موارد بیشتر

Generic selectors
جستجوی دقیق
جستجو در عنوان
جستجو در متن
Post Type Selectors
آوای دل
آیات اسماءالله
احکام
احکام اجتماعی
احکام اقتصادی
احکام عبادی
اخلاق
اخلاق پسندیده
اخلاق ناپسند
اسماءالله
اشعار
اعجاز
اعجاز علمی
ایستگاه تدبر
بهشت و دوزخ
تدبر سوره‌ها و اجزا
تدبر موضوعی
تعاریف اسماءالله
توحید
خاطرات
دعاها
دلنوشته‌ها
رسول و نبی
زندگی پیامبران
سوالات اسماءالله
سیر در قرآن
صوتی
قیامت
کتاب و قرآن
کتابخانه
گوناگون
متنی
مرگ و برزخ
معاد
مقالات توحید
مقالات قرآنی
مقالات معاد
مقالات نبوت
موضوع تدبر
نبوت
وحی
ویژگی رسول الله
ویژه برنامه بهار
ویژه برنامه حج
ویژه برنامه رمضان
ویژه برنامه‌ها

سوالات الخبیر


۱ – آیا خبیر بودن الله باعث شده که حتی با دشمنان عدالت کنیم و یا مثلا وقتی بین یکی از نزدیکان ما با دیگران بحث وجدلی وجود دارد بدون تعصب گواهی حق بدهیم؟
– بله، پیش اومده در دعوای پسرم ودوستش، بعد از فهمیدن ماجرا؛ پسرم رو خطا کار بدونم و طوری بهش نشون دادم که بفهمه حقیقت ازمحبت مادر فرزندی مهم تره. پس وقتی اعتقاد داشته باشیم خدا خبیره پس در رفتارهامون سعی می کنیم جانب حق رو بگیریم.
– بله کش مکش ها زیاده؛ هرجا داور شدیم و حقیقت رو می دونستیم باید جانب حق رو بگیریم چون خدا خبیره و آگاهه.
پس چقد شیرینه اگر ما همون لحظه خداوند خبیر را مد نظر قرار بدیم وتعصب به خرج ندیم.
– مسأله فقط دادگاه رسمی نیست که، اون جای خود داره اگه ما بتونیم صادق باشیم وخالصانه خدایی بشیم؛ حب نزدیکترین فرد باعث نمیشه که حق را وارونه جلوه بدیم وطرفداری تعصبی داشته باشیم.
– ولی درکل باید به این نقطه دقت داشته باشیم که دربین دعواها خیلی کم پیش میاد حق مطلق ازآن یک طرف باشه؛ همیشه دوطرف درصدی ازحق رودارند حالا کم وزیادش روخداوند خبیر خود به خوبی می داند .
مهم موضعگیری ماست آیا همیشه حق به جانب ما واز دیوان ماست؟!
خوب حق به جانب بودن همیشه هم غلط نیست.
وقتی حق داشته باشیم غلط نیست ولی ناحق چی؟!
در هرمسأله و دعوایی؛ اول باید حرف دو طرف دعوا رو بشنویم؛ حق و ناحق رو بشناسیم واونجاست که چون الله خبیره با احتیاط صلح رو برقرار کنیم باید جوانب را خوب سنجید بعد حق داد؛ حتی اگر طرفِ ناحق برادر یا خواهرمونه .
پس اگه دیدمون این باشه که شاید حق باطرف مقابل باشه، همین کافیه که به خود بیاییم. چون خیلی وقتها حق به جانب فکر کردن، باعث خشم، کینه، حسادت، توقعات بی جا، ودامن زدن به اختلافات بیشتر میشه وجلو صلح وعدل رو می گیره. درحالی که اگه درنظر بگیریم خداوند خبیر بررفتار وکردارمان آگاه است همه این موارد جای خود را به صلح، صفا وگذشت می دهد.
آیات /۱۳۵ نساء و۸/مائده جالب به این مسأله اشاره کرده است:
(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَىٰ أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ ۚ إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیرًا فَاللَّهُ أَوْلَىٰ بِهِمَا ۖ فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَىٰ أَنْ تَعْدِلُوا ۚ وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا) [سوره النساء : ۱۳۵]
(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ ۖ وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ) [سوره المائده : ۸]
با توجه به آیه/ ۱۳۵نباید خویشاوندی یا منفعت ومصلحت شخصی، مانع ادای شهادت شود؛ چون باید حق برهرانسانی حکومت کند. یا اینکه اگر شخصی ثروتمنده بخاطر ثروتش ویا بینوایی که فقیر وبی چیزهست به او ترحم ودلسوزی کنیم واز دادن گواهی برعلیه اینها امتناع کنیم.
سوره نساء چه جالب نزدیکان را نام برده؛ وما کجای کاریم؟ نسبت به این دوآیه.
شاید تا حالا فکر نکرده بودیم که خداوند چقدر دقیق به این موارد تأکید کرده وما را از این خطر آگاهی داده است.
دلیل اینکه ما حق به نزدیکان خود میدیم اینه که فقط داریم حرف آنها را می شنویم و فقط یک جانب قضیه را می بینیم؛ حرف طرف مقابل رو نمی شنویم وقضاوتهای طرف دیگه را نمی بینیم.
پناه می بریم به خداوند ازاینکه هوی وهوس باعث شود عدالت را رعایت نکنیم .

۲ – در آیه /۳۰ سوره نور، خداوند با صفت خبیر بودن خود نسبت به اعمال ما در کنترل نگاه وحفظ عورت تأکید دارد. آیا در جامعه کنونی این آیه عملی می شود؟
– متأسفانه در جامعه ی کنونی همه فکر می کنند تنها خانم ها باید حجاب را رعایت کنند و از خیلی از مردان بی حجاب و بی عفت سخنی گفته نمی شه. مثل اینکه اون ها نباید مراقب چشمان و روابط شون باشند.
-همیشه شیطان هم مرد و هم زن رو مورد وسوسه و گناه قرار داده و هر یک رو وسیله ی گناه دیگری قرار داده نه فقط زن رو وسیله ی وسوسه ی مرد.
– متأسفانه بی حجابی وبی عفتی کل جامعه را فرا گرفته ودلیلش بی خیال بودن خانواده ها نسبت به مسائل دینی است واگر کسی باحجاب باشه اونو فردی عقب مانده می دانند.
– در جامعه الان بیشتر به دید مردم اطرافمون نگاه می کنیم تا دید خداوند؛ واسه همین حفظ آبرو وهرچه که باعث به هم خوردگی رابطه ما با دیگران بشه سعی می کنیم حق را به خود دهیم هرچند حق با ما نباشه.
-همچنین دراین آیه اشاره مى کند به درون انسان ها که کنترل غریزه بسیار مشکل است و تنها خداوند است که مى تواند درک کند یک مرد در مقابل غرایزش با وجود عوامل ایجاد کننده فساد چه عفتی را پیشه مى کند.
– یکی از موارد اشتباهی که وارد فرهنگ عامه شده؛ اینه که برای مرد هیچ چیزعیب نیست، چون مردهست. درصورتی که خداوند به نسبت فطرت هردو، قوانینی درنظرگرفته وازهمه مهمتراینکه خداوند ازدلها ونیّتها خبردارد وآگاه وخبیر است پس اگر هم جامعه به سمتی سوق داده وشده که ناهنجاری ویا شرع گریزی مرد کمتر دیده می شود؛ اما خداوند خبیر که ازهمه چیز باخبراست واین قانون شکنی ها را می بیند. والبته همچنین برای زنان هم این مسأله صادق است.
واقعاً آیه/ ۳۰ نور تأمل برانگیز است.
اگر مردان ما با یقین بالایی، خبیر بودن الله را باورکنند بسیاری ازمشکلات خانوادگی ومسأله زنا وفحشا کنترل میشد؛ حتی اگرهمه زنان رعایت نکنند. چون وقتی خواهان نباشه زنان بد حجاب هم انگیزه ای برای تبرج وخودنمایی ندارند.
اینطور نیست؟
دقیقاً برعکسش هم میشه گفت.
بله با توجه به آیه؛ پنهان کردن زیور آلات تأکید شده؛ الان زنان ودختران تنها طلا وزیورآلات خود را برای دیگران می پوشند ودرمعرض نمایش قرار می دهند. لباسهایی که باید برای شوهران خود بپوشند بیرون ازمنزل می پوشن. ودرکل برخلاف این آیه عمل می کنند.
جالب اینجاست که اول خداوند خطابش را متوجه مردان نموده بعد زنان.
البته باید یادآور شد که تمایل به جنس مخالف کاملاً طبیعیه؛ ولی مهم مهار کردن این غریزه است.
دقیقاً همین طوره، اگه برعکسش زیادترگفته شده خواهران، به دلیل اینه که همه مفسران مردان هستن درصورتی که نیازه زنان مفسر، قرآن رو از دیدگاه وفطرت زنانه هم تفسیر وبرداشت کنند. ان شا الله که ازاین گروه مفسرانی داشته باشیم.
البته که جریان یک سیکل است که هرکدوم باشه دیگری بوجود میاد؛ ولی ازسیاق آیه این برداشت میشه که اگر مردان چشم وعورت خود را کنترل کنند مشکلات دراین موارد حله؛ چون غرایز شهوی درآنها قویتراز زنانه.
ــ بسی مواقع نگاهی دردل صاحبش زخم وجراحتی ایجاد می کند، بدون این که تیری از کمان وزه عبورکرده باشد.
چرا که وقتی انسان درعمل قرار مى گیرد متوجه مى شود خیلی عمل کردن مشکل است و تنها ایمانی قوى منجر به صفت عفاف و پاکدامنى مى شود.
بله دقیقاً میدان عمل خیلی سخت تروسنگین تره واونجا میدان محک، ایمانه.
مردانی می بینیم که دربدترین محیط هایی فساد، خود را از ترس خدا کنترل کرده اند ومسأله خبیر بودن الله به درون وبیرون شان باعث عفتشان گشته.
که تعداد این مردان بسیارکم است. شما سربازان را درنظر بگیرید؛ آمار تجاوزها چقدربعد ازجنگ ها زیاد است. به خاطر آنکه خیلی ازسربازان اگربه خبیر بودن خداوند متعال باورداشته باشند تقوا دردل آنها هم ایجاد خواهد شد باعث عفت آنان میشد .
ما چه دنیای زیبایی داریم؛ با ایمان به خداوند متعال واسماء مبارکش. توجه کنید که ما این احساس را درهمان دنیایی داریم که آمارجرم وجنایت قتل وکشتاروظلم وستم خونریزی و کتمان حق وفتنه ها وجود دارد .
واقعاً اگر چنین یوسف صفتانى نبودند چگونه در جامعه امنیت و آرامش بر قرار مى شد که ما با خیالی آسوده آموزش ببینیم.
البته جنگ و خونریزی در بین مسلمانان هم زیاده. باید نگرشمون رو عوض کنیم و دوباره به خدا ایمان بیاریم. و بیشتر درآیات خدا تفکرکنیم.
وماهم حواسمون باشه خودمان را فرشته نپنداریم؛ چه راحت می تونیم از زیر نقاب وحجاب خیانت کنیم.
ومن به عینه دردانشگاه که حجاب اجباری بود آن را دیدم چطورهمان دخترانی که حجاب می کردن وساق دست می پوشیدن وخیلی ساده به دانشگاه می رفتن شب ها درخوابگاه چه صحبت های مبتذل وشرم آوری می کردند؛ چه شوخی ها و….
خواهری دارم که همیشه دعایش اینه؛ خدایا! پرده حجاب وعفت را برسرمان بکش( نه حجاب تنهایی ).
حتی درکنار همسر وپدر ومادرارتباط نامشروع را بوسیله واتس آپ ودیگر فضاهای مجازی برقرار می کنیم؛ اگر به خبیر بودن وبصیر بودن الله ایمان نداشته باشیم.

۳-چرا خداوند دربحث علل وجود قبایل مختلف و ذکرمعیار برتری انسانها از صفت خبیر استفاده نموده است؟ (حجرات۱۳)
این آیه درس بسیاربزرگی برای انسان ها دارد. وملاک را تقوا یی که درقلب انسانها وجود دارد قرارمی دهد. این تقوا چون یک چیز درونی ومعنوی وباطنی وپنهانی هست (هرچند آثارش مشخص است) خداوندی که خبیرهست اطلاع دارد درصد تقوای چه کسانی بیشتراست. این ملاک دربین آدم های دوروبرمون عوض شده.
یک مثال: عروسی که مؤمن است وزیبایی معمولی دارد اما همش ازفلان دخترکه زیباست وقدش اینطوریه وفلانه، تعریف وتمجید می کنند. حالا شما تعمیم بدین.
حتی در بعضی خانواده ها بین نژاد مادر وپدرهم اختلاف و…وجود دارد وهرکس در پی برتری جویی قوم ونسب خویش است.
خودمان تا حالا این حس بهمون دست داده که مثلاً ترک و یا کرد عرب و…..از ما پایین تره؟
یا همون مسأله عرب وعجم.
گاهی این سؤال برای خیلی ها پیش اومده چرا وقتی پدرومادرهمه انسانها آدم و حوا بودن، رنگ و زبان ها متفاوته. چرا بعضی خودشون رو برتر از دیگران می گیرند.
پاسخ خدا به سؤال دراین آیه نهفته است: علت اون، چیزهایی هست که خدا از اون آگاه و باخبره که شاید کنجکاوی و شناخت همدیگه باشه. و برتری نزد خدا برمعیار تقوی سنجیده میشه، نه مثل ما آدم ها براساس رنگ، نژاد، زبان و چیزهای دیگه.
خیلی خطرناک است چون وارد دایره کبر می شویم؛ آن چیزی که شیطان بخاطرش مردود شد.
بعضی تهرانیا خودشون روازافغانی ها وعرب ها هم بالاترمیدونن. واینها بخاطر تفکرات ناسیونالیستی هست که هدف دار وازچند صد سال پیش دربین مسلمون ها رواج داده شده.
چه توهینهایی که به عربها نمی کنند.
درسته همه جا تبعیض نژادی هست. تبعیضی که خداوند اون رو برای خیروشناخت یکدیگه قرارداده؛ نه فخر فروشی و پست نشون دادن دیگران.
میگن ما ملت با تمدنی بودیم اونها نبودن .
ودربین کشورهای اروپایی هم وجود دارد. کشورها به نسبت همدیگه این برتری طلبی رودارن. دردولت ها نه دربین مردم عامه.
بله افغانها الان که بر اثر جنگ در سرزمین ما هستن اگر به خبیر بودن الله ایمان نداشته باشیم وتقوای الهی رعایت نکنیم چنین ذهنیت باطلی ممکنه برای هریک ازما بوجود بیاد که افغانها رو کمتر از خود ببینیم.
حتی شنیدم که موقع عید قربان و عید سعید فطر می گفتن این عید افغانی و پاکستانیه عید ما ایرانیای با تمدن نیست که.
ومن خیلی خیلی دلم برای کارگرهای افغانی می سوزه؛ وقتی اونها رومی بینم الان غریبن ودوراز خانواده واقوامشون. درساختمانی که میسازن؛ یک اتاق کوچیک اول با آجردرست می کنند وپنجره وشیشه هم نداره یک نایلون به جای پنجره اش میذارن با کمترین امکاناتی. همش فکرمی کنم توزمستون چجوری خودشونو گرم می کنند. وهمش فکرمی کنم آیا صاحبکاراونها حق ودستمزد اونها رو تمام وکمال میده یا نه ؟
خیلی دقت لازمه که هیچوقت قومی، ملتی و گروهی را که براثرمعیارهای مادی پایین اجتماع هستن را به چشم حقارت نگاه نکنیم.
اما خداوند به بعضی افراد یا بعضی اقوام و..فضل هایی داده که مشخصه. درسته ؟
میتونی استدلال بیاری؟
خوب طبیعتاً دریک خانواده بین بچه ها، یا دربین بعضی افراد می بینیم واقعاً استعداد های بارز وبرجسته تری خداوند به آنها داده. یا مثلاً یک قوم مسلمان اروپایی خداوند فضل بیشتری ازفهم و تمدن و اینها داده تا یک قوم مثلاً هندی بودایی .

۴- تجربیات شما از تأثیر اسم الخبیر در زندگی چیست؟
من اینجا تو مالزی خیلی کم شاهد این موارد بودم مثلاً بین خود مالایی ها تو بیمارستانی که شوهرم هست هرساله برنامه هایی برای پرسنل، دانشجویان، خانواده هاشون و…به اسم روز خانواده وبیمارستان میذارن ومن همشو شرکت کردم وبه واقع هیچ برتری جویی وتبعیضی بین اون که پروفسوره واون که پرستار یا مددکاره یا خانواده هاشون ندیدم. حتی بین پزشک هندی، چینی، غیر مسلمان با مالایی که مسلمانه، همه دور یک میز ویکجا غذا می خورن، تو برنامه هایی چون طناب کشی ومسابقه وبازی درهمان روز می بینی که رئیس بخش با خدمتکار بخش یا…در کنارهم مسابقه می دهند واگر شوهرم که اونا رو می شناسه نباشه که به من بگه این یا اون چکاره است من اصلاً مقام اونارو نمی تونم تشخیص بدم همه باهم یک هدف رو دنبال می کنند.
من خونمون را رنگ زدیم کسی که رنگ میزد از اقوام شوهرم بود اون رنگیو که من خواستم نزده بود و پولشو هم جلو جلو گرفت آخه شوهرم ایران نبود همه چی را سپرده بود به من.
خلاصه اینکه؛ اونی که می خواستم نشد.
امدم به شوهرم گفتم فلانی گولمون زده اینقد پول گرفت و کارش هم درست انجام نداد همیشه تو فکر بودم اذیت می شدم چرا اینجوری شده؛ اما وقتی به شوهر گفتم؛ شوهرم گفت: اگه واقعاً گولمون زده خودشو گول زده نه ما را چرا خودتو اذیت می کنی دیدم اره واقعاً راست میگه دیگه راحت شدم.
پیش خدا همه چی محفوظه.
وقتی دوستم با مادرشوهرش اومدن خونمون، متوجه شدم رفتارسردی با اون بانوی مهربان داره، همش بهش جواب سربالا می داد وبا بی تفاوتی باهاش رفتارمی کرد. بعداً که تلفنی جریان روازش پرسیدم گفت: این کاروکردم که دلم خنک بشه. چون وقتی جایی میریم ودختراش باهاشن اصلاًبه من محل نمی ذاره، گفتم اما وقتی اومدین خونه ما که رفتارش کاملاً باهات خوب بود، چرا با احترام بهش نشون ندادی که همیشه یه جوری وتودلت چیزی نیست و…خلاصه ازمن گفتن وازاون نشنیدن. چند وقت گذشت ویه شب ما رفتیم خونشون. متوجه شدم زن وشوهرباهم سرسنگین هستن. مرده طاقت نیاورد وسردرد ودلش بازشد وگفت زنم میگه خونه مادرم نباید برم. خانم هم فوری اشکش راه افتاد واز دخالت های بی جای مادروخواهرشوهروبی اعتنایی اونا در مراوداتشون گفت. بعدش یکدفعه گفت: نمونش همون روزی که با مادرت رفتیم خونه کلثوم جان. مگه نه کلثوم؟ خودت بگوچقد بی محلی می کرد!
مونده بودم چی بگم. شوهرش چشم دوخته بود به دهن من ومنم هاج و واج مونده بودم. ازچشمای دوستم خوندم که انتظار داره طرفشوبگیرم وحسابی پیاز داغشوزیاد کنم. ولی ازخدای الخبیرمی ترسیدم و نمی تونستم گواهی ناحق بدم.
برای اینکه اوضاعشون خراب ترنشه، بحث روعوض کردم وسعی کردم مشکلشون روحل کنم.

0 0 امتیازها
محبوبیت مقاله
مشترک شوید
مرا مطلع کن از

0 دیدگاه‌
جدیدترین
قدیمترین بیشترین امتیاز