مقدمه سیر در قران قسمت اعجاز
خدای عزوجل بر اساس نظریۀ «خالقیّت» برای هدایت و راهیابی انسان بسوی کمالات انسانی آن، پیامبرانی را مبعوث گردانید، و هر پیامبر را به سلاح معجزۀ مسلّح نمود، تا این معجزه بتواند گواهی روشن بر حقانیّت دعوت آن پیامبر در میان اُمتش بوده باشد.
با نگرشی کوتاه به تاریخ دعوت انبیاء عظام علیهم افضل الصلاه و السلام در عصرهای مختلف، این حقیقت را بوضوح درمی یابیم که معجزات پیامبران در هر عصر از سنخ اموری می باشند، که مردم آن عصر در آنها از نبوغ و آگاهی بالائی برخوردار بوده اند، چه فقط از این طریق، امکان درک این حقیقت که معجزۀ آن پیامبر، خارق و شکننده توانمندیهای بشری است، بوجود آمده می تواند.. زیرا «تحدّی» یا هماوردطلبی در أمری که مردم در آن از نبوغ و توانائی برخوردار نیستند، در واقع تحدی بشمار نمی آید..
مثلاً اگر ما قهرمان وزنه برداری جهان را با مرد عادی ای که هیچ مهارتی در این فن ندارد، به مبارزه فرا بخوانیم.. این به هیچ وجه تحدّی شمرده نمی شود.. بدلیل اینکه آن فرد عادی که به صحنۀ مبارزه فراخوانده شده است، در این فن هیچ مهارت و آشنائی ای ندارد.. امّا اگر چنانچه دو قهرمان هم طراز از قهرمانان جهان را با هم رودررو گردانیم.. در اینجا است که معنی «تحدّی» میان آنها تحقق پیدا می کند.
بنابراین، معجزه یک پیامبر علاوه بر اینکه شکننده قوانین بشری و خارج از حوزۀ توانمندیهای آن بوده باشد.. در عین زمان باید از سنخ أموری باشد که در عصر آن پیامبر، مردم و یا نخبه گانی از آنان، در آن به نبوغ و کمال بشری رسیده باشند.. و از اینها گذشته، اسباب و ابزارهای آن تحدی نیز می باید فراهم بوده باشد.. به این معنی که مخاطبین یک معجزه، به اسباب و وسائل مورد نیاز برای مبارزه با آن نیز باید دسترسی داشته باشند، و سپس این أسباب و وسائل، در میدان تحدی، در برابر آن معجزه ناتوان گردند..
البته مثالهای سریع در این رابطه، معجزات ابراهیم، موسی، و عیسی علیهم السلام است که همه به خصوصیات آنها آشنا هستیم۱ ..
و رسول خاتم در عصر بلوغ عقلی بشر به رسالت مبعوث گردیدند.. و در شب مبارکی از شبهای ماه رمضان سال (۶۱۰م)، وحی الهی بر پیامبر أمی صلوات الله و سلامه علیه نازل گردید.. و تعجب برانگیز نبود که اولین پیغام وحی، ایشان را به خواندن دستور داده و بحث علم و شاخص ترین ابزار تولید آن «قلم» را بمیان می کشید.. و این خود بدون شک اعلام صریح این حقیقت به تاریخ بود که بشر وارد عصر جدیدی گردیده است، که آن عصر، «عصر علم» است..
از اینروست که معجزه پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم «کتاب» است. این کتاب بزرگ الهی که ابعاد و جوانب اعجازی آن هزاران اندر هزار می باشد.. در لفظ و در معنی و اعجاز علمی، ادبی و… سرآمد است.
راز جاودانه گی اعجاز قرآن و پایان پذیری و معجزات پیامبران پیشین در این است که معجزات گذشته فعلی از افعال خدای سبحان بوده اند، و فعل خداوند ممکن است که بعد از انجام آن بپایان برسد.. مثلاً دریا برای موسی علیه السلام شکافته شد و سپس به طبیعت اصلی خویش بازگشت.. آتش ابراهیم علیه السلام را نسوزانید ولیکن بعد از بپایان رسیدن معجزه، مجدداً به خاصیّت اولیه خویش برگشت.. امّا معجزه پیامبر ما فعلی از افعال الهی نیست، بلکه صفتی از اوصاف اوتعالی است که عبارت از «صفت کلام» میباشد.. و فعل در صورتی باقی میماند که فاعل آنرا ابقاء نماید.. امّا صفت تا آنگاه باقی است که موصوف باقی باشد.. از اینرو است که خدای حّی لایموت، برای همیشه به این معجزه جاودانگی بخشیده است۱.
و معجزه قرآن، در اینجا دقیقاً این است که برای هر عقلی، به اندازۀ حجم آن میدهد.. به همان مقدار که او را به اعجاب آورده و ارضاء نماید.. هم از اینروست که مشاهده می کنیم، مردم عوام و فاقد دانش در قرآن گم شدۀ خود را می یابند.. مردم کم سواد و متوسط نیز در قرآن همان چیزی را می یابند که ارضایشان می نماید.. و افراد متبحر و متخصص در علوم مختلف نیز، اعجاز قرآنی را چنان درمی یابند، که در برابر آن به حیرت و اعجاب تمام درنگ میکنند..
عالم مرئی و عالم نامرئی
در اولین آیه از قرآن کریم چنین می خوانیم:
(اَلحَمدُلِلهَ رَبِّ العالَمِین – ثنا و ستایش جملگی از آن خدای پرورش دهنده عالمیان است).
و لفظ «عالمین» که جمع «عالم» است، در (۷۳) آیه از آیات قرآن کریم تکرار می شود.. مفسران در تفسیر «عالمیان» کوششهای فراوانی به خرج داده و در نتیجه عالم را به دو بخش عالم علوی و عالم سفلی تقسیم نمودند: عالم علوی در این تفاسیر شامل کائنات بالای زمین همچون کواکب و افلاک و ماه و خورشید و سیارات و خلاصه همه آنچه که در آسمانهاست می شود، و عالم سفلی شامل موجودات روی زمین و اندرون زمین، همچون دریاها و مخلوقات بحری و معادن و نباتات و حیوانات و انسان.. اما آیا هستی فقط منحصر به همین دو عالم است؟ و آیا مراد قرآن از «عالمین» هم فقط همین محدوده معین می باشد؟ سوالی است که باید در برابر آن کمی درنگ کرد..
پیشرفتهای شگرف در عرصه علوم، این نتیجه مثبت را بدست داده است که هستی منقسم به دو عالم هست، اما این دو عالم یکی «عالم مرئی» است و دیگری «عالم غیرمرئی».. عالم مرئی همان عالمی است که انسان با چشم عادی یا با چشم مصلح آنرا می بیند.. که این عالم، تمام عرصه مشاهدات انسان را در علیا و سفلی، در آسمانها، زمین، زیرزمین، و همۀ عرصه گاه دید انسان در برمی گیرد، و عالم غیرمرئی نیز امروزه دیگر حقیقتی است که شک بردار و جدال برانگیز نیست.. و حتی دانشمندان برآنند که این عالم، خیلی وسیعتر و دراز دامن تر و شلوغ تر از عالم مرئی می باشد و عرصه نادیدنی ها، و ابعاد آنها گسترده تر از آن است که بتوان تصور کرد..
عالم اشعه:
در دنیای اشعه غیرمرئی می توان از اشعه فوق بنفش، اشعه مادون قرمز، اشعه ایکس و…که ما آنها را نمی بینیم، نام برد.. این اشعاع مختلف النوع به اعصاب و عضلات ما دسترسی داشته و در فیلم برداری ظاهر نمی شوند، زیرا اشعه غیرمرئی ای می باشند که انسان آنها را در کشف و معالجه امراض.. همچنین در غذا و دواء و غیره.. مورد بهره برداری قرار داده است.
از اشعه غیرمرئی که بگذریم، به امواج رادیو و رادار می رسیم، که این امواج نیز غیرمرئی هستند.. امواجی که تنها وجود اشیاء را کشف نمی کنند، بلکه حتی مکان دقیق آنها را نیز ضبط می نمایند، و مدتها است که این امواج وارد حوزۀ بهره برداری گردیده است.
همچنین علم، موجودات غیرمرئی ای همچون میکروب ها و ویروس های مختلف النوع را نیز کشف کرده است، که آثار خطیر و زیان آور آنها هم اکنون روشن می باشد.
عالم مرئی و غیرمرئی، تقسیم علوم نبوده، بلکه این یک معجزۀ دیگری از معجزات قرآن کریم می باشد، جائیکه در آیات (۳۸-۳۹) از سوره (الحاقه) با روشنی تمام می گوید:
(فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَوَمَا لَا تُبْصِرُونَإِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَریم – قسم به آنچه که شما می بینید، و قسم به آنچه که شما نمی بینید، همانا قرآن وحی الهی بر رسول بزرگوار است).
که البته با پیشرفتهای علمی، و وسیع تر شدن افق بینش بشر، روز به روز اعجاز آیات مبارکه (۳۸و۳۹) از سورۀ (الحاقه) روشن تر می گردد، و بشر به این حقیقت آشنا تر می شود که حوزۀ موجودات، فراتر از حوزۀ مدرکات او است.
از جمله غیرمرئی که علم به وجود آن از راه های تجربی پی برده است، عالم مولکولهای مواد و وجود بار مثبت و منفی (الکترون و پروتون و نوترون) است.
همچنین عالم وجود (روح)، اشباح و عالم احتضار در زمان مرگ که برای ما قابل دیدن نیست.
وَمَا تَحْتَ الثَّرَىٰ؟
شیخ شعراوی در بحث عالم غیب، و اعجاز علمی قرآن می گوید:
و اگر باز هم می خواهید تا از یک دلیل غیبی دیگر که در عین حال جلوۀ دیگر از معجزات علمی قرآن کریم را به نمایش می گذارد سخن بگوئیم.. پس اینک توجه کنید به آیۀ (۶) از سوره مبارکه (طه) که می گوید:
(لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَمَا تَحْتَ الثَّرَىٰ – هر چه که در آسمانها و در زمین و در میان آنها و یا درون کره خاک موجود است همه ملک اوست).
خدای عزوجل در این آیه مبارکه از موجودات و مخلوقات درون کره زمین به «ما تحت الثری» تعبیر نموده است، اگر ما چهارده قرن قبل را که زمان نزول قرآن است در نظر بگیریم.. می دانیم که در طول این قرن ها متمادی کسی از مفاهیم و مصادیق (ما تحت الثری) علم و آگاهی نداشت.. و همه آنچه که در (ما تحت الثری) و یا در زیر خاک وجود داشت، بر ما غیب و پوشیده بود. سپس خداوند (ج) اراده کرد تا با کشف منابع و معادن زیرزمین عالم غیب را برای ما به اثبات رساند، و در اینجا بود که دنیای عظیم «ما تحت الثری» را بر ما مکشوف ساخت.. و ما دیدیم که زیرزمین انباشته ازگنج های معدنی است.. انباشته از پترول و طلا و آهن و معادن نفیس دیگری است، و دیدیم که همچنان زیرزمین انباشته از آبهای جوفی است، دنیای عظیم و عوالم غیبی محیرالعقولی را در زیرزمین دیدیم که هرگز از وجود آنها آگاهی قبلی نداشته ایم.
وَ مِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ* وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ”
هنوز هم بعضی را عقیده بر آن است که حسد همانا نشانه گیری مستقیمی است که از چشم حسود به انسان محسود، در وجود وی، یا سرمایه، یا فرزندش اصابت می کند. و هنوز هم داستانهای بسیار برای تأکید گذاشتن بر این گونه اعتقادات روایت می شود، که اغلب این داستانها ساخته و پرداختۀ ذهن داستان نویسان است، و بر فرض اگر داستانی از این دست صحیح هم باشد، فقط از باب تصادف محض می باشد و بس. گفتنی است که بسیاری از صاحبان این اعتقادات، در تأیید رأی شان به آنچه که قرآن کریم در سورۀ (فلق) ذکر نموده است استناد می کنند. پس باید دید که آیا آنچه قرآن در این سوره می گوید، رأی این گروه را تأیید می کند، و یا اینکه قرآن خود رأیی دیگر دارد، که پیشرفتهای حاصله در عرصۀ علم روانشناسی آنرا روشن ساخته است؟
سوره (فلق) می گوید:
«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ* مِن شَرِّ مَا خَلَقَوَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ* وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ-
بگو: پناه میبرم به خداوندگار سپیدهدم، از شر هر آنچه آفریده، و از شرّ تاریکی چون فرا گیرد، و از شرّ دمندگان أفسون در گرهها، و از شرّ حسود، آنگاه که حسد ورزد».
ملاحظه می کنیم که خدای سبحان در این سوره، پیامبر گرامی خویش را توجیه می کند تا پناه جستن به خدای عزوجل را از شر همه آنچه که از جنبه های شر در انسان و حیوان، نبات و هوا، و غیره آفریده است به مردم تعلیم بدهد، زیرا هر موجودی، خالی از جنبۀ شر نیست.. و این شر در هر آنچیزی تمثیل می شود که به انسان ضرر برساند، هر گونه ضرری..!
و بدترین شر، شری است که در تاریکی شب در رسد، و حتی شر، خود در شب بیشتر از روز خطرناکتر و فاجعه بارتر می شود. مثلاً اگر چنانچه آتش سوزی، زلزله، غرق، و امثال آن در شب رونما شوند، قطعاً ابعادی خطیرتر و هولناک تر بخود می گیرند.. کما اینکه انواعی دیگر از شر نیز هستند که غالباً در شب اتفاق میافتند، همانند قتل و دزدی.. از این جهت است که انسان مؤمن ناگزیر باید، از شر تاریکی به خدای عزوجل پناه ببرد..
مفسران، شر «دمندگان افسون در گره ها» را بر شر سحر و ساحران تقسیم کرده اند.. و اینکه دمندگان در گره ها، همانا جادوگرانی اند، که چیزهایی را می خوانند، و بر تار گره زدۀ می دمند، تا عمل سحر انجام بگیرد.. اگر ما به این نکته توجّه کنیم که کلمۀ «عقدُ» در قرآن کریم به معنی «رابطۀ محکم و نیرومند» آمده است.. آیا نمی توان شرّ دمندگان در گره ها را ، به معنی شر دو بهم زنانی تفسیر نمود که با سخن چینی ها و زمزمه های نجواگونه افسونگرانه شان، رابطه های ازدواج، دوستی ها، برادری ها، و هر رابطۀ قوی طرفینی دیگری را بهم می ریزند؟.. و آیا مگر شر این ها خطیر و زیانبار نیست؟ چه بسیار رابطه های موفق زوجیت را که این وسوسه آفرینی ها بهم نریخته، و بنیاد چه بسا خانواده ها را ویران ننموده اند..؟ چه بسیار دوستی هائی را که به دشمنی ها مبدّل نکرده اند؟..
و اما انسان حاسد کسی است که آرزوی زوال نعمت محسود دارد. ولی آیا فقط با آرزو شری به دیگری می رسد؟ قران در این رابطه به صراحت بیان می کند….خداوند نمی فرماید که از خود حاسد به من پناه بیاورید بلکه می فرماید از شر حاسد…
و نه مجرد شر آن بلکه از شر آن هنگامیکه حسد می ورزد. پس گو اینکه از حاسد ضرری متصور نیست، مگر اینکه او در هنگام حسد ورزیدن قصد شر نموده و در حسدورزی خود فعال و تأثیرگذار باشد.. که البته ابعاد عمیق معنی این آیه مبارکه از نقطه نظر طبی و روانی فقط آنگاه روشن گردید که علم، حسد و حسودان، و نیز تأثیر حسد را در روان حاسد، و نقش شرورانۀ را که او بازی می کند کشف نمود.. پس علم آمده است، تا این آیه مبارکه را تفسیر نماید..
و پیشرفتهای علمی، در میدان علوم روانشناسی، بدینگونه از سورۀ مبارکه فلق، تفسیری علمی ارائه می کنند.. تا این حقیقت را اثبات نمایند که قرآن کریم در تمام جهات و میادین از علم پیشی گرفته است.. وچنین نیز خواهد بود، تا آنگاه که قیامت برپا گردد.. زیرا این کتاب، کتاب رب العالمین، و وحی جادوانۀ وی برای سیّد المرسیلن است.
وسوسۀ جنّ و انس
آخرین سوره قرآن کریم از انسان مؤمن می طلبد تا از وسوسه ها و اوهامی که مردم در اندرون وی می افکنند، و یا از آن وسوسه ها، اوهام، افکار، و تخیلات داخلی ایکه در اثر وسوسه جنّ یا انفعالات باطنی خود وی در اندرونش به غوغا برمی خیزند، بپرهیزد.. و از شرّ این وسوسه ها و اوهام خارجی و داخلی، به خدای سبحان پناه ببرد، متن این سوره چنین است:
«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ* مَلِکِ النَّاسِ* إِلَٰهِ النَّاسِ* مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ* الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ* الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ-
بگو: پناه میبرم به پروردگار مردم، پادشاه مردم، معبود مردم، از شرّ وسوسهگر نهانی، آنکس سینه های مردم وسوسه می کند، چه از جن و (چه از) انس».
بر اساس مشاهدات عینی، انسان در برابر القاآت دیگران خیلی سریع متأثر می شود، بویژه آنگاه که این القاآت فقط به امور خصوصی وی ارتباط داشته باشند. و چه بسیار انسانهائی سالم، تندرست و سرحالی را می یابیم، که کسی با ایشان روبرو شده و در آنان این وسوسه را انداخته است، که گویا علامات و نشانه های ضعف و رنجوری در چهره شان پدیدار است، یا رنگ رخساره شان تغییر کرده است.. و این اساس سالم و سرحال بیدرنگ با تسلیم شدن به این پندار، تن به ضعف و رنجوری سپرده، نشانه ها و آثار این ضعف در او برملا و اندکی بعد در بستر بیماری افتاده است.. چه بسیار انسانهای سالمی که به ناراحتی و بیماری دیگران گوش فرا داده و چون اعراض و علائم آن بیماری معین را شنیده اند، در دم احساس کرده اند که ایشان خود نیز مبتلا به این بیماری می باشند. و چه بسیار انسانهائی چون از شیوع یک بیماری آگاه گردیده اند، دیری نپائیده که خود نیز به آن امراض مبتلا گشته اند.. چنانچه ملاحظه می شود که در زمان شیوع وباء، عوارض و علائم آن در بسیاری از افراد ظاهر می شود، بدون اینکه چنین کسانی در واقع أمر به خود وباء مبتلا گردیده باشند، که علم طب چنین حالاتی را تحت عنوان «عوارض عصبی و روانی مرض» نامگذاری می نماید.
همۀ ما- بدون شک- این واقعیت را لمس کرده ایم، که چگونه انسان وقتی که در خلوت خویش تنها می شود، و عنان خود را رها می کند، تا در میدان أمراض سیر و سفر نماید، عوارض و علائم امراض بر او پدیدار گردیده اند.. مثلاً اینکه چگونه مریض می شود.. و یا اگر به فلان بیماری خطرناک دچار شود، چه خواهد شد، و چه خواهد کرد.. و سپس در نتیجه این تخیلات فوراً عوارضی به ما دست داده است، آری! همۀ ما این حالات را لمس کرده ایم، در حالیکه به حقیقت، این ها همه تخیل می باشند.. شکی نیست که این تخیلات، تمام حس درونی انسان را پر از بیماری، پر از احساس خطر، و پر از افکار هول انگیز می نمایند..
درمان بوسیلۀ خواب مغناطیسی، یکی از کوششهایی است برای رها سازی انسان از وسوسه هائی که بر وی چیره می شوند، و تبدیل نمودن آن وسوسه ها به افکار خوشی که از دسترس رنج و درد در امان اند.. پس به قوت می توان گفت که عامل درد و مرض در تمام حالات بیماری که درمان در آن مؤثر واقع نمی شود، همانا وسوسه های داخلی یا خارجی است، بلکه حتی انکشاف حیات مدنی، و رقابت بر سر زندگی بهتر، موجب انتشار وسوسه های بسیاری گردیده است که به سبب آن شمار بیماران بطور سرسام آوری افزایش یافته است. خانم دکتر فلاندرز می گوید: او در یک مرکز طبی در شهر کلومبیا (۱۵۰۰) بیماری را که از بیماری های مختلف شکایه داشتند، مورد آزمایش قرار داده، و به این نتیجه دست یافته است که عامل اصلی بیماری بیشتر از نصف ایشان، ناشی از وسوسه ای بوده است که یا خود آنرا آفریده اند، یا اینکه آنرا از دیگران گرفته اند… دکتر روبنسون استاد دانشگاه (جونز هوبکنز) نیز می گوید: او پنجاه تن بیماری را که از درد معده شکایت داشتند، مورد آزمایش قرار داده و از این پنجاه تن فقط شش تن را دارای امراض عضوی واقعی یافته است، اما امراض بقیه همه ناشی از وسوسه های روانی بوده است.
همچنین علم پزشکی اثبات کرده است، وسوسه هائی که بر انسان چیره می شوند موجب تحریک (استرس) و پریشانی شدیدی می گردند، و این تحریکات و استرس های درونی است که به ناآرامی اعصاب می انجامد.. و در واقع زخم معده.. خفقان قلب.. فشار خون، و غیر آن از امراض خطیر دیگر در بسیاری از موارد، نتیجه همین ناراحتی اعصاب است ولاغیر.
این بعضی از شر وسواسی است، که پیشرفتهای جدید در دانش روانشناسی و طبی آنرا روشن ساخته.. و عمق ابعاد آنچه را که سورۀ (ناس) از حقائق طبی و روانی در برگیرندۀ آن می باشد، نمایان نموده است، تا اعجاز علمی قرآن کریم را به اثبات رسانیده و تفسیری علمی برای آن ارائه نماید.
آرامش روان
قران کریم اولین کتابی در عالم است که اذهان را به آرامش روان، اهمیت و نتایج آن، متنبّه ساخته و این آرامش را از نشانه های مؤمنان معرفی کرده است..
آیه چهارم از سورۀ (فتح) می گوید:
«هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّکِینَهَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَانًا مَّعَ إِیمَانِهِمْ
او است آنکس که در دلهای مؤمنان آرامش را فرو فرستاد، تا ایمانی بر ایمان خود بیفزایند»
و در آیه بیست و ششم از سورۀ (توبه) می گوید:
«ثُمَّ أَنزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِینَ
آنگاه خدا آرامش خود را بر فرستادۀ خود و بر مؤمنان فرود آورد».
و در آیه چهلم از همین سوره، از زبان رسول خویش می گوید:
«إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَأَنزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ
– آنگاه که در غار (ثور) بودند، هنگامیکه به همراه خود می گفت، اندوهگین مباش که خدا با ما است، پس خدا آرامش خود را بر او فرو فرستاد».
و آیاتی که آرامش روان را بعنوان یک موهبت بزرگ الهی مطرح می نمایند، در قرآن کریم فراوان تکرار می شوند، تا بدانجا که قرآن در توصیف «نفس مطمئنه» می گوید:
«یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ* اُرجّعی اِلَىٰ رَبِّکِ راضِیهً مَرضِیَّهٌ
ای نفس مطمئنه! خشنود و خداپسند بسوی پروردگارت باز گردد» (سوره فجر/۲۷)
این آیات و امثال آن از آیات دیگر، آرامش روح و روان را یکی از موهبت های الهی ای معرفی می کنند که خداوند (ج) آنرا برای آن کسانی از بندگان مؤمن خویش که بخواهد، عنایت می کند، تا بوسیلۀ آن بر ایمانشان بیفزاید. و مؤمن راستین کسی است که به خدای عزوجل طوری که شایسته ایمان به وی است، ایمان آورده باشد. پس اگر به او خیری رسید، او به آن آرامش می یابد و خدای (ج) را بر آن سپاس می گوید، و اگر به او شری رسید، صبر و شکیبائی در پیش گرفته و بیقراری نمی کند، بلکه از خدا (ج) می خواهد که آن شر و بدی را از او دفع نماید.. مؤمن راستین معتقد است که هر آنچه در دائره هستی است، از خدای عزوجل است، و بسوی او است. او ایمان دارد که رزق و روزی اش، عمرش، فرزندانش.. همه و همه أموری اند که خداوند (ج) از قبل برای وی مقدر نموده، و او را در آنها دخلی نیست، بناء شر و بدی نمی تواند چنین انسانی را از جایش تکان بدهد، و شادی و سرور هم نمی تواند او را از خود بیخود سازد. این چنین مؤمنی، نمونۀ آن انسان به تعالی پیوستۀ است که خدای عزوجل به او آرامش روح بخشیده و او با این آرامش بر هر چه نگرانی و دلهره است بر می شورد، و از هر نوع اضطراب عصبی ایکه سبب شدت خوشحالی یا کثرت حزن و پریشانی وی می گردند، در ساحل امنی بسر می برد.
آری! مؤمنی که ایمان به خدای عزوجل با روح و روان وی درآمیخته است، از ترس و دلهره در ساحل امنی بسر می برد. دلهره و نگرانی، این مرض ویرانگری که بر هیچ روانی چیره نمی شوند، مگر اینکه آنرا پاک درهم می شکنند، و بر هیچ انسانی چنگال نمی افکنند، مگر اینکه سلامتی و خرد آنرا می ربایند.. این بیماری ای که در عصر جدید شیوع و انتشار هولناکی پیدا کرده و علل و اشکال آن متعدد و متنوع گردیده است.. عللی چون ترس از مرگ، ترس از مرض، از جنون، از فقر، و ترس از اشیاء مجهول و ناشناخته.. هر چه می خواهد باشد..
و صدها سال بعد از آنکه قرآن از آرامش روان سخن گفته و انظار را متوجه آن می گرداند.. پس از پژوهش ها و بررسی های طبی و سایکولوژی در این زمینه، جدیداً علم به این حقیقت قرآنی که از بیان آن چهارده قرن می گذرد، دست پیدا می کند، و برنامه ها، و راه کارهایی را در رابطه با علاج این آفت پیشکش می نماید..
و بعد از اینکه علم جدید به این نتیجه می رسد که آرامش روانی در انسان، و یا ضد آن، تنها به حوزۀ معنویات وی محدود نمانده بلکه شامل وظائف عضوی و صحّت بدنی و عقلی آن نیز می شود، بعد از این امر است که در ارتباط با آرامش روحی و روانی ده ها کتاب نوشته می شود. کتبی که در این رابطه نوشته شده است، کتاب دکتر «ی. لیبمان» تحت عنوان «آرامش روح» است. او در جائی از این کتاب می گوید: «آرامش روح همانا موهبتی است که خداوند (ج) آنرا برای بندگان برگزیده خویش ذخیره می کند، او برای بسیاری از بندگان خویش، هوش و فراست، صحت و سلامت، مال و شهرت موهبت می کند، اما آرامش روح شانسی است که فقط آن را بر اساس «قدر» خویش تفویض می نماید» و هم او می گوید: «بعد از یکربع قرن از تجارب و آزمایشها، اکنون دریافته ام که آرامش روان غایه و هدف برتر یک زندگی متعالی است، و این آرامش بدون یاری و مدد پول، بلکه حتی بدون مددی از صحت و سلامتی بدن، در انسان می شکفد، در توان آرامشی است که کوخ را به کاخ متحول کند، اما کسی که فاقد آن است، کاخ برای وی به زندان مبدل می شود».
آیا بشر می تواند بعد از این همه تجارب علمی، به قرآن رو آورد، و ببیند که قرآن کریم هزار و چهارصد سال قبل نه تنها آنچه را که علم هم اکنون به آن رسیده، فرا راه او نهاده بلکه حتی خدای عزوجل مقرر داشته است که او آرامش و سکون روانی را فقط برای بندگان برگزیدۀ خویش موهبت می کند، و او فقط زمانی که از بندگان خویش راضی باشد، به آنان آرامش روانی می بخشد، تا این آرامش سپر نجات آنان از همه شرور و آفات زندگی و هموار کننده راه صحت و سعادت آنان در حیات دنیوی و اخروی شان بوده باشد، از همین جهت او این سکینه و آرامش را بعنوان (تحفه)، پیشکش آن عده از مؤمنانی می نماید که در بیعت با پیامبرش، مخلصانه گام نهادند.. جائیکه در آیه (۱۸) از سوره (فتح) می گوید:
«لَّقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَهِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّکِینَهَ عَلَیْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِیبًا
براستی خدا هنگامی که مؤمنان زیر آن درخت با تو بیعت می کردند، از آنان خشنود شد، و آنچه در دلهای شان بود باز شناخت، و بر آنان آرامش فرو فرستاد، و پیروزی نزدیکی به آنان پاداش داده».
چگونه شرایط ناگوار شیرین می شود؟
«وَعَسی اَن تَکرَهُوا شیئاً وَ هُوَ خَیرُ لَکُم»
باز هم در زمینه روانشناسی، از جمله معجزات علمی قرآن کریم که پیشرفتهای علمی در زمینه علوم روانی آنرا متجلّی تر ساخته است، حقیقتی است که در آیه (۲۱۶) از سورۀ (بقره) چنین بیان گردیده است:
«وَعَسی اَن تَکرَهُوا شیئاً وَ هُوَ خَیرُ لَکُم – و بسا چیزی را خوش نمی دارید، و آن برای شما خوب است، و بسا چیزی را دوست می دارید، و آن برای شما بد است».
مفسران بر آن اند که مقصود به أمر ناخوش آیند در این آیه مبارکه، همانا جنگ است. زیرا سیاق آیه که با عبارت: «کُتِبَ عَلَیکُمُ القِتَالُ وَ هُوَ کَرهٌ لَکُم – بر شما جنگ فرض گردانیده شده، در حالیکه برای شما ناخوش آیند است» آغاز گردیده است، با این تفسیر همخوانی و هماهنگی دارد.
و در آیۀ (۱۹) از سورۀ (نساء) آمده است:
«پس چه بسا اینکه شما چیزی را ناخوش دارید. و در حالیکه خداوند در آن خیری بسیار می نهد».
مفسران می گویند، که آیه فوق هم دربارۀ ازدواج است، زیرا در صدر آیه آمده است که:
«و با زنان به نیکوئی و بطور پسندیده معاشرت نمائید، پس اگر آنانرا ناخوش دارید، چه بسا که شما چیزی را ناخوش دارید، و خداوند خیری بسیار در آن قرار می دهد».
اما ملاحظه می شود که این دو آیه مبارکه در معانی و مصادیق خود هیچگونه محدودیتی ندارند، و هدف آنها فقط این نیست که امور بظاهر ناخوش آیند که بر خلاف تصور ظاهری در آن خیری بسیار قرار دارد، فقط جنگ یا زنان بوده باشند، بلکه معنی آیه در واقع این است که این دو امر نیز در زمرۀ بسیاری از امور دیگری که شما آنها را ناخوش دارید، ولی در آنها خیر بسیاری نهفته است قرار دارند..
بلی! جنگ با همۀ ناخوشیهای خود از آن جهت دربردارند خیر است، که وسیله رد تجاوز، عامل حفظ عزت و کرامت وطن، سکوی دفاع از مقدسات یک ملّت، و سبب نیل به فتوحات و کسب غنایم می باشد..
و زن نیز گاهی ممکن است بخاطر نارسائی های ظاهری خویش و یا نبود مشخصات مورد نظر شوهر در آن، ناخوش آیند مرد قرار گیرد، اما خدای عزوجل در آن خیر بسیاری می نهد، مثلاً او را مادر فرزندانی صالح می گرداند، یا به او در تمام ناملایماتی که شوهرش با آن روبرو می شود شکیبائی می بخشاید، و یا او را کمک و مدد شوهرش در فکر، مال، و یا کار در هنگام نیاز قرار می دهد. برعکس زنان دوست داشتنی صاحب جمال و صاحب نسبی که ممکن است گاهی از چنین خوبی هایی بی بهره باشند.
قرآن کریم با این دو آیه مبارکه مقرر می دارد که امور ناخوش آیند، لزوماً و در همه حال فاقد عنصر خیر نیستند، چه بسا که فقط سیمای ظاهر آنها بد باشد، اما در پشت صحنه این سیمای ظاهر، خیری بس عظیم قرار داشته باشد.
و بعد از هزار و چهارصد سال، بررسی های روانشناسی می آیند تا بگویند که آنچه را انسان برای خود شر می داند، چه بسا که سبب خیر برای وی باشند، و کتب و مؤلفاتی منتشر می شوند که این حقیقت قرآنی را با ندای بلند تبلیغ می کنند، مانند این عناوین: «ناکامی اساس کامیابی است»،«سختی ها سازنده مردان بزرگ اند»،«درد انسان را می سازد».
شاید سخت ترین چیزی که انسان در زندگی خود از آن بد می برد، «بیماری» و «فقر» است، ببینیم که بررسی های روانشناسی دربارۀ آنها چه می گویند.
دکتر لویس ییتچی می گوید: بیماری برای ما گوهر نایاب زندگی را آماده می کند، بیماری برای ما «فرصت دومی» می بخشد، نه فقط برای بهره گرفتن از سلامتی، بلکه برای بهره گرفتن از خود زندگی، بی شک بیماری بسیاری از افکار سست و بی پایه را از سر ما بیرون رانده، ما را واپس به خویشتن خویش مان برمی گرداند، حقیقت وجودمان را به ما می نمایاند، و قدر و ارزش سلامتی را بما می شناساند. بارزترین اثر سودبخش بیماری، در آن هنگامی محقق می شود که تحت فشار تهاجم آن، بیقرار و مضطرب می شویم، و چه بسیار اتفاق افتاده است که بیماری حال افراد شرابی، دزد، و قاتل را به اصلاح آورده است..
بیگمان بعضی از مردم به خودشناسی، خداشناسی، دنیاشناسی، و شناخت حقیقت هدف و کاری که برای آن آفریده شده اند نائل نمی گردند، مگر آنگاه که بیماری ای در رسد و دریچه های زندگی را بروی شان تنگ جلوه گر سازد.
(روبرت لویس ستیفنسون) یکی از همین ها است که سخت علیه دین بر شوریده بود، او دین را «بزرگترین تخدیرکننده نیروهای انسان» می دانست، و از خودش چنین توصیف می کرد: «او جوانی است که به وجود خدا (ج) ایمان ندارد». از قضا که آقای روبرت بیمار شد، و به قول خودش: «در این فرصت بود که سایه های اولیه شک در صحت شک در وجود خدا (ج) آرام آرام بر او هجوم آوردند»، از آن پس در نوشتۀای خود گفت:
«حقا که عالم، عالم شگفتی است، بیگمان در این عالم، آشکارا خدا وجود دارد، برای کسیکه بخواهد او را جستجو کند»، و بعد از آن نیز به بیماری سل خطرناکی دچار گردید، و همینکه بدنش روند بهبودی از این بیماری را آغاز نهاد، چنین نوشت:«به حق که من اکنون راه راست را پیدا کرده ام، و درست همانند کشتی ای که ناخدا آنرا بخوبی و درستی هدایت می کند، حقیقتاً که متولی تمام امور این ذات مرشدی است که بینائی ها او را درنمی یابند، همانا او خدای عزوجل است».
و چه بسیاراند رهبران، بزرگان، و دانشمندان طراز اولی که بیماری سبب کامیابی های منحصر به فردشان گردیده است، مثلاً جوانی که به فلج اطفال مبتلا گردیده و از حرکت عاجز ماند، و بکمک یکی از مددکارانش، او را بر روی صندلی معلولین از اینجا به آنجا می بردند تا سخنرانی کند، و با توده های مردم روبرو شود.. آری! این جوان روزی به رغم بیماری اش، رئیس ایالات متحده امریکا گردید.. و جوان دیگری که مبتلا به ناشنوائی گردید، زیباترین پارچه های موسیقی دنیا را ساخت، و امثال اینان بسیارند.
و اما فقر..
آمارها نشان می دهند که بالاترین میزبان کامیابی در آموزشگاه ها، در میان فقراء است، و فقراء در عرصۀ علمی موفق ترین های مؤسسات آموزشی هستند، اما در زندگی عمومی که داستانها در این رابطه بیشتر از آن است که بتوان در شمار آورد، و یا بر همۀ آنها آگاه گردید.
و در اینجا است که با مصادیق روشن «وَعَسی أَن تَکرَهُوا شَیئاً وَ خَیرٌ لَکُم» روبرو می شویم.
تأثیر بازگو کردن نعمت پروردگار بر خوشبختی
«وَ اَمَّا بِنِعمَهِ رَبِکَ فَحَدِث» قرآن کریم
دیل کارینگی میگوید: «سابیل بارتریدگ» دانشمند معروف، روش خاصی را برای بدست آوردن خوشبختی توصیه می کند، این روش او که تماماً موفق بوده است، فقط به تفکر انشائی دربارۀ خوشبختی یا به عبارت دیگر تفکر مثبت دربارۀ آن، یعنی ایجاد تصنعی خوشبختی در اندرون وجود خود و سپس سخن گفتن از آن خلاصه میشود، آری! این روش اولین قاعدۀ جلب خوشبختی است، و تمام دانشمندانی که خوشبختی و وسائل ایجاد آنرا در انسان مورد بررسی قرار داده اند، به تأثیر شگرف این روش معترف اند، زیرا کاملاً روشن گردیده است که بکارگیری این شیوه، روان انسان را از نگرانی و تشویش نجات داده و سهم وی را در بهره گیری از زندگی افزایش می دهد.
شکی نیست که عادات انسان نتیجۀ افعالی است که پیوسته، به کثرت و تواتر تکرار می شوند، از اینرو «تلقین» و «القاء» از مهمترین وسائل کار دانشمندان روانشناس در معالجۀ انسان می باشد، تلقین و القاء تنها راه منتهی به لاشعور است، ولا شعوری که بر سرنوشت انسان و جهت گیریهای او حکومت می کند، بناء تلقین یا القاء را می توان بعنوان أصل و پایه هر آنچه که انسان از نظر روانی، بلکه حتی عضوی دچار آن می شود معتبر شناخت.. مثلاً آنگاه که شما با شخصی روبرو می شوید، اگر به وی بگوئید که شما بسیار سالم و سرحال به نظر می رسید، این تلقین فوراً بر لاشعور وی اثر گذاشته و لاشعورش را در موقعیتی قرار می دهد که به نوعی احساس راحتی و اطمینان نماید، أمری که تأثیر متقابل قطعی بر بهبود وظائف عضوی وی خواهد داشت.
از اینرو اگر ما همیشه به خودمان تلقین کنیم که اعضای وجودمان به بهترین وجهی به وظائف خویش عمل می کنند، رفته رفته این اعتقاد در ما رسوخ پیدا نموده و نهایتاً اعضاء وجودمان را بسوی کمال آن سوق می دهد. و این همان شیوه ای است که پزشک روانی در درمان بیماریهای روانی به آن متوسل می شود، بلکه حتی این روش در بهبود أمراض عضوی نیز أثری فعال و سازنده بجا می گذارد. اما فراموش نباید کرد که تلقین همانطوریکه می تواند راه خوشبختی را بروی انسان هموار کند، اگر به گونه معکوس انجام بگیرد، قطعاً می تواند راهی بسوی بدبختی وی نیز بوده باشد، به این دلیل است که علماء روانشناسی مردم را از تلقین های بد و سلبی بر حذر می دارند، پس انسان نباید بخود بگوید: اکنون دیگر از پا در می آیم! دارم شکیبائی ام را از دست می دهم! و از این قبیل.. بلکه باید بگوید: من پایدار و صبورم! من مرد عرصه های سختی می باشم! نباید بگوید: دیگر به بیماری عادت کرده ام.. من همیشه بیمارم! بلکه باید بگوید: من اصلاً بیمار نمی شوم..!
و تلقین به خود، گاهی داخلی است، مثل اینکه انسان دربارۀ خودش و القاآتی که به وی می شود فکر می کند، و گاهی شنیدنی است، مثل اینکه انسان آنچه را که دربارۀ خود فکرمی کند با دیگران درمیان می گذارد، اما مشاهدات نشان داده اند که تلقین از طریق سخن گفتن با دیگران هم بهتر و سریعتر انجام می گیرد، و هم بهتر تأثیر می گذارد، و بناء بر همین قاعده است که دانش روانشناسی تلقین مثبت و سازنده را در این می داند که: انسان از نعمت ها، خوشبختی ها، و دستاوردهایی که دارد برای دیگران سخن بگوید، و بدینوسیله راه سعادت خویش را هموار گرداند.
این همان چیزی است که قرآن کریم در آیه شریفه کوتاهی، بهترین و گزیده ترین فرمول آنرا که جامع تمام روشهای تربیت روانی می باشد، بیان نموده، و این آیه عبارت است از آیه (۱۱) از سوره (ضحی) که می گوید:
«وَأَمَّا بِنِعْمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ
– و اما به نعمت پروردگار خویش سخن گوی».
سخن گفتن از نعمت خدا (ج) همانا تلقین ذاتی خوشبختی است برای خود، و در عین حال، تلقین یادآوری نعمت ها و خوشبختی ها برای دیگران است، زیرا کسیکه از نعمت های خداوند (ج) سخن می گوید، او دیگر از بیماری شکوه نمی کند، و اگر بیمار هم بشود، از صحت و سلامتی ای که خداوند برایش در بقیۀ اعضاء جسمش عنایت نموده است، سخن می گوید.. و اگر با نقص و کمبودی از جهت مالی روبرو شود، از فضل خدای متعال در بقیۀ اموال و ثروت خویش سخن می گوید.. و اگر به او مصیبتی دست دهد، خدای عزوجل را بر نعمت های دیگری که به وی عنایت نموده است سپاس می گوید.. پس انسان مؤمن که به این یک آیه کوتاه قرآنی عمل می کند، همیشه متفائل است، همیشه خوش می گوید، خوش می بیند، و خوش میدرخشد.. اگر نصف پیاله اش پر باشد، می گوید: نصف پیاله ام پر است و خدا (ج) به من این چنین نعمتی داده است، و مانند افراد بدبین و نحس اندیش نیست که بگوید: نصف پیاله ام خالی است!
گاهی ممکن است این سؤال بوجود آید که چگونه انسان می تواند خوش اندیش و متفائل باشد، در حالیکه رویدادهای پیرامونی آن بر وفق مراد وی نیست، در این حالت باید گفت که انسان بایست همیشه آماده باشد تا کانونهایی خیری را که در بدترین حالات هم می توانند ناخوشی های وی را مغلوب خود گردانند، کشف نماید».
شکی نیست که خوشبختی و امید به فرداهای روشن و روشن تر، همیشه همرکاب انسان خوش اندیش و متفائل است، همچنین رابطه میان تفائل و سلامتی، امروزه یک أصل مسلمی است.
«و اما از نعمت پروردگارت سخن بگو»
آیا اگر دنیای دانش، صدها دائره المعارف را در این رابطه تدوین کند، می تواند به تفسیر همین یک آیه مبارکه احاطه نماید.
البته معنی سخن گفتن از نعمت خدا (ج) این نیست که انسان آنچه را که خدای عزوجل از مال و ثروت و رفاه و غیره نعمت ها به وی عنایت کرده است به رخ دیگران بکشد، که این گاهی می تواند نوعی فخرفروشی بوده باشد، بلکه سخن گفتن از نعمت خدا (ج) این است که انسان در برابر آنچه که دارد شکر منعم را بنماید، و در برابر آنچه که ندارد، نزد مردم شکوه و داد و بیداد نکند. چه انسان مؤمن علی الدوام سپاس گوینده و شکرگزار نعمت های الهی و فضل او است.
و از مظاهر بارز سخن گفتن از نعمت خدا (ج)، ظهور أثر این نعمت ها برصاحب آن، رفع ساختن نیاز و حاجت حاجت مندان بوسیله این نعمت ها و عدم بخل در امساک بر انفاق بر آنان، و همچنین بکارگرفتن این نعمت ها است در راه آنچه که شرع شریف دستور داده است.
و گمان نشود که نعمت همه عبارت از مال و ثروت است، بلکه ملاک های صحیح شناخت نعمت، بقول یکی از اطباء در مطب پزشکان شناخته می شوند، زیرا در این مطب ها است که فهمیده می شود، هدف مردم در زندگی تماماً پول و ثروت نیست، و توانگری نیز محدود به مال و سرمایه نمی باشد، چنانکه خدای عزوجل در سوره (الضحی) خطاب به پیامبرش می فرماید:
«تو را نادار یافت سپس غنی گردانید»
در حالیکه روایات به تواتر اثبات نموده اند که پیامبر گرامی اسلام (ص) حتی یک روز هم از نظر مالی ثروتمند نبوده اند، ولیکن غنامندی پیامبر اسلام (ص) در این آیه مبارکه به این معنی است که ایشان قلبی پاک و وارسته، زبانی فصیح و روان ، سینۀ مطمئن و آرام، ضمیری راحت و وجدانی سالم، جسمی توانمند و تندرست، عقل و خردی برتر و فرهیخته، و پروردگاری خشنود و راضی از خویش داشته اند، پس به این دلیل بود که برغم فقر مالی شان، و به رغم مشغولیت دائمی به جهاد و رویاروئی همیشگی با آزار و اذیت کفار و منافقین، باز هم همیشه از نعمت خدا (ج) بر خود سخن می گفته اند.. پس چقدر شایسته است که ما نیز با اقتدا به ایشان و عمل به قرآن کریم که صدها سال از کاروان علم جلو تاخته است، ارجگذار نعمت های الهی (ج) و مهماندار سعادت خویش باشیم.
بلی! قرآن پرچمدار دعوت انسان بسوی سعادت و خوشبختی است.. این دعوتی که هم اکنون فریاد یکپارچه همۀ مصلحان و دانشمندان و پزشکان گردیده است.
جلوههایی جدید از اعجاز علمی قرآن کریم
مولف: عبدالرؤف مخلص