۱. آیه /۲۲۸ البقره( والمطلقات یتربصن بأنفسهن…..در دستورات این آیه چه حکمتی نهفته است؟
(وَالْمُطَلَّقَاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَاثَهَ قُرُوءٍ ۚ وَلَا یَحِلُّ لَهُنَّ أَن یَکْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللَّهُ فِی أَرْحَامِهِنَّ إِن کُنَّ یُؤْمِنَّ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ ۚ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِی ذَٰلِکَ إِنْ أَرَادُوا إِصْلَاحًا ۚ وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ ۚ وَلِلرِّجَالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَهٌ ۗ وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ) [۲:۲۲۸]
ترجمه: و زنان مطلّقه باید (بعد از طلاق) به مدّت سه بار عادت ماهانه (و یا سهبار پاکشدن از حیض) انتظار بکشند (و عدّه نگهدارند، تا روشن شود که حامله نیستند)، و اگر (در ایمان خود صادق هستند و راست میگویند که) به خدا و روز رستاخیز باور دارند، برای آنان حلال نیست که خدا آنچه را (اعم از جنین یا خون ماهانه) در رحم ایشان آفریده است پنهان کنند، و شوهران آنان برای برگرداندنشان (به زندگی زناشوئی و از سرگرفتن آن) در این (مدّت عدّه، از دیگران) سزاوارترند، در صورتی که (شوهران به راستی) خواهان اصلاح باشند (و نخواهند به همسران خود زیان برسانند و خیانت نمایند، که در این صورت سروکارشان با خدا است) و برای همسران (حقوق و واجباتی) است (که باید شوهران اداء بکنند) همان گونه که بر آنان (حقوق و واجباتی) است که (باید همسران اداء بکنند) به گونهی شایستهای (که برابر عرف مردمان و موافق با شریعت اسلام باشد). و مردان را بر زنان برتری (رعایت و حفاظت در امور خانوادگی) است. و خداوند باعزّت و باحکمت است (و برای آنان قوانینی وضع میکند که با حکمت سازگار است).
ـ خداوند حکیم بنا برآفرینش نیکو و پسندیده اش دستورات قابل تأملی در این آیه بیان فرموده است. نگه داشتن عده برای زن مطلقه، آزادی و اختیارش برای ماندن در خانه شوهر در این زمان، فرصت دادن به شوهر برای بازگشت دوباره و بسیاری دیگر…
حکمت خداوند در دادن چنین دستوراتی، نرمی و لطافتی است که نسبت به بندگانش از خود نشان می دهد.
دستورات خداوند بر پایه مصلحت بنده اش است واین حکمت و قضاوت درست وعادلانه خدا را برای ما یادآور می شود.
در این آیه بحث عده ومدت زمان عده زنان مطلقه، طلاق رجعی است که الله متعال سه طهر (سه حیض یا سه پاکی) را برای زنان مطلقه قرار داده است واین گذرزمان به خاطر پاکی رحم و حذر از اختلاط نسب است. والله أعلم. …. وخداوند حکیم بنا برلطف وحکمتش ومصلحتش به نسبت بنده دراین مدت زمان عده، این اختیاررا به زن داده است که در خانه شوهر بماند وبودن زن در این مدت درخانه شوهرچه بسا باعث از بین رفتن اختلافات وجدایی شود.
وهمچنین فرصت برگشت زن را در این مدت به مرد داده است ودستوربه حسن معاشرت طرفین….
خداوندحکیم چه زیبا وظریف برنامه زندگی ما انسانها را طراحی تنظیم می کند حقی را ضایع نمی کند وهرکس را به حد توان واستعدادش جایگاه ومسوؤلیت می دهد.
این آیه در مورد زنان مطلقه ای است که تا سه ماه بعد از طلاق، حق ازدواج با شخص دیگری را ندارند. خداوند با حکمت خود این مدت را قرار داده تا: اولاً؛ اگر زن حامله شده باشد مشخص شود.
ثانیا؛ اگر در دلهایشان هنوز ذره ای از محبت نسبت به همدیگر وجود داشته باشد با گذشت زمان کینه ها را فراموش کنند و دوباره دلهایشان به هم نزدیک شود و البته برای آشتی کردنشان شرط گذاشته که مرد باید خود را اصلاح کند و برتری مردان نسبت به زنان که در این آیه آمده به برتری مرد در اُمور خانوادگی و در برگرداندن زن به زندگی اش است.
و این نوع حکمت، حکمت در شرع و قانون گذاری است .
در این آیه خداوند حکمت و عزتش را خطاب به زنان مطلقه (زنان طلاق داده شده )می گوید. زن باید بعد طلاق گرفتن سه ماه صبر کند. یعنی سه بار عادت ماهیانه شده باشه بعد قصد ازدواج کنه که اگر مشخص شود آن زن باردار است سزاوارتر است که شوهر اول اورا برگرداند؛ و زن حق ندارد حامله شدنش را مخفی کند که چه بسا حکمت خداوند چنین بوده و خداوند بهتر از همه ما می داند که چه چیزی برای ما بهتر است. وبرای زن و مرد حقوقی و واجباتی درقبال یکدیگر قرار داده؛ و مردان را بر زنان برتری قرار داده است. منظور، درجه منزلت و سرپرستی و مراقبت از ایشان است واین هم حکمت خداوند بزرگ است که کدام را بر مدام منزلت و برتری قرار دهد ..
قسمت اول این آیه در مورد زنان طلاق داده شده است که بعد از طلاق باید منتظر باشند که سه بار از حیض پاک شوند ( مدت عده سه ماه ) ودر اینجا زن باید صادقانه بگوید که جنینی در شکم او هست یا نه. و همچنین در این مدت ( مدت عده) امکان از سر گرفتن زندگی زناشویی وجود دارد در صورتی که مرد خواهان اصلاح باشد.
در قسمت دوم آیه، بیان کردن حقوق زن و مرد نسبت یکدیگر که هر کدام باید به طور شایسته و مطابق شریعت اسلام انجام بدهند. هیچ کار خداوند بی حکمت نیست واین که مردان را بر زنان برتری داده به خاطر حفاظت در اَمور خانواده و بر دوش گرفتن مسئولیت خانواده است.
در این آیه به مدت زمان عده زنان، بعد از جدایی اشاره شده(۳ماه) خداوند این سه ماه را به این منظورقرار داده که اگرجنینی در رحم زن شکل گرفته آشکار شود و درطول این مدت شاید امکان برگشتن زن و مرد به زندگی شان به شرطی که شوهران خواهان اصلاح باشند فراهم شود. به نوع دوم حکمت؛ که حکمت در شرع و فرمان خداونداست اشاره دارد.
پروردگار حکیم آگاه و عالم به اُمورات و احوال انسان است و برای او قوانین و احکامی را مشخص کرده که پیروی از آن به نفع بشریت وجامعه ی بزرگ انسانی است. جامعه ای که از عضو کوچکتر بنام خانواده تشکیل شده و پایه و اساس این جامعه را تشکیل می دهد، گاهی این جامعه ی کوچک متزلزل می شود و به بن بست می رسد و فروپاشی آن عواقب بس ناگوار و نابسامانی برای آن خانواده و به دنبال آن جامعه ی بزرگتری که متشکل از این خانواده ها هست بدنبال دارد.
کودکانی که روزی به امید سایه ی پر مهرو عطوفت پدر و مادری چشم به دنیا گشوده، تا در کانونی گرم و صمیمی رشد و تعالی یابند و به کمال برسند، اما افسوس که گاهی همین کودکان قربانی حوادث تلخ روزگار می شوند، و به دنبال جدایی پدر و مادر دچار خلأ روحی، بی هویتی می شوند و زندگی پر تنشی را تجربه می کنند. و…
ـ پس این قوانین الله متعال حکیم است که انسان را از این فلاکت می رهاند، همچنین که در این آیه می فرماید: سزاوارتر است که بسوی شوهران اول خود بازگردند البته اگر شوهر نیت خیر داشته باشد و قصد اذیت و آزار زن را نداشته باشد. و نیز می فرماید: که اگر تصمیم به جدایی گرفتید آنچه را در رحم هایتان است پنهان نکنید. ( من فکر می کنم چرا که ممکن است در نسلهای آینده نابسامانی بوجود بیاید). مثلا؛ زنی از شوهر قبلی خود فرزندی داشته باشد و این امر را مخفی کند ممکن است در آینده آن شخص ندانسته با یکی از محارم خود ازدواج کند. والله اعلم
بنابراین همگی باید به قوانین الله متعال حکیم چنگ زنیم که مایه ی سعادت دنیا و آخرت هر انسانی است.
۲.حکیم بودن خداوند چه تناسبی با آیه/۲۶۰ البقره دارد؟
(وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِی الْمَوْتَىٰ ۖ قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن ۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰکِن لِّیَطْمَئِنَّ قَلْبِی ۖ قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَهً مِّنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَىٰ کُلِّ جَبَلٍ مِّنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیًا ۚ وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ) [۲:۲۶۰]
ترجمه: و (به خاطر بیاور) هنگامی را که ابراهیم گفت: پروردگارا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده میکنی. گفت: مگر ایمان نیاوردهای؟! گفت: چرا! ولی تا اطمینان قلب پیدا کنم (و با افزودن آگاهی بیشتر، دلم آرامش یابد). گفت: پس (در این صورت) چهار تا از پرندگان را بگیر و آنها را به خود نزدیک گردان (تا مشخّصات و ممیّزات آنها را دریابی. آن گاه آنها را ذبح کن و در هم بیامیز)، سپس بر سر هر کوهی قسمتی از آنها را بگذار. بعد آنها را بخوان، به سرعت به سوی تو خواهند آمد، و بدان که خداوند چیره و باحکمت است.
در این آیه خداوند می خواهد حکمت در آفرینشش را بیان کند.
خلقت هر مخلوق خاص خودش است و اگر تمام مخلوقات در هم آمیخته شوند دوباره خداوند هر سلول واتم آن را سر جای اولش مرتب قرار می دهد.
در اینجا با بیان داستان ابراهیم (علیه السلام) و زنده کردن دوباره پرندگان که آنان را در هم آمیخته بود حکمت و تسلطش را بر خلقت به ما متذکر می شود.
این آیه در مورد حضرت ابراهیم است که از خداوند خواست که چگونه زنده شدن مردگان را به او نشان دهد و خداوند فرمود: چهار نوع از مرغان را انتخاب کن و ذبح و سپس قطعه قطعه کن و با هم مخلوط کن سپس بر هر کوهی قسمتی از این تکه های گوشت را قرار بده و آنها را بخوان به سوی تو می آیند. و این حکمت خداوند در آفرینش است که قدرت کامل دارد و هر چیزی را در جای مناسب خود قرار می دهد و هر کسی و هرچیزی که بیافریند نیکو آفریده است.
خداوند زنده شدن مردگان را برای باورقلبی به حضرت ابراهیم نشان داد، متوجه می شویم که خداوند برهمه چیزتواناست وشناسایی اشیاء و استواری اُمور به دست خداوند است.
این آیه اشاره دارد به زنده شدن مردگان، مثالی که در اینجا زده شده برای تقویت ایمان ما انسانها است.
داستان حضرت ابراهیم است که با اینکه ایمان راستین به خدا داشت برای اینکه اطمینان قلب پیدا کند ازخداوند خواست که چگونه مردگان را زنده می کند، خداوند در جواب گفت: چهارتا از پرندگان را شناسایی کن بعد آنها را تکه تکه کن و با هم بیامیز سپس بر سر هر کوهی قسمتی از آن بگذار و بعد آنها را صدا بزن، آنها زنده می شوند و به سوی تو می آیند. و بدانیم که خداوند در کارهایش توانا وآگاه و با حکمت است.
حضرت ابراهیم هنگامی که با پادشاه زمان خود به بحث و جدل می پردازد، می فرماید: پروردگار من کسی است که زنده می کند و می میراند و به این موضوع یقین و باور قلبی دارد. پادشاه ستمگر پاسخ می دهد که زندگی و مرگ در دست من است من با عفو و مجازات انسانها زنده می کنم و می میرانم، حضرت ابراهیم عظمت پروردگار را به رخ او می کشد و می گوید: پروردگار من خورشید را از مشرق بیرون می آورد، تو آن را از مغرب بیرون بیاور…
ما از حقیقت زندگی و حقیقت مرگ چیزی نمی دانیم؛ لکن اثر آن را در زندگان و مردگان می بینیم و این تنها نیرویی است که به خداوند تعلق دارد وعلم و دانش بشری از پی بردن به این راز سر به مهر عاجز است. ابراهیم (علیه السلام) نیز تشنه ی دیدن قدرت لایزال الهی است تا به شور و شعف وجود خود درباره ی قدرت لایزال پروردگار پاسخ مثبت گوید و مزه ی معرفتش گواراتر گردد. خداوند حکیم اندازه ی ایمان و معرفت بنده و دوست خود را می دانست، بنابراین به در خواست او پاسخ مثبت داد، هرچند که این راز حیات و ممات همچنان متعلق به آفریدگار است و دانستن آن از حیطه ی قدرت انسان خارج است.
۳. پیام آیه/ ۴ سوره ابراهیم چیست؟ و چرا قبل از الحکیم العزیز آمده؟
(وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ ۖ فَیُضِلُّ اللَّهُ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی مَن یَشَاءُ ۚ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ) [۱۴:۴]
ترجمه: (ای محمّد!) ما هیچ پیغمبری را نفرستادهایم مگر این که به زبان قوم خودش (متکلّم بوده است) تا برای آنان (احکام الهی را) روشن سازد (و حقائق را تبیین و تفهیم کند). سپس خداوند هرکس را که (به فرمان آسمانی گوش نکرده است) گمراه ساخته است و هرکس را که (برابر دستور آسمانی حرکت نموده است) رهنمود ساخته است. و او چیره (بر هر کاری است که بخواهد، و کارهایش) دارای حکمت است.
در اینجا خداوند قدرتش را در به دست گرفتن و نظم بخشیدن به اُمور بیان می کند.
برای هر قوم و ملتی پیامبری از جنس خودش، آشنا به زبان و آداب و سنن ملتش.
خداوند توانایی انجام هر کاری را دارد. عزیز و چیره بر هر عملی؛ ولی با شناختی که از انسان دارد نسبت به او لطف می کند و همگام او راه می رود و بنابر حکمت و توانایی درک حقایق با انسان رفتار می کند.
خداوند داوری عادل، پروردگاری با حکمت، علم و دانش، دارای تسلط و علم بر اُمور است. او مهربان و لطیف حکم به دستوراتی به نفع بشر می کند.
در خلقت و آفرینش دقیق و ظریف است و همه چیز را از روی حکمت بی پایانش به زیبایی خلق کرده است.
در راهنمایی بشر به را هدایت سخت گیری نکرده و با عدالت حکم کرده است.
در صورتی که بر هرکاری چیره و تواناست ولی بر اساس توان و کشش بشر و با حکمتی بی نظیر با او رفتار می کند.
خداوند هر پیامبری را که به سوی قومی فرستاده، از قوم خودش فرستاده است و با زبان همان قوم با ایشان صحبت کرده است زیرا اگر پیامبری از قوم دیگر و به زبان دیگر به سوی آنها می فرستاد مردم به سختی او را می پذیرفتند و همچنین آن پیامبر برای گفتن سخنان و اندرزهایش مجبور بود واسطه ای قرار دهد که این خود تأثیر گذاری روی مردم را کم می کرد و یکی از معانی حکیم، آگاهی گسترده بر مبادی اُمور و عواقب آن است که خداوند این صفت را دارد. و خداوند باید این قدرت را داشته باشد که بتواند کارها را با حکمتی که دارد به پیش ببرد به خاطر همین؛ عزیز یعنی قدرتمند و توانا قبل از حکیم آمده است.
ـ پیام این آیه شاید این باشد که خداوند احکام خودش را به زبان ساده و قابل فهم بیان کرده و هر پیامبری که فرستاده احکام و دستورات خودش را به زبان همان پیامبر فرستاده تا مردم آن قوم بیشتر درک کنند و حقایق را بهتر بفهمند و عده ای را گمراه ساخته و عده ای را هم رهنمود ساخته و او مسلط و چیره برهر کاری است و کارهایش دارای حکمت است.
کاری که از روی آگاهی ( الحکیم) باشد قطعاً توانا و شکست ناپذر (العزیز ) است.
در این آیه خداوند خطاب به رسولش می فرماید: ما در هر زمانی پیامبران را به زبان آن قوم فرستادیم تا حرف همدیگر را بهتر بفهمند واحکام الهی را بهتر تبین و تفهیم کنند والله متعال می فرماید: هر کس از فرمان من سرپیچی کند او را گمراه کند وهرکس برابر دستو الهی حرکت کند رهنمود سازد. والله بر هر کاری چیره است و همه کارهاش دارای حکمت است. العزیز که قبل از حکمت آمده به قدرت و توانایی خداوند اشاره می کند تا کارهایش را باحکمت پیش ببرد.
در این آیه پروردگار به پیامبر خود می فرماید: که ما برای هر قومی پیغمبری به زبان قوم خودش فرستاده ایم، چرا که خداوند حکیم می خواسته حجت را بر بنده خود تمام کند وکسی عذری و بهانه ای برای نپذیرفتن دین حق نداشته باشد. پروردگار حکیم پیغمبری از جنس خود انسان و از میانشان و به زبانی که خود با آن سخن می گویند برمی گزیند تا هر کس راه نور و روشنایی در پیش گیرد و به کمال برسد.
نام العزیز، یعنی: چیره برهرکاری قبل ازالحکیم آمده؛ چرا که خداوند بر هر کاری تواناست و جدای از حکمتش می تواند همگان را هدایت کند و کار پیامبران تنها رساندن رسالت است و هدایت و گمراهی بندگان بدست پیامبران نیست و تنها خداوند چیره و حکیم است که هر کس به ندای آسمانی لبیک گفت هدایت می کند و هر کس نافرمانی کند گمراه می سازد.
۴-حکیم بودن خداوند در خلقت انسان وجهان هستی را چگونه می بینید؟ به همراه دو مثال
-این انسان زمانی می تواند حکیم بودن الله را درمخلوقاتش ببیند که بیندیشد، تفکر وتدبّر کند واین را بداند که خداوند کمال محض است وخالقیت، اقتضای ذات اوست.
اگرانسان دقت کند درآفریده های خداوند؛ دربدن خویش پی می برد که یک انسان نهایت جمال را داراست. حتی اگر شخص، معلول متولد شود واین خود معلولیت سرچشمه از حکمت خداوند دارد.
حال که به این مثال پرداختیم بهتر است بیشتر درمورد آن بحث کنیم:
وقتی بدن ما درنهایت نظم ودقت کارخودش را انجام می دهد وهیچ عضوی درکارعضو دیگر تداخل ایجاد نمی کند این یعنی خالقش حکیم است.
– لحظاتی بیندیشیم و تفکر کنیم:
به راستی اگر چشم ما پشت سرمان بود ویا گوشمان رو دستمان بود و…..
-چگونه می شد؟؟؟
-حتی تصورش هم مشکل است…
– پس خداوند من حکیم است؛ علم دارد ومی داند جایگاه درست هرچیزی کجاست…
اگر به جهان اطرافمان نگاه کنیم، می بینیم که مثلاً یک پزشک علم دارد امّا دقیق نمی داند چکاری انجام دهد که بهترین فایده را به بیمارش برساند…
-پس علم، لازمه ی حکمت است. واستفاده ی صحیح ازعلم، حکمت می خواهد.
-حکیم بودن خداوند درخلقت انسان با هدف رسیدن به کمال اوست واینکه جایگزینی از خود در زمین داشته باشد.
-این انسان چون با حکمت آفریده شده قطعاً و یقیناً می تواند خواسته های خالقش را برآورده کند؛ اگر بخواهد.
-وچه زیبا خداوند فرمود:
{هو القاهر فوق عباده و هو الحکیم الخبیر}
۵- حکیم بودن خداوند در اوامر و نواهی های موجود در قرآن را چگونه تفسیر می کنید واین اسم خداوند چه تأثیری در قبول دستورات او دارد؟ با مثال
خداوند گر زحکمت ببندد دری زرحمت گشاید در دیگری
باور و یقین به اینکه حکمتی در این کار نهفته است کافی است اما چگونگی آن حکمت، لازمه ی کار بندگان نیست.
این انسان اگر به درجه ای از علم برسد که به خداوند اعتماد داشته باشد وبه حکمتش وبه اینکه این اوامر و نواهی همه وهمه از جانب الله ست ایمان داشته باشد آن زمان است که صبر وتحملش در برابر مشکلات زندگی بیشتر خواهد شد واز شکست ها درس می گیرد برای رسیدن به موفقیت.
** نگاهی خواهیم داشت به زندگی صحابه ی کرام:
در زمان زندگی صحابه حکمت خیلی ازمسائل مشخص نشده بود. اما آنها به مجرد اینکه امر یا نهی از جانب الله به آنها می رسید خیلی راحت وبدون چون وچرا قبول می کردند این یعنی اعتماد به ذات پاک الله و حکیم بودنش.
۶- تاثیر اعتقاد به حکیم بودن الله در یک امر یا نهی را بگویید؟
اعتقاد مثل واکسنی می ماند که ما را از بیماری های درونی مصون نگه می دارد.
این اعتقاد باعث تقرّب انسان به الله می شود و علاوه بر پاکی جسم، روحمان را نیز جلا می دهد.
مثلاً خداوند در قرآن؛ شراب، زنا و… را حرام دانسته اند وازنزدیک شدن به آن نهی فرموده اند . انسان وقتی عقیده اش براین باشد که یقیناً دراین نهی، حکمتی برای زندگی آینده اش نهفته است به آن نزدیک نمی شود.
۷- اعتقاد شما چه تاثیری برشما دارد که به شراب یا زنا و… نزدیک نمی شوید؟
یک ذهن سلیم و بیدار قبول می کند که هیچ خیری درآن چیزی که خداوند نهی فرموده است وجود ندارد واگر انسان به چیزی اعتقاد پیدا کند قطعاً راه عمل به آن برایش هموار می شود.
**مثالی قریب به ذهن:
پذیرش تزریق آمپول دردناک، جهت بهبودی، ما چون اعتقاد داریم که دستور پزشک به نفع ماست آن درد را تحمل می کنیم.
۸- اعتقاد به حکیم بودن الله چه تأثیری در پذیرش تقدیرات خداوند دارد؟
– این اعتقاد می تواند درپذیرش تقدیرات خداوند بسیارمؤثر باشد دراینکه تبدیل به انسانی می شویم که صبر و تحملش در برابر ناراحتی ها زیاد می شود؛ می پذیریم که هراتفاقی که در اطراف ما رخ می دهد درست به جا وبه وقتش است…راضی به قضا و قدرالهی می شویم وبه آرامشی می رسیم که انتهایش توکل به خداست…پس راضی شدن به قضا و قدر واعتقاد به حکمت وحکیم بودن خداوند ما را از منکرات و حرام نهی می کند.
-درآخر باید به این اعتقادات به این منظر نگاه کنیم که خدایی که ما را آفرید. ما را اشرف مخلوقاتش، زیباترین، مفیدترین….آفریده اش قرار داد قطعاً دستوراتی که برای ما صادر کرده به نفع ما خواهد بود، سعادت ما را در پی خواهد داشت حتی اگر قبول آن امر برای ما مشکل باشد.