “المجید”
مجید، یعنی بزرگواری که دارای مجد و عظمت است و مجد، یعنی عظمت و گستردگی صفات؛ پس یکایک صفاتش، بزرگ است؛ او، علیم است و در علم و دانایی اش کامل می باشد؛ رحیم است و رحمتش، همه چیز را فرا گرفته و قدیر (توانا) است و هیچ چیزی او را درمانده نمی کند؛ حلیم (بردبار) است و در بردباری اش کامل می باشد؛ حکیم (باحکمت) است و در حکمت خویش کامل می باشد و سایر نامها و صفاتش در نهایت بزرگی قرار دارند و در هیچیک از نامها و صفاتش نقص و کمبودی نیست. خداوند متعال می فرماید: {إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ } (هود:۷۳)

اول، آخر، ظاهر، باطن
اوّل: بروزن اَفعل، وکلمه ای است که، بر پایۀ آن سیر اعداد مرتب می شود؛ وبه چند معنا به کار می رود.
ــ زمان پیشین وجلوتر، مثلاً؛ ماه شعبان جلوتر از رمضان.
ــ مقدم بودن به رتبه وجایگاه، مثلاً؛ دانش آموزی، در کلاس رتبه اوّل می شود.
ــ مقدم به وضعیت مکانی، مثلاً؛ برای رفتن به حلب، حمص قبل از حماه وحماه، قبل از حلب است.
ــ مقدم دادن چیزی به لحاظ ترتیب در صنایع، مثلاً؛ حرکت دهنده در مرحله اول وبستن آن به چرخ، در مرحله دوّم. وبستن به برق در مرحله سوّم .
ــ اما، وقتی می گوییم: الله اوّل است؛ یعنی: هیچ چیز وهیچ کس از خداوند سبحان پیشی نگرفته است.
ــ هر چیزی که به چیز دیگری نیاز داشته باشد؛ پس دیگر خودش اوّل نیست وتا مادامیکه چیزی وجودش به وجود چیز دیگری وابسته است و بی نیاز از وجود دیگری نیست، اول نمی باشد. در حالیکه خداوند، هیچ چیز دروجود، براو سبقت ندارد ومستغنی بنفسه است.
آخر: بروزن فاعل، ضد اوّل است؛ وکلمه آخر، باقیماند بعد از فنای همه چیزاست که این معنی مختص ذات اَحدیت است.
آخر: معنایش این است که تنها خداوند پس از نابودی همه موجودات باقی وپا برجاست وهیچ انتهایی ندارد.
*بیشتر مفسرین براین باورند که الاوّل والاخررا باید باهم ذکر کرد.
الظاهر: اسم فاعل، از ثلاثی مجرد؛ به معنی: آشکار شدن وظاهر شدن است؛ که دلالت بر قوت وبروز وآشکار شدن دارد وازاین جهت به نیم روز هم، ظهر می گویند: چون آشکارترین اوقات روز از لحاظ روشنایی است وهمچنین به معنای غالب وپیروز هم می باشد.
الباطن: اسم فاعل، به معنی نهان وپنهان شدن است ومتضاد ظاهر می باشد.
ظاهر بر عظمت صفات خداوند ونابودی هر چیزی در مقابل عظمت او دلالت می کند؛ وباطن، دال بر این است که او از رازها ونهان ها آگاه است.
منظور از ظاهر، آشکار بودن، دلایل صفات ذاتی خداوند برای کسانی که اهل بررسی واستدلال هستند ومنظور از وصف خداوند به باطن، وصف ذات و کنه اوست، زیرا از حواس ظاهری پوشیده است.
خداوند می فرماید: «هوالاول والاخروالظاهر والباطن » که پیامبر این چهار اسم را به صورت جامع وروشن تعبیر کرده است.
او خطاب به پروردگارش گفت: بارخدایا ! تو اوّل هستی پس قبل از تو چیزی نیست وتو آخر هستی. پس، بعد از تو چیزی نیست وتو ظاهر وپیدا هستی؛ پس برتر از تو چیزی نیست؛ وتو باطن وناپیدا هستی، پس پنهان تر ازتو چیزی نیست.
پس می توان فهمید؛ خداوند در کمال مطلق، یگانه است.
ــ اول وآخر بیانگر این است که الله، برزمان احاطه مطلق دارد. وظاهر وباطن این را می گوید: که بر مکان احاطه مطلق دارد، بنابراین تمام چیزها، از عدم بوجود آمده اند؛ وبندگان باید متوجه فضل پروردگار باشند. وآخر براین دلالت دارد که او سروری است که همه مخلوقات نیازمندش هستند؛ و اورا به خدایی گرفته وهمۀ خواسته های خود را از او می جویند.
ظاهر، بر کمال نزدیک بودن او دلالت می کند وظاهر وباطن باهم هیچ تضادی ندارند؛ زیرا، هیچ چیز مانند خداوند نیست.
ــ هوالاول والاخر والظاهر والباطن در سوره حدید، که آیات قبلش سخن از تسبیح است؛ بیانگر این است که تسبیح به معنی: حرکت دایم مخلوقات از نقص به سوی کمال است. یعنی: حرکت از دور بودن از خداوند به سوی نزدیکی به خداوند؛ ومبدأ حرکت هم خداست؛ وبا استعدادهایی که به این مجموعه داده؛ اورا به حرکت در آورده، تا این مسیر باطنی را طی کنند وبه مقامی مشخص برسند، او اول واخر است؛ یعنی: اینکه خداوند مبدأ حرکت همۀ موجودات در تسبیح خود اوست ونهایتاً همه به سوی او باز می گردند و دراین مسیر حرکت هیچ چیز وهیچ کس وهیچ عایق وپوششی درمقابل خداوندی که عزیز است، وجود ندارد.
ــ در قرآن کریم، هر جا کلمه آخر آمده است؛ به معنای آخرت وقیامت است؛ به جز درآیه سوم از سوره حدید، که در کنار اول آمده؛ واسم خداوند است.
ــ اسم های ظاهر وباطن هم مانند: اوّل وآخر با هم آمده اند؛ و به این موضوع اشاره دارند که، فطرت انسان اینگونه اقتضاء می کند، که به هر چیز نگاه کند، وبداند خداوند وجود دارد. باطن به معرفت حقیقی خداوند اشاره دارد؛
وبه همین دلیل بعضی از علماء گفته اند: مثال کسی که به دنبال معرفت خداوند می گردد؛ مانند کسی است که در آفاق جستجو می کند، تا چیزی را که همراه خود دارد بیابد.

مالک و ملک
ــ ملک، مالک وملیک، درحکم صفت مشبهه، واسم فاعل، از ثلاثی مجرد وبه معنای، مالک چیزی بودن ورییس و فرمانروا وپادشاه گردیدن ومسلط شدن است.
ــ ملک کسی است که، متصرف در امرونهی ملتی باشد، مخصوصاً در سیاست ورهبری.
ــ مالک، اسم فاعل، از مَلک یَملِکُ وبه معنای: صاحب، فرمانروا وکنترل کننده وتسلط داشتن.
ــ ملیک کسی است که، عزت وملک برای او باشد.
ــ ملک؛ ازماده ملک ، یعنی: متصرف ( درآیه مالک یوم الدین، اوست تصرف کننده دربندگان وهمه امرشده ها باامرونهی که برآنها دارد).
ــ مالک ازماده ملک، باضم میم: اوست، متصرف دراعیان مملوکه، هرگونه بخواهد./ابوحیان اندلسی
سوره ملک آیه /: ۱تَبَارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ وَهُوَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ [۶۷:۱]
ترجمه : بزرگوار و دارای برکات بسیار، آن کسی که فرمانروائی (جهان هستی) از آن او است و او بر هر چیزی کاملاً قادر و توانا است.
ــ مالک، ملک، ملیک، سه اسم از اسما الحسنی خدای سبحان است. دارای ریشه واحدی است؛ به معنای سلطه خاصی است که، زمینه ساز هر گونه تصرف درشیء مملوک باشد .همانند سلطه ای که انسان بر مال خود دارد. یا استیلاء وسلطه ای که حاکمان بر مردم دارند، وبه آن مُلک گفته می شود.
ــ المَلک: کسی که با امر ونهی در امورهمه، تصرف کند. واین به امور ناطقین (انس وجن ) اختصاص دارد، وبه همین خاطر است که، گفته می شود: ملک الناس وگفته نمی شود : ملک الاشیاء.
ــ المُلک؛ یعنی: حق دایم خداوندی برای خداوند. پس مُلک؛ یعنی: نگه داشتن چیزی که درآن تصرف خواهد شد، از طریق حکم ودستور.
ــ راغب اصفهانی؛ درباره ملک می گوید:
او کسی است که، متصرف در امر ونهی همه است، واین صفتی است مختص اداره ورهبری امور، عقلا وبه همین خاطر می گویند: ملک الناس ونمی گویند: ملک الاشیاء.
گروهی هم می گویند:
ملک اسمی است برای تمام کسانی که مالک سیاست ورهبری هستند. یا درارتباط با نفس خود وکنترل آن (ملک نفسه) یا در رابطه با دیگران واداره امور آنها.
ــ ابومحمدغزالی:
ملک کسی است که، در ذات وصفت، ازهرموجودی بی نیاز است . وهمه به او نیازمندند؛ وهمه چیز غیراز خداوند مملوک است.
بیهقی می گوید: ملک مقتضی به ابداع است ، وابداع؛ یعنی: آوردن چیزی از نیستی به هستی وکسی سزاوارتر واولی تر از خداوند به ابداع وتصرف وجود ندارد، وملیک کسی است که، مستحق سیاست ورهبری است.
ــ در کتاب اسماء الحسنی شهید سبحانی :
ملک به معنای دارا بودن است؛ یعنی: موقعیتی داشته باشد که، عملا بتواند در چیزی واوضاعی تصرف کند؛ وملک به ضم میم، که مصدر ملک است نیز، دلالت بر وضعیتی دارد که، صاحب چنان وضعیتی با امرونهی تعیین کننده چنین وضعیتی باشد.
ــ خداوند مالک الملک است؛ یعنی: آن چیزهایی که با صفت مُلک، با آنها برخورد می کند در دست قدرت اوست؛ وملک بر آنها هم یکی ازصفات اوست، و ملک بدون هیچ قیدی وملیک نیز در قرآن آمده است.
آیه /۵۵ سوره قمر: فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُّقْتَدِرٍ [۵۴:۵۵]
ترجمه: در مجلس راستینی (که یاوه‌سرائی و بزهکاری در آن جائی ندارد … در) پیشگاه پادشاه بزرگ و توانائی (که آفریدگار و خداوندگار همه‌ی کائنات است).
همه این کلمات به معنای تسلط وسیطره داشتن هستند؛ اما هر کدام با ویژگی خاص خود. مثلا؛ ملیک نسبت به همه از مبالغه بیشتری برخورداراست.
ــ مُلک؛ یعنی: در اختیار داشتن ودارا بودن به صورت عملی. وقتی می گویند: کسی مالک چیزیست، یعنی: آن چیز را دراختیار داشته باشد وبتواند درآن دخل وتصرف کند.
ــ مَلک؛ یعنی: کسی چیزی را در اختیار دارد اما با صدور فرمان درآن دخل وتصرف می کند وخود مستقیما دست به کار نمی شود، وکسانی فرمان اورا انجام می دهند.
ــ صفاتی که در مجموعۀ مالک وملک قرار می گیرند، به معنای کنترل کننده وتوجیه کننده هستند؛ ومنظور از کنترل چگونگی بهره وری از مظاهر رحمت خداوند رحمان ورحیم است.
ــ خداوند پس از آنکه امکانات را فراهم وموانع را دور کرد، بررسی می کند که، آیا مظاهر رحمت درست به کار گرفته شده یا نه؛ وبر اساس آن محاسبه می نماید وسرانجامی رابرای انسان مقرر می کند.
ــ پس از آنکه انسان از مظاهر رحمت بر خوردارشد، واز آن استفاده نمود؛ به سوی خداوند باز می گردد، وخداوند با مالک وملک بودنش تصرفاتی در سرنوشت او انجام
می دهد.(بررسی کلی نماز وتفسیر سوره فاتحه)
ــ ملک کسی است که؛ به تدبیر مخلوقات می پردازد واز ظلم منزه است، وهر گونه بخواهد دخل وتصرف می کند ودرذات وصفات از مخلوقات بی نیاز است وخداوند ملک کسی است که، در ابداع ونوآوری اشیاء، خلق ومرگ وبرانگیختن آنها تصرف می کند وهمه به اونیازمندند.
ــ مُلک؛ عبارت از: خانه واملاک و…نیست؛ بلکه عبارت است از: این که تملک نفس خود را در دست داشته باشی وهواهای نفسانیت در کنترل تو باشد واندامهایت در محدوده شریعت متوقف باشند.(اسماءالحسنی سلیمان سامی محمود)

ولی
معنای الولیّ در لغت:
(وَلَیَ)(وَاوُ ) وَ(لامُ ) و(َْیَاءُ): أَصْلی صَحِیح که دلالت برقرب ونزدیکی می دهد .
الْوَلْی: نیز ازهمین ریشه است. گفته می شود: “تَبَاعَدَ بَعْدَ وَلْیٍ یعنیإ ” دور شد پس از اینکه نزدیک شده بود.
جَلَسَ مِمَّا یَلِینِی: یعنی نزدیک من نشست.
ازهمین باب کلمه ی مولی است.
الْمَوْلَى: آزاد شده وآزاد کننده است. ودوست، هم پیمان، وپسرعمو، یاری رساننده وهمسایه همه ی این ها ازالولی می باشد که معنای نزدیکی می رساند.
وهر کسی که امر دیگری را برعهده بگیرد ولی اوست.
وَفُلَانٌ أَوْلَى بِکَذَا: یعنی سزاوارتر به این کار است.
این اسم در قرآن کریم :
الف: هم مطلق معرفه آمده:
﴿ أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِیُّ وَهُوَ یُحْیِی الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى کُل شی قدیر)
﴿ وَهُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَیَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ ﴾
(سوره الشورى)
ب: وبعضی جاها اسم الولی مقید یعنی؛ مضاف آمده مثل قول خداوند متعال:
﴿ إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتَابَ وَهُوَ یَتَوَلَّى الصَّالِحِینَ ﴾( سوره الأعراف )
ودر قول خداوند سبحانه وتعالى:
﴿ إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آَمَنُوا ﴾(سوره المائده/ ۵۵)
الولی صیغه ی مبالغه از اسم فاعل دراصل الوالی بوده که مبالغه ی آن الولی می باشد. ولی، یلی، ولایه . “الولی” کسی که در کنار دیگری بدون فاصله نشسته. وبین آنها کس دیگری نیست .
الولی: این تقارب ونزدیکی در جایگاه یا نسب مثلا برادر، پسر برادر، عمو. پس یا در جایگاه یا در نسب .
وهمچنین ولی بر پدراطلاق می شود .
وبه اولیاء طلاب نیز گفته می شود.
پس یاری رساننده، حاکم وپدرهمه ولی هستند.
کسی که در کنار تو بنشیند وبین او وشما کسی نباشد ولی گفته می شود .
کیفیت وچگونگی ولایت الله سبحانه وتعالی برمخلوقات با توجه که یکی از اسماءالله الحسنى اسم «الولی » است. ﴿ اللَّـهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ﴾ {سوره البقره الآیه ۲۵۷}
ولایت خداوند نسبت به بندگانش دراین است که آنها را از گمراهی وشرک خارج کرده. ﴿ إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّـهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ ﴾ [ سوره المائده الآیه ۵۵)
الله سبحانه وتعالى بندگان را آگاه می کند که او ولی کسانی که ایمان آورده اند و ولی مؤمنین است.

0 0 امتیازها
محبوبیت مقاله
مشترک شوید
مرا مطلع کن از

0 دیدگاه‌
جدیدترین
قدیمترین بیشترین امتیاز