موارد بیشتر

Generic selectors
جستجوی دقیق
جستجو در عنوان
جستجو در متن
Post Type Selectors
آوای دل
آیات اسماءالله
احکام
احکام اجتماعی
احکام اقتصادی
احکام عبادی
اخلاق
اخلاق پسندیده
اخلاق ناپسند
اسماءالله
اشعار
اعجاز
اعجاز علمی
ایستگاه تدبر
بهشت و دوزخ
تدبر سوره‌ها و اجزا
تدبر موضوعی
تعاریف اسماءالله
توحید
خاطرات
دعاها
دلنوشته‌ها
رسول و نبی
زندگی پیامبران
سوالات اسماءالله
سیر در قرآن
صوتی
قیامت
کتاب و قرآن
کتابخانه
گوناگون
متنی
مرگ و برزخ
معاد
مقالات توحید
مقالات قرآنی
مقالات معاد
مقالات نبوت
موضوع تدبر
نبوت
وحی
ویژگی رسول الله
ویژه برنامه بهار
ویژه برنامه حج
ویژه برنامه رمضان
ویژه برنامه‌ها

رستاخیز


وقتی سخن از معاد به میان می آید همه اذهان به قیامت پر می کشد، به روز رستاخیز! به زمانی که نیامده و کسی به چشم خویش ندیده است و تنها وعده پروردگار است که وجود آدمی را سرشار از ترس و وحشت آکنده به شوق می کند!

اما بسیار کمند انسانهایی که با دیدن چوب خشکیده درختی که بر می آورد شکوفه ای، یا نهال سبزی که ازقامت یخ زده زمین، سرک می کشد، مو بر تن قامت شان راست شود و اشک بیم و امید از چشمان شان جاری گردد!
هر بحر، معجزه و هر عصا، موسی نمی خواهد اگر چشم جان باز کنیم! آری نوبهار است و تپش به جان صحرا افتاده و معاد طبیعت آغاز گشته است؛ بر سر هر شاخساری، شکوفه ای. بر دل هرتکه زمین مرده ای، سبزه ای. در رگ هر سنگ خاره ای، جویباری. و بر سر هر بوته، گلی روییده است! حیوان و گیاه و خاک و آب و جماد و نبات، همه در شور زندگی دوباره، در التهابی ناتمام، به جهان هستی، به انسان، این اشرف مخلوقات عالم، نوید زندگی دوباره می دهند، هشدار رستاخیز!
ای دل غافل از یاد خداوند؛آفاق تعبیر ی از رنگ پریده پاییز می دهد به تو، تو در کدام بوستان مجازی سیر می کنی که ترجیع یک درخت را نمی فهمی؟
درختان را نظاره کن؛ یک ریز و بی صدا جوانه می زنند.
زمین را نگاه کن؛ آرام آرام سبز می شود.
باد را ببین؛ دست در دست ابر های عبوس، غبار از دل آسمان می شوید.
هوا را نفس بکش عمیق ؛ عطر بهار نارنج، مجنون بهارت می کند….
خوشه های آفتاب، تجلی “مصور”بودن توست ای “خالق” شب های “لطیف”…….
رویش جوانه “باعث”بیداری و “حی”آفرینش توست ای پروردگار صنایع “بدیع”…….
تمام آفاق و کهکشان،به شوق “قبض”و “بسط”تو، برای هستی شعر “محیی”و “ممیت” می سرایند در هنگامه بهار ……
از غرفه شب تا نماز ماه، فقط ساعتی را به راز که نه، به نیاز خالق پروانه و قناری گره بزن که شب و روز از روی ثانیه ها می گذرد و تو هنوز اندر خم یک کوچه ای ……
دل تو سخت تر از زمین ، بی برگ تر از درخت و غبار گرفته تر از این هوا که نیست!…
خدای تو ،خدای جوانه های نورسته است
دلت را بسپار به دست خداوندی که زنده کردن هر بی جانی، در اراده ی قدرت اوست…
دلت اگر حتی مرده باشد، کافیست که خدای حی لا یموت، یک نفس درونش بدمد!
برگ درختان سبز در نظرهوشیار
هرورقش دفتریست معرفت کردگار.

کلثوم قائدی

0 0 امتیازها
محبوبیت مقاله
مشترک شوید
مرا مطلع کن از

0 دیدگاه‌
جدیدترین
قدیمترین بیشترین امتیاز