آخرین بروزرسانی: ۲۳ اسفند, ۱۴۰۳
(ذٰلِکَ اَلْکِتٰابُ لاٰ رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ [۲ بقره])
آنچه از نور اول آموختم:
۱. قران تنها منبع و مرجع و شاهراه هدایت است که هیچ شکی و شبههای در آن وجود ندارد.
۲. قران نقشه ی راه سعادت است برای کسانی که خواهان رسیدن به سعادت دو جهان باشند.
۳. پرهیزگاران خواهان هدایت الهی هستند و خداوند نیز هدایت آنها را تضمین کرده است.
۴. متقی بودن به اسم و شعار نیست بلکه علاوه بر یقین کامل به الله و روز آخرت و کتابهای آسمانی، آنها اهل اقامه نماز و انفاق از تمام رزق و روزی هایی که خداوند به آنها بخشیده، هستند.
۵. پیروزمند و رستگار واقعی کسی است که در مسیر هدایت الهی قرار گیرد و در انجام یا ترک هر کارى تنها ملاکش رضایت الله باشد.
آنچه شایسته است به آن عمل کنم:
۱. همواره خالصانه برای خود، خانواده و اطرافیان از خداوند طلب هدایت کنم.
۲. برنامه ریزی منسجم برای یادگیری زبان قران داشته باشم.
۳. برنامه تفسیر و تدبر قران برای طول سال داشته باشم تا با فهم بهتر به قران عمل کنم.
۴. در حد توان تدبرات خود را مکتوب و در اختیار مشتاقان کلام خداوند قرار دهم.
۵. علاوه بریقین کامل به ارکان ایمان، توجه خاصی به نماز و انفاق یعنی ارتباط صحیح با الله و با مردم داشته باشم.
(إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ[۶ بقره])
آنچه از نور دوم آموختم:
۱. کسانی که به عمد حقیقت را پوشاندهاند و کافر گشتهاند، انذار دادان و ندادن برایشان یکسان است.
۲. کفر نقطه مقابل ایمان است. ایمان اقرار به حق و حقیقت و همراه کردن آن باور با عمل.کفر پوشاندن حق و حقیقت آشکار
۳. ویژگی منکرین خدا و رسول اینست که با اعمال خود باعث مسدود شدن راههای شناخت حقیقت ( چشم و گوش و قلب)شدهاند.
۴. لزوم تبشیر و اندار به کفار جهت بیدار کردن قلبها و وجدانهای آنها
۵. تنها کسی که از درون انسانها خبر دارد خداوند است. حتی رسول الله نمی داند انذارش مفید خواهد گشت یا خیر؟
آنچه شایسته است به آن عمل کنم :
۱. دعوت به حق برای شکاکان، منکرین و کافرین در اولویت کارمان باشند چون ما خبر از درون آنها نداریم.
۲. اگر کسی به دعوت حق پاسخ مثبت ندهد و بلکه ما را هم تکذیب کند، ناراحت و ناامید نشویم.
۳. مواظب اعتقادات و عمل خود باشیم تا لجوجانه حق را نپوشانیم.
۴. به سخنان ناصحان دلسوز گوش جان فرا دهیم هر چند ظاهری ناخوشایند داشته باشد.
۵. برای تقویت ایمان خود، ارتباط با قران و مفاهیم آن را عمیقتر گردانیم.
وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن یَقُولُ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَبِٱلْیَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِینَ [۸ بقره]
آنچه از نور سوم آموختم:
۱. بین دو گروه مومنان و کافران، گروه دیگری به نام منافقان وجود دارد.
۲. از مهمترین ویژگی منافق دورنگی و دورویی در گفتار و عمل است.
۳. منافق ادعای ایمان می کند ولی در قلب و عمل فرسنگها با زبانش فاصله دارد.
۴. خطر منافق بسیار شدیدتر از کفار است چرا که او از پشت ضربه وارد می کندو دشمن مخفی شده است ولی کفار از روبرو و دشمن آشکار.
۵. ایمان به غیب زبانی نیست بلکه باور و یقین قلبی است که عمل به آن تصدیق کننده ایمان است.
آنچه شایسته است به آن عمل کنم:
۱. صفات منافقان را با دقت مطالعه کرده و خود را با آن مقایسه نمائیم.(آیات ۵ الی ۲۰ بقره )
۲. با خود و خدای خود رو راست باشیم و آنچه را برای خود نمی پسندیم، برای دیگران نپسندیم.
۳. همیشه با خدای العلیم و الخبیر و السمیع و البصیر خود نجوا کنیم و از او بخواهیم درون و بیرون ما را شفاف و یکسان گرداند.
۴. از نزدیکان و همکاران خود بخواهیم اگر قول و عمل ما مخالف هم مشاهده کردند، به ما تذکر دهند.
۵. در حد امکان به اعضای خانواده، دوستان، اقوام و همکاران کمک کنیم تا بذر نفاق در قلب های پاک آنها رشد نکند.
یَٰأَیُّهَا ٱلنَّاسُ ٱعْبُدُوا۟ رَبَّکُمُ ٱلَّذِى خَلَقَکُمْ وَٱلَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ [۲۱ بقره]
آنچه از نور چهارم آموختم:
۱. خداوند از تک تک انسانها دعوت میکند که تنها پروردگارشان را عبادت کنند.
۲. کسی شایسته عبادت است که ما را از نیست بوجود آورده و حیات بخشیده است.
۳. آفریننده و صاحب و رازق و همه کارهی ما انسانها، از ابتداء تا انتهاء یکی است.
۴. خداوند به عبادت ما نیاز ندارد بلکه عبادت خالصانه ما برای الله، وسیلهی تضمین شده برای کسب تقوا و خودسازی است.
۵. عبادت محصور به نماز و روزه و حج نیست، بلکه کل زندگی فردی، خانوادگی، و اجتماعی ما را در بر میگیرد که در هر موقعیتی، تنها یک فرمانروا و فریادرس داشته باشیم.
آنچه شایسته است به آن عمل کنم :
۱. در حد توان با کاروان همهی مخلوقات همسان میگردم و افتخار بندگی مطلق پروردگار مهربانم دارم.
۲. برای رسیدن به رستگاری دو جهان، تنها از آقا و سرور خودم دستور میگیرم و اگر ترسی هم بخاطر کم کاری باشد فقط از او دارم.
۳. نماز و روزه و حج و زکات را برای اطاعت از تنها فرمانروا و تزکیه نفس خودم انجام میدهم.
۴. در حد توان رابطه خود را با خالق و رازقم بوسیله توسل به اسماءالله الحسنى و تنها درخواست کمک کردن از او قوی میگردانم.
۵. ارتباط خود را با خلق خداوند در حد توان، بوسیله فکر، دست، زبان و مال و آنچه خداوند به من ارزانی بخشیده محکم میگردانم.
وَإِن کُنتُمْ فِى رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا فَأْتُوا۟ بِسُورَهٍ مِّن مِّثْلِهِۦ وَٱدْعُوا۟ شُهَدَآءَکُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ إِن کُنتُمْ صَٰدِقِینَ [۲۳ بقره]
آنچه از نور پنجم آموختم:
۱. منکران رسالت رسولالله صلیالله علیه و آله و سلم، در آسمانی بودن قران شک و تردید داشتند.
۲. صفت عبد و بندگی الله از ویژگیهای خاص محبوبان خداوند است.
۳. کسانی که حقیقت روشنی را انکار میکنند، لازم است دلیل قاطع و قانع کنندهای برای خود داشته باشند.
۴. عاجز و ناتوان بودن کل انسانها از آوردن یک سوره مثل سورههای قران
۵. همانطور که ذات خالق به نسبت مخلوقات فرق دارد، کلام او نیز به نسبت کلام بشر فرق دارد حتی اگر کل انس و جن با هم جمع شوند و بخواهند چنین کلامی را بیاورند.
آنچه شایسته است به آن عمل کنم:
۱. بدون ذرهای شک و تردید، یقین کامل به کل آیات قرآن کریم داشته باشم.
۲. برای معرفی کلام پروردگارم به نسل جوان و نوجوان، در حد توان تلاش نمایم.
۳. هر آنچه از آیات قران برای من واضح نیست رد و انکار نکنم، بلکه به تفاسیر مختلف و افراد متخصص مراجعه کنم تا حق برای من روشن گردد.
۴. احکامی از قران که برای نفس انسان چندان راحت نیست، با صبر و تحمل بیشتر و امید به کسب رضایت الله در حد توان انجام دهم.
۵. در قبال تفکرات منکران قران، از روش خداوند برای رد آن استفاده کنیم (درخواست برهان و دلیل برای اثبات نظریه خودشان در هر تخصصی که هستند.)
إِنَّ ٱللَّهَ لَا یَسْتَحْىِۦٓ أَن یَضْرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَهً فَمَا فَوْقَهَا ۚ فَأَمَّا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ ۖ وَأَمَّا ٱلَّذِینَ کَفَرُوا۟ فَیَقُولُونَ مَاذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِهَٰذَا مَثَلًا ۘ یُضِلُّ بِهِۦ کَثِیرًا وَیَهْدِى بِهِۦ کَثِیرًا ۚ وَمَا یُضِلُّ بِهِۦٓ إِلَّا ٱلْفَٰسِقِینَ [۲۶ بقره]
آنچه از نور ششم آموختم:
۱. خداوند برای تبیین و روشن گرداندن حقایق به ذهن انسانها، از مثالهای متنوعی در قران استفاده کرده است.
۲. برای خداوند مهم نیست که مثال به چه چیزی باشد مثالها متناسب با هدف، برای تفهیم مخاطب است.
۳. هر مخلوقی نزد الله ارزش خاص خودش دارد.
۴. انسانها در قبال پذیرش حق دو دسته اند :
الف- تابع و تسلیم مطلق صاحب حق. ب- بهانه گیر و انتقادگر مغرضانه در قبال دستورات الله
۵. تمام آیات قران وسیله و معیاری برای امتحان و تشخیص و جداسازی اهل حق و باطل است.
آنچه شایسته است به آن عمل کنم :
۱. تمام آیات قران را در هر موضوعی (عقاید، احکام، قصص، ضرب المثلها و…..)با دیده احترام و با اهمیت بدانیم و تسلیم محض در برابر صاحب کلام باشیم.
۲. جهت روشن کردن حقایق قران برای مخاطبان امروز، مثالهایی درخور فهم خودشان بکار گیریم حتی اگر لازم باشد به کوچکترین جزء یک پشه یا میکربها و ویروسها اشاره کنیم.
۳. هیچکس و هیچ چیزی را حقیر و پست نشماریم حتی حیوانات و حشرات. چرا که در واقع اسائه ادب به خالق است.
۴. تابع و تسلیم آیات خداوند هستم، ولی به آنچه در معنی دقیقش دچار شک هستم، تحقیق میکنم نه عیبجویی وایراد!
۵. مطمئن هستم اگر خواهان حق باشم، گمراه نمیگردم چرا که گمراهان خودشان مسیر گمراهی را انتخاب کردهاند.
وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَٰئِکَهِ إِنِّى جَاعِلٌ فِى ٱلْأَرْضِ خَلِیفَهً ۖ قَالُوٓا۟ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ ٱلدِّمَآءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ ۖ قَالَ إِنِّىٓ أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ [۳۰ بقره]
آنچه از نور هفتم آموختم:
۱. گفتگوی خالق با مخلوقاتش، اهمیت گفتوگوی رئیس و مرئوس را به ما آموزش میدهد.
۲. باز بودن مجال گفتوگو از افراد رده پائین به نسبت افراد بالا دستی برای بیان آراء و نظرایات خود.
۳. جایز بودن اعتراض، همراه با دلیل در مقابل رئیس و صاحب قدرت تا روشن شدن حقایق.
۴. یادآوری أعلم بودن خداوند و حکیم بودن او در تمام اوامر و نواهی و اقدامات اوتعالی در سراسر جهان.
۵. عدم محدودیت علم خداوند به زمان و مکان و برعکس برای انسانها محدودیت آن به زمان و مکان
آنچه شایسته است به آن عمل کنم:
۱. اجازه سخن و اظهار نظر را به شاگردان و افراد تحت پوشش خود بدهیم.
۲. در مسائل مهم با افراد تحت پوشش خود گفتوگو کرده و آنها را در جریان تصمیمات خود قرار دهیم.
۳. نقد و اعتراض معترضین را با سعه ی صدر بشنویم و با دلیل روشن و قانع کننده از نظرات خود دفاع کنیم.
۴. حق اعتراض را به نسبت تصمیمات جدید و نامفهوم از مافوق به خود بدهیم و عملا با دلیل از رأی خود دفاع کنیم.
۵. در صورت شنیدن استدلالات صحیح مسئولین، همچون ملائک حق را بپذیریم و تسلیم گردیم.
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَٰئِکَهِ ٱسْجُدُوا۟ لِـَٔادَمَ فَسَجَدُوٓا۟ إِلَّآ إِبْلِیسَ أَبَىٰ وَٱسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ ٱلْکَٰفِرِینَ [۳۴ بقره]
آنچه از نور هشتم آموختم:
۱. زمینه سازی برای پذیرش دستوری که اجرای آن چندان آسان نیست با ایجاد بستر گفت وگو و اجازه اظهار نظر
۲. مرحله دستور اجرایی بعد از پذیرش مساله بصورت فکری و عقیدتی (اول ایمان و باور، بعد عمل به آن)
۳. تسلیم محض در قبال دستور حق، حتی اگر به ظاهر ناخوشایند باشد. (عمل بلافاصله بعد از رسیدن به یقین )
۴. ایجاد دو جبهه در قبال پذیرش و عدم پذیرش حق با دادن اختیار به مخاطب
۵ . مهمترین عامل رد بر پذیرش دستور حق، تکبر و خود بزرگ بینی
آنچه شایسته است به آن عمل کنم :
۱. در برابر دستورات خداوند و هر سخن حقی، آمادگی عمل به دستور داشته باشم.
۲. خود را در برابر خالق و حق و حقیقت کوچک، میشماریم و با جان و دل آماده پذیرای دستورات او میباشیم.
۳. مهم نیست خداوند اجرای چه کاری از ما بخواهد، بلکه افتخار و بزرگی را در اجرای اوامرش میدانیم.
۴. تمام تلاش خود را در شناخت دشمن آشکار بکار میگیرم و او را به دیگران معرفی میکنم.
۵. همواره برای محفوظ بودن از وساوس شیطان، به خداوند مقتدر علیم و خبیر پناه میبرم.
فَأَزَلَّهُمَا ٱلشَّیْطَٰنُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا کَانَا فِیهِ ۖ وَقُلْنَا ٱهْبِطُوا۟ بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ ۖ وَلَکُمْ فِى ٱلْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَٰعٌ إِلَىٰ حِینٍ [۳۶ بقره]
آنچه از نور نهم آموختم:
۱. شیطان آدم و همسرش علیهماالسلام را با هم فریب داد و آنها را از خط قرمز خداوند عبور داد. بر خلاف نظریهای که مقصر اول راه حوا میدانند.
۲. عبور از خط قرمز خداوند عواقبی دارد که اولین پدر ومادر ما انسانها آن را تجربه کردند و از مکان أمن خود خارج شدند. ولی خداوند تواب همواره راه برگشت برای پشیمان شدگان باز گذاشته است.
۳. آدم و همسرش علیهماالسلام به دستور خالق خود به مکان جدید وارد شدند و خداوند از همان ابتدای زندگی آنها بر روی زمین، از دشمنی بین فرزندان آدم با همدیگر خبرداده است.
۴. حکمت خداوند بر امتحان بشریت، در اختیار دادن به آنها در انتخاب راه خیر و شر بوده است.
۵. زندگی دنیوی و امتحانات الهی محدود است. همهی ما چند صباحی بیش، بر جلسه آزمون بندگی نیستیم.
آنچه شایسته است به آن عمل کنم :
۱. شیطان برای همهی ما نقشه و برنامه دارد. من باید خودم حواسم به دشمن آشکارم باشد.
۲. خطاهای خود را به گردن دیگران نمیاندازم چرا که خودم مسئول عملکرد خود هستم و باید به خداوند الحسیب جواب پس دهم.
۳. اوامر و نواهی پروردگار مهربانم را در قران با دقت دنبال کرده و برای توفیق عمل به آن، تدبر و یادداشت میکنم.
۴. واقعیت زندگی این جهان را میپذیرم که در هر مکان، انسانهای خوب و بد وجود دارد.
۵. بنابر طبیعت بشری، احتمال گناه و خطا در زندگی روزمره وجود دارد، ولی با رجوع به خداوند توبه پذیر، شیطان را ناامید میسازم.
أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ ۚ أَفَلَا تَعْقِلُونَ [۴۴ بقره]
آنچه از نور دهم آموختم:
۱. وظیفه همهی ما دعوت عموم مردم به خیر و نیکی است، نه فقط قشر خاصی (امر به معروف و نهی از منکر)
۲. لزوم سفارش به نیکوکاری به خود و اطرافیان خود قبل از دیگران.
۳. سنگین بودن رسالت عالمان و دانایان به کتاب الله، در عمل به آموخته هایشان.
۴. عدم استفاده صحیح و بجا از عقل خدادادی، اصل مهم خودفراموشی و فراموش کردن اولویتهای زندگی (تنسون انفسکم….افلا تعقلون)
۵. هیچ علوم از قران برای صاحبش فایدهای ندارد مادامی که بدون عمل باشد.
آنچه شایسته است به آن عمل کنم :
۱. همانطور که خیر و نیکی را برای خود میخواهیم برای دیگران هم بخواهیم.
۲. آیه “أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ” در دید خود قرار دهیم تا همواره یادآوری مؤثر برایمان باشد.
۳. به خانواده و دوستان خود یادآور شویم اگر گفتار و کردار مخالف هم از ما مشاهده کردند، تذکر دهند.
۴. فهم قران مرجع خیر و نیکیها را در اولویت زندگی خود قرار دهم و برای آن برنامه ریزی مکتوب در طول سال داشته باشم.
۵. تمرکز خود را بر تفکر و تعقل، و دعوت دیگران به این دو گوهر اساسی قرار دهم. چرا که هرانسان عاقلی اول خیر خود می خواهد بعد دیگران.
وَٱسْتَعِینُوا۟ بِٱلصَّبْرِ وَٱلصَّلَوٰهِ ۚ وَإِنَّهَا لَکَبِیرَهٌ إِلَّا عَلَى ٱلْخَٰشِعِینَ [۴۵ بقره]
آنچه از نور یازدهم آموختم:
۱. معرفی دو وسیلهی مهم صبر و نماز برای اهل عمل شدن و مطابقت گفتار با کردار توسط خالق ما که به جزئیات درونمان آگاهی کامل دارد.
۲. لزوم استفاده از وسیلهى مؤثر و مرتبط با درد برای رسیدن به هدف و حل مشکل.
۳. صبر یعنی کنترل خود در برابر آنچه هوای نفس دستور می دهد.
۴. صلاه یعنی دعاء یعنی ارتباط مؤثر با معبود بر حق. بنابراین ارتباط خالصانه و مداوم با الله تضمین کننده صبر و رسیدن به هدف است.
۵. قلب خاشع، نرم و منعطف و خواهان همکلامی با خالق خود میباشد تا انرژی لازم را برای رسیدن به مقام بندگی کسب کند.
آنچه شایسته است به آن عمل کنم:
۱. برای عمل به آموختهها لازم است مهار دل خود را به دست گیریم و برای نزدیکتر شدن هر چه بیشتر قول و عمل خود، تمرین نه گفتن به هوای نفس را در برنامه روزانه خود قرار دهیم.
۲. جهت راحتر شدن خود کنترلی و بیدار کردن وجدان، بیشتر با خدای خود ارتباط صمیمی داشته باشیم.
۳. همیشه با پروردگار خود نجوایی درونی داشته باشیم و از اعماق قلب از او کمک بخواهیم.
۴. برای رسیدن به مرحله خشوع قلبی، بر دو مسأله اساسی تمرکز و تفکر کنیم
الف- نعمتهای بیشمار خداوند به ما
ب- فانی بودن دنیای پر زرق و برق و تفکر در مرگ دوستان و نزدیکانی که از جمع ما رفتهاند.
۵. جهت مؤثرتر شدن نمازهای خود سعی کنیم در حد توان بیشتر به مفاهیم سوره حمد و دیگر ارکان قولی و عملی نماز توجه کنیم.
وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِۦ یَٰقَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَکُم بِٱتِّخَاذِکُمُ ٱلْعِجْلَ فَتُوبُوٓا۟ إِلَىٰ بَارِئِکُمْ فَٱقْتُلُوٓا۟ أَنفُسَکُمْ ذَٰلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ عِندَ بَارِئِکُمْ فَتَابَ عَلَیْکُمْ ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِیمُ [۵۴ بقره]
آنچه از نور دوازهم آموختم:
۱. کسی که از خداپرستی به شرک روی آورد به خودش ظلم کرده است و باید تاوان آن را بپردازد.
۲. هرکسی ممکن است در زندگی، همچون گوساله سامری در وجودش باشد که بعد از رسیدن به حق، دچار انحرافی گردد.
۳. برگشت به سوی تنها آفریدگار، رمز فلاح و رستگاری است حتی بعد از گوساله پرستی !
۴. ذبح کردن هوای نفس، شرط پذیرش مجدد و قبولی اعمال نزد خداوند تواب است.
۵. پروردگار مهربان خود مسیر برگشت ما گنهکاران را با راهنماییهای دلگشایش، آسانتر گردانده است.
آنچه شایسته است به آن عمل کنم :
۱. همیشه فکر کنم تا اگر محبت غیر خدا در دلم جا خوش کرده است، آن را مدیریت کنم و بسوی پروردگار مهربانم برگردم.
۲. در شبانه روز زیاد استغفار کنم و از خداوند توبه پذیر بخواهم، چنانچه ناخواسته از جاده توحید منحرف شدم مرا آگاه گرداند تا برگردم.
۳. در هنگام وسوسههای درونی و بیرونی با هوای نفس خود و دشمن آشکارم با زبان حال وقال صحبت کنم و با جرأت تمام جواب رد به آنها بدهم.
۴. هیچوقت امید خود را از دست ندهم حتی اگر به اعمال شرک آمیزی دست زده باشم، فوری برگردم و از خداوند تواب و رحیم عذرخواهی کنم.
إِنَّ ٱلَّذِینَ ءَامَنُوا۟ وَٱلَّذِینَ هَادُوا۟ وَٱلنَّصَٰرَىٰ وَٱلصَّبِـِٔینَ مَنْ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلْیَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَعَمِلَ صَٰلِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ [۶۲ بقره]
آنچه از نور سیزدهم آموختم:
۱. ایمان به الله یعنی باور و یقین به پروردگار مهربان که سرچشمه نیکیها و معیار قبولی هر عملی است.
۲. باور و یقین به روز آخرت، یعنی باور به زنده شدن و حساب و کتاب است که چنین باوری در زندگی، حس مسؤلانه زیستن را به ارمغان میآورد.
۳. عمل صالح یعنی هر عمل خیری که برای رضای خدا باشد. هر چند کوچک و کم باشد، ارزش خاص خود دارد.
۴. هیچ عمل نیکی نادیده گرفته نمیشود و اجر و پاداش آن از جانب خالق و آفریدگار جهانیان داده میشود.
۵. کسی که خداوند را با اسماء و صفات نیکش به درستی بشناسد، و در راستای شناخت و یقین خود قدم بردارد، نه غم و ناراحتی از گذشته و نه ترسی از آینده دارد.
آنچه شایسته است به آن عمل کنم:
۱. تمرکز اصلی خود را بر سه رکن اساسی قرار دهیم:
الف – ایمان ویقین صد درصد به الله و تمام اسماء و صفات زیبایش و اخبار و اقوالش داشته باشیم.
ب- ایمان و باور قلبی به مسأله زنده شدن بعد از مرگ و مسأله حساب و کتاب و بهشت و دوزخ داشته باشیم.
ج_ انجام اعمال نیک که فقط بخاطر الله باشد نه کسی دیگر هرچند کم و کوچک باشد.
۲. بوسیله توبه از گناهان و اشتباهات گذشته، غم و غصهها را دفن کنیم و مطمئن باشیم که خداوند توبه پذیر قلم عفوش را بر پروندهی سیاه ما میکشد.
۳. با توکل بر خداوندی که الوکیل و الولی است، ترس و واهمه از مشکلات، بیماریها، نیستیها و کلا محرومیتها را به صفر برسانیم و مطمئن باشیم که بهتریی وکیل در شرایط سخت، ما را تنها نمیگذارد.
۴. هیچ کس را بخاطر تفکراتش مورد قضاوت قرار ندهیم. خداوند خودش آگاهتر از اعمال ماست. او برای حسابرسی به همهی اعمال ما کافیست چرا که ذرهای ظلم نمیکند.
۵. با امید به کسب رضای الهی و اجر و ثواب بیشمار خداوند، تکالیف سخت و امتحانات الهی را بر خود هموار سازیم.
ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُم مِّنۢ بَعْدِ ذَٰلِکَ فَهِىَ کَٱلْحِجَارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَهً ۚ وَإِنَّ مِنَ ٱلْحِجَارَهِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ ٱلْأَنْهَٰرُ ۚ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ ٱلْمَآءُ ۚ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَهِ ٱللَّهِ ۗ وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ [۷۴ بقره]
آنچه از نور چهاردهم آموختم:
۱. قلب هرانسانى ممکن است مثل سنگ، سخت گردد ولی در مواقعی همچون سنگ برکاتی داشته باشد.
۲. سختترین حالت قلب یک انسان، زمانی است که از سنگ هم سختتر گردد و هیچ نفعی برای خود و دیگران نداشته باشد.
۳. ملاک قبولی اعمال ما نزد خداوند، وضعیت قلب ماست نه ظاهر اعمال
۴. تواضع و فروتنی، قلب انسان را نرم و لطیف میگرداند.
۵. خداوند آگاه و عالم به اعماق قلبهاست، هرچند ما اعمال خود را زیبا و خیرخواهانه جلوه دهیم فایدهای ندارد.
آنچه شایسته است به آن عمل کنم:
۱. برای جلوگیری از قساوت قلب، با انسانهایی که روحی لطیف دارند معاشرت کنیم.
۲. زیارت قبور و یاد مرگ را در برنامه خود داشته باشیم چرا که عامل مؤثری برای نرم شدن قلبهاست.
۳. در تعامل با خود و دیگران زیادی سختگیر نباشیم، چرا که رحم و مروت را از قلبها دور میکند.
۴. چون و چراهای بنی اسرائیلی را خصوصاً در مسائل دینی کنار بگذاریم تا از کبر و غرور دورگردیم.
۵. همیشه با خداوند الخبیر و العلیم ارتباط مؤثر داشته باشیم و از او بخواهیم درونمان را اصلاح کرده و قلب منعطف و مهربانی را نصیبمان گرداند.
فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ یَکْتُبُونَ ٱلْکِتَٰبَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هَٰذَا مِنْ عِندِ ٱللَّهِ لِیَشْتَرُوا۟ بِهِۦ ثَمَنًا قَلِیلًا ۖ فَوَیْلٌ لَّهُم مِّمَّا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَوَیْلٌ لَّهُم مِّمَّا یَکْسِبُونَ [۷۹ بقره]
آنچه از نور پانزدهم آموختم:
۱. کتابهای آسمانی قبل از قران طبق نص صریح قران، تحریف شده است و مورد اعتماد نیستند.
۲. کسانی که به عمد ترجمه و تفسیر قران را طبق میل خود یا حاکم وقت و یا دشمنی با دین اسلام، تغییر دهند، شامل و عید و ویل خداوند قرار میگیرند.
۳. وای بحال کسانی که برای کسب منافع خود حکم خداوند را تغییر میدهند و مانع رسیدن حق به عموم مردم میگردند.
۴. ارزش کلام الله در برابر منافع دنیوی قابل مقایسه نیست که کسی بخواهد با بهای اندکی معامله کند و جهنم را برای خود بخرد.
۵. علم و دانش که پشتوانه آن ایمان به خداوند نباشد، وبال گردن صاحبش میگردد و باید خود را برای حساب و کتاب در دادگاه عدل الهی آماده کند.
آنچه شایسته است به آن عمل کنم:
۱. تنها کتاب معتبر از اخبار گذشتگان و دستورات حق برای همه تا روز قیامت، قران کریم بدانم.
۲. هیچوقت به خود اجازه ندهم طبق هوای نفس یا عوامل محیطی، معنی و مفهوم قران را عرضه کنم.
۳. همیشه از خداوند بخواهم حق را بر زبان و قلمم جاری سازد و از انحرافات ناخواسته محفوظ دارد.
۴. موارد نادرستی را که عمدا یا سهوا به قران نسبت داده شده، در حد توان شناسایی و برای مخاطبان روشنگری کنم. (اسرائیلیات و یا نظرات دشمنان اسلام )
۵. برای تسلط بیشتر بر معنی و مفهوم آیات مشکل، به تفاسیر و آراء مفسرین قدیم و جدید مراجعه و با تفکر و تدبر، بهترین قول را انتخاب کنم.
وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَٰقَ بَنِىٓ إِسْرَٰءِیلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا ٱللَّهَ وَبِٱلْوَٰلِدَیْنِ إِحْسَانًا وَذِى ٱلْقُرْبَىٰ وَٱلْیَتَٰمَىٰ وَٱلْمَسَٰکِینِ وَقُولُوا۟ لِلنَّاسِ حُسْنًا وَأَقِیمُوا۟ ٱلصَّلَوٰهَ وَءَاتُوا۟ ٱلزَّکَوٰهَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِّنکُمْ وَأَنتُم مُّعْرِضُونَ [۸۳ بقره]
آنچه از نور شانزدهم آموختم:
۱. یادآوری عهد و پیمانی که خداوند با بنی اسرائیل و قوم یهود بسته بود و نحوه برخورد آنان با همان عهد، درس عبرتی برای ماست تا قوم یهود را بهتر بشناسیم و خود به چنین صفاتی دچار نشویم.
۲. مفاد پیمان خداوند با یهود و با ما مسلمانان:
الف – عدم پرستش هیچ احدی جز معبود بر حق یعنی الله
ب_ نیکی و احسان به والدین، خویشاوندان، ایتام و مساکین
ج- ادبیات گفتار نیک داشتن با همه مردم نه قشر خاصی.
د- اقامه صحیح نماز
ه- دادن زکات به مستحقین
۳. پشت کردن بعد از عهد و پیمان یعنی عهدشکنی ویژگی اکثریت یهودیان است مگر عده کمی که پایبند به آن هستند.
۴. پشت کنندگان به دستور الله سهوی نیست بلکه مغرضانه به دستورات پروردگار مهربان جواب رد میدهند.
۵. بسیاری از صفات یهود متاسفانه در جامعه امروز ما مسلمانان نمود عینی دارد.
آنچه شایسته است به آن عمل کنم:
۱. عبادت غیرخدا را به هر شکلی، از زندگی خود دور کنیم و تنها فرمانروا و فریادرس خود را الله قرار دهیم.
۲. نیکی و احسان را به ترتیب اولویتی که خداوند برای ما تعین کرده است، جزء برنامه همیشگی خود قرار دهیم. ( نه اینکه خانواده و خویشاوندان را فراموش و به دورتر بپردازیم.)
۳. با همهی مردم ارتباط مناسب حالشان داشته باشیم و با احترام و کلام محترمانه با آنها صحبت کنیم.
۴. ارتباط نیک با الله را بوسیله نماز و ارتباط صحیح با مردم را با دادن زکات و سخن نیکو و هر آنچه از طرف خدا به ما داده شده، پیوسته محکم نگه داریم.
۵. روشهای نیکی کردن در حق سفارش شدگان خداوند را با مال و جان، علم و گفتار نیک و هر آنچه در توانمان باشد انجام دهیم و هیچوقت عمدی واجبات خود را ترک نکنیم.
وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَٰقَکُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَکُمُ ٱلطُّورَ خُذُوا۟ مَآ ءَاتَیْنَٰکُم بِقُوَّهٍ وَٱسْمَعُوا۟ ۖ قَالُوا۟ سَمِعْنَا وَعَصَیْنَا وَأُشْرِبُوا۟ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ ۚ قُلْ بِئْسَمَا یَأْمُرُکُم بِهِۦٓ إِیمَٰنُکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ [۹۳ بقره]
آنچه از نور هفدهم آموختم:
۱. عهد و پیمان بستن و شکستن آن از صفات بارز یهودیان است.
۲. بسیاری از انسانها در زمان بحران به خداوند برمیگردند و بعد از رفع خطر، عهد و پیمان خود را میشکند.
۳. لزوم تصمیم جدی بر سمع و طاعه نسبت به دستورات الهی وقتی به حقانیت الله رسیده باشیم.
۴. قول “سمعنا و اطعنا” روش مؤمنان واقعی است و قول “سمعنا و عصینا” روش یهودیان عهد شکن و تابعان آنهاست.
۵. قلبی که به شرک و کفر آلوده گردد، تسلیم حق و حقیقت نمیگردد.
آنچه شایسته است به آن عمل کنم:
۱. همواره با خدای خود تجدید پیمان کنیم و خالصانه در نماز بر آیه “ایاک نعبد و ایاک نستعین ” تمرکز کنیم.
۲. به قلب خود رجوع کنیم آیا به راحتی میتوانیم به خدای خوبمان ابراز کنیم “سمعنا و اطعنا” ؟
۳. برای شناخت پروردگار مهربان و تسلیم هر چه بیشتر نسبت به فرامین خداوند مهربان، مطالعه و مدارسه أسماءالله الحسنی را جزء برنامه همیشگی خود قرار دهیم.
۴. همیشه برای هدایت خود و دور شدن از صفات یهودیان و مشرکین دعا کنیم ” اهدنا الصراط المستقیم “
۵. با جان و دل اوامر و نواهی فرمانروای بزرگ خود را بپذیریم و اگر در قلب خود احساس نا رضایتی و جبر نسبت به دستورات الله داریم، بترسیم که وارد ویژگیهای یهودیان شدهایم.
وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَىٰ حَیَاهٍ وَمِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا ۚ یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَهٍ وَمَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أَن یُعَمَّرَ ۗ وَاللَّهُ بَصِیرٌ بِمَا یَعْمَلُونَ [۹۶ بقره]
آنچه از نور هجدهم آموختم:
۱. یکی دیگر از ویژگیهای مهم یهودیان، حریص بودن بر زندگی و داشتن آروزی عمر هزار ساله است!
۲. هر انسانی اگر حتی هزار سال هم عمر کند، در نهایت میمیرد و مورد حساب و کتاب خداوند قرار میگیرد.
۳. خداوند البصیر، بینا به تمام جزئیات کار ماست و ما قادر به پنهان کاری نیستیم.
۴. کسی که خداوند را ناظر بر کار و عملکرد خود ببیند، در اعمال و گفتارش تجدید نظر میکند.
۵. عمر زیاد صرفا مایه برکت زندگی نیست، بلکه استفاده بهینه از عمر مهم است که با مهر ایمان و عمل صالح پر شده باشد.
آنچه شایسته است به آن عمل کنم:
۱. در زمان جوانی، سلامتی، فراغت و توانمندی، نهایت استفاده را از عمر خود داشته باشیم تا بعد پشیمان نگردیم.
۲. هر شب و هر روز استغفار کنیم و از عمق قلب از خداوند الغفور، از گناهان و کم کاریها طلب بخشش کنیم تا بار سنگین گناه را به قیامت نبریم.
۳. همیشه با خداوند البصیر و الخبیر و العلیم و الرقیب ارتباط صمیمانه داشته باشیم و خالصانه از او بخواهیم ما را از گناه و سهلانگاری محفوظ دارد.
۴. خود را برای هر امتحانی آماده سازیم تا در موقع بحران، بازنده امتحان الهی نگردیم.
۵. همیشه از پروردگار مهربان خود بخواهیم تا عمر پربرکت نصیب ما بگرداند.
(وَ لَمّٰا جٰاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِیقٌ مِنَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ کِتٰابَ اَللّٰهِ وَرٰاءَ ظُهُورِهِمْ کَأَنَّهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ ﴿۱۰۱ بقره﴾)
آنچه از نور نوزدهم آموختم:
۱. بین گفتار و کردار و علم و رفتار کسی که صادق و مؤمن واقعی نباشد، ممکن است فرسنگها فاصله باشد.
۲. یکی دیگر از ویژگی خاص یهودیان، انکار حقیقتی است که کاملا به آن واقف بودند و در کتابهای خود خوانده بودند.
۳. هر عالم به کتاب خدا یا حافظ کلام الله، ممکن است به جایی برسد که حق را کتمان کند و برخلاف علمش عمل کند!
۴. جهل و نادانی بسیار خطرناک است، خصوصا در مسائل اصول دین و خطرناکتر از آن خود را به نادانی زدن است.
۵. علم و ایمان همراه با یقین کامل، نجات دهنده صاحبش از هلاکت است، نه مقام و نسب و درجه علمی همراه با تکبر و خودخواهی!
آنچه شایسته است به آن عمل کنم:
۱. تمام تلاش خود را برای دور شدن از تکبر و غرور علمی بکار گیریم.
۲. برنامه قران و عمل را برای طول سال خود تنظیم کنیم هر چند، هفتهای یکبار باشد چون بهتر از قرائت بدون عمل است.
۳. هیچوقت عمل خود را با عالمان و حافظان بی عمل مقایسه نکنیم که جوازی برای سهل انگاری خود بدانیم.
۴. خود را محدود به پیروی از افراد یا گروه خاصی نکنیم، بلکه حق را از هر کسی بیابیم با دیده منت بدون تعصب بپذیریم.
۵. آراء مختلف مفسرین را در مسائل اختلافی مطالعه کنیم و با مشورت اهل تخصص، بهترینها را استخراج کنیم.
وَٱتَّبَعُوا۟ مَا تَتْلُوا۟ ٱلشَّیَٰطِینُ عَلَىٰ مُلْکِ سُلَیْمَٰنَ ۖ وَمَا کَفَرَ سُلَیْمَٰنُ وَلَٰکِنَّ ٱلشَّیَٰطِینَ کَفَرُوا۟ یُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحْرَ وَمَآ أُنزِلَ عَلَى ٱلْمَلَکَیْنِ بِبَابِلَ هَٰرُوتَ وَمَٰرُوتَ ۚ وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّىٰ یَقُولَآ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَهٌ فَلَا تَکْفُرْ ۖ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَیْنَ ٱلْمَرْءِ وَزَوْجِهِۦ ۚ وَمَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِۦ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ ٱللَّهِ ۚ وَیَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَلَا یَنفَعُهُمْ ۚ وَلَقَدْ عَلِمُوا۟ لَمَنِ ٱشْتَرَىٰهُ مَا لَهُۥ فِى ٱلْـَٔاخِرَهِ مِنْ خَلَٰقٍ ۚ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا۟ بِهِۦٓ أَنفُسَهُمْ ۚ لَوْ کَانُوا۟ یَعْلَمُونَ [۱۰۲ بقره]
آنچه از نور بیستم آموختم:
۱. کسانی که کتاب خدا را پشت سر میاندازند، به کتاب شیطانی روی میآورند. و تابع تلاوتهای او میگردند.
۲. شیاطین کارهای خود را زینت میدهند و برای اعتبار بخشیدن به آن، به افراد معتبر جامعه ربط میدهند.
۳. خداوند همانطور که تهمت کفر زدن شیاطین به سلیمان را آشکار و از او دفاع کرد، همواره از صاحبان حق دفاع میکند و حق چون خورشید از پشت ابر بیرون میآید.
۴. ساحران، شاگردان شیاطین هستند و برای ضرر رسانی به مردم خصوصا بین زوجین نهایت تلاش خود را بکار میگیرند.
۵. هیچ ارادهای بالاتر از اراده الله نیست. اگر کل ساحران با هم یک دست گردند و بخواهند مشکلی برای کسی ایجاد کنند، نخواهند توانست مگر به اراده و اجازه الله
آنچه شایسته است به آن عمل کنم:
۱. شیطان شناسی را در برنامه قرانی خود قرار دهیم تا بتوانیم بهتر او و تابعین و نقشههای خطرناکش را بشناسیم و از او فاصله بگیریم
۲. از اعتماد و وسوسه شدن به گفتار ساحران جدا پرهیز کنیم چرا که وارد میدان کفر میگردیم و در با تلاق آنها غرق میشویم.
۳. توکل اصلی خود را به الله که خالق کل مخلوقات است داشته باشیم. چون شیطان و ساحران موجوداتی ضعیف، بیش نیستند.
۴. برای پیشگری و درمان هر مشکلی، بعد از استفاده از وسلیه مرتبط و شرعی آن، مثل دکتر و درمان و روانشناس و مشاور خانواده و …به تنها پناهنده خود و کل مخلوقات پناهنده شویم.
۵. همیشه و علی الخصوص زمانی که احساس خطر میکنیم، همان طور که خداوند به الگوی ما آموزش داده است، از اعماق قلب سوره ناس و فلق را با اطمینان کامل بخوانیم و بدانیم چه میگوئیم یعنی از شر آنچه خلق شده و ساحران و حاسدان و وساوس شیاطین به پروردگار قدیر و رحیم پناه ببریم. نه اینکه متوسل به ساحران گردیم و خود را از چاله به چاه بیندازیم!
مَا نَنسَخْ مِنْ آیَهٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا ۗ أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ [۱۰۶ بقره]
آنچه از نور بیست و یکم آموختم:
۱. خداوند حکیم هیچ کاری بدون حکمت انجام نداده و نخواهد داد.
۲. مبحث نسخ و یا همان منسوخ شدن آیاتی از قران، مورد اختلاف نظر بین علماء است. ولی آنچه از ظاهر آیه میتوان فهمید اینکه، خداوند حکیم و قدیر خودش فرمود یا بهتر و یا شبیه آن میآوریم. “نَأۡتِ بِخَیۡرࣲ مِّنۡهَاۤ أَوۡ مِثۡلِهَاۤۗ “
۳. با توجه به آیات ماقبل و مابعد، که بحث یهود و اهل کتاب است، یکی از مصادیق این آیه، آیات و دستورات خداوند در کتابهای پیامبران پیشین همچون تورات، انجیل و … میتواند باشد که الله در قران بعنوان ختم نبوت و آخرین کتاب، آنچه نیاز به تغییر و تحول بوده انجام شده و بنا به رشد فکری بشر آن را تکمیل کرده است.
۴. برای خداوند قدیر هیچ امری مشکل نیست و او بر هر کاری که اراده کند، توانمند است و انجام خواهد داد.
۵. از این قاعده کلی خداوند میتوان نتیجه گرفت که او چیزی را از بین نمیبرد مگر اینکه چیز بهتری یا شبیه آن متناسب با وضیعت مخاطب جایگزین کند.
آنچه شایسته است به آن عمل کنم :
۱. اعتقاد کامل داشته باشیم هر آنچه در قران آمده است، بدون هیچ مشکی تا قیامت قابلیت اجرایی دارد.
۲. مطمئن باشیم هیچ محدودیتی برای ما بوجود نخواهد آمد مگر اینکه خیر بزرگتری از طرف خالق خود دریافت خواهیم کرد.
۳. در هر آیه از آیات قران که متوجه اصل مطلب نشدیم، عجولانه قضاوت نکنیم، بلکه بامراجعه به متخصصین امر و تفاسیر مختلف برای کشف حقیقت تلاش کنیم.
۴. یقین کامل داشته باشیم که خداوند مهربان کاری بیهوده انجام نمیدهد و همیشه بهترینها را برای بندگانش رقم میزند. حتی اگر ظاهری ناخوشایند داشته باشد.
۵. هیچوقت سر آیاتی که به مذاق و تفکر ما جور نیاید، با دیگران جدل و مشاجره نکنیم و آنچه به عقل محدود ما نرسد، خودسرانه رد نکنیم.
وَأَقِیمُوا الصَّلَاهَ وَآتُوا الزَّکَاهَ ۚ وَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنفُسِکُم مِّنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللَّهِ ۗ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ [۱۱۰ بقره]
آنچه از نور بیست و دوم آموختم:
۱. ارتباط صحیح با خداوند بوسیله اقامه نماز همراه با خشوع و خضوع برای ایجاد ارتباطی مؤثر با خلق خدا بوسیله بخشش قسمتی از داراییها و توانمندیهاست.
۲. ارتباط مؤثر با خالق، نتیجهاش ارتباط موثر با مخلوقات است. تا قسمت اول معادله درست نشود، قسمت دوم حل نخواهد شد.
۳. بهترین بخششها و اعمال نیک، در زمان سلامت و قدرت و اختیار است که با دست خود مشتاقانه و خالصانه انجام گیرد.
۴. هر آنچه خداوند به ما بخشیده لازم است سهمی از آن به نیازمندان همان جنس داده شود همچون پول، باغ و بستان، علم و هنر و …
۵. هر چیزی که در راه خداوند بدهیم، خودش کاملا” به آن آگاهی دارد واعمال ما را میبیند چه درظاهر باشد یا باطن.
آنچه شایسته است به آن عمل کنم:
۱. اقامه نماز را جدی بگیریم و برای اینکه تأثیر آن را در زندگی تجربه کنیم، باید آن را با تلاش و برنامه و دعاء، از عادت به عبادت تبدیل کنیم.
۲. زکات مال و علم و بقیه دارائی خود را همچون نماز، اداء میکنیم و به دستور الله “سمعنا و أطعنا” میگوییم.
۳. زمانی که فراغت، اختیار و توان داریم، برای آینده خود ذخیره سازی میکنیم قبل از اینکه دستمان از کار خیر کوتاه گردد.
۴. توانمندی خود را در زمینه مالی، علمی، هنری و .. . بالا میبریم تا بتوانیم خدمات بیشتری به خلق خدا داشته باشیم.
۵. هر کاری که از دستمان برآید، فقط و فقط برای رضای خودش انجام میدهیم چون رضایت او برایمان کافیست.
بَلَىٰ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ [۱۱۲ بقره]
آنچه از نور بیست و سوم آموختم:
۱. کسی که تسلیم خاص رضای الله باشد و نیکوکاری از سرشت و ویژگی ثابت او گردد، از پروردگار مهربانش اجر و پاداش ویژه دریافت میکند.
۲. تجربه بهشت دنیا قبل از آخرت برای نیکوکارانی وجود دارد که فقط برای رضای الله تلاش میکنند.
۳. مهمترین دغدغه و ناراحتی غیر مومنان واقعی، حزن واندوه از گذشتهای که از دست دادهاند، و ترس واسترس از آیندهای ناخوشایند است.
۴. این آیه نیز در پاسخ به تفکرات یهودیان و مسیحیانی است که معتقدند هیچکس به غیر از خودشان به بهشت نمیروند.
۵. همهی انسانها از هر نژاد، بندگان خداوند هستند و هیچ برتری نژادی در بین آنها نزد خداوند وجود ندارد، بلکه تقوا ملاک برتریت انسانهاست.
آنچه شایسته است به آن عمل کنم:
۱. با تمرکز بر عمل به آموختههای خود، دل و درون خود را صیقل دهیم و روز به روز برای پروردگار مهربان، خالص تر عمل کنیم.
۲. برای رسیدن به مقام محسنین، برنامهریزی منظم سالانه داشته باشیم.
۳. با استغفار از گناهان و کم کاریهای گذشته، حزن و اندوه و ناراحتیهای خود را به آرامش تبدیل کنیم.
۴. با توکل به خداوند الوکیل و برنامهریزی برای وصل شدن به گروه محسنین، ترس و اضطراب از آینده را به صفر برسانیم و باذن الله، آرامشی از جنس نعمت بهشتیان تجربه کنیم.
۵. با تواضع و پائین آوردن توقعات خود، خود را در گروه “لا خوف علیهم و لا هم یحزنون” قرار دهیم.
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَن یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَسَعَىٰ فِی خَرَابِهَا ۚ أُولَٰئِکَ مَا کَانَ لَهُمْ أَن یَدْخُلُوهَا إِلَّا خَائِفِینَ ۚ لَهُمْ فِی الدُّنْیَا خِزْیٌ وَلَهُمْ فِی الْآخِرَهِ عَذَابٌ عَظِیمٌ [سُورَهُ البَقَرَهِ: ۱۱۴]
آنچه از نور بیست چهارم آموختم:
۱. در طول تاریخ افرادی هستند که دیگران را از رفتن به مسجد دلسرد و یا منع میکنند!
۲. افرادی که بین بندگان و آفریدگار مهربان آنها فاصله میاندازند، از ظالمترین انسانها هستند.
۳. دشمنان اسلام با تمام قوت با جنگ نرم در تخریب مساجد و اهل آن تلاش میکنند.
۴. افرادی که پیوسته کارشان تحریک اذهان علیه مساجد و اهل آن است، نه فقط در آخرت عذاب عظیم در انتظار آنهاست، بلکه در این دنیا نیز خواری و رسوایی خواهند داشت.
۵. شاسیته است مسلمانان با قدرت و همبستگی جلو ظالمترین افراد جامعه را بگیرند تا نتوانند بین خدا و خلقش فاصله اندازند.
آنچه شایسته است به آن عمل کنم:
۱. تمام تلاش خود را در آباد کردن مساجد چه بصورت ظاهر و چه باطن و افزایش معنویات داشته باشیم.
۲. اگر دوست داریم به مسجدالحرام برویم، مساجد شهر و محله خود را آباد گردانیم.
۳. سعی میکنیم برای تمیزی و خوشبویی و نظم، انضباط و ایجاد محیطی آرام و پرانرژی، با امامان مساجد همکاری لازم را داشته باشیم.
۴. در برابر افرادی که جوانان و نوجوانان عزیز را علیه مساجد و اهل آن تحریک میکنند، با اعتماد بنفس و مستدل مقابله کنیم و به آنها اجازه بیادبی و گستاخی ندهیم.
۵. برای جذب کسانی که رابطه خوبی با مساجد ندارند، برنامهریزی کنیم و با حکمت و احترام و محبت خالصانه، از آنها
دعوت به حضور در مساجد کنیم.
بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَإِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ [سُورَهُ البَقَرَهِ: ۱۱۷]
آنچه از نور بیست و پنجم آموختم:
۱. پدید آورنده آسمانها و زمین، صاحب و همه کارهی ماست، و ما جزئی از جهان هستی قرار داریم، تنها خود را نبینم!
۲. کسی که کل جهان هستی را با تمام جزئیاتش بوجود آورده است، هیچ کار بیهودهای را انجام نمیدهد، چون او الحکیم است.
۳. موجودیت دنیا و هر آنچه در آن وجود دارد، نتیجه اراده و دستور از طرف خالق ماست که بلافاصله بعد از اراده خداوند همان کار انجام میشود. “کن فیکون”
۴. برای پادشاهی که کل جهان هستی تحت فرمان او هستند، هیچ کاری غیرممکن نیست اگر بخواهد انجام دهد می دهد.
۵. قانون نظام هستی بر پایه اسباب و مسببات یا همان علت و معلولی نهاده شده است. مثل خاصیت آتش در گرم گردن و سوزاندن. ولی اگر خداوند بخواهد خاصیت چیزی را بگیرد و دستور دیگری به او دهد، همان دستور جدید اجرا میشود در زمان خاص خودش، نه همیشه. مثل سرد شدن و سلامت شدن آتش بر ابراهیم علیهالسلام “کونی بردا و سلاما”
آنچه شایسته است به آن عمل کنم:
۱. برای حل کردن هر مشکلی از وسیله مربوط به آن استفاده کنیم. مثل بیماری از دارو و درمان و فقر از کار و تلاش و….بدون گرفتن وسیله انتظار معجزه نداشته باشیم هر چند برای الله آسان است. ولی قوانین نظام هستی چیز دیگریست.
۲. بعد از گرفتن وسیله و اعتماد و اعتقاد خالص به تنها فریادرس اصلی و منجی کل کائنات، هیچوقت امید خود را از دست ندهیم چرا که با یک دستور، هر چیزی ممکن خواهد شد.
۳. مهمترین هم و غم ما فقط رضایت الله باشد و نه کس دیگر و همواره از او خیر دو جهان را طلب کنیم و مطمئن باشیم به ما خواهد.
داد.
۴. در موقع بروز بحران و سختیهای آنچنانی، راه را گم نکنیم که از غیر الله کمک بخواهیم. تنها به الله متوسل شویم که اگر خیر ما در حل آن باشد، حتما جواب میگیریم.
۵. همواره در برابر قضا و قدر الهی قانع و متواضع باشیم، زمانی که خود در بوجود آوردن ناراحتیها مقصر نباشیم.
وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی ۖ قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ [سُورَهُ البَقَرَهِ: ۱۲۴]
آنچه از نور بیست و ششم آموختم:
۱. رسیدن به مقام رهبری و امامت در هر جامعهای، مستلزم پاس کردن امتحانات متناسب با همان جایگاه است.
۲. انسانها پس از موفقیت در امتحانات الهی، درجات خاصی دریافت میکنند و در جامعه خود بعنوان الگوهای نمونه مطرح میگردند.
۳. هر پدر و مادرى دوست دارند فرزندانشان به مقام عالیه برسند.
۴. خداوند مقام و منزلت را بر اساس شایستگی منتقل می کند نه بخاطر نسب و نژاد، حتی اگر ابراهیم خلیل درخواست کرده باشد.
۵. رسالت و رهبریت دینی به ظالمان نمیرسد حتی اگر فرزند پیامبر باشد.
آنچه شایسته است به آن عمل کنم:
۱. برای رسیدن به مقامات عالیه در جامعه، لازم است خود را برای هرگونه امتحانی آماده کنیم. و در برابر اوامر و نواهی خالقمان متواضعانه تسلیم باشیم.
۲. اگر از فضل خداوند به مقام و موقعیتی رسیدیم، برای عموم مخاطبان الگوی مناسب شویم نه قشر خاصی.
۳. برای آیندگان خود نهایت تلاش و برنامه تربیتی داشته باشیم تا شایستگی رسیدن به مقامات عالیه را داشته باشند.
۴. انسانها را بخاطر عمل و شایستگی خودشان ارج نهیم نه نسب و نژاد و قبیله
۵. همواره از خداوند برای فرزندان و آیندگان خود، طلب خیر و پیشوا و الگوی مردم شدن، داشته باشیم.
رَبَّنَا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِکَ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَیُزَکِّیهِمْ ۚ إِنَّکَ أَنتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ [سُورَهُ البَقَرَهِ: ۱۲۹]
آنچه از نور بیست و هفتم آموختم:
۱. بعد از توفیق انجام اعمال صالح، زمان مناسبی برای دعا و در خواست از خداوند است.
۲. خواستههای افراد با توجه به شخصیتها و آمال و اهدافشان، متفاوت است.
۳. مقام رهبری و الگو بودن برای دیگران، از خواستههای مهم هر والدین است.
۴. تلاوت آیات خداوند همراه با آموزش آن به دیگران برای بدست آوردن گوهر حکمت، درک و فهم و تزکیه نفس از پلیدیهای اخلاقی و عقیدتی، از وظایف انسانهای رشد یافته است.
۵. متناسب با درخواستها به اسماءالله الحسنی متوسل شویم.
آنچه شایسته است به آن عمل کنم:
۱. سقف دعاهای خود را با توجه به شناختی که از الله داریم، بالا ببریم.
۲. بعد از انجام هر کار نیکی، همانطور که الگوی توحید به ما آموزش میدهد، برای قبولی آن عمل، نزد خداوند دعا کنیم و بدنبال آن درخواستهای شخصی خود را متواضعانه عنوان کنیم.
۳. به دنبال گوهر گمشدهی خود باشیم و یادگیری و یاددهی قران کریم و مفاهیم ارزشمند آن را در اولویت نیازهای خود و اطرافیان بدانیم.
۴. تنها به فهم و تفکر در قران بسنده نکنیم، بلکه در سایه فهم و تفکر و تدبر، دل و درون را از ناپاکیها پاک گردانیم و هیچ کار بیفایده و بیهودهای را انجام ندهیم.
۵. همیشه با توسل به أسماءاللهالحسنی و دلی حاضر، درخواستهای خود را نزد پروردگار مهربان مطرح کنیم.
وَوَصَّىٰ بِهَا إِبْرَاهِیمُ بَنِیهِ وَیَعْقُوبُ یَا بَنِیَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَىٰ لَکُمُ الدِّینَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ [سُورَهُ البَقَرَهِ: ۱۳۲]
آنچه از نور بیست و هشتم آموختم:
۱. دین همهی پیامبران الهی همانا اسلام ناب یعنی تسلیم شدن بدون قید و بند در برابر الله، همراه با اختیار کامل بدون جبر بوده است.
۲. یک پدر دلسوز همواره فرزندانش را به تسلیم شدن در برابر پروردگار مهربان که خالق و رازق ماست، توصیه و تشویق میکند.
۳. یک عالم و رهبر دینی همیشه قبل از دیگران دعوتش را در خانواده خود مطرح و توصیه به اهل خانه میکند بعد دیگران.
۴. اسلام دین برگزیده خداوند برای کل بشریت بوده و است، نه خاص یک پیامبر .
۵. برای هر شخصی مهمترین مسأله حیاتش، ختم به خیر شدن اوست.
آنچه شایسته است به آن عمل کنم:
۱. همواره خود عامل به اعتقادات و علی الخصوص گفتار خود باشیم تا به اذن الله تاثیر بهتری بر مخاطبان داشته باشیم.
۲. هیچوقت از نصیحت دلسوزانه و خالصانه، به اهل خانه و نزدیکان ناامید نگردیم و همچنان رسالت خود را ادامه دهیم.
۳. همواره با کلامی شیرین و با محبت برای نصیحت و وصیت به خیر استفاده کنیم.
۴. مهترین هم و غم ما برای تشویق فرزندان و اطرافیان حرکت در راه رضای الله باشد.
۵. فرزندان و کوچکترها نیاز به راهنمایی مشفقانه پدر و مادر و معلمین و رهبران اجتماعی دارند، آن را از آنها دریغ نکنیم به بهانه اینکه گوشی شنوا وجود ندارد!
وَقَالُوا کُونُوا هُودًا أَوْ نَصَارَىٰ تَهْتَدُوا ۗ قُلْ بَلْ مِلَّهَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا ۖ وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ [سُورَهُ البَقَرَهِ: ۱۳۵]
آنچه از نور بیست و نهم آموختم:
۱. بازهم تفکرات یهود و نصاری که فقط خودشان ملت برگزیده دنیا تصور میکنند و بقیه زیر دست!
۲. تکبر و خودخواهی، تفکر برتریت خود نسبت به دیگران ایجاد میکند.
۳. ابراهیم علیه السلام که جد یهود و نصاری است، پیامیر توحید و یکتاپرستی بود برخلاف یهودیان و نصاری که به خداوند شرک میورزند.
۴. شیوهی دعوت یهود و نصاری، شیوهای دلسوزانه به زعم خودشان است. “کونوا هودا او نصاری تهتدوا”
۵. لزوم رد ادعا و درخواستهای مشرکان، با استدلال از همان منبعی که مورد توجه آنهاست.
آنچه شایسته است به آن عمل کنم:
۱. هدایت اصلی را از قران جستجو کنیم نه از رسانههای یهود و نصاری
۲. چشم و گوش و قلبمان را تسلیم اصحاب رسانههای زر و زور و تزویر نگردانیم که فریب ظاهرسازی و به اصطلاح خودشان، خیرخواهانه بخوریم.
۳. مهمترین دلیل برای رد ادعاهای یهود و نصاری اینست که ما به همه پیامبران الهی بدون استثناء ایمان داریم بر عکس خودشان.
۴. هرکسی ندای دعوت با پرچم دلسوزی سر دهد، نباید بدون تحقیق دنباله رو گردیم.
۵. لازم است برای شناخت بهتر و دقیق چهرهى یهود و مسیحیت، آیات مربوط به زندگی و تفکر آنها را از قران با دقت مطالعه نمایم و در صورت وجود هر گونه سؤال و شبهه، به متخصصین امر مراجعه کنیم.
تِلْکَ أُمَّهٌ قَدْ خَلَتْ ۖ لَهَا مَا کَسَبَتْ وَلَکُم مَّا کَسَبْتُمْ ۖ وَلَا تُسْأَلُونَ عَمَّا کَانُوا یَعْمَلُونَ [سُورَهُ البَقَرَهِ: ۱۴۱]
آنچه از نور سیام آموختم:
۱. خداوند سرگذشت امتهای زیادی از گذشتگان را در قران برای عبرت آمیزی ما بیان کرده است.
۲. هرکسی مسئول کار و اقدامات خودش است که چگونه در برابر دستورات الهی موضعگیری میکند؟
۳. خوبی یا بدیهای گذشتگان ربطی به ما ندارد و ما پاسخگوی اعمال آنها نیستیم.
۴. بسیاری از انسانها برای توجیه کار بد خود استناد به عملکرد گذشتگان و دیگران میکنند.
۵. هر انسانی آزاد و مختار است. شایسته نیست در هر کاری تقلید کورکورانه از گذشتگان و دیگران داشته باشد.
آنچه شایسته است به آن عمل کنم:
۱. برای توجیه کار نادرست خود، متوسل به آباء و اجداد نشویم.
۲. در مورد اعمال و افکار گذشتگان قضاوت نکنیم چون ما مسئول آنها نیستیم.
۳. سعی کنیم در حد توان تا زنده هستیم، هر آنچه از دست ما برآید دریغ نکنیم.
۴. بجای سرزنش گذشتگان در کار نادرست، برای آنها دعای مغفرت کنیم و کمبودها را در حد امکان جبران کنیم.
۵. سعی کنیم میزان اعمال خود را با کارهای باارزش سنگین کنیم چرا که باید جوابگوی عمر و توان و نعمتهای خداوند باشیم.