موارد بیشتر

Generic selectors
جستجوی دقیق
جستجو در عنوان
جستجو در متن
Post Type Selectors
آوای دل
آیات اسماءالله
احکام
احکام اجتماعی
احکام اقتصادی
احکام عبادی
اخلاق
اخلاق پسندیده
اخلاق ناپسند
اسماءالله
اشعار
اعجاز
اعجاز علمی
ایستگاه تدبر
بهشت و دوزخ
تدبر سوره‌ها و اجزا
تدبر موضوعی
تعاریف اسماءالله
توحید
خاطرات
دعاها
دلنوشته‌ها
رسول و نبی
زندگی پیامبران
سوالات اسماءالله
سیر در قرآن
صوتی
قیامت
کتاب و قرآن
کتابخانه
گوناگون
متنی
مرگ و برزخ
معاد
مقالات توحید
مقالات قرآنی
مقالات معاد
مقالات نبوت
موضوع تدبر
نبوت
وحی
ویژگی رسول الله
ویژه برنامه بهار
ویژه برنامه حج
ویژه برنامه رمضان
ویژه برنامه‌ها

سیمای جامعه شناسی زنان در آینه­ قرآن


مقدمّه
با تدّبر در سوره­های قرآن، پیام و دستوراتی که در سوره­ ها- اعمّ از مکی و مدنی- آمده است، و با توجّه به نام­گذاری توفیقی سوره­ ها، ذهن قرآن­ پژوهان را به پویایی وادار می­کند؛

مبنی بر اینکه بعضی از مفاهیم کلیدی در سوره­ ها، محور بوده و رابطه­ ی اسم و مسمّی در این بخش از سوره­ ها، رابطه­ ی قوی و نزدیکی است. برای مثال سوره­ ی «نساء» که یکی از سوره­ های طولانی قرآن است، نام­گذاری آن به­نام «زنان» بیانگر عنایت و توجّه خاص قرآن و حقوق اسلامی، به زنان و حقوق آنان است. در سوره­ ی نساء، بخش گسترده­ای از حقوق زنان مطرح می­شود، و علاوه بر حقوق عمومی زنان در لابلای بحثهای حقوقی، تکرار هجده مرتبه کلمه ی «نساء» در سوره، با محورهای متفاوت حقوقی، نشانه­ای بارز از توجّه به حقوق زنان در قرآن است. در هیچ کدام از سوره­های قرآن، با این گستردگی و صراحت از «نساء» صحبت به میان نیامده است. آیات این سوره در حوزه­ های «حقوق معنوی»، «حقوق مادی»، «حقوق خانوادگی»، و «حقوق اجتماعی» زنان، به صورت مفصّل بحث شده است. و آنچه جای تأمّل می­باشد، این است که در این سوره کمتر از تکلیف زنان صحبت به میان آمده است. مؤلّف در این پژوهش قرآنی بر آن شده، با توجه به الفاظ «نساء» و «اَلمَرأه» که به صراحت از «حق و تکلیف» و سایر حقوق زنان در قرآن صحبت شده است، آنها را دسته­بندی نموده؛ و در مقایسه با کلمه­ ی «رجال» در قرآن، آنها را از منظر حقوقی، در ترازوی حق و تکلیف در قرآن قرار دهد.

تعریف لغوی «المرأه»
کلمه­ی «اِمرَأ» یا «اِمرَء» با حرف تعریف «ألمَرء» به معنی، مرد، شخص، انسان و فرد آمده است.
المَرء، غالباً برابر است با آدم، یا انسان در فارسی.
«اِمرَأهُ» با حرف تعریف «اَلمَرأه» جمع نساء، به معنی زن، بانو، و خانم است. (آذرتاش آذرنوش، فرهنگ معاصر، نشر نی، ۷۹، ص ۶۴۳)
ألمَرء، مرد، جمع رجال از غیر از لفظ خود، و «المَرأه» زن، جمع نساء از غیر لفظ خود می­باشد. (خلیل جُرّ، لاروس، ۱۳۷۲، ۱۸۶۵)

تعریف لغوی «نساء»
«نِسوَهُ نِسوان و نساء، جمع «اِمرَأه» به معنی بانوان و زنان است. نساء، زنان، جمع اِمراه از غیر لفظ آن است». (فرهنگ معاصر، ص ۶۸۸، لاروس، ۲۰۴۲، معین، ص ۴۷۱۴)

تکرار کلمه­­ ی «ألمَرأه» در قرآن
۱-این واژه در قرآن، بیست و پنج بار، تکرار شده است، که دارای یک بار معنایی خاص است. از این بیست و پنج بار، بیست بار آن اخبار و گزارش از زنان در خانواده­های مطرح در قرآن است. این خانواده­ها که در قرآن مطرح شده­اند، فرق نمی­کند خانواده­ی پیامبران باشند، یا خانواده­های دیگر، بیشتر بحث­ها و قصه­های مربوط به این واژه، در سوره­های مکی آمده است. که ان­شاءالله در بحث پایانی به تفصیل مورد کنکاش قرار می­گیرد.
۲-دو مورد دیگر کلمه­ی «ألمرأه» مربوط به دوران دعوت مکّی و مدنی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) است. و سه مورد، از حقوق زنان به مناسبت­های مختلف بحث می­کند.

کلمه ­ی «نساء» در قرآن
این واژه، پنجاه و هشت (۵۸) بار در قرآن تکرار شده است. این کلمه با همین لفظ، بیشتر از کلمه­ی «رجال» در قرآن آمده است، چون کلمه­ی رجال، پنجاه و سه (۵۳) بار در قرآن تکرار شده، لذا، می­توان نتیجه گرفت قرآن محتوای حقوق مدارییش نسبت به زنان، بیشتر از مردان است.
تکرار کلمه­ی «نساء» در قرآن به­جز چند مورد، بقیه الفاظ آن در سوره­های مدنی آمده است، که به طور کلی در مورد حقوق زنان و مسائل مربوط به آنان صحبت می­کند. حقوق مطرح شده­ی زنان در آیات به مراتب بیشتر از تکالیف زنان است. این سبک و شیوه­ی قرآنی گویای این مطلب است که در زمان نزول «وحی» بیشترین ظلم و ستم به زنان رفته؛ در نتیجه اقدامات صورت گرفته در قرآن برای اصلاح جامعه، نظام خانواده و اِحقاق حقوق زنان است. در چند آیه­ای خطاب قرآنی با صراحت زنان را مکلّف می­کند، که این امور تکلیفی هم تحقق بعضی از حقوق جامعه است، زیرا زنان عضو اساسی جامعه هستند. با مطالعه­ی تفاسیر و مفاهیم آیات، طبقه­بندی آیات در مورد حقوق زنان این گونه به نظر مؤلّف صحیح آمده است، و اگر قواعد در نظم­بندی آیات نامناسب باشد، اجتهادی است؛ امیدوارم خوانندگان محترم و اهل تحقیق، از منظر کَرَم و با دیده­ی اغماض از ناموزونی در طبقه­بندی آیات، در گذرند.
۱-حقوق معنوی زنان، نه (۹) بار در قرآن آمده است.
۲-حقوق مادی زنان، پنج (۵) بار در سوره­ی نساء آمده است.
۳-حقوق خانوادگی و نظام خانواده، هجده (۱۸) بار در قرآن آمده است.
که جزء پنج مورد آن، بقیه در دو سوره­ی نساء و بقره مطرح شده است.
۴-حقوق اجتماعی زنان:
الف- حقوق اجتماعی زنان قبل از اسلام، هفت (۷) مورد در قرآن آمده است.
ب- حقوق اجتماعی زنان بعد از اسلام، سیزده (۱۳) مورد در قرآن تکرار شده است.
۵-تکلیف زنان در قرآن، (۷) مورد مطرح شده است.
در میان سوره­های قرآنی، در سوره­ی «نساء» هجده (۱۸) مورد کلمه­ی «نساء» و هر مورد با بحث حقوقی خاص مطرح شده است، روی همین اساس این سوره «نساء» نامگذاری شده است.
لازم به توضیح است، حقوق زنان در قرآن همین موارد نیست که تحت الفاظ «المرأه» و «نساء» در قرآن مطرح شده است؛ بلکه هدف از مقاله، پژوهشی در مورد این دو واژه و بار معنایی و حقوقی الفاظ است. و الّا در قرآن خیلی بیشتر از موارد ذکر شده به حقوق زنان اشاره شده است.

قران و ضمانتهای معنوی زنان/باور به یکی بودن جوهره ی حیات مردان و زنان
دیدگاه مفسران: (نساء۱)
یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا کَثِیرًا وَنِسَاءً ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ ۚ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا [۴:۱]
ای مردمان! از (خشم) پروردگارتان بپرهیزید. پروردگاری که شما را از یک انسان بیافرید و (سپس) همسرش را از نوع او آفرید، و از آن دو نفر مردان و زنان فراوانی (بر روی زمین) منتشر ساخت. و از (خشم) خدائی بپرهیزید که همدیگر را بدو سوگند می‌دهید؛ و بپرهیزید از این که پیوند خویشاوندی را گسیخته دارید (و صله‌ی رحم را نادیده گیرید)، زیرا که بیگمان خداوند مراقب شما است (و کردار و رفتار شما از دیده‌ی او پنهان نمی‌ماند).
«این مرحله­ی نخست سوره با آیه­ای افتتاح و آغاز می­گردد، که «مردمان» را به معبود یگانه برمی­گرداند، همان­گونه که ایشان را به اصل یگانه برمی­گرداند. وحدت انسانیّت را در «نَفس» قرار می­دهد، وحدت جامعه را «خانواده» می­شمارد. و در اندرون نفس، پرهیزگاری از خشم و عذاب یزدان را به خودش می­اندازد. و رعایت صلۀ رحم را پدیدار می­سازد. این بدان خاطر است که تا وظایف اجتماعی و محبّت و عطوفت میان خانواده­ی یگانه، انسانیّت یگانه را به طور کلی بر این اصل بزرگ پابرجا و متولّد دارد. (فی ظلال، ۱۳۸۲، ص۸۷۳)
آیه این گونه اعلام می­دارد که حقیقت افراد انسان یکی است؛ و تمام آنان با این همه کثرتی که در بینشان ملاحظه می­شود، از یک اصل می­باشند و از ریشه واحدی منشعب شده و رو به ازدیاد گذارده­اند و مقصود از «رجالاً کثیراً و نساءَ» تمام افراد بشری می­باشد. (المیزان، ج۴، ص۲۳۳)
تفسیر المراغی، نکته­ای از علّامه قفّال در تفسیر آیه نقل می­کند، که تساوی در کرامت و معنویّت زن و مرد را، در ابتدای خلقت بیان می­کند.
مراد از نَفس واحد، منشأ واحد در خلقت است، که همان «آدم» است، و از جنس همان نَفس، زوجش را آفریده که در «انسانیّت» مساوی او بود. (المراغی، ج۴، ص۱۷۵)
نکات برداشتی از آیه: (نساء۱)
۱-آدم و حوّا، به عنوان مبدأ اولیّه­ی خلقت انسان، از منظر قرآن هر دو در تمام صفات انسانی و فضائل، بهره­ای مساوی داشته­اند، بدون برتری یکی بر دیگری؛ و هر دو برای توسعه و گسترش حیات بشری «رِجالاً و نساء» مکمّل همدیگر؛ و لازم و ملزوم بوده­اند.
۲-نَفس واحد که «آدم» است، همسرش با همان ویژگی، برای آرامش­بخشی و سکنای او خلق شده است. مسلّم و یقینی است که سُکنی بخشی در ذات «حوّا» نهفته بود، این امر عجیب از «معنویّت» وافر در ذات او سرچشمه می­گیرد. و بدون آن تداوم حیات «آدم» غیر ممکن بود. و تقوای درونی که در ابتدای آیه بدان اشاره رفته است، عامل مؤثر و کارگر در نتیجه بخشی «حوّا» است. از طرفی همچنانکه جوهر سکنی­بخشی، جزء ذات حوّاست، نیازمندی به آرامش از اساسی­ترین و مسلم­ترین حقوق «آدم» به شمار می­رود، و به تبع او تمام مردان.
{هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِیفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَت دَّعَوَا اللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَیْتَنَا صَالِحًا لَّنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ}[اعراف/۱۸۹]
(او آن کسی است که شما را از یک جنس آفرید، و همسران شما را از جنس شما ساخت تا شوهران در کنار همسران بیاسایند. ولی هنگامی که شوهران با همسران آمیزش جنسی می‌کنند، همسران بار سبکی برمی‌دارند و به آسانی با آن روزگار را بسر می‌برند. امّا هنگامی که بار آنان سنگین می‌شود، شوهران و همسران خدای خود را فریاد می‌دارند و می‌گویند: اگر فرزند سالم و شایسته‌ای به ما عطاء فرمائی از زمره سپاسگزاران خواهیم بود.) «نَفْسٍ واحِدَهٍ»: مراد نسل و نوع انسانها است (نگا: روم / ۲۱) به عبارت دیگر، در اینجا واحد نوعی موردنظر است؛ نه واحد شخصی. «تَغَشّاها»: با او همبستر شد. «مَرَّتْ بِهِ»: او را برد. مراد این است که وجود آن سنگینی نکرد و در انجام کارها وقفه‌ای ایجاد ننمود. «أَثْقَلَتْ»: به سبب بزرگ شدن جنین، سنگین شد. «صَالِحاً»: شایسته. مراد فرزندی است که شایسته زندگی بوده و سالم و تندرست باشد.
۳-پشتوانه­ ی معنویّت میان مرد و زن «تقوای» درون است که در آغاز آیه مورد اشاره قرار می­گیرد و پایمال شدن حقوق متقابل مردان و زنان، در نتیجه­ی تخریب معنویّت زنان است؛ که بیبشتر از طرف مردان صورت گرفته؛ و دودش در عرصه­ی اجتماع و خانواده، به چشم آنان رفته است؛ و اثرات ناشی از سقوط معنویت زنان، سقوط اجتماع است.

قران و ضمانت­های حقوق معنوی زنان/باور به ازدواج بر پایه حلالیت
وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِی الْیَتَامَىٰ فَانکِحُوا مَا طَابَ لَکُم مِّنَ النِّسَاءِ مَثْنَىٰ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ ۖ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَهً أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ ۚ ذَٰلِکَ أَدْنَىٰ أَلَّا تَعُولُوا [۴:۳]
و اگر ترسیدید که درباره‌ی یتیمان نتوانید دادگری کنید (و دچار گناه بزرگ شوید، از این هم بترسید که نتوانید میان زنان متعدّد خود دادگری کنید و از این بابت هم دچار گناه بزرگ شوید. ولی وقتی که به خود اطمینان داشتید که می‌توانید میان زنان دادگری کنید و شرائط و ظروف خاصّ تعدّد ازواج مهیّا بود) با زنان دیگری که برای شما حلالند و دوست دارید، با دو یا سه یا چهار تا ازدواج کنید. اگر هم می‌ترسید که نتوانید میان زنان دادگری را مراعات دارید، به یک زن اکتفاء کنید یا با کنیزان خود (که هزینه‌ی کمتری و تکلّفات سبکتری دارند) ازدواج نمائید. این (کار، یعنی اکتفاء به یک زن، یا ازدواج با کنیزان) سبب می‌شود که کمتر دچار کجروی و ستم شوید و فرزندان کمتری داشته باشید.

تفسیر آیات مقدّماتی سوره­ی نساء، دارای ربطی منظم و منسجم هستند. در ابتدای سوره، اشاره به نظام اجتماعی می­کند، نظامی که هنگام نزول «وحی» بر جامعه حاکم بوده است. در آن نظام آنچه مورد تجاوز و ظلم قرار گرفته دو قشر محروم، یکی زنان و دیگری یتیمان بودند. فرهنگ غالب در زمان نزول وحی، علاوه بر تعدّد زوجات، عدم عدالت و تضییع حقوق معنوی و مادی زنان، در نظام خانواده بوده به همین خاطر از طریق بازسازی درونی (تقوا) زمینه اصلاح بیرونی و اجتماعی آن را فراهم می­کند.
نکات برداشتی از آیه (نساء/۳)

۱-آنچه قبل از اسلام وجود داشته، تضییع حقوق افراد ضعیف بطور «عام»، و حقوق یتیمان و زنان به­طور خاصّ است. در این راستا زنان مورد ظلم مضاعف قرار می­گرفتند، یکی چشم طمع به سرمایه­ی آنان، و دیگری چشم طمع به وجودشان بوده است. برای همین قرآن به صراحت «قسط» را حجّت رعایت حقوق آنان، مطرح می­کند.
۲-مسئله­ی دوری از گناه و پرهیز از خطا، هراس درونی از خداست، که سرپرست باید خویشتن را بدان­ها بیاراید. هر گاه وسوسه­ی درون او را بر آن داشت که با دختر یتیم تحت سرپرستی خود ازدواج نماید، آن را مراعات نماید. آیه­ی مطلق است و موارد دادگری را معیّن و مقیّد نمی­سازد، بلکه آنچه مورد نظر قرآن است، خود دادگری را معیّن و مقیّد نمی­سازد، بلکه آنچه مورد نظر قرآن است، خود «دادگری» است و بس، با همه­ی معانی و اشکال آن، چه دادگری مختص به مهریه، یا دادگری متعلق به کار دیگری، مثلاً اگر مردی با زنی ازدواج کند، به خاطر دارایی او باشد، نه به خاطر «موّدت و محبّت» او، در این صورت قرآن مردان را مورد خطاب قرار می­دهد.
وقتی که سرپرست دختران یتیم را بر عهده دارید، در خویشتن توانایی دادگری با آنان را نمی­بینند، مصلحت آن است {صلاح جامعه و خانواده} که با زنان دیگری ازدواج کنند، و کاملاً با شک و شبهه و ظنّ و گمان فاصله بگیرند. (فی
ظلال۱۳۸۲،ص۸۸۷)

قران و ضمانت­های حقوق معنوی زنان/التزام به رفتار عادلانه با زنان
وَلَن تَسْتَطِیعُوا أَن تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّسَاءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ ۖ فَلَا تَمِیلُوا کُلَّ الْمَیْلِ فَتَذَرُوهَا کَالْمُعَلَّقَهِ ۚ وَإِن تُصْلِحُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ غَفُورًا رَّحِیمًا [۴:۱۲۹]
شما نمی‌توانید (از نظر محبّت قلبی) میان زنان دادگری (کامل) برقرار کنید، هر چند هم (در این راه به خود زحمت دهید و) همه‌ی کوشش و توان خود را به کار برید. ولی (از زنی که میانه چندانی با او ندارید) به طور کلّی دوری نکنید، بدان گونه که او را به صورت زن معلّقه‌ای درآورید (که بلاتکلیف بوده و نه شوهردار و نه بی‌شوهر بشمار می‌آید). و اگر صفا و صمیمیّت (میان خود) راه بیندازید و (جور و جفا و کدورت پیشین را ترک گوئید و با اصلاح حال و دادگری پیش گرفتن) پرهیزگاری کنید، (خداوند از تقصیر و لغزش شما می‌گذرد) چرا که خداوند بس آمرزنده‌ی مهربان است.
تفسیر آیه: (نساء/۱۲۹)
در تفسیر این آیه مشترکات تفسیری در بین مفسران بسیار زیاد است، و در لابلای رویکردی تفسیری، بعضی از نکات در نظرات مفسران بیشتر مورد عنایت قرار گرفته است.
این آیه حکم به اجرای «عدالت» در بین زنان می­کند. پیرو حکم آیه­ی (۳) در ابتدای سوره­ی نساء، که اجازه­ تعدّد زوجات را برای مردان تشریع نموده است. «عدل» حدّ وسط بین افراط و تفریط است. (المیزان، ج۵، ص۱۶۲)
تساوی در برقرار کردن محبّت درونی امری است خارج از اراده­ی انسان، لذا اسلام انسان را در مقابل امری که خارج از اراده­ی او باشد؛ مورد مؤاخذه و بازخواست قرار نمی­دهد. انجام چنین کاری گناهی بر او تلقی نمی­کند، دادگری در رفتار و رعایت حقوق آنان است. دادگری نه تنها در حقوق زناشویی، بلکه حتّی در لبخند زدن بر آنان و سخن خوش گفتن با ایشان است. (فی­ظلال،۱۳۸۷،ج ۲ص۲۲۳)
رعایت این حق شرعی و طبیعی برای زنان، حقی نیست که با استفاده از نص «لَن تَستَطِیعُوا» اهمال شود، بلکه مفسران برای آن چاره­جویی قرار داده­اند و در زندگی مردان صدر اسلام کاملاً رعایت شده است. صاحب المنار می­گوید: رعایت عدل در بین زوجین، در اقوال و اعمال، حتی توجّه به محبّت درونی، نشانه­ی ورع و پرهیزگاری مرد است. مراد از ناتوانی در بروز و ارائه­ی عدل کامل است که اهل دین و ورع خواهان آن هستند. (المنار، ج۵ ص۴۴۹) بعضی از مفسّران، شرط دیگری را برای آن پایه­گذاری کرده­اند و آن هم به کارگیری سعی و تلاش بی­شائبه در حدّ توان است.
امام فخر رازی، می­گوید در مورد عدالت دو قول وجود دارد:
۱-هرگز قادر به برقراری تساوی عدالت در میل درونی نیستید، و چنانچه قادر به کنترل میل و علاقه­ی درونی نباشید، مکلّف به انجام آن هم نمی­باشید.
۲-قادر به رعایت دادگری در اقوال و افعال نمی­باشید، زیرا تفاوت در محبّت، سبب تفاوت در نتایج و بازتاب درونی می­شود، چون هر عملی بدون انگیزه­ی درونی، محال است.
مردان از تفاوت در محبّت درونی منع نشده­اید، چون خارج از اراده­ی انسان است، ولی آنچه مورد نهی قرار می­گیرد، و مردان مکلّف به انجام آن هستند، تفاوت در گفتار و رفتار و سایر حقوق زنان است.
یعنی چون منشأ تفاوت بیرونی، درون است، اگر در درون قادر به انجام کنترل درونی و تفاوت آن نیستید، اثرات آن نباید در اعمال و رفتار و سایر حقوق تأثیرگذار باشد آنان را همانند مطلّقه بدون تکلیف رها کنید، این شیوه­ی خطاب قرآنی، متضمّن گونه­ای از توبیخ است. (کشّاف،ج۱،ص۷۰۷)
قلب انسان کانون محبّت و علاقه و فاقد مرز و محدودیت است. این فضای نامحدود و جاذبه­پذیر، جاذبه­های بیرونی بدون اراده­ی انسان، در آن قرار می­گیرند وانسان کنترل قابل ملاحظه بر چیدمان و طبقه­بندی جاذبه­های بیرونی ندارد، ولی آنچه که در کنترل و توان انسان است، مهار و کنترل احساسات درونی و مدیریت و مهندسی کردن آنها در بیرون و عرصه­ی حیات اجتماعی است و این قسمت مورد مؤاخذه شرع و قانون خدا قرار می­گیرد. در این مورد حدیثی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وسلم) روایت می­کنند که بیانگر رعایت عدالت در میان زنانش در حقوق بیرونی و آنچه که در درون قابل کنترل نیست، مالک و مسلط بر آن و جایگاه آن نیست، از پروردگار چشم­پوشی از بازخواست آن را خواستار است:
{اللهُم هذِهِ قَسمَتی فیما اَملِکُ، فلا تُؤاخِذنی فیما تَملِکُ و لا اَملِکُ} (ترمذی/۱۱۴۰- ابوداوود/۲۱۳۴)
«خداوندا این تقسیمی است که من اختیار آن را دارم، پس درباره­ی آنچه که در اختیار توست و من اختیاری در آن ندارم، از من بازخواست مکن»
رها کردن زنان از روی بی­میلی، و افراط در حق یکی و تفریط و نادیده گرفتن حق دیگری، ضایع کردن حقوق آنان است؛ و حق­الناس در اسلام یکی از حقوق قابل پیگیری در دنیا و آخرت است. پیامبر اسلام من باب تهدید وتوبیخ و برای حفظ حقوق زنان فرموده است:
{مَن کانَ لَهُ اِمرَاَتانِ یمیلُ مَع اِحداهُما، جاءَ یَومَ القیامَهِ وَأحَدُ شَقًیهِ مائلُ}- و در روایتی دیگر {ساقِطً} (تفسیر کشاف،ج۱، ص۷۰۸) و (ابوداود،۲/۹۱۴- ترمذی۳/۲۶۴- ابن ماجد،۱۹۶۹)
کسی دو زن داشته باشد که به یکی گرایش داشته باشد، {و حق دیگری را ضایع کند} روز قیامت چنان خواهد آمد که یک سویش، کج یا ساقط است. در روایت آمده است که معاذبن جبل دو زن داشت، و اگر در خانه­ی یکی از آنان بود، حتّی برای گرفتن وضو به خانه دیگری نمی­رفت.
نکات برداشتی از آیه:
۱-روان و انگیزش درونی
روان­شناسان بر این باورند، روان انسان از سه بخش مجزّا تشکیل یافته است. «تفکّر»، «احساس» و «اراده» و تمام مکانیزمهای روانی متأثر از این سه بخش است. امروزه روان­شناسان به جای واژه­ی اراده، از «انگیزش» و هیجان برای توصیف رفتار استفاده می­کنند.
انگیزش در برگیرنده­ی مباحثی است که بیان می­کند منشأ رفتار چیست؟ چگونه ادامه می­یابد، منحرف می­شود و منع می­گردد.
گر چه مفهوم انگیزه در مباحث روان­شناسی متغیّر است، ولی بر اساس نظر «کتل» می­توان برای هر رفتار انگیزشی، چهار عامل تعیین کننده نام برد:
۱-موقعیت (محیط محرّکهای بیرونی) ۲-مزاج (حالت وضعیت درونی) ۳-هدف (رفتار) ۴-ابزار (ابزار دستیابی به هدف)
توصیه­های قرآنی در حفظ حقوق معنوی زنان در راستای مکانیسمی است، که ضمن تأیید عامل درونی «احساس»، در راستای کنترل و اراده­ی مردان تأکید می­کند و برای حفظ حقوق زن، فرصت رشد افراط در احساسات را به مردان نمی­دهد، بلکه اراده را به پیروی و دنباله­روی «تقوا» و نیروی بازدارنده­ی درونی وا می­دارد. و از طرفی موقعیت، محیط زندگی، و مزاج درونی انسان را دخیل در انگیزش و اراده انسان قلمداد می­کند.
۲-تأثیر هیجانات در شخصیّت انسان
«ایزارد» صاحب نظر در مسائل روان­شناسی بر این باور است، ابعاد و رگه­های اختصاصی شخصیت، از تفاوت­های فردی در آستانه­ی فعّال­سازی هیجانی و تجارب اختصاصی هیجان، ناشی می­شوند. لذا بر این اساس آشکارترین هیجانات درونی را، نُه (۹) دسته تقسیم­بندی می­کند. که «عشق» و هیجان­های خودآگاه (شرم- گناه- خجالت و غرور) نقش محوری در رابطه با بحث حقوق همسر را، دارا می­باشند.
«ایزارد» می­گوید: اگر عشق یک هیجان است، پس می­توان گفت پیچیده­ترین آنهاست، و در برگیرنده­ی هیجانهای گوناگونی است که برخی از آنها آشکارا مثبت­اند. عشق در نظریه­ی ایزارد، جایگاهی متمایز دارد، امّا وی عشق را به عنوان هیجانی مجزا توصیف نمی­کند، و آن را اساس زندگی انسانی می­داند. مانند دیگر روان­شناسان، وی انواع گوناگون عشق را مانند عشق به والدین، عشق به خواهر و برادر، عشق رمانتیک و ….. از یکدیگر متمایز می­کند. ایزارد، در همه­ی انواع عشق، مقدماتی را نظیر دلبستگی، وفاداری، ایثار، مراقبت و مهرورزی در نظر می­گیرد که همگی محور مشترک دارند، هر چند عشق رمانتیک را خاص تلقی می­کند، چون دربرگیرنده­ی تجلی «جنسی» می­شود، در حالی که در سایر انواع عشق، این رابطه وجود ندارد.
اینکه شخصیّت انسان متأثر از هیجانات درونی است و جای تردید نیست، می­توان گفت شخصیّت بیرونی انسان، بروز مجموعه­ای از هیجانات درونی اوست. حال این هیجانات در رابطه با حقوق اجتماعی باشد، یا حقوق خانوادگی. چون همسویی و حرکت موازی هیجان­هایی مثل «عشق»، «خشم» و «نفرت» در درون انسان، فعّال و تأثیرگذار هستند؛ لذا هر چه بار عشق و محبت درونی مرد نسبت به همسرش کم شود، دلبستگی و وفاداری او کاهش پیدا می­کند. زیرا محور عشق رمانتیک که تجلّی جنسی است، در تقویت بنیه­ی دلبستگی تأثیر مستقیم دارد، ولی تربیت دینی که بر پایه­ی «تقوا» استوار است؛ مردان را در حوزه­ی حقوقی همسری این گونه تربیت می­کند، که کاهش عشق، سبب بروز و شدّت خشم و نفرت نشود. و سبب عدم وفاداری و مهرورزی به زن، همانند یک زن مطلقه، تلقی گردد.
میل درونی، که در آیه بدان اشاره شده است، عشق و علاقه­ی درونی است که در شخصیّت انسان تأثیرگذار بوده و فاز درونی آن غیر ارادی است، ولی حقوق اسلامی از بروز و تجلّی درونی جلوگیری می­کنند؛ و هر چه تقوای درونی انسان بیشتر باشد، هیجانهای خودآگاه از جمله شرم، احساس گناه و خجالت، که می­توان در «وحدت درونی» آنها را خلاصه کرد، بیش­تر سبب پیشگیری از تضییع حقوق دیگران، به ویژه همسر می­شود.

۳-سه محور عشق درونی
روان­شناسان عشق کامل را بر سه پایه­ی، «صمیمیّت، شهوت و تعهد» پایه­ریزی کرده­اند. از دید آنان عشق، پیوند دادن و اهمیت دادن به جاذبه­ی جنسی است. در همین راستا (افلاطون) عشق را پیوند دو «روح» در نظر گرفته، و «آریستو فان» عشق را تلاش در راستای یافتن نیمه دیگر خود، می­داند.
اگر نظر روان­شناسان که مثلث عشق را بر سه پایه­ی، صمیمیّت، شهوت و تعهّد می­دانند را بپذیریم، در قاعده­ی این مثلث درونی «تعهّد» قرار دارد. یعنی در صورت تضعیف جاذبه­ی جنسی، نیروی شهوانی، و به تناسب آن صمیمیّت کاهش پیدا کرد، «تعهد» باید اساس و مفاد آن متزلزل نشود. اگر کمی به صراحت وارد موضوع شویم این آیه (نساء/۱۲۹) پرده از نهان و درون مردان برداشته و یکی از هیجانات درونی و کارای آنان را به نام عشق، تصویرنمایی می­کند، که شهوت و صمیمیّت دو رکن اساسی آن هستند.
البته این بیانگر آن نیست که زنان از چنین نیروی درونی محروم هستند، بلکه شخصیّت آنان هم متأثر از هیجانات درونی مثل عشق، و خشم، همانند مردان است. ولی نسبت به مردان علاوه بر اینکه مهرورزترند، نیروی شهوانی آنان هم به مراتب کم­تر است. برهمین اساس است که آیه (۲۱) سوره روم دوران زندگی مشترک بین مرد و زن را به دو مرحله تقسیم­بندی می­کند، که مرحله­ی اوّل حاکمیت «محبّت» و عشق است و مرحله­ی دوم و دوران پیری مهرورزی است. و رابطه زناشویی متأثر از این دو نیرو می­باشد.
«وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّهً وَرَحْمَهً إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ» [روم/۲۱]
(و یکی از نشانه‌های (دالّ بر قدرت و عظمت) خدا این است که از جنس خودتان همسرانی را برای شما آفرید تا در کنار آنان (در پرتو جاذبه و کشش قلبی) بیارامید، و در میان شما و ایشان مهر و محبّت انداخت (و هر یک را شیفته و دلباخته‌ی دیگری ساخت، تا با آرامش و آسایش، مایه‌ی شکوفائی و پرورش شخصیّت همدیگر شوید، و پیوند زندگی انسانها و تعادل جسمانی و روحانی آنها برقرار و محفوظ باشد). مسلّماً در این (امور) نشانه‌ها و دلائلی (بر عظمت و قدرت خدا) است برای افرادی که (درباره‌ی پدیده‌های جهان و آفریده‌های یزدان) می‌اندیشند.)

قران و ضمانت­های حقوق معنوی زنان/حفظ نگرش شهوانی به زنان
«أَئِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَهً مِّن دُونِ النِّسَاءِ بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ» [نمل/۵۵]
(آیا شما به جای زنان به سراغ مردان می‌روید و (این‌عمل قبیح و غیرطبیعی را) دوست می‌دارید؟! اصلاً شما قوم نادانی هستید. (نه خدا را چنان که باید می‌شناسید، و نه به نوامیس خلقت آشنائید، و نه هدف آفرینش را تشخیص می‌دهید).
تفسیر آیه: (نمل/۵۵)
دو تأکید- اِنَّ و لام- بر سر جمله استفهامیه، برای این است که دلالت می­کند بر اینکه مضمون جمله در تعجّب و استبعاد بحدی است که احدی آن را نمی­پذیرد؛ و تصدیق نمی­کند. جمله­ی مزبور به منزله­ی تفسیری است برای لفظ فحشاء. زشتی این عمل برای این است؛ آنان از فطرت پاک دچار انحراف شده­اند. چون خداوند متعال زنان را برای مردان آفریده و مردان را برای روابط جنسی با همدیگر، و همچنین زنان را برای بهره­مندی جنسی از دیگر زنان، نیافریده است، و چنین­ کاری خلاف حکم و حکمت الهی است و ارتکاب چنین جرمی از بزرگترین گناهان و زشت­ترین کارهاست.

نکات برداشتی از آیه: ۱-انحراف از فطرت، سلامت فرد و جامعه را به خطر می­اندازد. زیرا این عمل، مردان جامعه­ی لوط را از فطرت پاک انسانی منحرف نمود، و تاریخ خاطره­ی خوبی از این انحراف ندارد هر چند امروز به صورت قانونی قابل تکرار است. روابط زناشویی که اصلی ضروری در حیات انسان است؛ و نیاز مردان و زنان بر پایه­ی غریزه فطری، تنها از این طریق باید ارضا شود که در قالب ازدواج رسمی صورت می­پذیرد. اگر ازدواج صورت نگیرد حقوق اجتماعی و اولّیه زنان دستخوش هوس­بازی هوس­بازان قرار می­گیرد؛ آن هم تا زمانی که جمال آن خریدار داشته باشد، به تور هوس­بازان افتاده؛ و بعد از به تاراج بردن جمال و زیبایی، زنان به کالای فاقد مصرف تبدیل می­شوند و به قول مالک­بن نبی، بیشتر گدایان در غرب را زنان تشکیل می­دهد. ۲-مرحله­ی دوم انحراف مردان قوم لوط، عدم تمایل به زنان و گرایش به مردان بود. و یکی از مسلّم­ترین حقوق ضایع ­شده­ی زنان، جابجایی زنان با مردان در عرصه­ تمایل جنسی است. چون اگر مردان از طریق انحرافی، این غریزه­ی ویرانگر را ارضا نمایند، نیاز کماکان در زنان باقی می­ماند و نتیجه­ی این بی­میلی تبدیل شدن زنان به کالاهای فاقد مصرف است. و نظام زوجیت که زنان و مردان مکمل هم در امور متعدّد زندگی هستند به هم می­خورد؛ برای همین در آیه با استفهام و تأکید- نون و لام- خداوند آن را بیان می­کند. ۳-زشتی سومی که در عمل قوم لوط منجر به تضییع حقوق معنوی زنان گردید؛ دوری مردان از زنان سکنابخش، در نتیجه­ی عمل زشت آنان؛ سکنابخشی جای خودش را به هوس­رانی و عیاشی بخشیده که سبب اختلال روانی و اجتماعی را به دنبال داشت. منبع: سیمای جامعه شناسی زنان در آیینه ­ی قرآن نویسنده: محمد احمدیان
قران و ضمانت­های حقوق معنوی زنان/حفظ زنان در صدر لیست علایق
تفسیر آیه: (آل عمران/۱۴)
زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَهِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّهِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَهِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ۗ ذَٰلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا ۖ وَاللَّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ [۳:۱۴]
برای انسان، محبّت شهوات (و دلبستگی به امور مادی) جلوه داده شده است، از قبیل: عشق به زنان و فرزندان و ثروت هنگفت و آلاف و الوف طلا و نقره و اسبهای نشاندار (و مرکبهای ممتاز) و چهارپایان (همچون: شتر و گاو و بز و گوسفند …) و کشت و زرع. اینها (همه) کالای دنیای پست (فعلی) است و سرانجام نیک (تلاشگران در راه حق) در پیشگاه خدا است (و همو داند که در آخرت به نیکوکاران چه چیزهائی عطاء خواهد کرد).
«زُیِّنَ لِلنَّاس» برای مردمان آراسته شده است. ساخت فعل مجهول در این جا اشاره دارد به اینکه ترکیب فطری انسانها، چنین میل و گرایشی را دربردارد، و میل و گرایشی دوست­داشتنی و آراسته است. این هم بیان واقعیت از یکی از دو جنبه­ی آن است. در اینجا آیه اشاره به بیان یک واقعیت می­کند آن هم این است که در انسان میل و گرایش به «شهوات، امر طبیعی است؛ و جزئی از فطرت اوست. باری تزیین و آرایش دادن متاع دنیا برای دو منظور است:
الف- تزیین و آرایشی که برای آزمایش و امتحان انسان است، این تزیین را خداوند در فطرت انسانها نهاده است. چنانچه در آیه­ی دیگری بدان اشاره فرموده است:
«إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِینَهً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» [کهف/۷]
(ما همه‌ی چیزهای روی زمین را زینتِ آن کرده‌ایم (و جهان پرزرق و برق، و پرنعمتی را برای انسانها آراسته‌ایم) تا ایشان را بیازمائیم (و ببینیم از آنان) کدام یک کارِ نیکوتر می‌کند.)
ب) ترتیب علاقه­ی درونی و فطری انسان نسبت به رفع نیازمندیهای محوری و اساسی در زندگی بر پایه­ی عشق پاک است، زیرا در اینجا ما را به زشت داشتن از آنها فرا نمی­خواند، بلکه ما را دعوت می­کند به اینکه سرشت وانگیزه­های آنها را بشناسیم و آنها را در جای مقرّر خود بگونه­ای قرار دهیم که از آنها تجاوز صورت نگیرد.
هم آرایش و زینت­بخشی متاع دنیایی، و هم گرایش باطنی و میل انسان به آنها، برای تداوم حیات، امری ضروری است. بدون این میل، زندگی ریشه­ی واقعی خود را نه عمق می­بخشد. نه گسترش می­دهد. امّا چنانچه این نیروی درونی مهذّب و پاکیزه شود و از شوائب و آلودگی­ها پاک گردد و به عنوان وسیله از متاع دنیا بهره­مند شود، خشنودی خداوند را به دنبال داشته، و انسان هدف را فدای وسیله نمی­کند و به اندازه­ی لازم از آنها بهره می­گیرد.
نکات برداشتی از آیه:
۱-لیست فوق جاذبه­ها وعلایق انسانی است، که فطرتاً در وجود هر انسانی نهفته است و در روند زندگی آرام رشد و خودنمایی می­کنند. و اگر این علایق درونی و جاذبه­های بیرونی نباشد، زندگی دچار اخلال می­شود، و بقا و ادامه­ی حیات را به خطر می­اندازد.
۲-دلبستگی انسان به موارد فوق جنبه­ی عمومی داشته، و استثناءپذیر نیست، امّا درجه­ی علایق و وابستگی به آنها بستگی به ذات انسان، محیط اجتماعی و تربیت او متفاوت است. در اینجا می­توان گفت ارکان دعوت پیامبران (علیهم السلام) تربیت انسان در راستای تنظیم علاقه­ی درونی انسان به این علایق فطری و درونی است؛ و آنها را وسیله­ای در راه رسیدن به هدف قرار دهد؛ چنانچه آیه­ی (۷) سوره­ی کهف اشاره به آنها دارد.
۳-علاقه به جاء و مقام، نسبت به اینها در پلّه­ی دوم قرار دارد، شاید اغلب مقام­ها و حتی کارکردهای سیاسی و اجتماعی، هم برای بدست آوردن تهیه و تأمین لیست فوق باشد. چون مقام اجتماعی، سیاسی و دانش و همه بستری مناسب برای تأمین نیاز زن و فرزندان از طریق ثروت و دارائی است.
۴-زنان در لیست کالای دنیایی قرار گرفته است، مگر آنان هم­شأن و هم­طراز کالاهای دنیایی هستند؟ این تصوّر صحیح نیست. پیام آیه دو نکته اساسی است:
الف) لیست مطرح در آیه، لیستی است که مورد نیاز هم مردان است و هم زنان، هر دو در آن شریک هستند و تمام جنایات حیات سیاسی اجتماعی بشریت، برای تأمین این لیست بوده است.
ب) پیام دوم آیه این است که علاوه بر لیست مشترک بین زنان و مردان، جاذبه­ی دیگری در پیش پای مردان قرار دارد، آن هم «زنان» هستند، همانند «اصل و فرع» می­باشند.
۵-علاقه­ی درونی و فطری امری عمومی است؛ و با توجّه به لفظ «ناس» و «نساء» در آیه، تمام مردان را در برمی­گیرد و این علاقه و محبّت مردان به زنان برگرفته از فطرت و سرشت مردان است و برگرفته از آیه­ی (۲۱) سوره­ی روم است.
۶-گویی لیست هفت­گانه­ی مطرح در آیه، منشوری برای تداوم حیات بشری است. نساء (زنان) در صدر لیست قرار گرفته؛ و بقیه عشق و علایق زیرمجموعه­ی آن در لیست و در زندگی انسان می­باشند.
۷-با وجود دو نیروی «تقوا» و «فجور» در وجود انسان، هر چه عشق، علاقه و محبّت به زنان برگرفته از نیروی تقوا باشد، بهره­مندی درست از نعمت­های فوق است. ولی چنانچه «فجور» آنها را مدیریت نماید افتادن در دام و تله­های شیطانی است.
«قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَلَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ» [حجر/۳۹]
(گفت: پروردگارا! به سبب این که (به خاطر این انسان) مرا گمراه ساختی، (معاصی و اعمال زشت را) در زمین برایشان می‌آرایم و جملگی آنان را گمراه می‌نمایم.) «بِما»: به سبب این که. حرف (ب) سببیّه، و واژه (ما) مصدریّه است. «لَهُمْ»: برای ایشان. مراد آدمیزادگان است (نگا: اعراف / ۱۶).
بُعد معنوی در آیه، محبت پاک نسبت به همسر به عنوان پشتوانه زندگی خانوادگی است.

قران و ضمانت­های حقوق معنوی زنان/معرفی الگوی برتر در میان زنان
«وَإِذْ قَالَتِ الْمَلَائِکَهُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاکِ وَطَهَّرَکِ وَاصْطَفَاکِ عَلَىٰ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ»[آل عمران/۴۲]
((تو حضور نداشتی) هنگامی که فرشتگان گفتند: ای مریم! خدا تو را برگزیده و پاکیزه‌ات داشته است، و تو را بر همه‌ی زنان جهان برتری داده است.) «طَهَّرَکِ»: تو را از ناپاکیها زدوده است و از اتّهامات یهودیان پاکیزه داشته است. «إصْطَفَاکِ عَلَی نِسَآءِ الْعَالَمِینَ»: تو را بر سائر زنان جهانیان برتری داد؛ در این که تو یگانه زنی هستی که برای خدمت در کلیسا پذیرفته شده و بدون شوهر، صاحب نوزاد گشته است.
تفسیر آیه:
در آیه کلمه­ی «اصطفاء» دو بار تکرار شده که هر کدام دارای معنی مستقل می­باشد. تفسیر الکبیر آیه را به این صورت تفسیر می­کند: اصطفای اوّل دربرگیرنده­ی معانی زیر است:
۱-مادرش به محض تولّد، مریم را به زکریا (علیه السلام) سپرد، و روزیش از بهشت تأمین می­شد.
۲-خداوند او را با هدایت و عصمت برای عبادت فارغ نمود.
۳-امور معیشتی و روزیش که از بهشت می­آمد، کفایت او را می­کرد.
۴-کلام و سخنان ملائکه را می­شنید و از میان زنان کسی به چنین جایگاهی نرسیده­اند.
لذا در مورد اصطفای دوّم، خداوند عیسی را به او بخشید بدون پدر، که در بدو تولّد عیسی به سخن می­آید و از برائت مادرش در مورد اتهامات وارده، دفاع نمود و خداوند، مریم و پسرش عیسی (علیه السلام) را نشانه و آیاتی برای جهانیان قرار داد.
در مورد «تطهیر» که در آیه آمده است:
۱-خداوند مریم را از کفر و معصیت پاک نمود.
۲-خداوند مریم را از نزدیکی مردان، پاک نگه داشت.
۳-او را از حیض (عادت زنانه) پاک داشته و گفته­اند که مریم دچارحیض نشده است.
۴-از افعال زشت و عادات قبیح مصون و محفوظ بوده؛
۵-پاک و مبرّا بوده از تهمت­هایی که یهود به ایشان نسبت می­دادند.

تطهیر دربرگیرنده­ی مفاهیم مختلف است:
۱-طهارت و پاکی از «حیض» که زنان برابر قانون طبیعی و سیستم ژنتیکی به آن گرفتار می­شوند، هیچ جای تردیدی نیست برای کسی که برگزیده­ی خداوند باشد. استثنایی در این عادت و امر طبیعی به وجود بیاید؛ و وجود همیشگی او را در محراب مسجد، پاک نگهدارد.
۲-ممکن است تطهیر، در مفهوم دوّم «معنوی» باشد، که عبارت است از دوری از اخلاق و صفات ناپسند، که نفس امّاره در وجود انسان سبب آن را فراهم می­کند.
۳-تطهیر و پاکی از تهمت ناروایی که یهودیان به مریم نسبت می­دادند و قرآن از عیسی مسیح (علیه السلام) در مقابل یهودیان دفاع می­کند، که آنان بی­باکانه به مریم پاک دامن تهمت می­زدند. زیرا موضوع بارداری مریم و زاییدن او و زندگی فرزندش، از مسائل پر سروصدا و پُر گفتگوی تاریخ بشر است. لذا تعبیرات گوناگون و تأویلات نادرست از آن شده و نقش اصلی این تهمت­ها را «یهود» بر عهده داشته­اند. یکی از این تعبیرات ناصحیح و کفرآمیز آنان نسبت به عیسی (علیه السلام) و مادرش، بی­پدر- و والد الزنا – به دنیا آمدن آن پیغمبر است. بر همین اساس توضیحی که در قرآن راجع به حیات و ولادت مسیح و مراحل بارداری و پرورش و تولد مادرش در قرآن آمده است. «معنوی» بوده و درباره­ی هیچ یک از انبیاء (علیه السلام) حتی شخص پیغمبر اسلام (صلی الله علیه وسلم) بیان نگردیده است. این توضیحات بیشتر برای ردّ تعبیرات نادرست و ناشایستی است، که از جانب دشمنان صورت گرفته است.

منبع: سیمای جامعه شناسی زنان در آیینه ­ی قرآن
نویسنده: محمد احمدیان

0 0 امتیازها
محبوبیت مقاله
مشترک شوید
مرا مطلع کن از

0 دیدگاه‌
جدیدترین
قدیمترین بیشترین امتیاز