موارد بیشتر

Generic selectors
جستجوی دقیق
جستجو در عنوان
جستجو در متن
Post Type Selectors
آوای دل
آیات اسماءالله
احکام
احکام اجتماعی
احکام اقتصادی
احکام عبادی
اخلاق
اخلاق پسندیده
اخلاق ناپسند
اسماءالله
اشعار
اعجاز
اعجاز علمی
ایستگاه تدبر
بهشت و دوزخ
تدبر سوره‌ها و اجزا
تدبر موضوعی
تعاریف اسماءالله
توحید
خاطرات
دعاها
دلنوشته‌ها
رسول و نبی
زندگی پیامبران
سوالات اسماءالله
سیر در قرآن
صوتی
قیامت
کتاب و قرآن
کتابخانه
گوناگون
متنی
مرگ و برزخ
معاد
مقالات توحید
مقالات قرآنی
مقالات معاد
مقالات نبوت
موضوع تدبر
نبوت
وحی
ویژگی رسول الله
ویژه برنامه بهار
ویژه برنامه حج
ویژه برنامه رمضان
ویژه برنامه‌ها

داستانهای قرآن استاد محمود ویسی، نوح


قسمت یک از هفت
(لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ فَقَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَیْرُهُ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ )[۷:۵۹]
(پیوسته مشرکان، دشمنان حق بوده‌اند، و کافران با پیغمبران جنگیده‌اند. از جمله) ما نوح را به سوی قوم خود (که در میانشان برانگیخته شده بود) فرستادیم. او بدیشان گفت: ای قوم من! برای شما جز خدا معبودی نیست. پس تنها خدا را بپرستید. من (از شما و دلسوزتان می‌باشم. قیامت و حساب و کتابی در میان است و اگر نافرمانی کنید) می‌ترسم دچار عذاب آن روزِ بزرگ شوید (و به دوزخ روید).
(قَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاکَ فِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ) [۷:۶۰]
اشراف و رؤسای قوم او گفتند: ما تو را (دور از حق و) در گمراهی و سرگشتگیِ آشکاری می‌بینیم.
(قَالَ یَا قَوْمِ لَیْسَ بِی ضَلَالَهٌ وَلَٰکِنِّی رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِینَ) [۷:۶۱]
گفت: ای قوم من! هیچ گونه گمراهی در من نیست و دچار سرگشتگی هم نیستم. ولی من فرستاده‌ای از سوی پروردگار جهانیانم.
(أُبَلِّغُکُمْ رِسَالَاتِ رَبِّی وَأَنصَحُ لَکُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ) [۷:۶۲]
من مأموریّتهای (محولّه از سوی) پروردگارم را به شما ابلاغ می‌کنم و شما را پند و اندرز می‌دهم و از جانب خدا چیزهائی (به من وحی می‌گردد و) می‌دانم که شما نمی‌دانید.
(أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءَکُمْ ذِکْرٌ مِّن رَّبِّکُمْ عَلَىٰ رَجُلٍ مِّنکُمْ لِیُنذِرَکُمْ وَلِتَتَّقُوا وَلَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ) [۷:۶۳]
آیا تعجّب می‌کنید از این که (کتاب آسمانی پر) اندرزی از سوی پروردگارتان بر زبان مردی از خودتان به شما برسد تا شما را بیم دهد و پرهیزگار شوید و (در پرتو هراس از عذاب و عقاب، و پرهیز از موجبات خشم خدا) امید آن باشد که مشمول رحمت و رأفت گردید؟
(فَکَذَّبُوهُ فَأَنجَیْنَاهُ وَالَّذِینَ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ وَأَغْرَقْنَا الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا ۚ إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمًا عَمِینَ) [۷:۶۴]
امّا آنان (با وجود این همه دلائل روشن ایمان نیاوردند و) او را تکذیب کردند. پس ما او و کسانی را که با وی در کشتی بودند نجات دادیم، و کسانی را که آیات (خواندنی و دیدنی) ما را تکذیب نمودند، غرق کردیم، چرا که آنان مردمان (کور دل و) نابینائی بودند (و حق را نمی‌دیدند).

۱.اسم نوح را توضیح دهید؟
اسم نوح مصدر است، به معنی فریاد برآوردن و کسی که صدای خود را بلند می کند، البته فریادی که آگاه کننده باشد نه فریاد زاری و غم.
همانگونه که حضرت نوح برای دعوت به توحید، رسالت خود را با تمام وجود فریاد می زند تا به گوش همنوعانش برسد.
اما الزاماً قرار نیست افرادی را به حزن و اندوه دعوت کند. برخلاف معنای امروزه.
فردی که بیدار کننده است و دل ها را از اندوه و اضطراب به آرامش فرا خواند.

۲.محور دعوت همه انبیاء چیست؟
محور اصلی دعوت انبیاء توحید و اصلاح بینش ها و عقیده هاست.
یکدل و متحد و همفکر شدن برای اینکه گام هایشان را در راه رسیدن به کمال بردارند.
(یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَیْرُهُ) [۷:۵۹]

۳.آیا دلیل عدم پذیرش دعوت، مطلقاً مشکل از دعوتگر است؟ توضیح دهید با دلیل.
خیر، الله سبحانه و تعالی فطرت انسان ها را بر اساس خداجویی آفریده است.
(فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ) ﴿الروم: ۳۰﴾
این سرشتی است که خداوند مردمان را بر آن سرشته است. نباید سرشت خدا را تغییر داد(و آن را از خداگرائی به کفرگرائی، و از دینداری به بی‌دینی، و از راست روی به کجروی کشاند).
ولی بیشتر آنها از جاده مستقیم منحرف شدند همچنانکه قرآن مؤید آن است. اکثریت فکر نمی کنند و در جهل به سر می برند و یا کبر می ورزند و از نعمت ایمان خود را محروم می کنند.
(وَأَکْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ) ﴿آل‌عمران: ۱۱۰﴾
(أَکْثَرَهُمْ یَجْهَلُونَ) ﴿الأنعام: ۱۱۱﴾
(أَکْثَرُهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ) ﴿البقره: ۱۰۰﴾
وفردی که دارای فطرت و طینت پاک است و هر امر الهی که به او می رسد آن را مانند نوری در خود می پروراند مانند زمین سرسبزی میوه ی شیرین ایمان از آن می روید. اما فطرتی که ناپاک و بدطینت باشد دائما در حال عناد و سرکشی است؛ دل این افراد مانند شوره زاری است که هر چه به آن آب معرفت برسد، تأثیری بر دلهای سنگی آنان نمی گذارد و بوته های خار نافرمانی و ضلالت از آن می روید.
مثل دعوت نوح (علیه السلام) که مخاطبین ایشان مجموعه ای از انسان ها با ریشه های پاک و ناپاک بودند. آنها که ناپاک بودند بذر توحید الهی را برنمی تافتند و آن را به خار و خس تبدیل می کردند.
عده ای هم این بذر را به بهترین نحو پرورش می دادند و به گل تبدیل می کردند.
در حالی که بذر برای هر دو گروه یکسان بود و این بذر همان دعوت نوح و سایر پیامبران بوده که از هیچ کس دریغ نشده. در حالی که دعوتگر برای هر دو گروه به یک اندازه تلاش کرده است.

۴.نوح علیه السلام با چه ادبیاتی قومش را به توحید و خدا پرستی دعوت می کرد؟ چه درسی برای دعوتگران دارد؟
ادبیات رفع اتهام از خود بدون اتهام به دیگران و معرفی روشن و آشکار خود به مخاطبان.
(قَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاکَ فِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ) [۷:۶۰]
اشراف و رؤسای قوم او گفتند: ما تو را (دور از حق و) در گمراهی و سرگشتگیِ آشکاری می‌بینیم.
(قَالَ یَا قَوْمِ لَیْسَ بِی ضَلَالَهٌ وَلَٰکِنِّی رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِینَ) [۷:۶۱]
گفت: ای قوم من! هیچ گونه گمراهی در من نیست و دچار سرگشتگی هم نیستم. ولی من فرستاده‌ای از سوی پروردگار جهانیانم.
**درس مهم:
حضرت نوح(ع) بسیار ساده، روان و درخور فهم همگان بود؛ با واقع بینی تمام و کمال خود و برنامه ی هدایتی که از جانب خدا به او رسیده بود را بیان کرد.
در امر دعوت و تبلیغ هیچگاه نباید بگونه ای رفتار کنیم که اگر از طرف مخاطبان تهمت هایی به ما و دعوت ما زده شود بجای رفع اتهام، آنقدر خشمیگین گردیم که مقابله به مثل کنیم و اتهام به مخاطبان بزنیم چون در این صورت.
اولاً: ما هم در رده ی آنها قرار می گیریم.
ثانیاً: هیچ مشکلی که حل نمی کند بلکه خراب تر از اول هم می شود.
زیرا رفتار و عمل یک فرد دعوتگر معیار مهمی است در پیشرفت برنامه ای که در نظر دارد، لذا قبل هرچیز فرد دعوتگر باید عامل به گفته های خود باشد و تعریف درست و واضحی از خود و برنامه ی دعوت خود ارائه دهد.

۵.قوم نوح او را به چه صفتی متهم کردند؟ آیا امروز هم شاهد چنین رفتارهای غیر منصفانه ای هستیم؟
ضلالت و گمراهی, متأسفانه امروزه نیز با توجه به تأثیری که جوامع مسلمان از جوامع غربی می پذیرند راه را برای اینگونه برخوردهای مغرضانه باز می کند و به اصطلاح حق و حقیقت را اگر کسی رعایت کند یا بر زبان بیاورد عقب مانده است و آن کسی که از دستورات و اوامر الهی دور می شود انسان مدرن و بروزی است.
وهمچنین کسانی هستند که به دلیل خود برتربینی توصیه های افرادی که در زمینه تخصص خود دیگران را ارشاد می کنند را به سخره گرفته و آنها را جاهل و گمراه خطاب می کنند.

۶.فرق بین بندگی الله و بندگی غیر خدا چیست؟
بندگی الله: خدا را بندگی کردن عین آزادی است چون با این بندگی به آرامش می رسد و آزادی چیزی نیست جز رسیدن به ساحل آرامش.
بندگی غیر خدا: غیر خدا را بندگی کردن عین اسارت است چون غیر خدا برای این شخص قطعاً بیشتر از یکی است و شخص را اسیر می کند.

۷.نوح علیه السلام در قبال بی ادبی قومش چگونه از خود و دعوتش دفاع کرد؟چه درسی به دعوتگران می دهد؟
حضرت نوح صبر، تحمل و توکل بر خدا کرد، ضلالت را از خود نفی کرد و گفت: آنچه که آنها می پندارند نیست . کاملاً واضح خود را معرفی کرد نه خود کم بینی و نه خود برتربینی، بلکه خود واقع ببنی را زمینه معرفی خود قرار داد و زود از دعوت خود نا امید نشد.
کسی که می خواهد قدمی در مسیر الهی بر دارد باید سختی ها و تندی هایش را به جان بخرد و با هر حرفی زود میدان را خالی نکند؛ زیرا با توکل بر خدا و صبر، تمام سختی ها و درشتی ها، به شیرینی پاداش الهی و فلاح و رستگاری بدل می شود.

۸. تبلیغ رسالت پروردگار یعنی چه؟
رساندن پیام پروردگار به مخاطب طوری که سبب بیداری عقل و اندیشه و سپس دل و جان باشد. در واقع رساندن پیام آرامش و سامان دادن دلها و عقلها از پریشانی ها و اضطراب هاست که باعث آرامش شخصیتی می شود که در قالب حکمت و موعظه ی حسنه است.
وظیفه ی داعی است که اول خود او به این آرامش و قناعت رسیده باشد و سپس آن را به دیگران منتقل کند.

۹. ویژگی یک نصیحت مؤثر چگونه است؟
نصیحت از ماده نصح به معنای خالص کردن عسل است. حرارت دادن برای جدا کردن موم از عسل. نصیحت یعنی؛ کلامی که خالصانه و از سر دلسوزی و به دور از تحقیر باشد.
شخص ناصح نباید به خاطر ترس از اینکه مبادا طرف ناراخت شود نصیحتش را آنقدر در لفافه بپیچد که از منظور اصلی دور شود. نصیحت باید روشن و بدون تجریح و تحقیر بیان شود.

۱۰. یکی از علت عدم پذیرش دعوت از طرف قوم نوح، مقایسه خودشان با نوح (علیه السلام ) بود. آیا چنین مقایسه ای در جوامع امروزی وجود دارد؟ راهکار تصحیح آن چیست؟
حضرت نوح به قومش فرمود تعجب شما برای نپذیرفتن رسالت من این است که من مثل خودتان بشر هستم.
آنان نوح را که سالیان سال به عنوان بهترین شخص قوم خود می شناختند به محض اینکه دیدند حرف تازه ای آورده همه خصایص او را تکذیب کردند. این در تاریخ برای تمام پیامبران و از جمله حضرت محمد (صلی الله علیه وسلم) تکرار شد و برای تمام داعیان تکرار خواهد شد. داعی خود باید تقوا داشته باشد. و ساده ترین معنی تقوی؛ به دور از هر فلسفه ای گناه نکردن است!
امروزه نیز این مقایسه های ابلیسی وجود دارد. اشخاصی هستند که یا به لحاظ پُست و مقام و یا ثروت و علم خود را برتر از دیگران می بینند و اگر شخصی دعوتگر آنها را در زمینه ای ارشاد کند، بدلیل تکبرشان او را انکار کرده و یا او را خیلی تحقیرانه از خود می رانند.
راهکار تصحیح:
-ایجاد ارتباط مؤثر و سازنده با مخالفان و نصیحت دلسوزانه، صمیمانه و خالصانه.
-فرهنگ سازی این اصل که همه چیز را همه کس نمی دانند و ضعف و قوتهای خود را بشناسیم و با کمک اهل خرد و تخصص، ضعفهای خود را قوت بخشیم.
– معرفی معیار برتری در جامعه با استدلال علمی و عملی و ارزش قرار دادن کارهای متقیان.

۱۱.چرا خداوند در آیه “۶۴سوره الاعراف” صفت{عمین}را به قوم نوح داد؟
چون آنها با انحراف از فطرت الهی، هم عقلشان کور شده بود و هم دلشان و بدلیل این کوری عقل و دل نتوانستند دعوت به توحید را قبول کنند و از آن بازماندند. وهر چند دارای بینایی بودند ولی چشم بصیرتشان کور شده بود و دیگر راهی به جایی نمی بردند.

۱۲.اگر دعوتگران در برابر دعوت الی الله مورد توهین و تهمت قرار بگیرند چگونه رفتاری مناسب است تا راه خطا نروند؟
دعوتگران باید در همه حال الگو باشند، هنگامی که آنان مورد توهین قرار گرفتند باید همانند نوح(ع) و سایر انبیاء صبوری کرده و مقابله به مثل نکنند. سعه صدر عاملی ست که انسان را در شرایط سخت یاری داده تا بهترین تصمیم را بگیرد و صبوری پیشه کند تا طرف مقابل درس بگیرد و راه درست را انتخاب کند.
همچنانکه خداوند به رسولش می فرماید:
(وَاصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاهِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَیْنَاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَهَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا) ﴿الکهف: ۲۸﴾با کسانی باش که صبحگاهان و شامگاهان خدای خود را می‌پرستند و به فریاد می‌خوانند، (و تنها رضای) ذات او را می‌طلبند، و چشمانت از ایشان (به سوی ثروتمندان و قدرتمندان مستکبر) برای جستن زینت حیات دنیوی برنگردد، و از کسی فرمان مبر که (به خاطر دنیا دوستی و آرزو پرستی) دل او را از یاد خود غافل ساخته‌ایم، و او به دنبال آرزوی خود روان گشته است (و پیوسته فرمان یزدان را ترک گفته است) و کار و بارش (همه) افراط و تفریط بوده است.

برگه‌ها: 1 2 3 4 5 6 7

0 0 امتیازها
محبوبیت مقاله
مشترک شوید
مرا مطلع کن از

0 دیدگاه‌
جدیدترین
قدیمترین بیشترین امتیاز