صفحه/ ۶۴
(وَإِلَىٰ ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا ۗ قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَیْرُهُ ۖ قَدْ جَاءَتْکُم بَیِّنَهٌ مِّن رَّبِّکُمْ ۖ هَٰذِهِ نَاقَهُ اللَّهِ لَکُمْ آیَهً ۖ فَذَرُوهَا تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللَّهِ ۖ وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ) [۷:۷۳]
ترجمه: (از زمرهی پیغمبران یکی هم) صالح را به سوی قوم ثمود که خودش از آنان بود فرستادیم. صالح بدیشان گفت: ای قوم من! خدای را بپرستید (و بدانید که) جز او معبودی ندارید. هم اینک معجزهی بزرگی (بر صدق پیغمبری من) از سوی پروردگارتان برایتان آمده است و (آن) این شتر خدا است (با ویژگیهای خاصّ خود) که به عنوان معجزهای برای شما آمده است (و یک شتر عادی و معمولی نیست). پس آن را به حال خود واگذارید تا در زمین هر کجا خواست بچرد، و بدان آزاری مرسانید که (اگر آزاری برسانید) عذاب دردناکی دچارتان میگردد.
[[«بَیِّنَهٌ»: دلیل. معجزه بزرگ و روشن.
«آیَهً»: نشانه. معجزه. حال ناقه است. عامل آن معنی اشاره است که عامل معنوی است.]]
(وَاذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفَاءَ مِن بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَکُمْ فِی الْأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورًا وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُیُوتًا ۖ فَاذْکُرُوا آلَاءَ اللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ) [۷:۷۴]
ترجمه: و به یاد داشته باشید که خداوند شما را جانشینان قوم عاد کرده است و در سرزمین (حجر، میان حجاز و شام) استقرار بخشیده است. (سرزمینی با دشتهای مسطّح و حاصلخیز، و با کوهستانهای مستحکم و مستعدّی که میتوانید) در دشتهای آن کاخها برافرازید و در کوههای آن خانهها بتراشید و بسازید. پس نعمتهای خدا را به یاد داشته باشید و در زمین، تباهکارانه فساد راه میندازید.
[[«بَوَّأَ»: استقرار بخشید. منزل و مأوی داد.
«تَنْحِتُونَ»: میتراشید.
«سُهُول»: جمع سَهْل، دشتها.
«الْجِبَالَ بُیُوتاً»: واژه (الْجِبالَ) میتواند مفعول باشد و (بُیُوتاً) حال بوده و تأویل به مشتقّ شود؛ یعنی انگار به معنی (مَسْکُونَهً) باشد. یا این که (الْجِبَالَ) منصوب به نزع خافض بوده و (بُیُوتاً) مفعول بشمار آید.
«لا تَعْثَوْا»: فساد و تباهی مکنید.
«مُفْسِدِینَ»: حال است و برای تأکید معنی (لا تَعْثَوْا) به کار رفته است.]]
(قَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا مِن قَوْمِهِ لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَالِحًا مُّرْسَلٌ مِّن رَّبِّهِ ۚ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ) [۷:۷۵]
ترجمه: اشراف و رؤسای متکبّر قوم او به مستضعفانی که ایمان آورده بودند گفتند: آیا واقعاً میدانید که صالح فرستادهای از جانب پروردگار خدا است؟ (مستضعفان پاسخ دادند و) گفتند: ما بدانچه او بدان مأموریّت یافته است ایمان داریم.
[[«إِسْتَکْبَرُوا»: تکبّر نمودند و بزرگی فروختند و حقّ را نپذیرفتند.
«اسْتُضْعِفُوا»: ضعیف بشمار آمده بودند. مراد کسانی است که استثمار شده بودند.
«لِمَنْ آمَنَ»: بدل جزء از کلّ برای (لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا) است.]]
(قَالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا بِالَّذِی آمَنتُم بِهِ کَافِرُونَ) [۷:۷۶]
ترجمه: مستکبران (به مستضعفان) گفتند: ولی ما بدانچه شما بدان ایمان دارید، ایمان نداریم.
(فَعَقَرُوا النَّاقَهَ وَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَقَالُوا یَا صَالِحُ ائْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن کُنتَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ) [۷:۷۷]
ترجمه:پس شتر را پی کردند و از فرمان پروردگار خود سرکشی نمودند و گفتند: ای صالح! اگر (راست میگوئی) از زمره پیغمبرانی، آنچه را که به ما وعده میدهی (و عذابی را که ما را از آن میترسانی) بر سر ما بیاور!
[[«عَقَرُوا»: پیکردند. شتر را ذبح کردند.
«عَتَوْا»: سرکشی کردند.]]
(فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَهُ فَأَصْبَحُوا فِی دَارِهِمْ جَاثِمِینَ) [۷:۷۸]
ترجمه: (در نتیجه ستیزهجوئی و طغیانگری) زلزلهای (قصرها و خانههای مستحکم) ایشان را در برگرفت (و زندگی پرزرق و برق آنان را در هم کوبید) و در شهر و دیار خود خشکیدند و مردند.
[[«الرَّجْفَهُ»: زلزله.
«جَاثِمِینَ»: بر زانوها افتادگان. پیکرهای خشکیده و بیجان.
«فَأَصْبَحُوا فِی دَارِهِمْ جَاثِمِینَ»: صبحگاهان در خانههای خود اجسام بیجانی شدند و نقش بر زمین گشتند. با توجّه بدین معنی، (أَصْبَحُوا) تامّه است و (جَاثِمِینَ) حال است.]]
(فَتَوَلَّىٰ عَنْهُمْ وَقَالَ یَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسَالَهَ رَبِّی وَنَصَحْتُ لَکُمْ وَلَٰکِن لَّا تُحِبُّونَ النَّاصِحِینَ) [۷:۷۹]
ترجمه: پس (صالح با دلی پر اندوه) از آنان روی برتافت و گفت: ای قوم من! من پیام پروردگارم را به شما رساندم و شما را پند دادم، ولی شما اندرزگویان را دوست نمیدارید.
[[«تَوَلَّی»: روی برتافت. ایشان را ترک کرد و رفت. ترککردن آنان و سخنگفتن با ایشان، میتواند پیش از نزول بلا باشد، و یا این که بعد از نزول بلا بوده و خطاب برای عبرت بازماندگان و اظهار تأسّف از وضع رقّتبار مردگان باشد.
«رِسالَهَ»: پیام. آنچه پیغمبران برای تبلیغ آن فرستاده میشوند.]]
سوره الاعراف، آیات {۷۹-۷۳}
۱- مهمترین درد همه امتهاى پیشین و درمان آن چیست؟
مهمترین درد امت های پیشین بی خدایی خصوصاً چند خدایی بوده است.
درمان اصلی و اساسی اسقرار توحید
اعْبُدُوا اللَّهَ: توحید عملی
قولوا نحن عبادالله: توحید قولی
این شرک تنها با ارسال پیامبری به سوی آنها با دعوت به توحید، یکتاپرستی، نفی و نهی از شرک محقق می شود.
۲- آیا دعوت به عبودیت کافى است؟ (جواب را با دلیل بیان کنید)
تنها دعوت به عبودیت کافی نیست؛ بلکه باید از عبودیت غیر خدا نیز نفی شود.
یک داعی و دعوتگر به اولین چیزی که باید توجه داشته باشند این است که در کنار دعوت به عبادت و بندگی الله، بایستی دلایل و علت های نفی و بندگی غیر خدا را نیز بیان کنند. به نوعی از مرحله و مقام سخن و قول فاصله بگیرند و اهل فعل شوند.
اعْبُدُوا اللَّهَ: خدا را فرمانروا و فریاد رس خود بدانید. (امر و اثبات)
مَا لَکُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَیْرُهُ ۖ: نیست برای شما هیچ فرمانروا و فریاد رسی غیر از خدا. اینجا یعنی: نفی غیر خدا
اینها محور اصلاح شخصیت ایمانی انسان است.
۳- چگونه “ناقه الله” بعنوان بینه مطرح است؟
اضافه ی کلمه ی ناقه به لفظ جلاله ی الله برای تعظیم و بزرگداشت دلیل و نشانه ای است که خداوند برای قوم ثمود نازل کرده است.
دلیلی که بسیار مهم است و دلیل ساده و معمولی نیست؛ زیرا آن شتر با امر تکوینی خداوند و بدون داشتن پدر و مادر توسط خداوند آفریده شده بود.
(قَدْ جَاءَتْکُم بَیِّنَهٌ مِّن رَّبِّکُمْ ۖ هَٰذِهِ نَاقَهُ اللَّهِ لَکُمْ آیَهً) ۖ
۴- شبهه اى که امروزه مطرح است، چرا چنین معجزاتى وجود ندارد؟ جواب شما بعنوان دعوتگر مؤمن به شبهه چیست؟
حکمت خداوندی این گونه اقتضاء می کند که برای هر عصر و دوره ای معجزاتی متناسب با درک و فهم مردم همان روزگار نازل کند.
مردمی که زمان انبیاء می زیستند چون درک و فهم ساده تری از اُمور داشتند. خداوند برای دعوت آنها به تفکر و تعقل معجزاتی از قبیل: ید بیضا، تبدیل عصا به مار، زنده کردن مردگان، خروج شتر از سنگ خارا و….نازل کند.
اما به مرور زمان و تغییر دید و نگاه و تفکر مردم به مسایل پیرامون خود، باعث شد معجزه ای که خداوند برای آنها در نظر می گیرد نیز با معجزات دیگر انبیاء فرق کند.
معجزه ی زمان ما قرآن، کلام الله است که دریایی وسیع از گنجینه های پند و حکمت است.
بشر را در هر عصر و دوره ای که باشد به تفکر و تدبر در آیات خود فرا می خواند.
و از آنجایی که قرآن در عصر شکوفایی و رشد عقل انسانی نازل شده و هرچه عقل انسانی بیشتر شکوفا و قوت بگیرد به همان اندازه قرآن برایش مطالب جدیدتر و تازه تری دارد و این یعنی؛ قرآن همیشه معجزه ی همان زمان است.
مسأله دیگر اینکه بشر امتحان خود را از این مواد پس داده و اگر تکرار گردند نتیجه همان خواهد شد که گذشت.
۵- قوم ثمود بعد از چه قومى مى زیسته اند؟ و چه ویژگیهایى داشتند؟
قوم ثمود بعد از قوم عاد می زیستند که انسانهای ناصح را دوست نداشتند به همین دلیل نصیحت در آنها تأثیری نداشت و همچنین از نیرو و صلابت بدنی و هیکل هایی تنومند برخوردار بودند.
(تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورًا وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُیُوتًا ۖ)
۶- چرا خداوند فرمود: “فاذکروا الاءالله” (اعراف/۷۴) پیامش چیست؟
یاد کنید از آن نعمتهایی که واضح و روشن و ظاهری هستند.
انسانهای امروزی با اینکه نسبت به گذشته بیشتر نعمت دارند؛ اما کمتر احساس می کنند که نعمت دارند؛ چون که بیشتر به فکر نداشته های خودت هستند تا داشته ها و این عمل باعث می شود که کمتر شکرگذار باشیم.
اگر کمی به دور و بر خود بیاندیشیم و داشته های خود را ببینیم بیشتر شکرگذار خواهیم شد و کمتر به نداشته ها ی خود فکر می کنیم . نعمتهایی مثل؛ سلامتی خانواده، فرزند سالم، سقفی که بالای سرمان هست، غذایی که تو سفره داریم و خیلی چیزهای دیگر…
قدر نعمتهای ظاهری را بدانیم آنها را بیاد آوریم و ذکر آنها را بجای آوریم، در نتیجه عدم ذکر نعمتهای ظاهری و ملموس فساد بوجود خواهد آمد.
انس با نعمت، زیاد بودن نعمت، نعمت را از یاد می برد. به همین دلیل یادآوری نعمتها برای توجه به صاحب نعمت بسیار مهم است.
در نتیجه انسان باید از آنچه که دارد راضی و خرسند باشد و قدر این نعمتها را بداند و شاکر خالق تمام این نعمت ها باشد.
۷- قوم مستکبر خواستند افراد ضعیف الایمان را از رهبرشان جدا گردانند، جواب آنها چه بود و چه درسى از موضعگیرى مؤمنان مى گیریم؟
پیروان صالح در پاسخ سران قوم ثمود گفتند: ما نه فقط به صدق و راستی او در این ادعا داناییم؛ بلکه به او و رسالتش مؤمن بوده و از آن گذشته تابع و مطیع امرش هستیم.
این افراد با وجود اینکه افرادی ضعیف بودند اما چنان ایمانی داشتند که در برابر سران قوم ثمود با شجاعت، ایمان خود را نسبت به خدا و فرستاده اش اظهار داشتند.
قوت ایمان این است که بر دیگران تأثیر می گذارد، درجه ی پایین ایمان این است که اگر اثرات بدی بود آن را نمی پذیرد.
(قَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا مِن قَوْمِهِ لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَالِحًا مُّرْسَلٌ مِّن رَّبِّهِ ۚ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ )[۷:۷۵]
۸- سرکشى کفار نسبت به صالح(علیه السلام) به چه ختم شد و نتیجه لجاجت آنها چه شد؟
رجفه: به معنی تکان شدید، زلزله ی سخت عذابی بود که بر قوم ثمود نازل شد.
حالتشان که از شدت ترس بر روی دو پای خود نشسته بودند بیانگر نهایت ذلت و خواریشان است و چون انسان های ناصح را دوست نداشتند نصیحت صالح بر آنان موثر واقع نشد و گرفتار عذاب الهی شدند.
(فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَهُ فَأَصْبَحُوا فِی دَارِهِمْ جَاثِمِینَ) [۷:۷۸]
سوره هود، آیات {۶۸-۶۶}
(فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّیْنَا صَالِحًا وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَهٍ مِّنَّا وَمِنْ خِزْیِ یَوْمِئِذٍ ۗ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ) [۱۱:۶۶]
ترجمه: هنگامی که فرمان ما (مبنی بر عذاب قوم ثمود) در رسید، صالح و مؤمنان همراه او را در پرتو لطف و مرحمت خود نجات دادیم (و از هلاک مصون و از عذاب محفوظ داشتیم) و از خواری و رسوائی آن روز (بد و هولناک) رهانیدیم. (ای پیغمبر!) پروردگار تو نیرومند و چیره است (و به قوّت و عزّت و نصرت او اطمینان داشته باش).
«بِرَحْمَهٍ مِّنَّا»: با لطف و مرحمت مخصوص خود.
«خِزْیِ»: خواری. رسوائی.
(وَأَخَذَ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَهُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیَارِهِمْ جَاثِمِینَ )[۱۱:۶۷]
ترجمه:صدای شدید (و وحشتناک صاعقه و امواج هراسناک زلزله)، افراد ستمکار (قوم ثمود) را در برگرفت و در خانه و کاشانهی خود خشکیدند و بر روی افتادند.
«الصَّیْحَهُ»: صوت شدید. صدای مهیب (یس / ۴۹ و ۵۳). در جاهای دیگر قرآن، (صاعِقَه) و (رَجْفَه) به کار رفته است که همه لازم و ملزوم یکدیگرند (نگا: اعراف / ۷۸، فصّلت / ۱۳). «فِی دَارِهِمْ جَاثِمِینَ»: (نگا: اعراف / ۷۸ و ۹۱).
(کَأَن لَّمْ یَغْنَوْا فِیهَا ۗ أَلَا إِنَّ ثَمُودَ کَفَرُوا رَبَّهُمْ ۗ أَلَا بُعْدًا لِّثَمُودَ )[۱۱:۶۸]
ترجمه: آن چنان که گوئی هرگز ساکن آن دیار نبودهاند (و در آبادانی آنجا نکوشیدهاند. ویران و خالی و بیصاحب!). هان! قوم ثمود آفریدگار خود را انکار کردند. هان! (ای مردمان!) نابود باد قوم ثمود (و از رحمت خدا مطرود..).
۱- با توجه به آیه/ ۶۱ سوره هود در معرفى خداوند “هو انشأکم من الارض” چگونه انسانها بعد از آدم (علیه السلام) از خاک آفریده شده اند و یادآورى این موضوع چه درسى به مخاطبان مى دهد؟
خلقت انسان به دو صورت از خاک است:
الف- خلقت اولیه که مستقیم از خاک بوده است.
ب- خلقت ثانویه که توسط سلول جنسی زن و مرد تشکیل می گردد که تا گیاهی از خاک نروید هیچ حیونی حیات ندارد.
*نکته قابل توجه: همین انسان با منشاء خاکی، بعد از مرگ دوباره به خاک بر می گردد و برای محشور شدنش در قیامت باز هم از خاک برانگیخته می شود.
خداوند قدرت خودش را در خلقت ما از خاک پست، یادآور می گردد تا بدانیم هیچ “اله ” کاذبی چنین قدرتی را ندارد و ما هم بدانیم که اگر خداوند به ما حیات و موجودیت نداده بود، هیچی نبودیم.
۲- کلمه استعمار در جامعه امروزى معنى منفى از آن برداشت مى شود مثل کشورهاى استعمارگر، سرزمینهاى مستعمره، الف) اصل کلمه استعمار چیست؟
ب) “استعمرکم” مخاطب چه گروهى هستند. با دلیل بیان کنید. ج) چگونه مى توان به جنبه مثبت استعمار دست یافت؟
الف- استعمار یعنی؛ عمران و آبادگرداندن زمین. یعنی؛ اینکه شما را قرار دادن که در زمین آبادی و شکوفایی ایجاد کنید.
ب) مخاطب کسانی هستند که احسن العمل را دارند؛ حالا اینها ممکن است هم کافر باشند و هم مؤمن. دلیل: (الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاهَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ) ﴿الملک: ۲﴾
مثلاً امروزه در جهان کالای ژاپنی حرف اول را می زند. چرا چون که احسن العمل است به بهترین شکل ممکن ساخته شده بدون هیچ غل و غشی.
و همچنین مسلمانی که در ظاهر همیشه اذکار زیر لب دارد؛ اما از درون به آنها ایمانی ندارد این احسن العمل نیست.
ج) اگر درمقابل علم؛ ایمان هم قرار بدهیم، استعمار معنی مثبت به خود می گیرد. یعنی؛ آباد کردن درون و بیرون.
۳- در آیه/ ۶۱ هود، چرا بعد از کلمه استعمار امر به استغفار و توبه نموده است؟ و ذکر دو اسم خداوند چه ارتباطى با آیه دارد؟
اینجا خطاب به اهل ایمان است؛ مواظب باشیم که در مقابل استعمار بیرونی حتماً به استعمار درون هم بپردازیم؛ چون اگر فقط هدف ما استعمار بیرونی باشد اینجا دچار اشتباه و به خطا رفته ایم و باید توبه و استغفار کنیم.
دو اسم “قریب”(نزدیک) و “مجیب” (اجابت کننده)
یعنی؛ خداوند این قدر به ما نزدیک است که از همه احوالات درونی ما در حین استغفار کردن با خبر است هیچی از او پوشیده نیست.
مجیب یعنی؛ اجابت کننده توبه و دعاها و درخواستهای ماست و اینکه آیا تمام دعاها را اجابت می کند یا نه.
بله اجابت می کند هرچند که اجابت بعضی از دعاها را به تأخیر می اندازد حتی تا روز قیامت و این تأخیر به صلاح و خیر دعا کننده هست و باید بپذیرد.
۴- “شک مریب” را توضیح دهید با ذکر مثال و بگویید چگونه یک انسان بعد از محبوبیت در بین قومش مورد نفرت آنان قرار مى گیرد؟ با دلیل
شک مریب یعنی؛ شک نگران کننده یعنی؛ شکی که صاحبش نمی خواهد از آن بیرون بیاید و دائم دنبال بهانه گیری است.
یک انسان به عنوان عضوی از آن قوم و اهل آن قبولش دارند؛ اما زمانی که مخالف دیدگاه و اعتقادات و نظراتشان باشد دیگر کسی قبولش نمی کند و آن را از خودشان طرد می کنند.
مثال؛ سیدنا صالح (علیه السلام)
(قَالُوا یَا صَالِحُ قَدْ کُنتَ فِینَا مَرْجُوًّا قَبْلَ هَٰذَا ۖ أَتَنْهَانَا أَن نَّعْبُدَ مَا یَعْبُدُ آبَاؤُنَا وَإِنَّنَا لَفِی شَکٍّ مِّمَّا تَدْعُونَا إِلَیْهِ مُرِیبٍ) [۱۱:۶۲]
گفتند: ای صالح! پیش از این مایهی امید ما بودی. آیا ما را از پرستش چیزهائی که پدرانمان میپرستیدند نهی میکنی؟ (و از عبادت بتانی باز میداری که نیاکان و همچنین خودمان به عبادت آنها عادت کرده و الفت گرفتهایم؟!) ما راجع بدانچه ما را بدان دعوت میکنی به شکّ و تردید عجیبی گرفتار آمدهایم! (مگر میشود که خدا را به یگانگی پرستید و بدون میانجیگری بتان و شفیعان به خدا تقرّب جست؟! این غیرممکن است).
۵- مطلق اندیشى چیست و آیا یکى داعى مى تواند چنین روشى را در پیش گیرد؟ با ذکر دلیل توضیح دهید.
مطلق اندیش یعنی؛ هر چیزی که خودش گفت فقط همان قبول است.
یک فرد هرچند درمورد مسائلی علم و آگاهی داشته باشد ولی باز هم نباید
در مورد همان مسائل با قطعیت بگوید هرچه که من گفتم درست است؛ باید در کلامش نرمی و لطافت وجود داشته باشد.
دلیل: (قَالَ یَا قَوْمِ أَرَأَیْتُمْ إِن کُنتُ عَلَىٰ بَیِّنَهٍ مِّن رَّبِّی وَآتَانِی مِنْهُ رَحْمَهً فَمَن یَنصُرُنِی مِنَ اللَّهِ إِنْ عَصَیْتُهُ ۖ فَمَا تَزِیدُونَنِی غَیْرَ تَخْسِیرٍ) [۱۱:۶۳]
گفت: ای قوم من! به من بگوئید، اگر من (در دعوت شما به پرستش خدای یگانه)، از سوی خدا دلیل روشنی داشته باشم و او از جانب خود به من رحمت (نبوّت و رسالت) داده باشد، حال اگر از فرمان او سرکشی کنم، چه کسی مرا در برابر (خشم) خدا یاری میدهد و از عذاب او رستگار میسازد؟! شما که جز بر زیان و هلاک من نمیافزائید.
۶- قساوت قوم صالح چگونه بروز کرد و پیامبر صالح چه پیامى به آنها داد؟ دروسى که هر یک از ما از این جریان مى گیریم چیست؟
قساوت در قوم صالح به اوج خود رسید تا جایی که شتر، معجزه خدا را زنده زنده کشتن تکه تکه کردند؛ پس قهر و خشم خدا شامل حالشان شد. خداوند به آنها سه روز مهلت داد و گفت در خانه هایتان بمانید و بعد از آن عذاب خدا به سراغشان آمد.
***دروس:
اینکه لحظه ای به این فکر کنیم که سه روز بیشتر از عمر ما باقی نمانده و بعد از آن خواهیم مرد چه کارهایی را انجام خواهیم داد؟
پس همیشه بیاد مرگ باشیم و آن را به خود نزدیک ببینیم.
یاد مرگ باعث پرباری زندگی معنوی خواهد شد.
زندگانی ما با توجه به گناه، مهلتی است برای بازگشت و جبران.
وعده الله دروغ نیست؛ بهوش باشیم تا قبل از اتمام وقت از بیراهه برگردیم.
اگر مورد نفرت قوم و دوستان خود قرار گرفتیم تجدید نظری داشته باشیم ببینیم مشکل از کجاست.
۷- از ذکر اسم “القوى و العزیز” در آخر آیه ۶۶ هود چه نتیجه اى مى گیریم؟
فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّیْنَا صَالِحًا وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَهٍ مِّنَّا وَمِنْ خِزْیِ یَوْمِئِذٍ ۗ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ [۱۱:۶۶]
هنگامی که فرمان ما (مبنی بر عذاب قوم ثمود) در رسید، صالح و مؤمنان همراه او را در پرتو لطف و مرحمت خود نجات دادیم (و از هلاک مصون و از عذاب محفوظ داشتیم) و از خواری و رسوائی آن روز (بد و هولناک) رهانیدیم. (ای پیغمبر!) پروردگار تو نیرومند و چیره است (و به قوّت و عزّت و نصرت او اطمینان داشته باش).
خداوند “القوی و العزیز” بندگان مؤمن خود را از ظلم ستمکاران با فضل و رحمتش نجات می دهد و ستم پیشه گان را به جزای اعمال خود می رساند.
۸- سرنوشت قوم صالح (علیه السلام) چه شد و آیا احتمال دارد چنین سرنوشت هایى در طول تاریخ تکرار گردند؟ توضیح دهید.
یک صدای مهیب و تکان دهنده آنها را فرا گرفت و همانجا در سرزمینشان به زانو در آمدند (اوج ذلت و خواری)چنان آنان را نابود و از بین برد که انگار در آن منطقه کسانی به نام قوم ثمود نبودند.
(وَأَخَذَ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَهُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیَارِهِمْ جَاثِمِینَ )[۱۱:۶۷]
صدای شدید (و وحشتناک صاعقه و امواج هراسناک زلزله)، افراد ستمکار (قوم ثمود) را در برگرفت و در خانه و کاشانهی خود خشکیدند و بر روی افتادند.
بله حتی در زمان کنونی هم هستند کسانی که مصداق قوم صالح هستند که با حق سر جنگ دارند و ظلم و ستم آنها از حد تجاوز نموده و خداوند به شیوه های متفاوت آنها را سرجای خود می نشاند.
استاد محمود ویسی