۱- دلیل اوّل بودن خداوند با ذکرمثال؟
ــ سیر رشد یک گیاه را درنظربگیرید؛ که یک بذر؛ به زمین، خورشید، آب، کشاورز ومراقبت نیاز دارد واینها هرکدام به علت دیگری نیازمندند وفقط خالق این مخلوقات هست که به علتی نیازمند ومحتاج نیست. پس او خالق است واو اوّل است.
۲-علم بر اوّل بودن خداوند چه تاثیری بر فکروزندگی عملی ما دارد؟
ــ با ذکر سوالی می توان موضوع را شرح داد، مثلاً، وقتی تصادفی صورت می گیرد، آیا درست است که به غیر از جرم، حد وقصاص، از طرف مقابل کینه و دشمنی به دل داشته باشیم؟
از نظر اسلام، ما نباید کینه وتنفرودشمنی دردلمان بوجود آوریم؛ یعنی: باید با یقین به اوّل بودن خداوند، به این باور برسیم که این امر تحت اراده خداوند صورت گرفته است. پس بعد از قصاص یا حتی عفو وبخشش؛ دیگر جایی برای کدورت نیست.
ــ یقین به اوّل بودن خداوند، یقین به حاکم بودن اراده خداوند بر همه چیزاست و دراین میان استفاده از اسباب جزء وظیفه هر متوکلی است.
یقین به آخر بودن خداوند ونتیجه عملی آن در زندگی ما:
ــ وقتی یقین داریم خدا آخراست؛ یعنی: یقین پیدا می کنیم که همه مخلوقات فانی؛ وفقط او باقی است وآنگاه به این باور می رسیم که انسان هم در آخر به خدا میرسد وبا یقین به آخر است که مقصد ونهایت خود را درخداوند می بینیم و می فهمیم که بیهوده رها نمی شویم.
ــ با یقین به آخر وباقی بودن خداوند می فهمیم که، دل بستن به دنیا ومال وثروت دنیایی، بیهوده وفانی است و آن وقت است که به داشته هایمان مغرور نمی شویم .
اوّل وآخر بودن خداوند، به ما می فهماند که ابتدا وانتها اوست وما بیخود، نباید به آغاز واتمام کاری مغرور یا دل بسته شویم، چراکه او برایمان شرایط را آغاز کرده وبه پایان می برد و دردها ورنجها راهم خودش به اتمام می رساند.
می آموزیم که اگر تنهاترین فرد روی کره زمین باشیم؛ فقط او برایمان کافی است. زیرا، او اوّل وآخر همه چیز است.
ظاهر بودن خداوند را چگونه درزندگی خود حس کنیم؟
ــ یقین به ظاهر بودن خداوند، یعنی: یقین به وجود وقدرت بیکران الهی، خدایی که با چشم دیده نمی شود؛ اما، مخلوقاتش ظاهرند ونگاه وتفکر مدبّرانۀ ما را می طلبند.
اینجاست که به آسانی می توان با توجه به قدرت فهم ودرک هرکس ازروی ظاهر نعمات خداوندی، وجود خدا را برایش اثبات کرد.
*باطن بودن خداوند را چگونه درافکار ورفتارمان پیاده کنیم؟
ــ باطن بودن خداوند را هم می توان با توجه به ظاهر بودن خداوند شرح داد، خداوند؛ باطن وناپیدا ونهان است او که وجودش متجلی است. کسی که به عمق ذاتش نمی توانی پی ببری؛ اما، او عمق وجود وباطن تورا می داند.
ــ یقین به باطن بودن خداوند؛ ما را به این باور می رساند که فقط خداوند؛ که خالق باطن ماست؛ می تواند ما را باتمام وجود درک کند وبه عمق فکروباطن ما پی ببرد؛ نه انسانی از جنس خودمان.
اونیاز درونی وباطنی ما را می داند که نیازی را می دهد، می گیرد یا نمی دهد.
ــ فقط خداوند باطن ونیت افراد را می داند وما براساس دیده ها وشنیده ها وعقل ناقصمان اشخاص را می شناسیم و می سنجیم.
ــ در مجموع ما می توانیم خوشبخت ترین باشیم؛ مادامیکه یقین به خدای اوّل، آخر، ظاهر وباطن داریم؛ که باور به این یقین؛ یعنی: آرامش وسعادت ابدی.