وکیل
ریشه یابی لغوی اسم الله “الوکیل”
این اسم از سه ریشهء: «واو»،«کاف»،«لام» تشکیل شده ودارای اصلی صحیح ، که دلالت براعتماد تو بر دیگری در کارهایت میدهد.
الوکله والوکل نیز از این ریشه وبه معنای مرد ضعیف است .
التوکل نیز از همین ریشه وبه معنای اظهار عجز ونا توانی در کارهایت ، واعتماد کردن بر دیگری.
والوکیل :به کسی گفته میشود که کار به او سپرده میشود.
الوکیل همچنین به معنای:
۱- قیم ٬سرپرست وکفیل :
کسی که متکفل روزی بندگان است.
وکیل کامل :به کسی گفته میشود که استقلال کامل نسبت به امور موکل فیه داشته باشد.
وکالت عام یا عمومی:وکیل فقط در بعضی امور حق دخالت دارد مثلا برای طلاق دادن زنش .
وکلت امری الى فلان :یعنی پناه بردم به فلانی.وبراو اعتماد کردم.
وکل فلان فلانا: یعنی کار خود را به فلانی سپرد٬یا اینکه اعتماد به لیاقت اودارد یا اینکه خود از انجام دادنش عاجز وناتوان است.
بعضی جاها وکیل به معنای متولی شدن واشراف داشتن بر چیزی می اید .
رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمایند:
(( من توکل لی ما بین لحییه وما بین رجلیه توکلت له بالجنه ))
هرکسی متولی ومواظب دهان (زبانش)وشرمگاهش باشد من متولی وضمانت بهشت را برای او میکنم
” تخریج حاکم از سهل بن سعد “
۲ ـ اعتماد بر دیگری :
همچنین توکل به معنای اعتماد بر دیگری نیز می اید .
﴿ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ﴾
هرکس برالله تو کل کند الله اورا کفایت میکند.
( سورهالطلاق الآیه: ۳ )
کسی که بر خدا توکل کند او نیرومندترین نیرومندان است.
باید توجه داشت که توکل جایگاه ان قلب است ٬ واعضای بدن باید در جهت ان تلاش کند.
بعضی از مسلمانان میگویند ما دیگه به اخر خط رسیدیم بریدیم ، هیچی به دست ما نیست . این یاس از خداوند وبدبینی وفال بد زدن است ، که جز ء صفات مؤمنین نیست.
در صورتی که اگر برالله توکل کنند قوی خواهند بود . وقتی الله با انهاست چه کسی میتواند بر علیه انها باشد .
واگر الله بر علیه انان باشد چه کسی می تواند با انها باشد..
۳-الوکیل به معنای الکفیل: لکن وکیل عام تر از کفیل است .هر وکیلی کفیل است ولی هر کفیلی وکیل نیست.
از عمر بن الخطاب روایت است که رسول الله صلى الله علیه وسلم می فرماید :
(( لو أنکم توکلون على الله حق توکله لرزقکم کما یرزق الطیر تغدو خماصاً وتروح بطاناً ))
اگر شما بر الله همانگونه که شایسته است توکل کنید شمارا روزی میداد همانگونه که به پرنده روزی میدهد با شکم خالی میرود وبا شکم پر بر میگردد.
توکل حقیقی این است که به گونه ایی به اسباب دست بگیری که چیزی غیر از ان نیست سپس به گونه ایی توکل کنی به الله که انگار هیچ کدوم از اون اسباب وجود ندارد.
۴- الوکیل کسی که متوکل امور جهانیان از جهت تدبیر وهدایت اندازه است .وان کسی جزء الله سبحانه وتعالى نیست.
( ذَلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلَى کُل شى ء وکیل.).
واین همان الله پروردگار شماست . وهیچ خدایی جزء اونیست پس اورا بپرستید زیرا او سرپرست هر چیزی است.
ودود
الف. تعاریف لغوی
الودود بر وزن فعول، از صیغه مبالغه اسم فاعل، واسم الفاعل وادّ ومصدر آن الودُّ. وبه معنای:
ابن فارس: دال بر محبت است.
وَدِدْتُه: او را دوست داشتم.
وُد (با ضمه حرف اول) محبت به چیزیست، و آرزو داشتن نسبت به آن و یا هر دو معنى در این واژه بکار می رود؛ زیرا تمنى که آرزو داشتن و دریافت چیزى نمودن است یا متضمن و در بر گیرنده معنى دوستى است.
(زیرا دوستى از سه مرحله نیاز، شناخت و سپس محبت) می گذرد. و معنى خواستن و تمایل شدید رسیدن و بدست آوردن چیزیست که دوستش دارند.
** واژه- ود- اگر اصلش- وتد- باشد درست است که حرف (ت) در (دال) ادغام شده باشد و اینکه بخاطر شدت و محکمى دوستى و ثبات آن در یک مکان باشد که در باره اش معنى مودّت و ملازمت یعنى دوستى و همراهى نموده اند.
فلان وَدِید فلان: او دوست اوست. ودّ: نام بتى است این نامگذارى یا به جهت مودّتى است که نسبت به آن بت دارند و یا بنا بر اعتقاد آنهاست که تصور کرده اند میان بت و باریتعالى دوستى هست (که خداوند از این قبایح و تصورات زشت برتر و منزه است.)
ب. فروق لغوی:
** فرق بین “مودّت” و”محبّت”
۱- محبّت عاطفه ی قلبی است اما مودّت سلوک عملی؛
اگر کسی را دوست داری احساس میل کردن به سوی او محبت است، ولبخند زدن در چهره او مودّت- واگر برای او هدیه ای تقدیم کردی، یا اینکه در حل مشکلاتش او را یاری کردی، یا اینکه موقع مریضی به عیادتش رفتی همه اینها مودّت است. چرا که
احساسات و عواطف درونی محبت است وراههای مادی وعملی مودّت.
۲- هر مودّتی محبّت است ولی هر محبّتی مودّت نیست.
** فرق بین “مودّت” و ” رحمت”
خداوند می فرماید: ﴿ وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ و إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ﴾
۱. “مودّت”: محبّت است، و”رحمت” صفتی است که فرد را به نیکویی رفتار وکردار برمی انگیزد.
۲. ” مودّت” محبّتی که جنبه متقابل دارد، مثلاً مرد وسایل مورد نیاز منزل را تأمین می کند وزن به ساماندهی اُمور منزل وتربیت فرزندان می پردازد، که همه این ها در چهارچوب محبّت ودلسوزی متقابل صورت می گیرد.
اما در پایان، که یکى از دو همسر ممکن است ضعیف و ناتوان گردد و قادر بر خدمتى نباشد” رحمت” جاى آن را مىگیرد.
*قرآن توجه ما را به این مسأله جمع می کند به اینکه در این مرحله ممکن است سکونت و مودّت را از دست بدهید ولی با رحمت قابل حل است پس به همدیگر رحم وعطوفت داشته باشید.
ج. معانی “الودود” ومشتقات آن در قرآن
۱- تمنی وآزرو کردن ﴿ یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَهٍ وَمَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أَنْ یُعَمَّرَ ﴾{بقره/۹۶}
۲- محبت ﴿لَا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآَخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آَبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ ﴾{مجادله/ ۲۲}
د. تعاریف مختصری پیرامون اسم الله “الودود”
خداوند متعال می فرماید:﴿ وَاسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ﴾ (هود:۹۰) یعنی: “از پروردگارتان آمرزش بخواهید و بعد به سوی او برگردید؛ بی گمان پروردگار من، بسیار مهربان و دوستدار (مؤمنان) است”.
و می فرماید: ﴿وَهُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ ﴾ (بروج:۱۴) یعنی: “و او، آمرزگار و دوستدار (بندگان توبه کار) است”.
ودود، از وُد به معنای محبت خالص گرفته شده و ودود، یعنی دوستدار محبوب؛ پس خداوند – عز وجل – ، پیامبرانش و ملائکه و بندگان مؤمن خود را دوست می دارد و آنها نیز او را دوست دارند؛ بلکه آنان هیچ چیزی را بیشتر از او دوست ندارند.
محبت خدا، باید در قلب بنده بیش از محبت هر چیز دیگری باشد. محبت الله – جل جلاله – ، روح اعمال است و تمام بندگی ظاهری و باطنی، برآمده از محبت خداست. محبت بنده با خدایش، فضل و احسانی است از جانب خدا، و بنده با تکیه بر توانایی خودش نمی تواند چنین کند. پس خداوند است که بنده اش را دوست می دارد و آنگاه محبت خویش را در دل او قرار می دهد. از این رو وقتی خداوند، به بنده توفیق می دهد تا پروردگارش را دوست بدارد، آنگاه خداوند، به پاداش این محبت، محبتی دیگر نصیب او می نماید و این در حقیقت احسان محض است. چون سبب و مسبب را فقط او می آورد و از جانب اوست و منظور از آن، رد و بدل و عوض گرفتن نیست. بلکه خداوند، بندگان شکرگزار را دوست می دارد و تمام مصلحتها، به خود بنده بر می گردد. پس با برکت است خداوندی که محبت را در دلهای مؤمنان به ودیعه نهاده، سپس آن را همواره رشد می دهد وتقویت می کند تا اینکه این محبت در دل برگزیدگان به حالتی می رسد که تمام دوست داشتنیها در برابر آن از بین می روند و مشکلات برای برگزیدگان آسان می گردد و از مشقت عبادتها لذت می برند.
نتیجه آن، انواع بزرگداشتهایی خواهد بود که خداوند به آنها ارزانی می کند که بالاترین آن، محبت الهی و دستیابی به رضامندی او و بهره مند شدن از قرب اوست.
محبت بنده با پروردگارش، با دو محبت از سوی پروردگار احاطه شده است: یکی اینکه خداوند، از قبل، بنده را دوست داشته و محبت خودش را در دل او قرار داده است. دیگری اینکه پس از آنکه بنده، خداوند را دوست می دارد، خداوند نیز او را دوست می دارد. بزرگترین سببی که بنده، به وسیله آن به بزرگترین
خواسته یعنی محبت پروردگارش دست می یابد، این است که او را به کثرت ذکر کند و او را ستایش نماید، به کثرت به سوی او برگردد، بکلی بر او توکل کند، با انجام فرائض و نوافل، خودش را به او نزدیک نماید، اقوال و افعالش را خالص به رضای خداوند بگرداند و در ظاهر و باطن از پیامبر – صلى الله علیه وسلم – پیروی نماید.
همانطور که الله – جل جلاله – می فرماید: ﴿قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ ﴾ (آل عمران:۳۱)
یعنی: “بگو: اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید تا خدا، شما را دوست بدارد.”
واسع
الواسع در لغت واصطلاح:
الواسع: واو وسین وعین کلمه که دلالت برخلاف تنگدستی وسختی می دهد.
گفته میشه وسع الشی ء واتسع. والله الواسع یعنی؛ بی نیاز
والوسع: توانای وتوانگری اوست که به اندازه توانایش انفاق می کند. وقال
تعالی در السعه: (لِیُنفِقْ ذُو سَعَهٍ مِّن سَعَتِهِ)۷/طلاق
واوسع الرجل: مردی که دارای ناز ونعمت باشد واسبی که تند رو: وساع.
وسع به معنی؛ فراخی وگستردگی است خواه در مکان باشد. مثل: نساء ۹۷(إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِکَهُ ظَالِمِی أَنفُسِهِمْ قَالُوا فِیمَ کُنتُمْ ۖ قَالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ ۚ قَالُوا أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَهً فَتُهَاجِرُوا فِیهَا ۚ فَأُولَٰئِکَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ ۖ وَسَاءَتْ مَصِیرًا )
کسانی که فرشتگان(قبض ارواح)، روح آنها را گرفتند در حالی که به خویشتن ستم کرده بودند، به آنها گفتند: «شما در چه حالی بودید؟ (و چرا با اینکه مسلمان بودید، در صفِ کفّار جای داشتید؟!)» گفتند: «ما در سرزمین خود، تحت فشار و مستضعف بودیم.» آنها، (فرشتگان) گفتند: «مگر سرزمین خدا، پهناور نبود که مهاجرت کنید؟!» آنها(عذری نداشتند، و) جایگاهشان دوزخ است، و سرانجام بدی دارند.
در حال مثل طلاق/۷: (لِیُنفِقْ ذُو سَعَهٍ مِّن سَعَتِهِ ۖ وَمَن قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلْیُنفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ ۚ لَا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا ۚ سَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْرًا).
آنان که امکانات وسیعی دارند، باید از امکانات وسیع خود انفاق کنند وآنها که تنگدستند، ازآنچه که خدا به آنها داده انفاق نمایند؛ خداوند هیچ کس را جز به مقدار توانایی که به او داده تکلیف نمیکند؛ خداوند بزودی بعد از سختیها آسانی قرار میدهد) که رحمت خدا به هر چیز احاطه دارد فعل(وسع یسع وسعه) لازم ومتعدی هردو به کار می رود مثل؛
(وسع المکان) یعنی مکان وسیع شد ومثل:
سوره البقره/۲۵۵: (اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ ۚ لَا تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَلَا نَوْمٌ ۚ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ ۗ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِندَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ ۚ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ ۖ وَلَا یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ ۚ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ ۖ وَلَا یَئُودُهُ حِفْظُهُمَا ۚ وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ)
سوره النور/۳۲: (وَأَنکِحُوا الْأَیَامَىٰ مِنکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ ۚ إِن یَکُونُوا فُقَرَاءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ ۗ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ)
مردان و زنان بیهمسر خود را همسر دهید، همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان (اگر فقیر باشد خدا از فضل خود بی نیاز شان می کند) خدا قادر وداناست .
موسع: ثروتمند وانکه در وسعت ونعمت است گویند (اوسع ایساعا) یعنی صاحب وسعت شده.
سوره البقره/۲۳۶:
(لَّا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ إِن طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ مَا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِیضَهً ۚ وَمَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَعَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتَاعًا بِالْمَعْرُوفِ ۖ حَقًّا عَلَى الْمُحْسِنِینَ )
خلاصه: وسع به معنی فراخی وگستردگی وخلاف تنگدستی وسختی رحمت بی انتهای دارد و اوست که برهمه چیز احاطه دارد.
در اصطلاح:
قال فی اللسان: الواسع اوست که رزق وروزیش را برهمه بندگانش ارزانی کرده ورحمتش بربندگانش فراوان کرده وآنها را بی نیاز کرد از همه تنگدستی ها.
ویقول الخطابی رحمه الله: “الواسع” : کسی است که بی نیازی اش برتمام بندگانش ارزانی کرده. والسعه فی کلام العرب: الغنى. ویقال: “الله یعطی عن سعه أی عن غنى”
ویقول الطبری – رحمه الله – عند قوله تعالى: { إِن اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ (۱۱۵) } “یعنی جل ثناؤه بقوله: { واسع } منظور صفات خداوند شامل همه بندگان است .
ویقول الشیخ السعدی رحمه الله تعالى: “خداوند دارای نعت وصفتهای زیادی است له حدی که هیچ کس نمی تواند مدح وثنای او را به جا بیاورد.
بلکه او همانطور که خودش را مدح وثنا گفته وصفتهایش را معرفی کرده خداوند دارای بزرگواریی بی نهایت وچیره، وپادشاهی وبخشش نامحدود، ونیکی بخشش وبخشندگی بی نهایت است. از معنی وسعت در وصف صفات خداوند همه معانی آن فهمیده می شود وآن اینکه خداوند درهمه صفاتش نا محدود بودن وبی نهایت بودن آن برداشت می شود.
وآن اینکه علم خداوند و بی نیازی وبخشش وبرتری وتوانایی وبزرگواری وقوت وحکمت آمرزندگی ومهربانی او نا محدود است.
– توضیح مختصر من الواسع لفظ جلاله الله
وسعت یا سعه در مکان به معنی فراخی، وبزرگی در حالات نفسانی؛ به معنای آرامش ودر کار، به معنای گشایش ودرست باز بودن بر کاری است. مثل: سوره عنکبوت/ ۵۶ (یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِی وَاسِعَهٌ فَإِیَّایَ فَاعْبُدُونِ )
سوره النساء/۹۴: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَتَبَیَّنُوا وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَىٰ إِلَیْکُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا فَعِندَ اللَّهِ مَغَانِمُ کَثِیرَهٌ ۚ کَذَٰلِکَ کُنتُم مِّن قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا) ودرحالات روانی (لِیُنفِقْ ذُو سَعَهٍ مِّن سَعَتِهِ) طلاق/۷
سوره البقره/ ۲۳۶: (وَمَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَعَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتَاعًا بِالْمَعْرُوفِ) وسع از قدرت است وچیزی که پیش از توانای شخص مکلف(لَا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا بقره/ ۲۸۶ )هشداری بر اینکه خدا به اُموری که کمترین قدرت وتوانای آن را می پذیرد و رد نمی کند دستور می دهد. گفته شده معنایش این است که اورا به چیزی که نتیجه اش وثمره اش نعمت خداوند یعنی؛ بهشتی که به قدرآسمان وزمین وسعت دارد امر می کند وتوانای می بخشد.
چنانچه گفته:
“یرید الله بکم الیسر ولایرید بکم العسر ” که توصیفی برای بهشت .
(وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ بقره۲۴۷) قدرت وگستردگی علم ورحمت خداوند حکایت می کند.
(قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَىٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَىٰ ) طه/ ۵۰ (هدایت تکوینی وسراسری جهان وجود)
وسع الشیء: یعنی گسترده شد اما وسع همان قدرت ونیرو است که احاطه دارد. می گویند: “ینفق علی قدر وسعه به قدر توانای وقدرتش می بخشد.
اوسع فلان: در وقتی که بی نیاز هست بکار می رود او بی نیاز وغنی. مثل: صار ذا سعه؛ فراخی روزی
هادی
“هــدی” در لـغه واصطلاح:
(هدی درلغه “الهدی والهدایه” دو مصدری که ازهدی یهدی است وسه ریشه اصلی آن) الهاء والدال وحرف معتل یاء دوتا اصل دارد:
۱- تقدم وارشاد
به معنای ارشاد و راهنمای ومثال آن هدیت الطریق هدایه- یعنی برای راهنمای وارشادش پیشی گرفتم وگفته شده که “هدی” خلاف ضلالت است.
۲- بعثه لطف
هدایت و راهنمای با لطف وخیر خواهی ومثال آن، هدیه که با لطف ومهربانی به کسی که دوست داری بدهی.
ویقال: اهدیت، اهدی، اهداء
هدی یعنی: به نرمی کسی را به خواسته اش راهنمای کردن.
راغب:
هدایت در لغت به معنای دلالت وراهنمایی از روی لطف.
دراصطلاح: عبارت از دلالت به سوی حق وارائه طریق وارشاد بسوی حقیقت.
چنانچه الله می فرماید:
“ان علینا للهدی- ان هذا القران یهدی للتی هی اقوم”
“ابن قیم”: هدایت بیان ودلالت است؛ سپس توفیق والهام بعد ازبیان و دلالت .
ابن کثیر:
الهدایه: ارشاد وتوفیق “اهدنا الصراط المستقیم”
– انواع هدایت:
۱- “هدی” دلالت آن است که رسل برآن قادراند.
“وَلِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ ” (آیه/۷سوره الرعد) اینجا به معنی دلالت ودعوت وتنبیه.
۲-” وهدی” تأیید وتوفیق وآن خاص خداوند عزوجل
– قال الله تعالی: (إِنَّکَ لَا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَن یَشَاءُ ۚ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ ) آیه/۵۶سوره القصص
اینجا به معنی نفوذ ایمان دردل انسان
وجوه نظایرهدی:
۱- قرآن: وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَن یُؤْمِنُوا إِذْ جَاءَهُمُ الْهُدَىٰ (آیه/۹۴سوره الاسراء)
۲- دین: قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَىٰ ۖ (آیه/۷۱سوره الانعام)
۳-ایمان: وَیَزِیدُ اللَّهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدًى (آیه/۷۶سوره مریم)
۴-توحید: هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ (آیه/۲۸سوره الفتح)
۵- سنت وروش: أُولَٰئِکَ الَّذِینَ هَدَى اللَّهُ ۖ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ (آیه /۹۰ سوره الانعام)
۶- بیان : أُولَٰئِکَ عَلَىٰ هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ ۖ (آیه/۵سوره البقره)
۷- دعا: وَلِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ (آیه/۷سوره الرعد)
۸- معرفت: وَبِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ (آیه/۱۶ سوره النحل)
۹- به معنی امر: إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلَىٰ أَدْبَارِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَى(آیه/۲۵ محمد)
۱۰- رسل وکتب: فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُم مِّنِّی هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَایَ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ (آیه/۳۸ سوره البقره)
۱۱- ارشاد: عَسَىٰ رَبِّی أَن یَهْدِیَنِی سَوَاءَ السَّبِیلِ(آیه/۲۲ سوره القصص)
۱۲- تورات: وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى الْهُدَىٰ (آیه/۵۳ سوره غافر)
۱۳- توفیق: وَأُولَٰئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ (آیه/۱۵۷ سوره البقره)
۱۴- اقامه حجه: وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ(آیه/۲۵۸ سوره البقره)
۱۵- توبه: إِنَّا هُدْنَا إِلَیْکَ(آیه/۱۵۶ سوره الاعراف )
۱۶- صلح: وَأَنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی کَیْدَ الْخَائِنِینَ (آیه/۵۲سوره یوسف)
وغیره،،،
توضیح مختصر در مورد هدایت ازنظروضع لغت وواژه یکی ست؛ امّا “هدی” لفظی است ویژه، بخشش وسرپرستی وراهنمایی خداوند نسبت به کسانی که قابلیت آن را دارند واین غیرازآن هدایتی است که مخصوص زمینه سازی وکمال وافزونی هدایت درانسانها هست. وآیاتی دراین مورد بیان شده است.
– هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ (آیه/۲سوره البقره)
– هَٰذَا بَیَانٌ لِّلنَّاسِ وَمَوْعِظَهٌ (آیه/۱۳۸ سوره آل عمران)
– أُولَٰئِکَ عَلَىٰ هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ ۖ وَأُولَٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (آیه/۵سوره البقره)
تمام این آیات مربوط به همان مرتبه سوم هدایت یعنی؛ توفیقی وتکمیلی است که از سوی خداوند افاضه می شود.
اما “اهتداء” ویژه وخواست انسانهاست وبراساس اختیاری که دارند دراُمور دنیوی یا اُخروی، خداوند درمورد این فرموده:
– وَهُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِهَا فِی ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ ۗ قَدْ فَصَّلْنَا الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (آیه/۹۷سوره الانعام )
– إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ لَا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَهً وَلَا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا (آیه/۹۸ سوره النساء)
این آیه اشاره به همان خواستن وطلب هدایت است ومثل:
– وَإِذْ آتَیْنَا مُوسَى الْکِتَابَ وَالْفُرْقَانَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (آیه/۵۳سوره البقره )
– فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ مَا آمَنتُم بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوا ۖ (آیه/۱۳۷ البقره)
(مهتدی ) به کسی گفته می شود که ازدانشمندی تقلید وپیروی کند، مثل:
-أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ شَیْئًا وَلَا یَهْتَدُونَ ( آیه/۱۰۴ مائده)
واین هشداری است براینکه آنها ازپیش خود چیزی نمی دانند وازعالمی پیروی نکرده بودند.
“فمن اهتدی فانما یهتدی لنفسه ومن ضل فانما یضل علیها” -اهتدا- یعنی؛ هدایت یافتن دراین آیه وجوهی سه گانه دارد.
۱- طلب هدایت
۲- پیروی ازعالم
۳- خواستن واراده هدایت کردن
– وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ فَهُمْ لَا یَهْتَدُونَ (آیه/۲۴سوره النمل)
– وَقَالُوا یَا أَیُّهَ السَّاحِرُ ادْعُ لَنَا رَبَّکَ بِمَا عَهِدَ عِندَکَ إِنَّنَا لَمُهْتَدُونَ (سوره زخرف آیه/ ۴۹)
– هدی- نامی ویژه قربانی که در موسم حج ذبح می شود.
اخفش می گوید: مفرد آن هدیه است، مؤنث آن -هدی- است. گوی مصدری که به صورت صفت به کار می رود .
– هَدْیًا بَالِغَ الْکَعْبَهِ (سوره المائده آیه/۹۵)
– وَالْهَدْیَ وَالْقَلَائِدَ ۚ (آیه/۹۷ سوره المائده)
هدیه – مخصوص لطف ومحبتی است که بعضی ازمردم به دیگران اهداء می کنند. قال الله تعالی – وَإِنِّی مُرْسِلَهٌ إِلَیْهِم بِهَدِیَّهٍ (آیه/ ۳۵سوره النمل )
– بَلْ أَنتُم بِهَدِیَّتِکُمْ تَفْرَحُونَ (آیه/۳۶سوره النمل)
“یهدی” الگو ونمونه ای که به آن اهداء می شود ونیز به کسی که زیاد هدیه می دهد؛ “هدی وهدی” هردو یکی است در مورد عروسی می گویند- هدیت العروس الی زوجها یا ما احسن هدیه فلان-
– وهمان طوری که گفته شده؛ “الهادی” از اسماء الله، آن کسی که خلقش را به سوی معرفت وربوبیت الهی هدایت کرده وآن کسی که بندهایش
را به سوی صراط مستقیم هدایت کرده است.
قال الزجاج: خداوند باری تعالی هادیه وبنده هایش را به سویش هدایت می کند وآنها را به سویش دعوت وبه سوی خیرواعمال که باعث می شود به سویش نزدیک شویم هدایت می کند. اوست که اولاً بنده خاص خودش به ذات خودش هدایت کرد؛ مخلوقات به آن چیزی که نیازش دارند همان طوری که بچه را از شیر مادرش بخورد.
والهداه من العباد: انبیاء وعلماء هستند که مردم را به سوی سعادت وبه سوی راه مستقیم هدایت کردند خداوند هادیه وآنها مسخرهستند ودرخدمت الله اند.
نور
الف. تعاریف لغوی
ابن فارس: (نون، واو، راء) دال بر روشنایی واضطراب وکم ثباتی(پراکندگی) می دهد.
یعنی روشن شد: ” نار وأنار ونَوْراً وإنارهً النُّور: روشنایی؛ وفعل آن استنار: روشن شدن
النُّور والنُّوّار: شکوفه درختان، وفعل آن: التَّنویر، النَّوْرُ: خالکوبى با سوزن زدن بر بدن( بهتر روشن شدن وجلوه نمودن عضو خالکوبی شده)
از آن جمله “النُّورُ وَالنَّار” است که به دلیل روشنایی واینکه اینکار مضطرب و با سرعت زیاد صورت می گیرد به این نام نامگذاری شده است.
گروهى از دانشمندان گفته اند – نار و نور- از یک اصل و ریشه واحد هستند و در بیشتر موارد بجاى هم بکار می روند واستعمال می شوند. اما نار یا آتش چیزیست که در دنیا بکار نیرو گرفتن ازآن مصرف می شود و نور متاعى است براى آنها درآخرت. بنابراین نور براى اقتباس از یکدیگر درآخرت بکار رفته است.
المَنَارَه- بر وزن- مفعله- از نور است یا از نار مثل- مناره السّراج- یا مأْذَنه که در آن اذان می گویند.
مَنَارُ الأَرض: بلندیهاى سطح زمین.
النَّوَار: نفرت داشتن از تردید و شک (میل به یقین وآشکار شدن مسأله)
ب. معانی “النّور” ومشتقات آن در قرآن اسلام.
۱. ﴿یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ﴾ {صف/ ۸}
۲. ایمان ﴿یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ ﴾ بقره/۲۵۷
۳. هدایت کننده ﴿اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ﴾{نور/۳۵}
۴. پیامبر ﴿ نُورٌ عَلَى نُورٍ﴾{نور/۳۵}
۵. روشنایی روز ﴿جَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ﴾{انعام/ ۱}
۶. روشنایی ماه ﴿وَقَمَرًا مُنِیرًا ﴾{ فرقان/ ۶۱}
۷. روشنایی مؤمنان بر صراط﴿ یَسْعَى نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِمْ﴾{حدید/۱۲}
۸. بیان ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاهَ فِیهَا هُدًى وَنُورٌ ﴾{مائده/ ۴۴} ۸.
۹. قرآن ﴿وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ﴾{اعراف/ ۱۵۷}
۱۰.عدالت ﴿وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا﴾{زمر/ ۶۹}
**جمعبندی معانی نور:
با توجه به معانی ذکر شده در می یابیم که روشنایی ممکن است محسوس باشد که به دیدن چشم ظاهر کمک می کند که ازاجسام نورانى ساطع و منتشر می شود. مثل نورخورشید وماه و ستارگان و سایراشیاء نورانى (چراغ و غیره) و… باشد.
*وممکن است معنوی و معقول که به چشم دل و بصیرت کمک می کند، مثل نورى که از ضمیر و اوامر الهى مانند؛ نورعقل و نور قرآن، نور ایمان، نور اسلام، نور پیامبر، نورهدایت، نورعدالت، نور بیان و… باشد. دراسلام وایمان روشنایی وجود دارد. چرا که اسلام وایمان نور وروشنایی از جانب پروردگار است تا بوسیله این نور به رستگاری دو جهان نائل گردند. و در هدایت نیز همینطور، چرا که با هدایت از تاریکی جهالت به نور وروشنایی وارد می شوند.
ج. توضیحات مختصری پیرامون اسم الله : “النّور”
“النور” نامی از نامهای نیکوی خداوند است که در حدیث رسول الله(صلی الله علیه وسلم) که شامل اسماء الحسنی می باشد وارد گردیده است. وبه این معنی است که: خداوند کسی است که جهان را نورانی کرده است. آن را از عدم ونیستی آفریده است وآن را با دادن موهبت ها در بارگاه قدم مخصوص گردانیده است.
خداوند وجود ظاهر را با خورشید وستارگان روشن گردانیده است وعالم ارواح را به واسطه ی رسول الله(صلی الله علیه وسلم) که آقای ابتدا وانتهاست، روشن گردانیده است وقلب ها را با نور کتاب های آسمانی، وعارفان را به انوار تجلیات الهی منور و روشن گردانیده است.
“النور” کسی است که با هدایتش باطن مؤمنان را نورانی کرده وبا محبتش روح ایشان را پرازتشعشع می کند وقلب هایشان را به سوی خود مشتاق و آرزومند می گرداند وآنگاه قلب ها فقط به او اُنس واُلفت گرفته وهر حرکتی وآرامشی را درهستی، همه را متأثر ازاراده ی خداوند می دانند ونفس هایشان را به نوراو معرفت بخشیده اند وسر قیمومیت و مراقبت او را در هر موجودی ساری می بینند وبه سوی نور او نگریسته، از حس به سوی حقیقت، مشاهده وفناء، قرب نائل می گردند.
خداوند می فرماید: ﴿اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ﴾{نور/۳۵}
رحمن و رحیم
تعریف لغوی:
الرحمن:از ریشه ی رحمت، به معنی: مهر ورزیدن است. برای دلالت براینکه خداوند همۀ مهر ورحمت را دارد؛ و(صیغۀمبالغه است).
رحمن: بر وزن فعلان، صیغۀ مبالغه دلیل برای زیادی در آن صفت است .
رحیم: بروزن فعیل؛ از ریشه رحمت، یعنی: مهرورزیدن؛ وجمع آن، رحماء است.
تعریف اصطلاحی:
رحیم؛ صفت مشبهه است؛ وزمانی به کار برده می شود که، وصف مورد نظر، به وقوع پیوسته، وبرای شخص، محرزوآشکار شده باشد. ودر الرحیم؛ این صفت ” رحمت ” برای خدا ثابت شده؛ وجزء اوصاف خداوند است. واین از خاصیت صفت مشبهه است.
الرحیم، ازصفت فعلی خداوند است . یعنی : خداوندی که، دارای مهر ورحمت بی انتهاست.واز قابلیت های این اسم است که، برای بندگان نیز، می توان استفاده نمود.
الرحمن، تنها برای خدا بکار می رود. .چون معنایش نسبت به غیرخدامتناسب نیست. چون تنها خداست، که رحمتش همه چیز را دربرگرفته است. یعنی مهرورزیدن،وخود کلمۀ رحمن، معنی بسیاربخشنده، بخشایشگر ومهربان هم می دهد. الرحمن، صفت خاص است ؛ برای خداوند، یعنی: صاحب رحمت عام و فراگیر برای هر مخلوق . اسم الرحمن {۵۷} بار در قرآن ذکر شده است. به معنی بسیار مهربان و دلسوز و بخشاینده است. در الرحمن از لحاظ معنی؛ مبالغه ای است که، در رحیم نیست، خداوند رحمن الدنیاست. زیرا احساناو در دنیا نسبت به کافر و مؤمن عمومیت دارد. رحمن آن است که، وقتی اراده کند. جن و انس او را عبادت کنند. به آنها وجوه عبادت را می شناساند و درک و شعور برایشان می آفریند و آنها را بشارت و انذار می کند. که اینها لازمۀ رحمن بودن خداوند است. رحمن؛ یعنی: دارای رحمت وسیع. و عمومیت دارد دربارۀ ارزاق و اسباب معیشت و مصالح مردم و …
در مورد اسم الرحمن والرحیم، نظرات مختلفی هست که اکثراً این نظر رادارند:
الرحمن مختص رحمت خدا در دنیا است . وعام می باشد؛ والرحیم مختص آخرت وخاص مؤمنین است.
اما نظر دیگر این است که، الرحمن کسی است، که ذاتش، رحمت است .
الرحیم؛ یعنی: کسی که رحمت را از خود به دیگران منتقل می دهد.
الرحمه در لغت؛ یعنی: مهربانی ونرمی و دلسوزی
الرحمن؛ اسمی از اسماءالله الحسنی است، ومختص خداوند است وجایز نیست هیچ کس دیگری را با آن نام نامید. زیرا خداوند می فرماید:” قل ادعواالله او ادعوا الرحمن ایا ما تدعوا فله الاسماء الحسنی” بنابراین هیچ کس در آن شریک نمی شود.
الله سبحانه وتعالی رحمن در دنیا ورحیم در آخرت است. هیچ یک از صفات خداوند در قوت وضعف ارجحیت ندارد. مثلاً، نمی شود، یک بار کم وزیاد شود بلکه همه صفات، کمال مطلق اند.
الرحمن،دردنیا رحمتش شامل حال همه می شود؛ ازجمله:مؤمن،کافر،گناهکار…
مهر خداوند که مهربان و مهرورز است، دو مظهر دارد. یکی به دست آوردن امکانات و دیگری از بین بردن موانع، یعنی: مهر و رحمت در این دو مظهر آشکار می شود. بنابراین، انسان نام الله را که دارای صفت های رحمن و رحیم است درآغازهر کاری بر زبان می آورد.
الرحمه دومعنی دارد:
– رقه و احسان،
دلسوز ی و عطوفت خاص انسان است،
و احسان وفضل خاص خداوند.
یعنی: خداوند بر اساس فضل واحسانش به ما ودیگر مخلوقات رحم می کند نه بر اساس نیازش.
رحمن، از نامهای خداوند عزوجل است که، غیر خدا را با آن توصیف نمی کنند. و مشتق ازکلمۀ رحم است.
رحمن: را کسی که رحمتش به هر چیز وسعت داده است و رحیم را “کثیر الرحمه” معنی کرده اند. در واقع رحم یعنی: کسی که بستر منافع و دفع مضرات را بر همگان باز می کند.خداوند رحمن است و حتی نسبت به کفار هم مظاهر رحمت خودش را دریغ نکرده است. پس ماهم باید اینگونه باشیم.