مقدمّه
با تدّبر در سورههای قرآن، پیام و دستوراتی که در سوره ها- اعمّ از مکی و مدنی- آمده است، و با توجّه به نامگذاری توفیقی سوره ها، ذهن قرآن پژوهان را به پویایی وادار میکند؛
مبنی بر اینکه بعضی از مفاهیم کلیدی در سوره ها، محور بوده و رابطه ی اسم و مسمّی در این بخش از سوره ها، رابطه ی قوی و نزدیکی است. برای مثال سوره ی «نساء» که یکی از سوره های طولانی قرآن است، نامگذاری آن بهنام «زنان» بیانگر عنایت و توجّه خاص قرآن و حقوق اسلامی، به زنان و حقوق آنان است. در سوره ی نساء، بخش گستردهای از حقوق زنان مطرح میشود، و علاوه بر حقوق عمومی زنان در لابلای بحثهای حقوقی، تکرار هجده مرتبه کلمه ی «نساء» در سوره، با محورهای متفاوت حقوقی، نشانهای بارز از توجّه به حقوق زنان در قرآن است. در هیچ کدام از سورههای قرآن، با این گستردگی و صراحت از «نساء» صحبت به میان نیامده است. آیات این سوره در حوزه های «حقوق معنوی»، «حقوق مادی»، «حقوق خانوادگی»، و «حقوق اجتماعی» زنان، به صورت مفصّل بحث شده است. و آنچه جای تأمّل میباشد، این است که در این سوره کمتر از تکلیف زنان صحبت به میان آمده است. مؤلّف در این پژوهش قرآنی بر آن شده، با توجه به الفاظ «نساء» و «اَلمَرأه» که به صراحت از «حق و تکلیف» و سایر حقوق زنان در قرآن صحبت شده است، آنها را دستهبندی نموده؛ و در مقایسه با کلمه ی «رجال» در قرآن، آنها را از منظر حقوقی، در ترازوی حق و تکلیف در قرآن قرار دهد.
تعریف لغوی «المرأه»
کلمهی «اِمرَأ» یا «اِمرَء» با حرف تعریف «ألمَرء» به معنی، مرد، شخص، انسان و فرد آمده است.
المَرء، غالباً برابر است با آدم، یا انسان در فارسی.
«اِمرَأهُ» با حرف تعریف «اَلمَرأه» جمع نساء، به معنی زن، بانو، و خانم است. (آذرتاش آذرنوش، فرهنگ معاصر، نشر نی، ۷۹، ص ۶۴۳)
ألمَرء، مرد، جمع رجال از غیر از لفظ خود، و «المَرأه» زن، جمع نساء از غیر لفظ خود میباشد. (خلیل جُرّ، لاروس، ۱۳۷۲، ۱۸۶۵)
تعریف لغوی «نساء»
«نِسوَهُ نِسوان و نساء، جمع «اِمرَأه» به معنی بانوان و زنان است. نساء، زنان، جمع اِمراه از غیر لفظ آن است». (فرهنگ معاصر، ص ۶۸۸، لاروس، ۲۰۴۲، معین، ص ۴۷۱۴)
تکرار کلمه ی «ألمَرأه» در قرآن
۱-این واژه در قرآن، بیست و پنج بار، تکرار شده است، که دارای یک بار معنایی خاص است. از این بیست و پنج بار، بیست بار آن اخبار و گزارش از زنان در خانوادههای مطرح در قرآن است. این خانوادهها که در قرآن مطرح شدهاند، فرق نمیکند خانوادهی پیامبران باشند، یا خانوادههای دیگر، بیشتر بحثها و قصههای مربوط به این واژه، در سورههای مکی آمده است. که انشاءالله در بحث پایانی به تفصیل مورد کنکاش قرار میگیرد.
۲-دو مورد دیگر کلمهی «ألمرأه» مربوط به دوران دعوت مکّی و مدنی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) است. و سه مورد، از حقوق زنان به مناسبتهای مختلف بحث میکند.
کلمه ی «نساء» در قرآن
این واژه، پنجاه و هشت (۵۸) بار در قرآن تکرار شده است. این کلمه با همین لفظ، بیشتر از کلمهی «رجال» در قرآن آمده است، چون کلمهی رجال، پنجاه و سه (۵۳) بار در قرآن تکرار شده، لذا، میتوان نتیجه گرفت قرآن محتوای حقوق مدارییش نسبت به زنان، بیشتر از مردان است.
تکرار کلمهی «نساء» در قرآن بهجز چند مورد، بقیه الفاظ آن در سورههای مدنی آمده است، که به طور کلی در مورد حقوق زنان و مسائل مربوط به آنان صحبت میکند. حقوق مطرح شدهی زنان در آیات به مراتب بیشتر از تکالیف زنان است. این سبک و شیوهی قرآنی گویای این مطلب است که در زمان نزول «وحی» بیشترین ظلم و ستم به زنان رفته؛ در نتیجه اقدامات صورت گرفته در قرآن برای اصلاح جامعه، نظام خانواده و اِحقاق حقوق زنان است. در چند آیهای خطاب قرآنی با صراحت زنان را مکلّف میکند، که این امور تکلیفی هم تحقق بعضی از حقوق جامعه است، زیرا زنان عضو اساسی جامعه هستند. با مطالعهی تفاسیر و مفاهیم آیات، طبقهبندی آیات در مورد حقوق زنان این گونه به نظر مؤلّف صحیح آمده است، و اگر قواعد در نظمبندی آیات نامناسب باشد، اجتهادی است؛ امیدوارم خوانندگان محترم و اهل تحقیق، از منظر کَرَم و با دیدهی اغماض از ناموزونی در طبقهبندی آیات، در گذرند.
۱-حقوق معنوی زنان، نه (۹) بار در قرآن آمده است.
۲-حقوق مادی زنان، پنج (۵) بار در سورهی نساء آمده است.
۳-حقوق خانوادگی و نظام خانواده، هجده (۱۸) بار در قرآن آمده است.
که جزء پنج مورد آن، بقیه در دو سورهی نساء و بقره مطرح شده است.
۴-حقوق اجتماعی زنان:
الف- حقوق اجتماعی زنان قبل از اسلام، هفت (۷) مورد در قرآن آمده است.
ب- حقوق اجتماعی زنان بعد از اسلام، سیزده (۱۳) مورد در قرآن تکرار شده است.
۵-تکلیف زنان در قرآن، (۷) مورد مطرح شده است.
در میان سورههای قرآنی، در سورهی «نساء» هجده (۱۸) مورد کلمهی «نساء» و هر مورد با بحث حقوقی خاص مطرح شده است، روی همین اساس این سوره «نساء» نامگذاری شده است.
لازم به توضیح است، حقوق زنان در قرآن همین موارد نیست که تحت الفاظ «المرأه» و «نساء» در قرآن مطرح شده است؛ بلکه هدف از مقاله، پژوهشی در مورد این دو واژه و بار معنایی و حقوقی الفاظ است. و الّا در قرآن خیلی بیشتر از موارد ذکر شده به حقوق زنان اشاره شده است.
قران و ضمانتهای معنوی زنان/باور به یکی بودن جوهره ی حیات مردان و زنان
دیدگاه مفسران: (نساء۱)
یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا کَثِیرًا وَنِسَاءً ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ ۚ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا [۴:۱]
ای مردمان! از (خشم) پروردگارتان بپرهیزید. پروردگاری که شما را از یک انسان بیافرید و (سپس) همسرش را از نوع او آفرید، و از آن دو نفر مردان و زنان فراوانی (بر روی زمین) منتشر ساخت. و از (خشم) خدائی بپرهیزید که همدیگر را بدو سوگند میدهید؛ و بپرهیزید از این که پیوند خویشاوندی را گسیخته دارید (و صلهی رحم را نادیده گیرید)، زیرا که بیگمان خداوند مراقب شما است (و کردار و رفتار شما از دیدهی او پنهان نمیماند).
«این مرحلهی نخست سوره با آیهای افتتاح و آغاز میگردد، که «مردمان» را به معبود یگانه برمیگرداند، همانگونه که ایشان را به اصل یگانه برمیگرداند. وحدت انسانیّت را در «نَفس» قرار میدهد، وحدت جامعه را «خانواده» میشمارد. و در اندرون نفس، پرهیزگاری از خشم و عذاب یزدان را به خودش میاندازد. و رعایت صلۀ رحم را پدیدار میسازد. این بدان خاطر است که تا وظایف اجتماعی و محبّت و عطوفت میان خانوادهی یگانه، انسانیّت یگانه را به طور کلی بر این اصل بزرگ پابرجا و متولّد دارد. (فی ظلال، ۱۳۸۲، ص۸۷۳)
آیه این گونه اعلام میدارد که حقیقت افراد انسان یکی است؛ و تمام آنان با این همه کثرتی که در بینشان ملاحظه میشود، از یک اصل میباشند و از ریشه واحدی منشعب شده و رو به ازدیاد گذاردهاند و مقصود از «رجالاً کثیراً و نساءَ» تمام افراد بشری میباشد. (المیزان، ج۴، ص۲۳۳)
تفسیر المراغی، نکتهای از علّامه قفّال در تفسیر آیه نقل میکند، که تساوی در کرامت و معنویّت زن و مرد را، در ابتدای خلقت بیان میکند.
مراد از نَفس واحد، منشأ واحد در خلقت است، که همان «آدم» است، و از جنس همان نَفس، زوجش را آفریده که در «انسانیّت» مساوی او بود. (المراغی، ج۴، ص۱۷۵)
نکات برداشتی از آیه: (نساء۱)
۱-آدم و حوّا، به عنوان مبدأ اولیّهی خلقت انسان، از منظر قرآن هر دو در تمام صفات انسانی و فضائل، بهرهای مساوی داشتهاند، بدون برتری یکی بر دیگری؛ و هر دو برای توسعه و گسترش حیات بشری «رِجالاً و نساء» مکمّل همدیگر؛ و لازم و ملزوم بودهاند.
۲-نَفس واحد که «آدم» است، همسرش با همان ویژگی، برای آرامشبخشی و سکنای او خلق شده است. مسلّم و یقینی است که سُکنی بخشی در ذات «حوّا» نهفته بود، این امر عجیب از «معنویّت» وافر در ذات او سرچشمه میگیرد. و بدون آن تداوم حیات «آدم» غیر ممکن بود. و تقوای درونی که در ابتدای آیه بدان اشاره رفته است، عامل مؤثر و کارگر در نتیجه بخشی «حوّا» است. از طرفی همچنانکه جوهر سکنیبخشی، جزء ذات حوّاست، نیازمندی به آرامش از اساسیترین و مسلمترین حقوق «آدم» به شمار میرود، و به تبع او تمام مردان.
{هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِیفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَت دَّعَوَا اللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَیْتَنَا صَالِحًا لَّنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ}[اعراف/۱۸۹]
(او آن کسی است که شما را از یک جنس آفرید، و همسران شما را از جنس شما ساخت تا شوهران در کنار همسران بیاسایند. ولی هنگامی که شوهران با همسران آمیزش جنسی میکنند، همسران بار سبکی برمیدارند و به آسانی با آن روزگار را بسر میبرند. امّا هنگامی که بار آنان سنگین میشود، شوهران و همسران خدای خود را فریاد میدارند و میگویند: اگر فرزند سالم و شایستهای به ما عطاء فرمائی از زمره سپاسگزاران خواهیم بود.) «نَفْسٍ واحِدَهٍ»: مراد نسل و نوع انسانها است (نگا: روم / ۲۱) به عبارت دیگر، در اینجا واحد نوعی موردنظر است؛ نه واحد شخصی. «تَغَشّاها»: با او همبستر شد. «مَرَّتْ بِهِ»: او را برد. مراد این است که وجود آن سنگینی نکرد و در انجام کارها وقفهای ایجاد ننمود. «أَثْقَلَتْ»: به سبب بزرگ شدن جنین، سنگین شد. «صَالِحاً»: شایسته. مراد فرزندی است که شایسته زندگی بوده و سالم و تندرست باشد.
۳-پشتوانه ی معنویّت میان مرد و زن «تقوای» درون است که در آغاز آیه مورد اشاره قرار میگیرد و پایمال شدن حقوق متقابل مردان و زنان، در نتیجهی تخریب معنویّت زنان است؛ که بیبشتر از طرف مردان صورت گرفته؛ و دودش در عرصهی اجتماع و خانواده، به چشم آنان رفته است؛ و اثرات ناشی از سقوط معنویت زنان، سقوط اجتماع است.
قران و ضمانتهای حقوق معنوی زنان/باور به ازدواج بر پایه حلالیت
وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِی الْیَتَامَىٰ فَانکِحُوا مَا طَابَ لَکُم مِّنَ النِّسَاءِ مَثْنَىٰ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ ۖ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَهً أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ ۚ ذَٰلِکَ أَدْنَىٰ أَلَّا تَعُولُوا [۴:۳]
و اگر ترسیدید که دربارهی یتیمان نتوانید دادگری کنید (و دچار گناه بزرگ شوید، از این هم بترسید که نتوانید میان زنان متعدّد خود دادگری کنید و از این بابت هم دچار گناه بزرگ شوید. ولی وقتی که به خود اطمینان داشتید که میتوانید میان زنان دادگری کنید و شرائط و ظروف خاصّ تعدّد ازواج مهیّا بود) با زنان دیگری که برای شما حلالند و دوست دارید، با دو یا سه یا چهار تا ازدواج کنید. اگر هم میترسید که نتوانید میان زنان دادگری را مراعات دارید، به یک زن اکتفاء کنید یا با کنیزان خود (که هزینهی کمتری و تکلّفات سبکتری دارند) ازدواج نمائید. این (کار، یعنی اکتفاء به یک زن، یا ازدواج با کنیزان) سبب میشود که کمتر دچار کجروی و ستم شوید و فرزندان کمتری داشته باشید.
تفسیر آیات مقدّماتی سورهی نساء، دارای ربطی منظم و منسجم هستند. در ابتدای سوره، اشاره به نظام اجتماعی میکند، نظامی که هنگام نزول «وحی» بر جامعه حاکم بوده است. در آن نظام آنچه مورد تجاوز و ظلم قرار گرفته دو قشر محروم، یکی زنان و دیگری یتیمان بودند. فرهنگ غالب در زمان نزول وحی، علاوه بر تعدّد زوجات، عدم عدالت و تضییع حقوق معنوی و مادی زنان، در نظام خانواده بوده به همین خاطر از طریق بازسازی درونی (تقوا) زمینه اصلاح بیرونی و اجتماعی آن را فراهم میکند.
نکات برداشتی از آیه (نساء/۳)
۱-آنچه قبل از اسلام وجود داشته، تضییع حقوق افراد ضعیف بطور «عام»، و حقوق یتیمان و زنان بهطور خاصّ است. در این راستا زنان مورد ظلم مضاعف قرار میگرفتند، یکی چشم طمع به سرمایهی آنان، و دیگری چشم طمع به وجودشان بوده است. برای همین قرآن به صراحت «قسط» را حجّت رعایت حقوق آنان، مطرح میکند.
۲-مسئلهی دوری از گناه و پرهیز از خطا، هراس درونی از خداست، که سرپرست باید خویشتن را بدانها بیاراید. هر گاه وسوسهی درون او را بر آن داشت که با دختر یتیم تحت سرپرستی خود ازدواج نماید، آن را مراعات نماید. آیهی مطلق است و موارد دادگری را معیّن و مقیّد نمیسازد، بلکه آنچه مورد نظر قرآن است، خود دادگری را معیّن و مقیّد نمیسازد، بلکه آنچه مورد نظر قرآن است، خود «دادگری» است و بس، با همهی معانی و اشکال آن، چه دادگری مختص به مهریه، یا دادگری متعلق به کار دیگری، مثلاً اگر مردی با زنی ازدواج کند، به خاطر دارایی او باشد، نه به خاطر «موّدت و محبّت» او، در این صورت قرآن مردان را مورد خطاب قرار میدهد.
وقتی که سرپرست دختران یتیم را بر عهده دارید، در خویشتن توانایی دادگری با آنان را نمیبینند، مصلحت آن است {صلاح جامعه و خانواده} که با زنان دیگری ازدواج کنند، و کاملاً با شک و شبهه و ظنّ و گمان فاصله بگیرند. (فی
ظلال۱۳۸۲،ص۸۸۷)
قران و ضمانتهای حقوق معنوی زنان/التزام به رفتار عادلانه با زنان
وَلَن تَسْتَطِیعُوا أَن تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّسَاءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ ۖ فَلَا تَمِیلُوا کُلَّ الْمَیْلِ فَتَذَرُوهَا کَالْمُعَلَّقَهِ ۚ وَإِن تُصْلِحُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ غَفُورًا رَّحِیمًا [۴:۱۲۹]
شما نمیتوانید (از نظر محبّت قلبی) میان زنان دادگری (کامل) برقرار کنید، هر چند هم (در این راه به خود زحمت دهید و) همهی کوشش و توان خود را به کار برید. ولی (از زنی که میانه چندانی با او ندارید) به طور کلّی دوری نکنید، بدان گونه که او را به صورت زن معلّقهای درآورید (که بلاتکلیف بوده و نه شوهردار و نه بیشوهر بشمار میآید). و اگر صفا و صمیمیّت (میان خود) راه بیندازید و (جور و جفا و کدورت پیشین را ترک گوئید و با اصلاح حال و دادگری پیش گرفتن) پرهیزگاری کنید، (خداوند از تقصیر و لغزش شما میگذرد) چرا که خداوند بس آمرزندهی مهربان است.
تفسیر آیه: (نساء/۱۲۹)
در تفسیر این آیه مشترکات تفسیری در بین مفسران بسیار زیاد است، و در لابلای رویکردی تفسیری، بعضی از نکات در نظرات مفسران بیشتر مورد عنایت قرار گرفته است.
این آیه حکم به اجرای «عدالت» در بین زنان میکند. پیرو حکم آیهی (۳) در ابتدای سورهی نساء، که اجازه تعدّد زوجات را برای مردان تشریع نموده است. «عدل» حدّ وسط بین افراط و تفریط است. (المیزان، ج۵، ص۱۶۲)
تساوی در برقرار کردن محبّت درونی امری است خارج از ارادهی انسان، لذا اسلام انسان را در مقابل امری که خارج از ارادهی او باشد؛ مورد مؤاخذه و بازخواست قرار نمیدهد. انجام چنین کاری گناهی بر او تلقی نمیکند، دادگری در رفتار و رعایت حقوق آنان است. دادگری نه تنها در حقوق زناشویی، بلکه حتّی در لبخند زدن بر آنان و سخن خوش گفتن با ایشان است. (فیظلال،۱۳۸۷،ج ۲ص۲۲۳)
رعایت این حق شرعی و طبیعی برای زنان، حقی نیست که با استفاده از نص «لَن تَستَطِیعُوا» اهمال شود، بلکه مفسران برای آن چارهجویی قرار دادهاند و در زندگی مردان صدر اسلام کاملاً رعایت شده است. صاحب المنار میگوید: رعایت عدل در بین زوجین، در اقوال و اعمال، حتی توجّه به محبّت درونی، نشانهی ورع و پرهیزگاری مرد است. مراد از ناتوانی در بروز و ارائهی عدل کامل است که اهل دین و ورع خواهان آن هستند. (المنار، ج۵ ص۴۴۹) بعضی از مفسّران، شرط دیگری را برای آن پایهگذاری کردهاند و آن هم به کارگیری سعی و تلاش بیشائبه در حدّ توان است.
امام فخر رازی، میگوید در مورد عدالت دو قول وجود دارد:
۱-هرگز قادر به برقراری تساوی عدالت در میل درونی نیستید، و چنانچه قادر به کنترل میل و علاقهی درونی نباشید، مکلّف به انجام آن هم نمیباشید.
۲-قادر به رعایت دادگری در اقوال و افعال نمیباشید، زیرا تفاوت در محبّت، سبب تفاوت در نتایج و بازتاب درونی میشود، چون هر عملی بدون انگیزهی درونی، محال است.
مردان از تفاوت در محبّت درونی منع نشدهاید، چون خارج از ارادهی انسان است، ولی آنچه مورد نهی قرار میگیرد، و مردان مکلّف به انجام آن هستند، تفاوت در گفتار و رفتار و سایر حقوق زنان است.
یعنی چون منشأ تفاوت بیرونی، درون است، اگر در درون قادر به انجام کنترل درونی و تفاوت آن نیستید، اثرات آن نباید در اعمال و رفتار و سایر حقوق تأثیرگذار باشد آنان را همانند مطلّقه بدون تکلیف رها کنید، این شیوهی خطاب قرآنی، متضمّن گونهای از توبیخ است. (کشّاف،ج۱،ص۷۰۷)
قلب انسان کانون محبّت و علاقه و فاقد مرز و محدودیت است. این فضای نامحدود و جاذبهپذیر، جاذبههای بیرونی بدون ارادهی انسان، در آن قرار میگیرند وانسان کنترل قابل ملاحظه بر چیدمان و طبقهبندی جاذبههای بیرونی ندارد، ولی آنچه که در کنترل و توان انسان است، مهار و کنترل احساسات درونی و مدیریت و مهندسی کردن آنها در بیرون و عرصهی حیات اجتماعی است و این قسمت مورد مؤاخذه شرع و قانون خدا قرار میگیرد. در این مورد حدیثی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وسلم) روایت میکنند که بیانگر رعایت عدالت در میان زنانش در حقوق بیرونی و آنچه که در درون قابل کنترل نیست، مالک و مسلط بر آن و جایگاه آن نیست، از پروردگار چشمپوشی از بازخواست آن را خواستار است:
{اللهُم هذِهِ قَسمَتی فیما اَملِکُ، فلا تُؤاخِذنی فیما تَملِکُ و لا اَملِکُ} (ترمذی/۱۱۴۰- ابوداوود/۲۱۳۴)
«خداوندا این تقسیمی است که من اختیار آن را دارم، پس دربارهی آنچه که در اختیار توست و من اختیاری در آن ندارم، از من بازخواست مکن»
رها کردن زنان از روی بیمیلی، و افراط در حق یکی و تفریط و نادیده گرفتن حق دیگری، ضایع کردن حقوق آنان است؛ و حقالناس در اسلام یکی از حقوق قابل پیگیری در دنیا و آخرت است. پیامبر اسلام من باب تهدید وتوبیخ و برای حفظ حقوق زنان فرموده است:
{مَن کانَ لَهُ اِمرَاَتانِ یمیلُ مَع اِحداهُما، جاءَ یَومَ القیامَهِ وَأحَدُ شَقًیهِ مائلُ}- و در روایتی دیگر {ساقِطً} (تفسیر کشاف،ج۱، ص۷۰۸) و (ابوداود،۲/۹۱۴- ترمذی۳/۲۶۴- ابن ماجد،۱۹۶۹)
کسی دو زن داشته باشد که به یکی گرایش داشته باشد، {و حق دیگری را ضایع کند} روز قیامت چنان خواهد آمد که یک سویش، کج یا ساقط است. در روایت آمده است که معاذبن جبل دو زن داشت، و اگر در خانهی یکی از آنان بود، حتّی برای گرفتن وضو به خانه دیگری نمیرفت.
نکات برداشتی از آیه:
۱-روان و انگیزش درونی
روانشناسان بر این باورند، روان انسان از سه بخش مجزّا تشکیل یافته است. «تفکّر»، «احساس» و «اراده» و تمام مکانیزمهای روانی متأثر از این سه بخش است. امروزه روانشناسان به جای واژهی اراده، از «انگیزش» و هیجان برای توصیف رفتار استفاده میکنند.
انگیزش در برگیرندهی مباحثی است که بیان میکند منشأ رفتار چیست؟ چگونه ادامه مییابد، منحرف میشود و منع میگردد.
گر چه مفهوم انگیزه در مباحث روانشناسی متغیّر است، ولی بر اساس نظر «کتل» میتوان برای هر رفتار انگیزشی، چهار عامل تعیین کننده نام برد:
۱-موقعیت (محیط محرّکهای بیرونی) ۲-مزاج (حالت وضعیت درونی) ۳-هدف (رفتار) ۴-ابزار (ابزار دستیابی به هدف)
توصیههای قرآنی در حفظ حقوق معنوی زنان در راستای مکانیسمی است، که ضمن تأیید عامل درونی «احساس»، در راستای کنترل و ارادهی مردان تأکید میکند و برای حفظ حقوق زن، فرصت رشد افراط در احساسات را به مردان نمیدهد، بلکه اراده را به پیروی و دنبالهروی «تقوا» و نیروی بازدارندهی درونی وا میدارد. و از طرفی موقعیت، محیط زندگی، و مزاج درونی انسان را دخیل در انگیزش و اراده انسان قلمداد میکند.
۲-تأثیر هیجانات در شخصیّت انسان
«ایزارد» صاحب نظر در مسائل روانشناسی بر این باور است، ابعاد و رگههای اختصاصی شخصیت، از تفاوتهای فردی در آستانهی فعّالسازی هیجانی و تجارب اختصاصی هیجان، ناشی میشوند. لذا بر این اساس آشکارترین هیجانات درونی را، نُه (۹) دسته تقسیمبندی میکند. که «عشق» و هیجانهای خودآگاه (شرم- گناه- خجالت و غرور) نقش محوری در رابطه با بحث حقوق همسر را، دارا میباشند.
«ایزارد» میگوید: اگر عشق یک هیجان است، پس میتوان گفت پیچیدهترین آنهاست، و در برگیرندهی هیجانهای گوناگونی است که برخی از آنها آشکارا مثبتاند. عشق در نظریهی ایزارد، جایگاهی متمایز دارد، امّا وی عشق را به عنوان هیجانی مجزا توصیف نمیکند، و آن را اساس زندگی انسانی میداند. مانند دیگر روانشناسان، وی انواع گوناگون عشق را مانند عشق به والدین، عشق به خواهر و برادر، عشق رمانتیک و ….. از یکدیگر متمایز میکند. ایزارد، در همهی انواع عشق، مقدماتی را نظیر دلبستگی، وفاداری، ایثار، مراقبت و مهرورزی در نظر میگیرد که همگی محور مشترک دارند، هر چند عشق رمانتیک را خاص تلقی میکند، چون دربرگیرندهی تجلی «جنسی» میشود، در حالی که در سایر انواع عشق، این رابطه وجود ندارد.
اینکه شخصیّت انسان متأثر از هیجانات درونی است و جای تردید نیست، میتوان گفت شخصیّت بیرونی انسان، بروز مجموعهای از هیجانات درونی اوست. حال این هیجانات در رابطه با حقوق اجتماعی باشد، یا حقوق خانوادگی. چون همسویی و حرکت موازی هیجانهایی مثل «عشق»، «خشم» و «نفرت» در درون انسان، فعّال و تأثیرگذار هستند؛ لذا هر چه بار عشق و محبت درونی مرد نسبت به همسرش کم شود، دلبستگی و وفاداری او کاهش پیدا میکند. زیرا محور عشق رمانتیک که تجلّی جنسی است، در تقویت بنیهی دلبستگی تأثیر مستقیم دارد، ولی تربیت دینی که بر پایهی «تقوا» استوار است؛ مردان را در حوزهی حقوقی همسری این گونه تربیت میکند، که کاهش عشق، سبب بروز و شدّت خشم و نفرت نشود. و سبب عدم وفاداری و مهرورزی به زن، همانند یک زن مطلقه، تلقی گردد.
میل درونی، که در آیه بدان اشاره شده است، عشق و علاقهی درونی است که در شخصیّت انسان تأثیرگذار بوده و فاز درونی آن غیر ارادی است، ولی حقوق اسلامی از بروز و تجلّی درونی جلوگیری میکنند؛ و هر چه تقوای درونی انسان بیشتر باشد، هیجانهای خودآگاه از جمله شرم، احساس گناه و خجالت، که میتوان در «وحدت درونی» آنها را خلاصه کرد، بیشتر سبب پیشگیری از تضییع حقوق دیگران، به ویژه همسر میشود.
۳-سه محور عشق درونی
روانشناسان عشق کامل را بر سه پایهی، «صمیمیّت، شهوت و تعهد» پایهریزی کردهاند. از دید آنان عشق، پیوند دادن و اهمیت دادن به جاذبهی جنسی است. در همین راستا (افلاطون) عشق را پیوند دو «روح» در نظر گرفته، و «آریستو فان» عشق را تلاش در راستای یافتن نیمه دیگر خود، میداند.
اگر نظر روانشناسان که مثلث عشق را بر سه پایهی، صمیمیّت، شهوت و تعهّد میدانند را بپذیریم، در قاعدهی این مثلث درونی «تعهّد» قرار دارد. یعنی در صورت تضعیف جاذبهی جنسی، نیروی شهوانی، و به تناسب آن صمیمیّت کاهش پیدا کرد، «تعهد» باید اساس و مفاد آن متزلزل نشود. اگر کمی به صراحت وارد موضوع شویم این آیه (نساء/۱۲۹) پرده از نهان و درون مردان برداشته و یکی از هیجانات درونی و کارای آنان را به نام عشق، تصویرنمایی میکند، که شهوت و صمیمیّت دو رکن اساسی آن هستند.
البته این بیانگر آن نیست که زنان از چنین نیروی درونی محروم هستند، بلکه شخصیّت آنان هم متأثر از هیجانات درونی مثل عشق، و خشم، همانند مردان است. ولی نسبت به مردان علاوه بر اینکه مهرورزترند، نیروی شهوانی آنان هم به مراتب کمتر است. برهمین اساس است که آیه (۲۱) سوره روم دوران زندگی مشترک بین مرد و زن را به دو مرحله تقسیمبندی میکند، که مرحلهی اوّل حاکمیت «محبّت» و عشق است و مرحلهی دوم و دوران پیری مهرورزی است. و رابطه زناشویی متأثر از این دو نیرو میباشد.
«وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّهً وَرَحْمَهً إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ» [روم/۲۱]
(و یکی از نشانههای (دالّ بر قدرت و عظمت) خدا این است که از جنس خودتان همسرانی را برای شما آفرید تا در کنار آنان (در پرتو جاذبه و کشش قلبی) بیارامید، و در میان شما و ایشان مهر و محبّت انداخت (و هر یک را شیفته و دلباختهی دیگری ساخت، تا با آرامش و آسایش، مایهی شکوفائی و پرورش شخصیّت همدیگر شوید، و پیوند زندگی انسانها و تعادل جسمانی و روحانی آنها برقرار و محفوظ باشد). مسلّماً در این (امور) نشانهها و دلائلی (بر عظمت و قدرت خدا) است برای افرادی که (دربارهی پدیدههای جهان و آفریدههای یزدان) میاندیشند.)
قران و ضمانتهای حقوق معنوی زنان/حفظ نگرش شهوانی به زنان
«أَئِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَهً مِّن دُونِ النِّسَاءِ بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ» [نمل/۵۵]
(آیا شما به جای زنان به سراغ مردان میروید و (اینعمل قبیح و غیرطبیعی را) دوست میدارید؟! اصلاً شما قوم نادانی هستید. (نه خدا را چنان که باید میشناسید، و نه به نوامیس خلقت آشنائید، و نه هدف آفرینش را تشخیص میدهید).
تفسیر آیه: (نمل/۵۵)
دو تأکید- اِنَّ و لام- بر سر جمله استفهامیه، برای این است که دلالت میکند بر اینکه مضمون جمله در تعجّب و استبعاد بحدی است که احدی آن را نمیپذیرد؛ و تصدیق نمیکند. جملهی مزبور به منزلهی تفسیری است برای لفظ فحشاء. زشتی این عمل برای این است؛ آنان از فطرت پاک دچار انحراف شدهاند. چون خداوند متعال زنان را برای مردان آفریده و مردان را برای روابط جنسی با همدیگر، و همچنین زنان را برای بهرهمندی جنسی از دیگر زنان، نیافریده است، و چنین کاری خلاف حکم و حکمت الهی است و ارتکاب چنین جرمی از بزرگترین گناهان و زشتترین کارهاست.
نکات برداشتی از آیه: ۱-انحراف از فطرت، سلامت فرد و جامعه را به خطر میاندازد. زیرا این عمل، مردان جامعهی لوط را از فطرت پاک انسانی منحرف نمود، و تاریخ خاطرهی خوبی از این انحراف ندارد هر چند امروز به صورت قانونی قابل تکرار است. روابط زناشویی که اصلی ضروری در حیات انسان است؛ و نیاز مردان و زنان بر پایهی غریزه فطری، تنها از این طریق باید ارضا شود که در قالب ازدواج رسمی صورت میپذیرد. اگر ازدواج صورت نگیرد حقوق اجتماعی و اولّیه زنان دستخوش هوسبازی هوسبازان قرار میگیرد؛ آن هم تا زمانی که جمال آن خریدار داشته باشد، به تور هوسبازان افتاده؛ و بعد از به تاراج بردن جمال و زیبایی، زنان به کالای فاقد مصرف تبدیل میشوند و به قول مالکبن نبی، بیشتر گدایان در غرب را زنان تشکیل میدهد. ۲-مرحلهی دوم انحراف مردان قوم لوط، عدم تمایل به زنان و گرایش به مردان بود. و یکی از مسلّمترین حقوق ضایع شدهی زنان، جابجایی زنان با مردان در عرصه تمایل جنسی است. چون اگر مردان از طریق انحرافی، این غریزهی ویرانگر را ارضا نمایند، نیاز کماکان در زنان باقی میماند و نتیجهی این بیمیلی تبدیل شدن زنان به کالاهای فاقد مصرف است. و نظام زوجیت که زنان و مردان مکمل هم در امور متعدّد زندگی هستند به هم میخورد؛ برای همین در آیه با استفهام و تأکید- نون و لام- خداوند آن را بیان میکند. ۳-زشتی سومی که در عمل قوم لوط منجر به تضییع حقوق معنوی زنان گردید؛ دوری مردان از زنان سکنابخش، در نتیجهی عمل زشت آنان؛ سکنابخشی جای خودش را به هوسرانی و عیاشی بخشیده که سبب اختلال روانی و اجتماعی را به دنبال داشت. منبع: سیمای جامعه شناسی زنان در آیینه ی قرآن نویسنده: محمد احمدیان
قران و ضمانتهای حقوق معنوی زنان/حفظ زنان در صدر لیست علایق
تفسیر آیه: (آل عمران/۱۴)
زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَهِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّهِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَهِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ۗ ذَٰلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا ۖ وَاللَّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ [۳:۱۴]
برای انسان، محبّت شهوات (و دلبستگی به امور مادی) جلوه داده شده است، از قبیل: عشق به زنان و فرزندان و ثروت هنگفت و آلاف و الوف طلا و نقره و اسبهای نشاندار (و مرکبهای ممتاز) و چهارپایان (همچون: شتر و گاو و بز و گوسفند …) و کشت و زرع. اینها (همه) کالای دنیای پست (فعلی) است و سرانجام نیک (تلاشگران در راه حق) در پیشگاه خدا است (و همو داند که در آخرت به نیکوکاران چه چیزهائی عطاء خواهد کرد).
«زُیِّنَ لِلنَّاس» برای مردمان آراسته شده است. ساخت فعل مجهول در این جا اشاره دارد به اینکه ترکیب فطری انسانها، چنین میل و گرایشی را دربردارد، و میل و گرایشی دوستداشتنی و آراسته است. این هم بیان واقعیت از یکی از دو جنبهی آن است. در اینجا آیه اشاره به بیان یک واقعیت میکند آن هم این است که در انسان میل و گرایش به «شهوات، امر طبیعی است؛ و جزئی از فطرت اوست. باری تزیین و آرایش دادن متاع دنیا برای دو منظور است:
الف- تزیین و آرایشی که برای آزمایش و امتحان انسان است، این تزیین را خداوند در فطرت انسانها نهاده است. چنانچه در آیهی دیگری بدان اشاره فرموده است:
«إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِینَهً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» [کهف/۷]
(ما همهی چیزهای روی زمین را زینتِ آن کردهایم (و جهان پرزرق و برق، و پرنعمتی را برای انسانها آراستهایم) تا ایشان را بیازمائیم (و ببینیم از آنان) کدام یک کارِ نیکوتر میکند.)
ب) ترتیب علاقهی درونی و فطری انسان نسبت به رفع نیازمندیهای محوری و اساسی در زندگی بر پایهی عشق پاک است، زیرا در اینجا ما را به زشت داشتن از آنها فرا نمیخواند، بلکه ما را دعوت میکند به اینکه سرشت وانگیزههای آنها را بشناسیم و آنها را در جای مقرّر خود بگونهای قرار دهیم که از آنها تجاوز صورت نگیرد.
هم آرایش و زینتبخشی متاع دنیایی، و هم گرایش باطنی و میل انسان به آنها، برای تداوم حیات، امری ضروری است. بدون این میل، زندگی ریشهی واقعی خود را نه عمق میبخشد. نه گسترش میدهد. امّا چنانچه این نیروی درونی مهذّب و پاکیزه شود و از شوائب و آلودگیها پاک گردد و به عنوان وسیله از متاع دنیا بهرهمند شود، خشنودی خداوند را به دنبال داشته، و انسان هدف را فدای وسیله نمیکند و به اندازهی لازم از آنها بهره میگیرد.
نکات برداشتی از آیه:
۱-لیست فوق جاذبهها وعلایق انسانی است، که فطرتاً در وجود هر انسانی نهفته است و در روند زندگی آرام رشد و خودنمایی میکنند. و اگر این علایق درونی و جاذبههای بیرونی نباشد، زندگی دچار اخلال میشود، و بقا و ادامهی حیات را به خطر میاندازد.
۲-دلبستگی انسان به موارد فوق جنبهی عمومی داشته، و استثناءپذیر نیست، امّا درجهی علایق و وابستگی به آنها بستگی به ذات انسان، محیط اجتماعی و تربیت او متفاوت است. در اینجا میتوان گفت ارکان دعوت پیامبران (علیهم السلام) تربیت انسان در راستای تنظیم علاقهی درونی انسان به این علایق فطری و درونی است؛ و آنها را وسیلهای در راه رسیدن به هدف قرار دهد؛ چنانچه آیهی (۷) سورهی کهف اشاره به آنها دارد.
۳-علاقه به جاء و مقام، نسبت به اینها در پلّهی دوم قرار دارد، شاید اغلب مقامها و حتی کارکردهای سیاسی و اجتماعی، هم برای بدست آوردن تهیه و تأمین لیست فوق باشد. چون مقام اجتماعی، سیاسی و دانش و همه بستری مناسب برای تأمین نیاز زن و فرزندان از طریق ثروت و دارائی است.
۴-زنان در لیست کالای دنیایی قرار گرفته است، مگر آنان همشأن و همطراز کالاهای دنیایی هستند؟ این تصوّر صحیح نیست. پیام آیه دو نکته اساسی است:
الف) لیست مطرح در آیه، لیستی است که مورد نیاز هم مردان است و هم زنان، هر دو در آن شریک هستند و تمام جنایات حیات سیاسی اجتماعی بشریت، برای تأمین این لیست بوده است.
ب) پیام دوم آیه این است که علاوه بر لیست مشترک بین زنان و مردان، جاذبهی دیگری در پیش پای مردان قرار دارد، آن هم «زنان» هستند، همانند «اصل و فرع» میباشند.
۵-علاقهی درونی و فطری امری عمومی است؛ و با توجّه به لفظ «ناس» و «نساء» در آیه، تمام مردان را در برمیگیرد و این علاقه و محبّت مردان به زنان برگرفته از فطرت و سرشت مردان است و برگرفته از آیهی (۲۱) سورهی روم است.
۶-گویی لیست هفتگانهی مطرح در آیه، منشوری برای تداوم حیات بشری است. نساء (زنان) در صدر لیست قرار گرفته؛ و بقیه عشق و علایق زیرمجموعهی آن در لیست و در زندگی انسان میباشند.
۷-با وجود دو نیروی «تقوا» و «فجور» در وجود انسان، هر چه عشق، علاقه و محبّت به زنان برگرفته از نیروی تقوا باشد، بهرهمندی درست از نعمتهای فوق است. ولی چنانچه «فجور» آنها را مدیریت نماید افتادن در دام و تلههای شیطانی است.
«قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَلَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ» [حجر/۳۹]
(گفت: پروردگارا! به سبب این که (به خاطر این انسان) مرا گمراه ساختی، (معاصی و اعمال زشت را) در زمین برایشان میآرایم و جملگی آنان را گمراه مینمایم.) «بِما»: به سبب این که. حرف (ب) سببیّه، و واژه (ما) مصدریّه است. «لَهُمْ»: برای ایشان. مراد آدمیزادگان است (نگا: اعراف / ۱۶).
بُعد معنوی در آیه، محبت پاک نسبت به همسر به عنوان پشتوانه زندگی خانوادگی است.
قران و ضمانتهای حقوق معنوی زنان/معرفی الگوی برتر در میان زنان
«وَإِذْ قَالَتِ الْمَلَائِکَهُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاکِ وَطَهَّرَکِ وَاصْطَفَاکِ عَلَىٰ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ»[آل عمران/۴۲]
((تو حضور نداشتی) هنگامی که فرشتگان گفتند: ای مریم! خدا تو را برگزیده و پاکیزهات داشته است، و تو را بر همهی زنان جهان برتری داده است.) «طَهَّرَکِ»: تو را از ناپاکیها زدوده است و از اتّهامات یهودیان پاکیزه داشته است. «إصْطَفَاکِ عَلَی نِسَآءِ الْعَالَمِینَ»: تو را بر سائر زنان جهانیان برتری داد؛ در این که تو یگانه زنی هستی که برای خدمت در کلیسا پذیرفته شده و بدون شوهر، صاحب نوزاد گشته است.
تفسیر آیه:
در آیه کلمهی «اصطفاء» دو بار تکرار شده که هر کدام دارای معنی مستقل میباشد. تفسیر الکبیر آیه را به این صورت تفسیر میکند: اصطفای اوّل دربرگیرندهی معانی زیر است:
۱-مادرش به محض تولّد، مریم را به زکریا (علیه السلام) سپرد، و روزیش از بهشت تأمین میشد.
۲-خداوند او را با هدایت و عصمت برای عبادت فارغ نمود.
۳-امور معیشتی و روزیش که از بهشت میآمد، کفایت او را میکرد.
۴-کلام و سخنان ملائکه را میشنید و از میان زنان کسی به چنین جایگاهی نرسیدهاند.
لذا در مورد اصطفای دوّم، خداوند عیسی را به او بخشید بدون پدر، که در بدو تولّد عیسی به سخن میآید و از برائت مادرش در مورد اتهامات وارده، دفاع نمود و خداوند، مریم و پسرش عیسی (علیه السلام) را نشانه و آیاتی برای جهانیان قرار داد.
در مورد «تطهیر» که در آیه آمده است:
۱-خداوند مریم را از کفر و معصیت پاک نمود.
۲-خداوند مریم را از نزدیکی مردان، پاک نگه داشت.
۳-او را از حیض (عادت زنانه) پاک داشته و گفتهاند که مریم دچارحیض نشده است.
۴-از افعال زشت و عادات قبیح مصون و محفوظ بوده؛
۵-پاک و مبرّا بوده از تهمتهایی که یهود به ایشان نسبت میدادند.
تطهیر دربرگیرندهی مفاهیم مختلف است:
۱-طهارت و پاکی از «حیض» که زنان برابر قانون طبیعی و سیستم ژنتیکی به آن گرفتار میشوند، هیچ جای تردیدی نیست برای کسی که برگزیدهی خداوند باشد. استثنایی در این عادت و امر طبیعی به وجود بیاید؛ و وجود همیشگی او را در محراب مسجد، پاک نگهدارد.
۲-ممکن است تطهیر، در مفهوم دوّم «معنوی» باشد، که عبارت است از دوری از اخلاق و صفات ناپسند، که نفس امّاره در وجود انسان سبب آن را فراهم میکند.
۳-تطهیر و پاکی از تهمت ناروایی که یهودیان به مریم نسبت میدادند و قرآن از عیسی مسیح (علیه السلام) در مقابل یهودیان دفاع میکند، که آنان بیباکانه به مریم پاک دامن تهمت میزدند. زیرا موضوع بارداری مریم و زاییدن او و زندگی فرزندش، از مسائل پر سروصدا و پُر گفتگوی تاریخ بشر است. لذا تعبیرات گوناگون و تأویلات نادرست از آن شده و نقش اصلی این تهمتها را «یهود» بر عهده داشتهاند. یکی از این تعبیرات ناصحیح و کفرآمیز آنان نسبت به عیسی (علیه السلام) و مادرش، بیپدر- و والد الزنا – به دنیا آمدن آن پیغمبر است. بر همین اساس توضیحی که در قرآن راجع به حیات و ولادت مسیح و مراحل بارداری و پرورش و تولد مادرش در قرآن آمده است. «معنوی» بوده و دربارهی هیچ یک از انبیاء (علیه السلام) حتی شخص پیغمبر اسلام (صلی الله علیه وسلم) بیان نگردیده است. این توضیحات بیشتر برای ردّ تعبیرات نادرست و ناشایستی است، که از جانب دشمنان صورت گرفته است.
منبع: سیمای جامعه شناسی زنان در آیینه ی قرآن
نویسنده: محمد احمدیان