موارد بیشتر

Generic selectors
جستجوی دقیق
جستجو در عنوان
جستجو در متن
Post Type Selectors
آوای دل
آیات اسماءالله
احکام
احکام اجتماعی
احکام اقتصادی
احکام عبادی
اخلاق
اخلاق پسندیده
اخلاق ناپسند
اسماءالله
اشعار
اعجاز
اعجاز علمی
ایستگاه تدبر
بهشت و دوزخ
تدبر سوره‌ها و اجزا
تدبر موضوعی
تعاریف اسماءالله
توحید
خاطرات
دعاها
دلنوشته‌ها
رسول و نبی
زندگی پیامبران
سوالات اسماءالله
سیر در قرآن
صوتی
قیامت
کتاب و قرآن
کتابخانه
گوناگون
متنی
مرگ و برزخ
معاد
مقالات توحید
مقالات قرآنی
مقالات معاد
مقالات نبوت
موضوع تدبر
نبوت
وحی
ویژگی رسول الله
ویژه برنامه بهار
ویژه برنامه حج
ویژه برنامه رمضان
ویژه برنامه‌ها

تفسیر به رأی و تدبر در قرآن


پس از حمد و ستایش خداوند بزرگ، حرمت و جایگاه والای قرآن کریم بر هیچ مسلمانی پوشیده نیست به همین خاطر هیچ کس حق ندارد درباره‌ی قرآن و در بیان معانی و احکام، مقید و مطلق و مجمل و مبین آن سخن بگوید مگر آنگاه که بهره‌ی فراوانی از علم و فقه برده باشد. قرآن سخن خداوند است و کسی که سخن گفتن بلد نیست بسیار ناشایست است که درباره‌ی کلام پروردگارش لب به سخن بگشاید. به همین خاطر مسلمانان همواره حرمت این کتاب گران‌قدر را پاس داشته‌اند و پر واضح است که وارد شدن به حوزه‌ی تفسیر قرآن برای هر کس شایسته نیست؛ گاهی یکی از سلف به آیه‌ای برخورد می‌کرد که معنایش را به صورت قطعی نمی‌دانست و در مورد آن کاملا مطمئن نبود لذا از ابراز نظر درباره‌ی آن خودداری می‌کرد. آیاتی که در نکوهش سخن گفتن از خدا بدون علم و آگاهی آمده است آنان را از این کار باز می‌داشت از جمله:
“قُل إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنها وَما بَطَنَ وَالإِثمَ وَالبَغیَ بِغَیرِ الحَقِّ وَأَن تُشرِکوا بِاللَّـهِ ما لَم یُنَزِّل بِهِ سُلطانًا وَأَن تَقولوا عَلَى اللَّـهِ ما لا تَعلَمونَ”[اعراف:۳۳]
بگو: «پروردگار من فقط زشتکاریها را -چه آشکارش [باشد] و چه پنهان- و گناه و ستم ناحق را حرام گردانیده است؛ و [نیز] اینکه چیزى را شریک خدا سازید که دلیلى بر [حقّانیّت‌] آن نازل نکرده؛ و اینکه چیزى را که نمى‌دانید به خدا نسبت دهید.

خداوند سخن گفتن بدون علم و دانایی را زشت و گناه آن را بالاتر از شرک می‌داند:
قُل إِنَّ الَّذینَ یَفتَرونَ عَلَى اللَّـهِ الکَذِبَ لا یُفلِحونَ”[یونس:۶۹]
بگو: در حقیقت کسانى که بر خدا دروغ مى‌بندند، رستگار نمى‌شوند.
خداوند سبحان که راستگوترین است، سعادت و رستگاری را از کسی که به خدا دروغ می‌بندد دریغ کرده است و بدترین صورت افترا و دروغ بستن به خداوند آن است که درباره‌ی کلام او بدون آگاهی و بصیرت سخن بگوییم.
امت اسلام معانی کتاب خدا را با پیروی از پیامبر اسلام و صحابه‌ی بزرگوارش فهم می‌کردند؛ به همین خاطر در یک موقعیت زمانی پیشرفت کردند و خواسته‌های خود عملی ساختند اما بعدها افول کردند و از راه راست منحرف شدند و آن هم زمانی بود که درباره‌ی قرآن از روی هوا و هوس سخن ‌گفتند و با رأی و نظر خود در آن وارد شدند به همین خاطر راه راست را گم کردند و دیگران را نیز از آموزه‌های درخشان آن دور ساختند.
تفسیر به رأی قرآن تنها زمانی جایز است که دلایل محکم و مأثوری که از جانب خداوند آمده است با آن مخالفتی نداشته باشد و زمانی که مأثور با رأی و نظر مخالف باشد عمل به مأثور واجب است. اجزای مختلف قرآن هم‌دیگر را تفسیر و مبهم آن را تبیین می‌کنند؛ سپس نقل قول‌های صحیحی که از رسول خدا وارد شده است به کمکش می‌آیند. پس از خداوند هیچ کس به اندازه‌ی رسول خدا از کلامش آگاهی نداشته است. صحابه‌ی کرام که شاهد نزول قرآن بود‌ه‌اند و شأن نزول آن را به خوبی می‌دانستند آگاه‌ترین نسل و عالم و عامل‌ترین مردم به مفاهیم قرآن بوده‌اند. پس از آنان علمای راستین و ائمه‌ی مجتهدین با پیروی از سلف صالح درباره‌ی قرآن نظر داده‌اند. اما کسانی که با خیال و پندار و از روی هوا و هوس در قرآن ورود می‌کنند سخن‌شان هیچ جایگاهی ندارد. در واقع شیطان سربازانش را آماده کرده است تا درباره‌ی قرآن به گونه‌ی سخن بگویند که با مقاصد شرع هم‌خوانی نداشته باشد و از زبانی که قرآن با نازل شده است به دور باشد. بسیاری از آراء و نظرات این گروه با صریح قرآن و صحیح سنت و مقاصد شریعت در تضاد است و امام عثمان بین سعید در پاسخ به مریسی و جهمیه به این مسایل اشاره کرده است.
دشمنان امت به خوبی دانسته‌اند که خداوند قرآن را از هر گونه تغییر و تبدیل حفظ کرده است: “إِنّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِّکرَ وَإِنّا لَهُ لَحافِظونَ”[حجر:۹] بى‌تردید، ما این قرآن را به تدریج نازل کرده‌ایم، و قطعاً نگهبان آن خواهیم بود. و راهی برای تحریف آن وجود ندارد؛ زمانی که به یقین دانستند از تحریف قرآن عاجزند توهمات رافضه و معتزله و دیگران را ترویج دادند. ائمه‌ی سلف تمام تلاش خود را برای تبیین حقایق کتاب خداوند به خرج داده‌اند و در این راستا آثار گران‌قدر و مفیدی به یادگار گذاشته‌اند و در آن به گمراهان و باطل‌گرایان پاسخ داده‌اند. چه شایسته است که نسل‌های بعدی راه آنان را در پیش گیرند و به آثار آنان روی آورند. زیرا سلف به یقین می‌دانستند که قرآن تنها راه رهایی و رستگاری در دنیا و آخرت است و امت بدون قرآن هیچ عزتی نخواهد داشت و در آخرت روی رهایی نخواهد دید.
وقتی به کتابخانه‌ی اسلامی نگاه می‌کنیم می‌بینیم به هیچ یک از علوم همانند تفسیر بها داده نشده است؛ گذشتگان ما دانسته‌اند که تمام علوم اسلامی گرداگرد قرآن می‌چرخد و اقسام شریعت از آبشخور آن می‌نوشد. نه عقیده بدون قرآن درست است و نه فقه و نه سیره و نه آداب و همچنین سایر مسایل دینی. برخی از علما به احکام توجه ویژه‌ی داشته‌اند و برخی به لغت و بیان و برخی به اعجاز علمی قرآن و شماری نیز به غیر از این‌ها. همه‌ی این تقسیم‌بندی‌ها یک مخرج مشترک دارد و آن هم چیزی نیست جز هدایت امت به وسیله‌ی کتاب پروردگارشان. امت از قدیم توجه شایانی به این کتاب گهربار داشته‌اند کتابی که به هیچ روی گرد باطل بر آن نمی‌نشیند.
غنای قرآن دلیل دیگری بر اقبال مسلمانان به این کتاب است. کتاب خدا امت گمراه و سرگردان را از گمراهی به هدایت و از تاریکی به روشنایی آورد و به آن عزت بخشید. قرآن کتاب عقیده و عبادت، اقتصاد، و سیاست، آداب لغت و بیان، اجتماع و حکمرانی و نظام امت است.
سلف از سخن گفتن درباره‌ی قرآن پرهیز می‌کردند مگر در مواردی که در معنا و مفهومش یقین داشتند؛ علما با علمی که خداوند به آنان داده بود تلاش کرده‌اند و کلام خدا را برای کسانی که بهره‌ای از دانش ندارند و از فهم قرآن ناتوان هستند تفسیر و تبیین نموده‌اند و این کار نه نکوهیده است و نه حرام و حتی بر اهل علم واجب کفایی است. به همین خاطر می‌بینیم حجم قابل توجهی از کتابخانه‌ی اسلامی را کتاب‌های تفسیر پر کرده‌اند. اما مشکل آنجاست که برخی با آن اجتهاد منقول مخالف می‌کنند و نظرات و آرای قرن‌های پیشین را برنمی‌تابند.
صحابه در قرآن نظر می‌دادند و معانی آن را از رهنمودهای پیامبر اسلام دریافت می‌کردند زیرا آنان عالم‌ترین افراد به قرآن بودند و هیچ اشکالی متوجه کارشان نبود. مشکل آنجاست که کسانی در حوزه‌ی تفسیر سخن می‌گویند که از صلاحیت برخوردار نیستند و ابزار لازم برای تفسیر کلام خداوند را در اختیار ندارند یا این که ابزار و وسایل آنان با آنچه نسل اول در اختیار داشتند در تعارض است. اهل علم اصول تفسیر را تشریح و قواعد آن را بیان کرده‌اند و در این زمینه کتاب‌های فراوانی به رشته‌ی تحریر درآورده‌اند که می‌تواند مبنع موثقی برای دریافت بهترین علوم باشد.
منظور از حفظ قرآن که در این آیه هم آمده است: “إِنّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِّکرَ وَإِنّا لَهُ لَحافِظونَ” آن است که خداوند کتابش را از تبدیل و تحریف در الفاظ و تأویل فاسد و تفسیر انحرافی حفظ می‌کند. به همین خاطر خداوند کسانی بر این کتاب گمارده است که از معانی آن دفاع کنند و تأویل هواپرستان و گمراهان و بدعت‌گزاران را از آن بزداید. هر گاه بدعتی را بیاورند و آن را در برابر قرآن قرار دهند اهل حق در برابر آنان قد علم می‌کنند و باطل‌شان را مردود و فسادشان را برای مردم تبیین می‌کنند. هر گاه قرآن را به وجه غیر صحیح تأویل کنند علما به پا می‌خیزند و اباطیلی را که به کتاب گران‌قدر خداوند نسبت داده‌اند از آن دور می‌سازند. چه راست گفت خداوند آنجا که می‌فرماید:

“إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ لَمَّا جَاءَهُمْ وَإِنَّهُ لَکِتَابٌ عَزِیزٌ ﴿۴۱﴾ لَّا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِیلٌ مِّنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ”[فصلت:۴۱-۴۲]
کسانى که به این قرآن -چون بدیشان رسید- کفر ورزیدند [به کیفر خود مى‌رسند] و به راستى که آن کتابى ارجمند است.
از پیش روى آن و از پشت سرش باطل به سویش نمى‌آید؛ وحى [نامه‌]اى است از حکیمى ستوده‌[صفات‌].
طبری در تفسیر این آیه می‌نویسد: درست‌ترین سخن و نزدیک‌ترین آن به صواب آن است که بگوییم: هیچ مکاری نمی‌تواند با مکر خود معنای قرآن را تغییر دهد و چیزی از مفهوم آن را دگرگون سازد. نمی‌تواند چیزی بر آن بیفزاید یا از آن بکاهد.
بنا بر آنچه گفته آمد مسأله‌ی تفسیر قرآن به مراتب حساس‌تر از تدبر آن است؛ زیرا مفسر مراد خداوند از کلامش را مشخص و برای دیگران اثبات می‌کند اما متدبر کسی است که پیرو دلالت‌ها و نشانه‌های قرآن باشد و با وجود آن که معانی تفصیلی مورد بحث در علم تفسیر را فرا نگرفته است می‌تواند قدری تدبر داشته باشد. به همین خاطر اهل علم درباره‌ی تفسیر به رأی کتاب خدا گفته‌اند: هر کس کتاب خدا را به رأی خود تفسیر کند به خطا رفته است. ترمذی گفته است: از برخی از صحابه و غیره روایت شده است که آنان در باب تفسیر قرآن بدون علم و دانش بسیار سختگیری کرده‌اند. ابن کثیر گفته است: تفسیر قرآن با مجرد رأی و نظر حرام است. سپس برخی از آثار سلف را ذکر می‌کند که چگونه از تفسیر آیات قرآن احساس نگرانی می‌کردند و در این باره می‌نویسد: این آثار صحیح و مشابه آن که از ائمه‌ی سلف نقل شده است نشان می‌دهد که آنان از تفسیری که بدون علم و آگاهی باشد بسیار پرهیز می‌کردند. با این حال کسی که از لغت و شرع آگاه است می‌تواند به تفسیر قرآن بپردازد. آرایی که در تفسیر قرآن از اینان و دیگران نقل شده است جای تقدیر است و منافاتی با قرآن ندارد. زیرا درباره‌ی چیزی که علمی نسبت به آن دارند سخن گفته‌اند و در آنچه علم نداشته‌اند سکوت کرده‌اند. تفسیر قرآن از هر کسی ساخته نیست بلکه کسی باید به این کار اهتمام ورزد که ابزار آن را در اختیار داشته باشد. تدبر قرآن آسان‌تر و گستره‌ای وسیع‌تر است و خداوند به همگان حتی کفار و منافقان دستور داده است در آن قرآن تدبر کنند و چنان که بیان خواهیم کرد کسی را که اهل تدبر نیست جزء مردگان شمرده است.
به همین خاطر باید هوشیار بود که مسلمان عامی در حد فهم و توان خود در معانی قرآن تدبر کند و دانسته‌ی خود را با تفسیر ائمه‌ی معتبر تفسیر وفق دهد؛ اگر فکر و ایده‌ای در خصوص یک آیه به ذهنش خطور کرد و از مخالفت یا موافقت ایده‌ی خود با تفسیر مطمئن نباشد نباید آن را بیان کند و نباید چنین پندارد که آنچه به ذهنش خطور کرده است عین تفسیر و معنای آیه است. زیرا سخن گفتن درباره‌ی خدا بدون علم و آگاهی از بزرگ‌ترین گناهان است. او می‌تواند چنین معنایی را در درون خود نگه دارد و آن را پخش نکند مگر این که صحت آن را از اهل علم بجوید. در غیر این صورت چیزی که در ذهنش دارد نوعی تفسیر به رأی است و دروازه‌ی شر را می‌گشاید و کارش همانند زندیقان و منحرفان و صاحبان تفاسیر باطل خواهد بود. کسانی که آیات را به گونه‌ای معنی کرده‌اند که با زبان قرآن و احکام شریعت هم‌خوانی ندارد بلکه بیشتر به هوا و هوس و القاءات شیطانی نزدیک است با این حال گمان کرده‌اند که پندارشان عین حقیقت است بدین ترتیب هم خود گمراه شدند و هم مردم را گمراه کردند.
آیا تدبر مختص به علما است؟
برخی از علما گفته‌اند: تدبر همان تفسیر مختص به علما است اما این بعید به نظر می‌رسد. شیخ محمد امین شنقیطی در کتاب “اضواء البیان” در تفسیر آیه‌ی “أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا” این اختصاص را مردود می‌داند و چکیده‌ی توضیحات مفصل او چنین است: خداوند کفار و منافقان را مورد سرزنش قرار داده است که چرا در قرآن تدبر نمی‌کنند و معلوم است که خداوند از کسی تکلیف ما لا یطاق نمی‌خواهد؛ اگر منافقان و کفار مأمور به تدبر هستند و توانایی آن را نیز دارند پس افراد غیر عالمی که با زبان عربی آشنایی دارند برای این کار به مراتب تواناتر از کفار و منافقان هستند؛ زیرا بیش از آنان می‌فهمند و به همین خاطر از باب اولی مورد سرزنش قرار خواهند گرفت زیرا بر تدبر قادرند. این که بگوییم تدبر از کفار و منافقان خواسته می‌شود اما بر مسلمان غیر عالم حرام است سخن ضعیفی است و با دلایل و قرائن هم‌خوانی ندارد بلکه خلاف آن است.
این سخن علامه صحیح است و با دلایل نقلی و عقلی سازگارتر است اما در تأیید هشدار پیشین باید بگوییم: کسی که نظر درست را نمی‌داند نباید به دنبال تراوش فکری و ذهنی خود حرکت کند؛ اگر پشت سر آن عملی قلبی یا عمل به جوارح وجود داشته باشد چگونه تدبر محسوب می‌شود. هر گاه متوجه شود که نظرش خلاف نظر علما است باید درنگ کند و در صورت جهالت تحقیق کند.

نویسنده: ناصر بن سلیمان عمر
مترجم: وفا حسن پور
منبع: http://www.tadabborq.com

0 0 امتیازها
محبوبیت مقاله
مشترک شوید
مرا مطلع کن از

0 دیدگاه‌
جدیدترین
قدیمترین بیشترین امتیاز