۱ -در آیه ۱۱۷ مائده فرق دو کلمه شهید ذکر شده در چیست؟
شهید نخست؛ گستره محدودی دارد و به اشیاء و انسانهای محدودی در بستره زمانی محدودی منحصر است؛ اما شهید دوم؛ گستره وسیعی دارد و بر همه اشیاء و در همه زمانها است.
شهید نخست؛ می تواند به معنای الگو نیز باشد. اما شهید دوم؛ به معنای گواه است.
** انبیاء، فقط تا زمانی که در میان مردم باشند ناظر و نگهبان بر افعال آنها هستند وآنها را از مخالفت بافرمان خداوند باز می دارند. (کنت علیهم شهیداً ما دمت فیهم).
**حضرت عیسی می فرماید: من به بعضی از اُمور که مشاهده کردم شهید وآگاهم؛ اما توبر همه چیز نگهبان وآگاهی، هم بر سخن وعمل من، وهم بر سخن وعمل آنها (وأنت على کل شیء شهید)
پس شهید اولی؛ حضرت عیسی ست وقتی خداوند در روز قیامت از حضرت عیسی می پرسد: آیا تو به قومت گفتی که تو و مادرت را بپرستند؟ فرمود: من، به آنها گفتم: خداوندی را بپرستید که پروردگار من و پروردگار شماست! و تا زمانی که در میان آنها بودم، مراقب و گواهشان بودم؛ ولی هنگامی که مرا از میانشان برگرفتی، تو خود مراقب آنها بودی؛ و تو بر هر چیز، گواهی. شهید بودن و گواه بودن حضرت عیسی نسبت به قومش فقط تا زمانی بوده است که میان آنها بوده؛ ولی شهید و حاضر بودن خداوند همیشگی است و بر گفتار و کردار بندگانش در هر حالتی شاهد است.
بار خدایا! اما تو خود علاوه بر ناظر و شاهد…
همیشه و در همه جا حافظ اعمال آنها نیز بودی….
اعمالشان را زیر نظر داشتی چون هیچ امری از تو مخفی و پنهان نمی شود.
۲ – شهید بودن الله بر کل شی چه دروسی برای یک دعوتگر و مربی دارد؟
ما انسانها همه به نوعی یک دعوتگر هستیم و باید باید باشیم. یک دعوتگر باید کارش را خالصانه برای الله انجام دهد چون خداوند بر هر آنچه که در دل آدمیان می گذرد هم شاهد است. و دوم اینکه باید یک دعوتگر نسبت به متربیان خود حساس باشد و حواس خود را به آنها معطوف کند و نسبت به اعمالشان حاضر باشد.
و تنها با درک شهید بودن الله بر همه چیز:
*سمیع بودن الله بر همه گفتار
*بصیر بودن الله بر همه اعمال
*حکیم بودن الله بر همه کار
*حفیظ بودن الله بر بندگان
*صبور بودن الله بر خطاهایمان
و.و.و………
می توانیم این راه را آن جوری که باید بریم را ادامه دهیم.
وشهید بودن الله حضور همیشگی اش و نگاه خیره به ما را تداعی می کند که هدایت ما را تضمین می کند.
پس راه دعوت، راه بسیار سخت ودشواری است وپر از آزمایشهای گوناگون، وقطعاً صبر واستقامت او بر دعوت با اینکه او را اجابت نکرده اند دارای اجر بسیار بزرگی است.
وداعی اگر خدا را شاهد وگواه بر اعمالش می داند هیچوقت از دعوت خسته ونا امید نمی شود چون یقین دارد که در تمام لحظات، خداوند بااوست واو را یاری می دهد، مثلاً در داستان موسی وبرادرش هارون با فرعون، آنها با دیدن قدرت فرعون اندکی احساس ترس کردند وگفتند:
( قالا رَبَّنا اِنَّنا نَخافُ أَنْ یَفْرُطَ عَلَیْنا أَوْ أَنْ یَطْغی) ولی خداوند در جواب آنها فرمود:
(قالَ لا تَخافا اِنَّنِی مَعَکُما أَسْمَعُ وَ أَری){طه: آیه ۴۶}.
و هر مؤمنی که معیت خداوند را احساس کند احساس قوت وقدرتی نامحدود می کند.
کسی که غرق در کار دعوی وتربیتی می شود ودر کار خود مخلص وصادق است از آن لذت می برد وخستگی را فراموش می کند، چون خدا را گواه بر تمام اعمال کوچک وبزرگ خود می داند ویقین دارد که او را در این مسیر پرمشقت یاری وتوفیق وپاداش می دهد.
۳ – ارتباط شهید بودن الله با کل آیه/ ۶ مجادله چیست؟
یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا ۚ أَحْصَاهُ اللَّهُ وَنَسُوهُ ۚ وَاللَّهُ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ [۵۸:۶]
روزی خدا همگان را زنده میگرداند و آنان را از کارهائی که کردهاند آگاه میسازد. کارهائی که ایشان آنها را فراموش کردهاند، ولی خداوند آنها را شمارش کرده است (و به حساب آنان گرفته است). خدا حاضر و ناظر بر هر چیزی است.
روز موعود را تداعی می کند. روزی که دیگر تمام فرصت ها از دست رفته؛ روزی که تمام اعمالمان بر دفتر حک شده و دفترها بسته شده است.
روزی که دیگر جای هیچ جبرانی نیست.
روزی که هیچ فریاد رسی نیست، مددی نیست،کمکی نیست.
ماییم و عمل هایمان؛ ماییم و غفلت هایمان.
آن روز یکایک اعمال فراموش شده ی ما دقیق و واضح بیرون آورده می شود. بدون کوچکترین کم و زیاد شدن….
واین است درک وسیع حاضر و ناظر بودن الله بر ما و عملهایمان.
بهوش باش ای انسان!
او همواره تو را می بیند و می شنود و می داند.
خداوند این قدر به ما نزدیک است.
چرا ما گاهاً غفلت می کنیم ؛خود را چگونه مشغول این دنیا کرده ایم.
چه دنیای بی ارزشی
پس، روزی خداوند همه انسانها را در یک زمان ومکان بر می انگیزد وآنها را از تمام اعمال ناشایستی که در دنیا انجام داده اند خبر می دهد تا حجت بر آنان تمام شود.
و در نزد خداوند چیزی از اعمالشان فوت نمی شود وهمه چیز واضح ومشخص در نامه اعمالشان وجود دارد، ولی آنها اعمالشان را فراموش کرده اند وآن را بیاد نمی آوردند، ولی خداوند ناظر وآگاه است وچیزی از او پنهان نمی ماند.
انسان در این دنیا گناهانی را انجام می دهد و خطاهایی را مرتکب می شود که پس از گذشت زمان ممکن است آنها را فراموش کند؛ ولی خداوند شهید، هیچگاه آنها را فراموش نمی کند و طبق این آیه، در روز قیامت خداوند همه انسان ها را برمیانگیزد و از اعمالی که انجام داده اند با خبر میسازد، اعمالی که خداوند حساب آن را نگه داشته ولی انسان ها آنها را فراموش کرده اند؛ و خداوند بر هر عمل و بر هر گفتار ما شاهد و ناظر است.
۴ – آیا تابحال بین خودت و دیگری الله را گواه گرفتی؟ در آن لحظه چه احساسی داشتی؟
اره، خیلی وقتها
احساس تواضع…
احساس می کنم از غرور نفسم پایین اومدم.
میتونی کمی توضیح دهید چه جوری بود. یعنی؛ برای چه اینکار کردی؟
خدا رو شاهد احساسات درونی خودم می دونم هرگاه که ظن بدی یا هر چیز دیگه به دلم راه دادم و از ترس خداوند از آن جلوگیری کردم احساس آرامی بهم دست داده و راحتی خیال.
خیلی وقتها میشه که می خواهی حرفمان رو ثابت کنیم خدا را شاهد گرفتیم
احساس می کنم نمی تونم چیزی رو پنهان کنم و باید صادق باشم چون خداوند شاهد وگواه است.
شده بین شما وفردی دیگر خدا را شاهد بگیرید؟
اره وقتی کسی حرفمون رو باور نمیکنه.
من خدارا شاهد زندگیم میدونم وایمان دارم چون شاهده؛ پس من باید حواسم به زندگیم باشه کاری نکنم که مخالف دستوراتش باشه.
خیلی وقتها الله رو بین خودمون گواه گرفتیم…
حتی یه بار یه مبلغ بزرگی رو ناشناخته قرض دادم به یه غریبه
گفت: به چه ضمانتی بهم اطمینان کردی؛گفتم: خدا تو رو ضمانت کرد.
برای منم اتفاق افتاده که کسی حرفمو قبول نکنه و من با جمله ی خدا را شاهد حرفام میگیرم طرف حرفمو قبول کرده
بله شده که پشت سرم حرفهایی زدند که من چنین و چنان گفتم و طرف از من دلگیر شده و من چون خدا شاهد من بوده خیالم خیلی راحت بوده که من با تمام حرفهای دیگری شاهدی عظیمی دارم و این آرامشی خاص بهم می داد.
من خدا رو خیلی زیاد گواه می گیرم.
همین چند روز پیش توو مسیر با پلیس راه دعوامون شد
گفتم خدا جای حق نشسته می سپارمت به الله و خدا رو گواه کارت می گیرم
خب نتیجه چی شد؟
نتیجه پلیس سرش رو انداخت پایین هیچی نگفت
اره منم وقتی کسی حرفمو باور نمیکنه خدارو شاهد میگیرم
آره توی زندگی روز مره خیلی اتفاق می افته که خدا را شاهد خودمان می کنیم
وخودت اون لحظه چه احساسی داشتی؟
احساس اینکه آرامش وجدان.
بله واقعاً بعضی مواقع وقتی کلمه خدا روگواه می گیرم یا میسپارمت بخدا به زبان میاریم یک اطمینان خاطری در دل بوجود میاد و احساس می کنی طرف مقابل دلش بلرزه افتاده .
وقتی آدم خدا را شاهد خودش میکنه باعث آرامشش میشه چون عادلتر و آگاهتر از خدا کسی وجود نداره.
باور کنین من با تدبر در اسماءالحسنی خیلی بیشتر حالا خداوند رو گواه می گیرم.
اگر طرف طوری باشه که درکش مشکل داشته باشه مثل افراد پیر ویا کسانی که مشکل روحی دارن اگر گله ای از شما داشته باشن. مثلاً؛ یکی از والدین پیر یا پدر بزرگ ومادر بزرگ شما وهر چه بگی قبول نکنن شما چکار می کنید؟
اگه من باشم که باهاشون راه میام چون درکش رو ندارن هرچی بگید اونا حرف خودشون رو میزنن
صبر می کنم وسعی می کنم تواضع داشته باشم و رعایت ادب هم چنین، تا آزرده نشوند.
من به شخصه خیلی مراعات می کنم و نمی تونم دعوت گرخوبی باشم.
البته با بزرگترها سعی می کنم از طریق روانشناسی داخل بشم.
ـ تاییدش می کنم اول؛ بعد، حق به خودش میدم. کم کم حرف خودمو لای درز حرفاش جا می کنم.
باید حوصله داشته باشیم
واسه من خیلی پیش اومده بین مادربزرگم و مادرشوهر
منظور اون لحظه خودت با خدا تماس نمی گیرد که ای الله تو شاهدی که من وظیفه را انجام دادم واون وقت خیالت راحت بشه؟
وقتی می فهمم که حرف حرف خودشه من کوتاه میام وبحث رو عوض میکنم که زیاد حرص نخوره. این بهترین کاره تو این موقعییت.
اره من خودم خیلی میترسم چون خودمون هم یه روزی پیر و کم حوصله میشیم
یعنی شاهد گرفتن الله بر کارهامون برامون کافی باشه؟
میگم: خدایا من سعی خودمو کردم ؛ چون هدف ما تو زندگی بس رضایت تو ست.
چون کسی که طرف حساب ماست وباید جوابگو باشیم یک نفر است فقط خودش الله
ضمن اینکه نهایت تلاش برای رضایت آنها انجام میدیم درسته؟
هدف رضایت الله باشه و شاهد هم فقط خودشه
درسته که اول و آخر رضایت خدا مهمه ولی باید دیگران نیز از ما راضی باشن و ما رو دوست داشته باشن.
خیلی پیش میاد فردى از دستت ناراحت میشه بدون اینکه مقصر باشی تنها یک سوء تفاهم باعث مشکل جدی میشه اینجاس که واقعاً باید به خداوند پناه ببری.
برام پیش اومده ودعا کردم خدایا؛ تنها خودت از درونم آگاهی و قصدم را خوب مى دانی پس راهی براى از بین رفتن کدورت جلو پام بزار. باور کنید حتی نه تنها کدورت از بین رفت بلکه به محبت هم مبدل شد.
منم رضایت اطرافیان خیلی برام مهمه.
خیلی وقتهاست که نمیشه رضایت طرف مقابل رو در نظر بگیری چون با رضایت خداوند منافات داره.
نه وقتی باید در نظر گرفت که در آن کار، رضایت خدا هم باشه.
رضایت یک نفر راحتتره تا رضایت هزاران نفر .
اگر خودمان طبق سفارش دین بریم جلو وحتی اگر با والدین نیکی کنیم بخاطر فرمانبرداری الله باشه؛ خود بخود بقیه راضی میشن.
ــ این خدا را شاهد گرفتن با قسم خوردن چه فرقى میکنه؟
منظورم این بود که واسه طرف مقابلت خدا را شاهد بگیرى یا اینکه قسم بخورى؟
قسم یعنی؛ شاهد گرفتن الله در امری که بین شما و فرد دیگری رخ داده ومیخوای صداقتت ثابت کنی.
چون خداوند ما را از قسم خوردن تا جایى که ممکن هست منع کرده؛ ولی شاهد بر کار خودمان دیگه قسم نیست.
قسم به الله بخاطر اهمیت وعظمت الله نباید بر سر هرچیز عادی قسم خورد
فقط سر مسائل حق وناحق و….
بعضی ها تا کسی قسم نخورن حرفش رو باور نمیکنن
اگه همیشه راستگو باشیم وبرای همه ثابت شده باشه؛ کسی درخواست قسم از ما نمیکنه.
این جور آدمها اعتماد ندارن؛ اون مشکل ما نیست وباید طبق نظر مردم کار کرد
حتى سر مسائل جزئى تا قسم نخورى کسى باور نمیکنه قسم خوردن هم دیگه میشه شاهد گرفتن خدا.
بنظرمن قسم سوگند یاد کردن است که حکم شرعی برآن مترتب میشه و شاهد گرفتن الله صفت خداست که در هر حالت باید در تصور خودمون داشته باشیم
اون مشکل ما نیست وباید طبق نظر مردم کار کرد.
واقعاً انسانها خودشان شخصیت خودشان رو می سازند؛ گاهی وقتا زبون آدم هم نشانه شخصیت آدم رو نشون میده و تقلید کورکورانه میکنن.
دختر داداشم کوچک بود اینطوری میگفت بهش گفتم شوخی نکردم دوست داری باور کن خودت میدونی که عمه بهت دروغ نمیگه.
پس اگه به بچه ها زیاد سخت بگیریم قطعاً به قسم رو میارن
باید مواظب کارها و حرفهایمان باشیم و بدانیم که همیشه و در همه وقت خدا شاهد ماست
دیگه باید تربیت درست داشته باشیم این گروه حداقل روی خانواده خودمان مؤثر باشه بستگی به خانواده و تربیت اونا داره.
۵- وظیفه ما در قبال شهید بودن الله چیست؟
اول اینکه مواظب گفتار و کردار و تفکراتمون باشیم و دوما شاهد گرفتن خداوند رو بازیچه ی خودمون نکنیم که هرموقع حتی به دروغ از این حرف سوء استفاده کنیم.
وظیفه:درون و برون خودمون رو اصلاح کنیم.
یه خاطره از دوران دانشجویی مون؛ من و خواهرم تو خوابگاه بجاى قسم مى گفتیم باور کنید این بجاى قسم بچه ها باور شون میشد.
که همواره هر روز و هر لحظه خدا رو شاهد اعمالمون بدونیم و به اطرافیانمون هم بهوش باش بدیم.
نه بچه ها، بلکه بزرگترها و این یک چیز معمول شده.
سعی کنیم درتمام کارهها خدا را شاهد وگواه بدونیم؛ وقتی خداوند رو شاهد میگیرم بطرف گناه نمیریم.
وقتی خدا رو شاهد بگیریم ازانجام کار بد شرم میکنیم؛ چون میدونیم گواه وشاهده خداوندهه.
چه در جمع و چه در خلوت از گناه کردن باید شرم کنیم چون خدا داره ما رو میبینه.
حتی تو خلوت خودشه که شاهد ماست.
انسان باید همیشه این اسم رو بیاد خودش بیاره تا شرم وحیا از خداوند در نفسش رسوخ پیدا کنه تا طرف خطاء واشتباه نره.
من همیشه توو جمع خونواده هشدار میدم غیبت نباشه
حیف اینهمه عبادتمون نیست بدیم به اونیکه دوسش نداریمو داریم غیبتش میکنیم.خدا الان داره مارو میبینه ها.
من همیشه به دخترام میگم که من همیشه و همه جا با شما نیستم و شما رو نمیبینم ولی باید بدونید و بترسید که خدا همیشه داره شما رو میبینه.
وقتی خدا رو شاهد می گیریم مثل اینه که جایی میریم نوشته این مغازه مجهز به دوربین هست وسعی میکنیم حرکاتمون درست باشه.
احسنت به همه شما امیدوارم بتونیم حرفهامون را عملی کنیم
هر چه بیشتر تو این محافل ایمانی باشیم بیشتر هم این صفتها یاد آور به ذهنمون میشه.
اطمینان انسان نسبت به شهید بودن الله باعث می شود که به خداوند توکل حقیقی داشته باشیم..
جالبه امروز یکی از آشناهامون توو گروه خانوادگی که از یکی خوشش نمیومد همیشه یه چیزی بهش می پروند. دیشب از غیبت نکردن حرف زدیم که امروز فکر کرد توو گروه خصوصیمونه داشت در مورد طرف حرف میزد گفت اول خاستم اسمشو کم کنم بعد گفتم خدا داره میبینه چرا غیبت کنم. قشنگ حرفشو زد بعد متوجه شد توو گروه اوناست نه گروه ما، من بهش گفتم دیدی خدا پاداش شاهد بودنشو بهت داد.
۶ – اگر در شرایطی قرار بگیری که نیاز باشد علیه یکی از نزدیکان شهادت بدهی چکار میکنی؟
میگم نمیدونم
شهادت خوب یا بد؟
خیلی حساس است
سوال خیلی سختی پرسیدی..
نه واقعیت رو میگم
من امتحان شدم و گفتم نمیدونم
من دادم ولی با ترس و هدفم فقط رضایت خداوند و عاقبت بخیر اون شخص بود
واقعاً تا هر کسى توو اون شرایط قرار نگیره نمی تونه با قاطعیت بگه که راستشو میگم.
شاهد مسأله ای باشی وشما را بعنوان شاهد بگن قضاوت کن واین گواهی شما علیه نزدیکان باشه.
به هیچ عنوان شهادت بر علیه کسی نمیدم حتی اگر به ضرر خودم تموم شه
چون خدارا شاهد می بینم ومی ترسم ومطمئنم در برابر این شهادتم مسوؤلم و یک روز باید جوابگو باشم.
باید تو اینجور شرایطی واقع بشی تا بفهمی عکس العمل حقیقیت چیه.
وقتی بفهمین حق کسی دیگه داره تباه میشه مجبوری بگی.
اگر آن اتفاق حقیقت داشته باشه و من شاهد آن اتفاق بودم قطعاً حقیقت را خواهم گفت حتی اگر برعلیه خودم یا یکی از نزدیکانم باشه.
بیشتر وقتها بحث خواستگاری میشه ازت درباره ی شخصی میپرسن مجبوری واقعیت رو بگی.
اگر با توجه به آیات قران باشه وعملی کردن آن باید احساساتی عمل نکنیم وثروتمند وفقیر برامون یکی باشه ونگیم فلانی اقوام هست فردا نمیتونم تو چشمش نگاه کنم وحق رو به اونا بدیم.
اگر بدونم که شهادت من زندگی کسی رو از خرابی بیرون میاره و به نفع طرف باشه شهادت میدم ولی نه شهادت دروغ.
مثلاً شما شاهد دعوای دو نفر باشی وبعد قرار باشه حقیقت بگی آیا از خدا میترسی یا اقوام.
اونکه معلوم از خدا
بحث خواستگاری راحت میشه ازش گذشت، گاهی وقتها یه اتفاقاتی می افته که واقعاً توش میمونی چکار کنی.. نه خواستگاری هم مهمه اگه تو رو ادم با اطمینانی بدونن.
من که حقیقت رو میگم همیشه؛ دلم نمی خواد ظلم به کسی بشه، واقعاً میترسم از خدا و حقیقت رو میگم.
خاطراتی از این موارد دارید
دوستان حتی بر علیه دوستان یاحتی خواهراتون حاضرید شهادت بدید؟
من میگم آدم باید همیشه راستشو بگه هر چند که حقیقت همیشه تلخه
البته باید حکمت رعایت کنیم مسأله را خرابتر نکنیم
من معمولا میگم و طوری میگم که توی جمع نباشه و جلوی طرف خودش باشه طوری هم میگم که ناراحت نشه.
ولی اگر قرار بود حقی زیر پا شود حتماً باید راست گفت وحق به حق دار داد
البته باید در هر کاری حکمت داشته باشیم که فکر کنم کار هر کسی نیست.
من قبلاً خیلی زیاد از اتفاقات روزمره ناراحت میشدم ؛الان همه رو حکمت الهی میدونم.
باور کنید اگر یکی دوبار اینطور عمل کردیم هیچکس انتظار نداره براش شهادت دروغ بدیم.
من توی خیلى شرایطها قرار گرفتم واقعاً بر علیه عزیز خودم شهادت دادم در مقابل دیگرى. یعنى حق گفتم و صورت دیگه که گفتم هم بوده پس بستگى داره قضیه چى باشه
خیلی وقتها وقتی حقیقت رو میگی نا راحت میشن؛ بس وجدان خودت راحت میشه.
مثلاً یک مثال میزنم و این فقط در حد مثال هست ، یک فرد خیّر میخواد به کسى کمک مالى کنه بعد من تأیید کردم که وضعشون خوب نیست بعد پرسیدن من شنیدم فلان عضو از خانواده اینجوریه و من این قسمت سکوت کردم و گفتم نمیدونم چون بقیه خانواده که مقصر نیستن.
یعنى نفهمیدم چون نخواستم روزیه کسى بریده بشه
ان شاءالله هیچکس در همچنین شرایطی واقع نشه؛ چون واقعاً سخت وآزاردهنده است. واگه واقع بشیم تحت هیچ شرایطی حاضر نشیم شهادت زور بدیم وجز حق نگیم.
یکبار یکی از نزدیکان کار نادرستی رو کرده بود و من شاهد بودم که کاش نمی بودم و خونواده طرف جویای واقعیت بودن و من بهشون واقعیت رو گفتم و طرف انکار کرد و من تنهایی رفتم پیشش و گفتم این چیزی بود که من دیدم و من بدیتو نمی خواستم میخوام که کاری بکنی که خدا ازت راضی باشه جبران کار بدت بشه.
منم یکبار شهادت دادم طرف برگشت و گفت دروغ میگه منم خداراشاهد گرفتم همه چی یه جوری حل شد که طرف شرمنده شد.
مهمترینش چند وقت پیش برا داداشم رفتیم خواستگاری؛ خانواده عروس به ما خیلی اعتماد داشتن باور کنید هر چیزی که مى پرسیدن بدون در نظر گرفتن رابطه خواهرى تنها به خاطر خداوند اطلاعات کاملاً دقیق مى دادم و اصلاً هم فکر نمى کردم که باعث تغییر رأى خانواده عروس بشه و الحمدلله جوابشون هم مثبت شد
امیدوارم با شاهد قرار دادن خداوند در کارهامون از اجتماعی بدور از کذب و خیانت بر خوردار باشیم.
جعلنا الله وایاکم من الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه..