(وَمَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِمَا لَا یَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً ۚ صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لَا یَعْقِلُونَ) [بقره ۱۷۱]
مثل (دعوتکنندهی) کسانی که کفر ورزیدهاند (و راه حقیقت و هدایت را ترک گفتهاند و کورکورانه به دنبال آباء و اجدادشان افتادهاند) همچون مثل کسی است که (چوپان گوسفندانی باشد و) آنها را صدا بزند، ولی آنها چیزی جز سر و صدا نشنوند (و بدون این که حقیقت و مفهوم گفتار او را درک کنند، با اشارهی او بیاراده سر به زیر اندازند و به این طرف و آن طرف بروند. کافران نیز) کران و لالان و کورانند و لذا ایشان از روی خرد عمل نمیکنند و نمیفهمند.
کلمات کلیدی:
«مَثَلُ الَّذِینَ»: مضاف محذوف است و تقدیر چنین است: مَثَلُ دَاعِی الَّذِینَ. مَثَلُ دُعَآءِ الَّذِینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ دُعَآءِ الَّذِی یَنْعِقُ بِما لا یَسْمَعُ إِلاّ دُعَآءً وَ نِدَآءً.
«یَنْعِقُ»: فریاد میزند. نهیب میزند. «مَا» آنچه. مراد چهارپایان، یا صدا و فریاد است.
«یَنْعِقُ بِمَا»: بر چهارپایان نهیب میزند.
«دُعَآءً»: بانگزدن. فراخواندن.
«نِدَآءً»: بانگزدن. فراخواندن. مصدر باب مفاعله است.
«صُمٌّ»: جمع أَصمّ، کران.
«بُکْمٌ»: جمع أَبْکَم، لالان.
«عُمْیٌ»: جمع أَعْمی، کوران.
۱.تشبه کافران و پوشانندگان حق و حقیقت به حیوانات. ( صم بکم عمی)
۲.از عوارض استفاده غیر صحیح از عقل نکردن، کفر است.( لایعقلون)
۳.کافران دیوانه نیستند بلکه عقلشان را در مسیر اصلی بکار نمی اندازند.
۴.ما مسلمانان هم، اگر عقل وفکر را تعطیل کنیم ویا درمسیر عکسش قرار دهیم، جزء گروه کران ولالان وکوران قرار می گیریم؛ که دروازه حقیقت بر روی ما بسته می شود.
برداشت هایی از آیه:
۱.اینجا مقصود کافرانی هستند که بدنبال پیروی از اجدادشان، دین خود را تباه کردند. اینگونه انسانها مانند حیوان ها سرِخود را پایین انداختند و رهرو کسانی شدند که هیچ نمی دانستند؛ آیا راهشان درست است یاغلط.
نتیجه می گیریم درهرکاری تأمل و تأنی ضروری است…
هیچ وقت تقلید کورکورانه انجام ندهیم.
درهمه شرایط باعقل و درایت تصمیم بگیریم و حیوان صفت زندگی نکنیم.
کسی که از روی خرد عمل نکند مانند انسانهای کور وکر ولال هستند.
۲.خداوند عزیز برای فهم بهتر منِ بشر، وبه خطاء نرفتنم مثالی آورده بس جالب.
**آری دوستان اگر منِ بنده، به تبعیت از شخصی دیگر به طرف کفر بروم درحالی که خودم انسانم عقل دارم؛ قدرت تفکر وتصمیم گیری دارم؛ می توانم مسیر زندگیم را خودم انتخاب کنم.
همانند گوسفند ی هستم که تنها با اشاره ی چوپانش می تواند مسیرش را پیدا کند.
وباید دانست که این بدترین روش پیدا کردن مسیرزندگیست؛ چرا که ممکن است بخاطر تبعیت نابه جا و نامناسب از شخصی نا بخرد؛ انسان درمنجلاب و گودالی گرفتار شود عقل و اعتقاداتش آن چنان گرفتار شود که دیگر نتواند خود را از آن نجات دهد. و اینجاست که شخص آخرت خود را از دست می دهد.
پس دوستان بیایید از الان که این آیه را درک کرده ایم مراقب باشیم اعتقاداتمان را اصلاح کنیم و فقط در راه سعادتمان قدم برداریم. ..
۳.در این آیه خداوند تشبیه کافران بعلت نفهمی وبی خردی به گله ی گوسفندی است که چوپان آن را هی می کند وغیر از صدا، چیزی از آن را درک نمی کند که فقط دعا وبانگ است. در این صورت کفار همانند حیوانات هستند وهدایتگر همچون چوپان . پس کافران همانند حیوانند نمی فهمند آنها به چه چیزی خوانده می شوند ودرک وشعور ندارند قرآن را می شنوند اما در برابر شنیدن حق کرند ونا شنوا وپنبه درگوش می نهند.
۴.دراین آیه پیام خیلی مهمی نهفته است که آن تقلید کورکورانه از همه چیز و همه کس است .
خداوند دراین آیه به ما می فرماید و گوش زد می کند که ای انسان از عقل و خرد خود استفاده کن وببین چه چیز درست است ازآن پیروی کن واز دستورات پروردگارت و رسولت پیروی کن و مثل دریا نباش که خود را به دست باد داده و هر طرف که باد او را ببرد می رود بلکه باید عاقل بود و ایمان خود را قوی و محکم نگه داشت.
۵.این آیه خطاب به پیامبر است که می گوید: مَثَل تو در دعوت کافران، مانند کسی است که گوسفندان و حیوانات را برای نجات از چنگال خطر صدا میزند؛ ولی آنها چیزی جز سر و صدا نمیشنوند و مفهوم سخنان و گفتار تو را درک نمیکنند. این کافران، در واقع کر و لال و نابینا هستند؛ از این رو چیزی نمیفهمند. پس اگر انسان در قبال دعوت پیامبران و کتاب های آسمانی و برای ما قرآن، خود را به نفهمی بزند و آیات روشن قرآن در هدایتش بی تأثیر باشد؛ به مانند گوسفندانی است که سخنان چوپان خود را نمی فهمند و فقط به این طرف و آن طرف می روند.
۶.خط ممیز انسان با دیگر مخلوقات عقل و خرد اوست وعقل به تنهایی او را به کمال نخواهد رساند مگراین که درآیات و نشانه های خداوند تدبر کند و اگر از این نعمت الهی در راه دستیابی به شناخت خالقش استفاده نکند و درلحظه به لحظه عمرش ازآن بهره نبرد، چنین انسانی حیوانی بیش نیست.
چنین مثالی در بین ما انسان ها هم به کثرت تکرار می شود؛ می گیم فلانی مثل گوسفند سرشو انداخته پایین یعنی؛ بی اهمیت ازکنار واقعیت زندگی گذشتن یا به تفسیردیگر فقط مادیات و لذت ها وخوشی های دنیوی رو می بینند.
۷.برای رشد عقلی واستفاده درست از آن می بایست حواس به درستی کار کنند
اگر صم و بکم وعمی؛ یعنی شنوایی و صحبت و بینایی درست نباشد عقل نمی تواند تعقل کند.
“الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه”
وقتی خوب شنیدن را فرا گرفت می تواند عقل را بکار بیندازد و بهترین را انتخاب کند.
اصولاً دل و عقل توسط مجراهای حواس به کار گرفته می شوند.
در غیر این صورت زندگی همانند چهارپایان می شود.
۸. این آیه خطاب به پیامبر است؛ که کسانی ندای دعوت را می شنوند اما ایمان نمی آورند همانند گوسفندانی هستند که صدای چوپان را می شنوند اما هیچ درکی از آن ندارند .
امتیاز انسان بر تمام حیوانات درعقل وهوشش است و زمانی که انسان از این استعداد خود استفاده نکند هیچ فرقی با حیوانات نخواهد داشت حتی گاهی بدتر از حیوان خواهد شد. زیرا او توانایی هایی دارد که حیوانات ندارند و اگر عقل خود را به کار نیاندازد از هوش و دیگر توانایی هایش در راه نادرست استفاده خواهد کرد و ضررهای جبران ناپذیری به جامعه اش می زند. ( لازم به ذکر است که طبق تعریف روانشناسان “عقل و هوش” دو قوه مجزاء و متفاوت هستند؛ هوش استعداد ذاتی شخص برای فهم و درک مطالب می باشد.
ولی عقل قدرت به کارگیری این هوش و استعداد در جهت درست می باشد. یعنی اینکه شخص بتواند در موقعیت های مختلف از هوش خود کمک گرفته و تصمیمات درست اتخاذ کند.
چه بسیار انسانهای باهوشی هستند که عاقل نیستند.
بسیار مشاهده می شود که افرادی دارای علم فراوان و خیلی هم هوش بالایی دارند مثلا دکتر، مهندس، سیاستمدار و … اما هر چقدرهم به سوی خدا دعوت شوند اما بازهم فایده ای ندارد این بدان خاطر است که آنها تعقل نمی کنند .)
برتری مؤمن در عقلش می باشد پس ما باید سعی کنیم به بهترین وجه از عقلمان استفاده کنیم.
۹.این آیه به کسانی اشاره دارد که برای حقیقت و رسیدن به آن هیچ تلاش و تدبری ندارند!
✏آنها خود را در این دنیا به نفهمی زده اند، و پیام ها و تلنگرهای الله را برای تغییر باورها وزندگی خود نمی شنوند، خود را به کری و لالی زده اند، و این خطر ناک تر است، چون انسان کر ولال را می شود با اشاره و …متوجه کرد اما انسانی که خود را به کری و لالی زده متوجه کردنش سخت است .
✏کسانی که به خود زحمت تدبر و تجدید نظر در زندگی و باور خود نمی دهند، وبه مانند گوسفندانی که از ابتدا به آن چیزی که عادت کرده اند ویاد گرفته اند اکتفاء می کنند و حتی آن را بهترین راه و روش می دانند.
✏اما در مقابل، اینها کسانی هستند که نداها و تلنگرهای حقیقی را می شنوند و چون از نعمت تعقل وتدبر بهرمندند بهترین را برمی گزینند.
✏ویژگی انسان های عاقل این است که تعصبی بر داشته های اشتباه خود ندارند و آنها را آپدیت می کنند.
۱۰. و خداوند برای انسانهای نادانی که کفر ورزیدند و پیامبران و پیام خدا را نادیده گرفتند مثال می زند؛ مانند گوسفندانی هستند که فقط صدای چوپان خود را می شنوند؛ و مانند کر ولالها هستند و قوه تفکری ندارند واگربه سوی خیر و نیکی فرا بخوانیمشان نادیده گرفته و به سوی باطل می رود؛ بی شک چنین بنده ای بهره ای ازعقل نبرده است.
(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَهً مِنْ دُونِکُمْ لَا یَأْلُونَکُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ ۚ قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیَاتِ ۖ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ) [سوره آل عمران : ۱۱۸]
ای کسانی که ایمان آورده اید از غیر خود محرم اسرار برنگزینید، آنان از هر گونه شرّ و فسادی در حق شما کوتاهی نمی کنند. آنان آرزوی رنج و زحمت شما را ( در دل ) دارند ( و پیوسته در انتظار آنند. نشانه های ) دشمنانگی از دهان آنان آشکار است، و آنچه در دل دارند بزرگتر است. ما نشانه هائی را ( که بتوان با آنها دشمن را از دوست باز شناخت ) برای شما بیان کردیم اگر اهل عقل و درایت هستید.
*کلمات کلیدی:
ــ « بِطَانَهً » : مَحرم اَسرار .
ــ « لا یَأْ لُونَکُمْ » : تقصیر و کوتاهی نمی کنند .
ــ « لا یَأْ لُونَکُمْ خَبَالاً » : برای تباهی کارتان کوتاهی نمی کنند و بلکه به تلاش می ایستند .
ــ « لا یَأْ لُونَ » : قصور نمی کنند . ترک نمی کنند .
ــ « خَبَالاً » : فساد ؛ تباهی .
ــ « أَکْبَرُ » : بزرگتر و بیشتر ..
*برداشت ها:
“ای بسا ابلیس آدم روی هست * پس به هردستی نشاید داد دست”
(ابن جریر طبری وابن اسحاق دربیان سبب نزول آیه کریمه از ابن عباس روایت کرده اند که فرمود: مردانی از مسلمانان براساس پیوند همجواری و پیمانهایی که در جاهلیت بود، بابرخی ازیهودیان روابط صمیمانه ای داشتند، پس خداوند عزوجل این آیات رانازل فرمود.)
ــ منافق وکافر لایق محبت ما مسلمانان نیستند. وجود مستشاران خارجى در کشورهاى اسلامى، ممنوع است.
«دونکم » بجاى «غیرکم » نشان آن است که غیر مسلمانان، دون و پائین اند.
ــ غیرخود ممکن است پدر یا برادرشما باشند که به دین اسلام نگرویده اند ودردلشان نفاق ودشمنی است و ممکن است از طرف آنان نیز به ما شر و فساد برسد.
ــ اوّلین حرکت و خطر دشمن، تهاجم فرهنگى است. دشمن در ضربه زدن به فکر و اندیشه کوتاهى نمى کند. دشمنان با روشهاى گوناگون با ما برخورد مى کنند:
۱ــ فساد (لَا یَأْلُونَکُمْ خَبَالًا)
۲- فشار ( وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ )
۳- نفاق (مَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ)
ــ و آنان در توطئه علیه شما کوتاهى نمى کنند. و بر گمراه کردن مؤمنان حریص هستند. وفادار نیستند و ما را دوست ندارند.
ــ علوم را می توان از آنان آموخت نه اعتقاد را، آموختن علوم آن هم برای به کار گرفتن در راه خیر و صلاح بشریت.
*از کوزه همان برون تراود که در اوست .
*برخورد با صفا، با افراد بى صفا، کم عقلى است .
ــ رازدارى، یک وظیفه ى قطعى است . ملاک دوستى و روابط صمیمانه ى مسلمانان با سایر جوامع باید ایمان باشد. جامعه ى اسلامى، برتر از جامعه ى غیر اسلامى است. کتاب قانون پیش روی ماست پس ای انسان مؤمن برحذر باش از دغل کاران به ظاهر دوست. ایمان به خدا، معیاری صحیح برای سنجش ارزش هاست.
-اسلام خود یک برنامه است و یک مسلمان باید خود، اعتقاد، جهان بینی، بینش، نظم، اخلاق، معرفت صحیح و ….را به جهان ارائه دهد نه اینکه از بیگانه بخواهد.
ــ براستی که کلید تمام قفلهای بسته را قرآن مجید به ما معرفی کرده است. اوامر و نواهى الهى، دلیل وفلسفه دارد. خداوند با معرفى روحیات دشمن، با شما اتمام حجّت کرده است .
ــ قرآن به ما می آموزد، اما ما تعقل نمی کنیم، تدبرنمی کنیم، تفکر نمی کنیم و این است که می بازیم.
-فقط خداوند است که ازاسرارقلب ها آگاه است پس تعقل پیشه کنیم.
ــ مخاطب اول آیه قطعاً مؤمنان است و ربطش به آخر آیه، کسانی ست که عقل خود را به کار می گیرند.چرا که هرمؤمنی آیات وحکمت های الهی را درک نمی کند آنهایی که تفکر وتدبر کنند از فواید حکمتهای آیات الهی بهره مند می گردند. باید به یقین رسید که قرآن چون خورشیدی فروزان در کل زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی آنها روشنی بخش وراهنما است.
ــ هم اکنون ای خواهر وبرادرم! آیا برنامه های فریبنده ی آنان که خیانت در خانواده ها را عادی جلوه می دهند، بدحجابی وعریان بودن را نشانه ی تمدن می دانند، بی حیایی در کلام ورفتار را فرهنگ واعتماد به نفسی شخص قلمداد می کنند، بی ارزش خواندن سخنان والدین وبزرگانمان را روشنفکری می دانند، با علم کردن شعار برابری مرد و زن، زنان ما را به بیرون ازکانون خانواده می رانند واز نقش اصلیشان که تربیت نسلی مؤمن و تأثیرگذاراست بازشان می دارند، از دموکراسی وآزادی صحبت می کنند. اما زنان ومردان وکودکان ما را که خواستار آزادگی هستند را در هر کجای این جهان به زندان وبه خاک وخون می کشانند وانواع جنایتها وتجاوزها وظلم ها را برآنان روا می دارند؛ اینها همه نشان از این دشمنی وبغض وکینه به اسلام وعقیده ی ناب ما نیست؟ آیا ما این همه نشانه ی بغض وبد دلی وخدعه ونیرنگشان را نمی بینیم؟ پس چرا نمی اندیشیم؟ چرا نیرنگشان را به خودشان باز نمی گردانیم؟ چرا فتنه هایشان را به راحتی مهمان افکار ودلهایمان می کنیم؟ چرا با آنان دوستی می کنیم؛ وتمام برنامه هایشان را پیشرفت؛ واسلام را مایه ی عقب ماندگی خود می دانیم؟ وقت آن است که بیدارشویم ودر بیداری افکار خفته ی هم کیشانمان بکوشیم. البته بدانیم که در جایگاه انسانی، همه ی ما همنوع وانسانیم وبه هیچ کس ستمی روا نمی داریم، بغض وکینه آنان را به دل نمی گیریم، با همه با احترام رفتار می کنیم ودست کمک را به سوی همه ی انسانها دراز می کنیم وغرض شخصی با کسی نداریم. اما آنجا که بخواهند در دین وعقیده ما خللی وارد کنند وبه اسلام ما ضربه برسانند ماهم با آنان به مقابله برمی خیزیم؛ وآنان را دوست ومحرم اسرار خود نمی دانیم.
پس بیاید همگی به ریسمان محکم الهی، به اسلام وعقیده ی پاکمان چنگ می زنیم وپراکنده ومتفرق نمی شویم.
وَمَا الْحَیَاهُ الدُّنْیَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ ۖ وَلَلدَّارُ الْآخِرَهُ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ یَتَّقُونَ ۗ أَفَلَا تَعْقِلُونَ( [انعام ۳۲]
زندگی دنیا(که کافران تنها آن رازندگی می دانند) سرگرمی وبازیچه ای بیش نیست، وسرای آخرت (جهان حقیقی است و) برای پرهیزگاران بهتر(ازاین جهان فانی) است. آیا (این امربدیهی را) نمی فهمید( وسودوزیان خود را نمی دانید).
**کلمات کلیدی:
لعب: بازی. کاری که انجام دهنده، مقصودش ازآن جلب نفع ویا دفع شرنمی باشد.
لهو: سرگرمی. کاری که انسان را به خود مشغول دارد واورا ازانجام اُمورمهم غافل سازد.
برداشت هایی از آیه:
-حیات دنیا باطل وفریبنده وغرورانگیزاست. چون مدتش کوتاه ولذت بخش وناپایداراست.
آیا کافران نمی فهمیدند که آخرت ازدنیا بهتراست؟؟؟
آنها می دانستند که پیامبربه امین معروف بود ودرهیچ موردی دروغ نمی گوید. اما با این وجود اورا انکارمی کردند وحرفهایش را تکذیب…
کافران جوری دردنیا زندگی می کردندکه هیچ هدفی برای دفع شرنبود وفقط خوش گذرانی بود که آنها را ازاوامرمهم غافل کرده بود.
پس بیاییدعبرتی بگیریم اززندگی آنها که ما نیزخطای آنها را تکرارنکنیم وخوب حواسمان جمع باشد که اینجا فرصتی بس کوتاه است فقط وفقط برای توشه ی آخرتمان…
اگراین فرصت کوتاه همین امروزتمام شود آیا ما آمادگی کامل داریم؟ آیا توشه ای سنگین داریم؟
آیا دلی نشکسته ایم که حلالیت نطلبیده باشیم؟ گناهی نکردیم که توبه نیازداشته باشیم؟؟؟؟
ازهرلحظه به لحظه ی اینجا باید استفاده کرد. برای دفع شروجلب رضایت الله وجمع آوری توشه ایی برای آخرت…
– خداوند درسوره انعام آیه/۳۲می فرماید: ترجمه آیات که زندگی دنیا (که کافران تنها آن را زندگی می نامند) سرگرمی وبازیچه ای بیش نیست وسرای آخرت(جهان حقیقی است) وبرای پرهیزگاران بهتراز(جهان فانی وگذرا) است(آیا این امربدیهی را نمی فهمید) وسودوزیان خودنمی دانید. ولی این دنیا مرحله ای است برای امتحان ما که هرچه دراین دنیا انجام دهیم نتیجه اش درآن دنیامی بینیم یعنی دنیا مزرعه آخرت است هرچه اینجا بکاریم آنجا درومی کنیم چه خوب وچه بدنتیجه اش بدست می گیریم واین دوروزعمرمی گذرد وخیلی وابسته به این دنیا وخوشی هاش نباشیم چون همه ماچند روزی مهمان هستیم وباید برویم اماچه بهترکه با کوله باری ازاعمال صالح باشیم.
– زندگی دنیا برخلاف تصورعامه، بی ارزش ویا سرتا سررنج ودرد ومحنت وعزلت ویا برخلاف تصورعده ای دیگر، سرتا سرخوشی وخوشگذرانی نیست.
زندگی دنیا درعین محدودبودنش، بسیارمهم است، چون سرنوشت اُخروی انسان با این مدت محدود دنیا سنجیده میشود .
ودرواقع دنیا مزرعه ی آماده شده ی انسان برای آخرتش هست ودرآنجا نتیجه ی تلاش واهداف امروزه دنیایش را خواهد دید .
زندگی دنیا برای انسانهای مؤمن بسیاربا ارزش وهدفمنداست ودرزندگی آنها تعادل برقراراست. درعین داشتن خوشی ها ولذات، آخرت وتلاش وعبادت برای آن را نیزفراموش نمی کنند. آنها زندگی خود را درراستای آخرت تنظیم می کنند .
برای مؤمنان دنیا وسیله ای می شودبرای آخرت .
زندگی دنیابرای کافران تنها به خوشی ها ولذات دنیا ولهوولعب وبیهودگی وبی هدفی می گذرد وآخرت وزندگی اُخروی معنایی ندارد؛ چون هدف خود را تنها برای زندگی چندروزامروزوخوشی هایش تنظیم کرده اند .
برای ناسپاسان دنیایشان وسیله است وهم هدف .
زندگی عاقلانه، هدفمند ومتعادل، ویژگی مؤمنان وعاقلان است.
عقلا وسپاسگزاران، دوراندیشند وهمه چیزرا تنها امروز، وخرج امروزشان نمی کنند .
وزندگی بیهوده وبی هدف وبدون برنامه اُخروی وبدون عبادت ویژگی زندگی کافرانه .
غیرعاقلان وناسپاسان فکری برای فردایشان ندارند وتنها برای امروزشان هزینه می کنند .
-این ارزیابی مطلق نهایی درباره زندگی دنیا وسرای آخرت درترازوی خداوند است. وقتی که ارزش کم زندگی دراین دنیا باجهان جاودانی مقایسه می شود امکان ندارد ارزش کوشش وتلاشی که ساعتهایی که صرف اینچنین حبی می شود با توجه به زندگی جدی ومتین آخرت جزلهوولعب بشمارآید. اگراین نگاه را داشته باشیم درزندگی دنیا سستی وتنبلی بوجودنمی آید . اگرمادی ودرون را بیرون کنیم ارزش دنیا را بدان گونه فهم ودرک می کنیم که درقانون خدایی است. وبا معیارومیزان خدا است . هرچه پویاترکارمی کنیم وزندگی دنیا را با نشاط وتلاش فراوان سپری می کنیم . این ارزیابی درباره زندگی دنیا وآخرت به اصحاب فوائد فراوانی عطاء فرمود. آنان درپرتواین ارزیابی بنده دنیا نشدند. بردنیا سوارشدند ودنیا برآنان سوترنشد! خلیفه گری خداوند را باهمه شرائط آن درجهان انجام دادند. ازقبیل آبادکردن واصلاح نمودن- بطورشایسته وبایسته برآمدند. وتنها خدا را مد نظرداشتند وجویای سرای آخرت بودند ودرنتیجه بردنیا واهل دنیا پیشی گرفتند وهم برمردمان آخرت سبقت گرفتند! ایمان به آخرت، خرد را رشد می دهد وکارکردن برای آخرت برای پرهیزگاران است.
-صدای آیه های نورمی آید
دلت را بتکان! خدا صدایت میزند… این باربا واژه هایی ناب تروکلامی شیرین تربا توسخن می گوید.
به هوش باش که لحظه های فریبنده ی این دنیای فانی تورا ازنگاه خدایت غافل نکند.
وبدان که خدای واژه های نور، رسالتی بزرگ به توسپرده است؛
توزیبنده به نام انسان شده ای…بنگرکه وعده های دروغین دنیا تورا ازرسالت بی انتهایت بازندارد، که اگرغافل شدی… اگرندای خدایت را بی پاسخ گذاشتی… جزگمراهی چیزی درانتظارت نخواهدبود.
آری تومؤمن برگزیده ی خدایی.
وجایی سرشارازلبخندخدا… سواربرمرکب انسانیت، وبا کوله باری ازتجربه های آموخته ونیاموخته به سوی فرداهای مبهم درحرکتی!!
به هوش باش مسیرهای زیبای راه، لذت دیدن مناظرفریبنده ی دنیا وخنکای نسیم آرامش اکنونت تورا ازادامه ی راه بازندارد.
به یادداشته باش که هنوزتا رسیدن به مقصد، هزارراه نرفته مانده است. پس گوش جان بسپاربه آیه های نورتاهدایتت کند به ابتدای بهشت.
چشمهایت را بازکن…. مبادا لحظه ای غفلت تورا ازشهد شیرین لبخند خدابی نصیب کند.
-اگردنیا مزرعه ی آخرت قرارنگیرد، بازیچه می شود ومردم مانندکودکانی که سرگرم به اسباب بازیهایی چون مال ومقام ومانند آن شده اند مثل صحنه ی نمایش که یکی لباس شاه می پوشد، دیگری نقش نوکررا بازی می کند وسومی وزیرمی شود، ولی ساعتی بعد که همه ی لباسها ونقشها کنارمی رود، می فهمند که همه ی عناوین خیالی بیش نبود. خیربودن آخرت به خاطرآن است که هم لذتهایش آمیخته به رنج نیست وهم زودگذروموهوم وخیالی نیست. با توجه به آیات دیگرقرآن نباید این آیه را دعوت به رهبانیت وترک دنیا دانست. کلمه ی لعب به کاری گفته می شودکه قصدصحیحی درآن نباشد وکلمه ی لهوبه کاری گفته می شودکه انسان را ازکارهای مهم واصلی بازدارد. «۲۹۹» شباهت دنیا به لهوولعب ازجهاتی است:
الف: دنیا مثل بازی، مدتش کوتاه است.
ب: دنیا مثل بازی، تفریح وخستگی دارد وآمیخته ای ازتلخی وشیرینی است.
ج:غافلان بی هدف، بازی را شغل خود قرارمی دهند.
د: دنیا گرایی مثل بازی، انسان را ازاهداف مهم بازمی دارد.
پس:
۱-دنیا محوری، فکری کودکانه وپوچ است. (لهوولعب) معمولاً کارکودکان است وسرگرم شدن به دنیا انسان را ازآخرت بازمی دارد).«لهوولعب»
۲- راه نجات ازحسرت آخرت، فکروتعقل است.«یاحسرتنا...افلاتعقلون»
۳-خردمند، فریب دنیا را نمی خورد.«وللدارالاخره خیر….أفلاتعقلون»
۴- بکارنگرفتن اندیشه، زمینه توجه به دنیا وغفلت ازآخرت است.«أفلاتعقلون»
۵-غفلت ازآخرت سبب توبیخ است.«أفلاتعقلون»
۶-تعقل وتقوا، ملازم یکدیگرند.«یتقون أفلاتعقلون»
-این دنیا ایستگاه ودرواقع استراحت گاه میان راه است وما مسافرانی هستیم. سواربراتومبیل عمرکه برای گرفتن توشه وما یحتاج سفردراین استراحتگاه توقف کرده ایم. برای هریک ازمامدت زمان معینی برای توقف دراین ایستگاه درنظرگرفته شده که هیچ یک ازما ازمدت آن مطلع نیست. مؤمنان فرصت راغنیمت شمرده لیست لوازم ضروری وموردنیازبرای سفروبه سلامت رسیدن به مقصد را تهیه کرده وبه محض توقف بلافاصله بدون توجه به زرق وبرق این ایستگاه به تهیه لیست خودمی پردازند. عده ای دیگربرنامه نشخصی ندارند وقدم زنان ازاین سوپرمارکت دیدن می کنند ودرضمن هرچه به نظرشان برسد را با خود برمی دارند. گروهی دیگربه محض رسیدن به این استراحتگاه ودیدن زرق وبرق وکالاهای آن فراموش می کنندکه مسافرند، نمی توانندهرچیزی را با خود ببرند یامدت زمان کوتاه ومشخصی برای استفاده ازآن دارند. پس غرق درتجملات وزیباییهای آن شده وبه لذت بردن ازخوشیهای آن می پردازند که ناگهان ندایی بلندمی شود ونام مسافران یکی پس ازدیگری صدازده می شود.
متقیان وافرادی که می اندیشند این حقیقت رامی دانند وخود را برای آن آماده می سازند وغافلان دراین میان ضررمی کنند. پس مراقب باشیم که اززمره آن غافلان زیانکارنباشیم.
-وقتی ازبازی حرف میزنیم محال ممکن است کودکان را بخاطرنیاوردم.
بازی خوی کودکی ست..وهرچه عقل انسان بیشتررشدکندازبازیهای بیهوده دورترخواهدشد
گاهی کودک مان به بازی مشغول است وبرسراودادمیزنیم پس فردا امتحان داری ..اما اوبی خیال به بازی ادامه می دهد…….
مثال آنهایی که تعقل نمی کنند وغرق دنیا دوستی خویش شده اند به همین کودکان می ماند..که آخرت خویش را فراموش نموده وبه چیزی دل سپرده ومشغول شده اند که درآخرهمانند بازیهای کودکی چیزی جزسپری شدن ایام را برایشان به ارمغان نخواهدآورد.
وخانه آخرت بسی نیکوتراست ..
برای آنانی که تقوا پیشه کرده اند…وقت شان را به بازیهای بیهوده تلف نکرده اند…
آری ..اگرکسی تعقل نکند..ونیندیشد …قطعاً ازاینجا رانده وازآنجا مانده خواهدشد.
پس:
۱ – زندگی دنیا تنها وتنها یک وسیله برای رسیدن به هدف است.
۲ – تمام زرق وبرق ها وتلاشهای دنیوی اگرخالی ازمعنویات واهداف عالیه باشد، چیزی جزبازی وسرگرمی نیست. وایدهای برای انسان ندارد.
۳ – چگونگی زندگی درآخرت، ملاک برتری درزندگی دنیا است.
۴ – تقوا وپرهیزگاری وانجام اوامروترک منهیات، عامل انتخاب زندگی پایداراُخروی می باشد.
۵ – عاقلان ومتفکران واقعی توان انتخاب درست درزندگی را دارند.
۶ – هرمنحرف وگمشده ازراه اصلی اگرعقلش را بدون تعصب بکاربیندازد راهیاب خواهدگشت.