مقدمه
در این که احکام الهی دارای علل و اغراض و فوایدی هستند که به انسان بر می گردد، نباید محل خلاف باشد. اکنون که من دارم این موضوع را می نویسم، ۷۷ سال از عمرم می گذرد وتقریباً ۷۰ سال آن را با شریعت اسلامی سپری کرده ام که این مدت در تعلّم و تعلیم و تدریس و تألیف شریعت و قوانین وضعی گذشته است، بدین نتیجه رسیده ام که مبنا و مرجع نتایج فلسفی شریعت اسلامی درباب حلال و حرام به دو قاعده ای کلی و اصلی بر می گردد:
قاعده ی اول: بی گمان هرچیزی که برای فرد یا جامعه و یا هر دو ضرر و زیان داشته باشد، آن چیز حرام است مادام که مصلحت و منفعت مهم تر از دفع زیان و ضرر آن برآن مترتب باشد.
برای نمونه: کیفر و عقوبت جنایت کار برای فرد جانی و خانواده اش و علاقمندانش بلکه حتی برای جامعه نیز ضرر و زیان دارد و لیکن مصلحت و فائده ای که بر این ضرر مترتب است بسیار مهم تر است از دفع این ضرر و زیان. و آن عبارت است از حفظ و حمایت از زندگی و آبرو ناموس و اموال و دارایی و امنیت و آرامش بی گناهان، لذا شریعت الهی و قوانین وضعی هر دو عقوبت و کیفر جنایتکاران را مشروع و قانونی می دانند. زیرا که نفع آن بیش از ضرر آن است و قاعده ی کلی مقتضی آن است که هر گاه مصلحت عام با مصلحت خاص تعارض داشته باشد، مصلحت عام بر مصلحت خاص مقدم است و مصلحت جمعی بر مصلحت فردی ترجیح دارد.
قاعده ی دوم: بی گمان هر چیزی که برای فرد یا جمع و یا هر دو نفع یا فایده داشته باشد، آن چیز روا و جایز است، مادام که بر این نفع زیان و ضرر غیر یا زیان و خسارت خود انجام دهنده آن چیز مترتب نباشد.
پس سود و منافع حاصل از معاملات ربوی و یا غش و خیانت و احتکار و استغلال و سوء استفاده و بهره کشی از دیگران، برای کسانی که مرتکب این جرائم می گردند، نفع و سود دارد و لیکن خسارت و نیازمندی جمعی و جامعه بر آن مترتب است. بنابراین معیار و ملاک تمییز و فرق بین سود و زیان و نفع و ضرر، معیار و ملاک شخصی و فردی نیست بلکه معیار و ملاک شرعی و قانونی و وضعی است. پس واجب و شایسته است که بر نفع و سود حاصله ضرر و زیان مساوی با آن یا بیشتر از آن مترتب نباشد و نباید مخالف با یک قاعده ی کلی شرعی و یا مخالف با نظام عمومی و آداب جمعی باشد.
فلسفه ی احکام قرآن
بی گمان نه در شریعت اسلامی و نه در قرآن کریم ونه در سنّت صحیح و ناب نبوی، هیچ حکمی و دستوری وجود ندارد که با فطرت سالم و سعادت بشری در تعارض باشد و یا در برابر پیشرفت تمدن بشری و پیشرفت علم و دانش، مانع ایجاد کند و موجب لغزش آن گردد.
انسان طبیعتاً کنجکاو است و با هر چیزی روبرو شود، می خواهد چون و چرای آن را بداند و تا حدّی که در قلمرو فهم و درک وی باشد، از چند و چون آن سر در بیاورد، و بداند، کاری که خود یا دیگران می کنند هدف از آن چیست؟! آیا هدفمند است یا خیر؟ به ویژه درباره ی مسائل عقیدتی و دینی و اخلاقی، حتی احکام تعبدی دین، که آیا هدفمندند یا خیر؟ بدیهی است احکام و دستورات شریعت اسلام که از جانب خدا و پیامبرش (صلی اللهعلیه وآله وسلم) است دارای حکمت ها و فلسفه و اهداف بسیار عمیق و ژرفناکند، اما ممکن است که همگان متوجه هدفمند بودن آن ها نشوند، اگرچه بسیاری از اهداف دینی و اخلاقی و اجتماعی وغیرآن، در نصوص و متون قرآن کریم و سنّت شریف نبوی، آشکارا یا نهان، آمده اند و لفظاً یا مفهوماً و یا به صورت اشاری به ان اشاره شده اند.
توجه بدان ها بر فهم و شعور و اشتیاق انسان متدین می افزاید ویکی از بزرگترین انگیزه های عمل بدان ها واقع خواهد شد.
معنی لغوی شریعت اسلامی
کلمه ی شریعت از نظر لغت و زبان عربی دارای معانی بسیاری است که نزدیکترین آن ها به معنی اصطلاحی آن، راه مستقیم می باشد.
و در اصطلاح علمای اسلامی مراد از شریعت، نصوص و متون و جملات قرآن کریم و سنّت صحیح نبوی است، از این جهت که این نصوص بر احکام شرعی دلالت می کنند. احکام شرعی به زندگی افراد خانواده بشری، به گونه ای سر و سامان می دهد که به سعادت و خوشبختی دنیایی و آخرت آنان منتهی گردد و بدان تحقق بخشد.
قرآن کریم قانون اساسی و آیین نامه جاویدان الهی است – بدیهی و آشکار است که وظیفه ی قانون اساسی، برنامه ریزی و طرح نقشه ی زندگی است، به گونه ای که اصول و مفاهیم کلی و پایه ای و قواعد کلی را در برگیرد و به عقل بشری این اختیار را بدهد که موارد جزیی را بدین کلیات ارجاع دهد.
بنابراین قرآن به جزئیات مسائل زندگی نمی پردازد، زیرا که احکام جزئیات با تغییر زمان و مکان، تغییر می یابند و این است مراد از این قاعده که می گوید: «تغییر و دگرگونی احکام با تغییر و دگرگونی زمان مورد انکار نیست».
بلکه قرآن برای انسان دائره ای از اخلاق را ترسیم نموده است و در ۴۹ آیه ی قرآنی به او دستور داده است که عقل خرد خود را به کار گیرد و به او اجازه داده است تا جزئیات را به کلیات قرآن ارجاع دهد و از نصوص و متون کلی آن، به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم برای رویدادهای تازه و حوادث نوین، احکام را کشف نماید. و به اکتشاف احکام آن ها بپردازد، مشروط بر آن که تمام احکامی که کشف می کند از این دایره ی اخلاقی ترسیمی قرآن بیرون نباشد و بیرون نرود. همان گونه که قانون اساسی وضعی بشری در هر دولت و کشوری، قواعد کلی را در برمی گیرد و به قوّه مقننه اختیار می دهد که برای تمام موارد فرعی و جزیی بر حسب مقتضیات و ضروریات زندگی، قوانین وضع نماید، مشروط برآن که این قوانین وضعی قوّه ی مقنّنه با قانون اساسی مخالفت نداشته باشد.
شریعت اسلامی از دیدگاه عقل سالم
بی گمان هر چیزی که شریعت اسلام بدان دستور می دهد و یا از آن نهی می کند، مورد تأیید عقل سالم و فطرت و طبیعت سالم است.
پس هرگز شریعت اسلامی به انسان نگفته است و نخواهد گفت، که این کار را انجام بده و در مقابل آن عقل سالم بگوید نخیر انجام مده، و برعکس نیز هرگز شریعت اسلام به انسان نگفته و نخواهد گفت که این کار را انجام مده و عقل سالم بگوید، آن را انجام بده، – بکن و مکن در معیار هر دو یکسان است – پس بدون شک در این شریعت بزرگ، هیچ امر و حکمی نیست که با امر و حکم عقل سالم و فطرت سالم در تعارض باشد.
شریعت اسلام از دیدگاه علم و دانش
بی گمان هر اندازه تمدن بشری دگرگون گردد و پیشرفت نماید و هر اندازه علم و دانش بشری در زمان حال و آینده پیشرفت و ترقی کند، محال است که با آیه ای از قرآن کریم و یا با سنت صحیح و ثابت نبوی در تعارض باشد.
ولیکن اکتشافات علم نوین و دگرگونی های تمدن بشری، گاهی با خرافات و اسرائیلیاتی که از روی حسن نیت و یا غرض ورزانه و آگاهانه و با سوء نیت وارد بعضی از تفاسیر قرآن کریم و کتاب های شریعت اسلامی شده است، در تعارض قرار می گیرند.
شریعت اسلام و فطرت بشری
بی گمان نه در شریعت اسلامی و نه در قرآن کریم و نه در سنّت صحیح و ثابت نبوی هیچ حکمی و دستوری وجود ندارد که با فطرت سالم و سعادت بشری در تعارض باشد و یا در برابر و پیش روی دگرگونی پیشرفت تمدن بشری و پیشرفت علم و دانش، مانع ایجاد کند و موجب لغزش آن گردد.
و اما از جهت تطبیق و اجرای این شریعت بزرگ از جانب کسانی که به ظاهر می پردازند و ظواهر امور را در نظر می گیرند، بدون این که به روح و جوهر و مقاصد شریعت توجه کنند، ممکن است در برابر دگرگونی های نوین و پیشرفت، ایستادگیهایی صورت گیرد. و علت و سبب عقب ماندگی های جهان اسلام از قافله تمدن نوین بشری، همان سوء تدبیر و بد اجرا کردن و عدم تطبیق درست شریعت اسلامی است و این مسأله بر خردمندان و فرزانگان پوشیده و پنهان نیست.
احکام عبادات
سرشت و طبیعت عباداتی که در قرآن کریم انسان بدان مکلف شده است سه نوع است. بعضی از آن ها عبادتی بدنی محضند که با وجود عذر، نیابت را نمی پذیرند و شخص باید خود آن ها را انجام دهد و از کس دیگر به جای وی پذیرفته نمی شوند. مانند نماز و روزه.
و برخی دیگر از آن ها عبادات مالی محضند که به طور مطلق نیابت پذیرند و هر کس می تواند به جای شخص مکلف آن ها را انجام دهد. و برخی دیگر عبادت مالی و بدنی باهمند که با وجود عذر، نیابت پذیرند و بدون عذر نیابت را نمی پذیرند مانند حج.
و بنابراین بررسی و بیان حکمت و فلسفه عبادات، مقتضی تقسیم آن ها به سه مبحث است که هر مبحثی ویژه بررسی نوعی از این انواع سه گانه مذکور است.
فلسفه و حکمت نماز
نماز یک عبادت بدنی محض و خالص است، لذا همان طور که گفتیم نیابت پذیر نیست زیرا هدف و نتیجه ای که از آن گرفته می شود به خود انجام دهنده ی دیگری نبست داده نمی شود، خواه آن کار و فعل خیر و نیکی باشد یا شرّ و بدی. و نمازی که در اسلام خواسته شده است، همان نمازی است که پیوند عبد به معبود خود را تقویت و استوار می گرداند، و روح استقلال و آزادی و احساس به عزت و کرامت را در نمازگزار افزایش می دهد . به حقیقت نماز مدرسه ای است برای کسب و به دست آوردن بسیاری از صفات کمالیه برای نمازگزار، مانند پاکی درون ضمیر و تهذیب و اصلاح نفس و روح و پاکیزگی بدن و لباس و مکان.
و نمازی که مطلوب شرعی است، آن است که با خشوع و ترس و تواضع و با روح انقیاد و تسلیم و احساس نمازگزار به اینکه با پروردگار خود و پروردگار کائنات سخن می گوید، برگزار گردد، در حقیقت باید با این صفات و ویژگی ها صورت گیرد که کاملاً جنبه ی شخصی دارد.
به حقیقت این عبادت در زندگی عملی انسان، اگر به صورت کامل اقامه گردد، فوائد بس مهمی دارد، از جمله:
فایده اول:
نمازگزار در برابر هر رفتار مجرمانه و هر جرمی مناعت و اباء نفسی کسب می کند که عارش می آید، گرد آن رفتارها بگردد و محفوظ و مصون خواهد بود. از بیماریهای کشنده و فاجعه انگیز فردی و جمعی و اجتماعی و قرآن به صراحت این حکمت و فلسفه را برای نماز بیان فرموده است: ….. وَأَقِمِ الصَّلَاهَ إِنَّ الصَّلَاهَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ [۲۹:۴۵] «… و نماز را چنان که باید برپای دار، مسلماً نماز انسان را از گناهان بزرگ و از کارهای ناپسند از نظر شرع باز می دارد…..». در حقیقت هر گاه انسان نماز توأم با روح و جوهر آن و با شکسته نفسی و فروتنی، بر پای دارد، آن چنان نیروی روحی و روانی پاک و بی آلایشی را کسب می کند و به دست می آورد، که او را از ارتکاب هر گناه بزرگ و کار ناپسند از دیدگاه شریعت، بر حذر می دارد و او را حفظ می کند. پس نماز یکی از مهم ترین وسایل پیشگیری از ارتکاب جرایم و تاوان ها است. و سزاوار ذکر و یادآوری است، که قوانین وضعی بشری، به پیشگیری اهمیت نمی دهد مگر بعد از وقوع جرم، و آن وقت راه های پیشگیرانه مادی را اتخاذ می کند، که تدابیر احترازی، برای منع و بازداشتن جنایتکار از دوباره برگشتن به ارتکاب جرم و جنایت، نامیده می شود. مانند بازداشت و حبس یا تبعید و زیر نظر گرفتن او و شریعت اسلامی از جهات متعدد با قوانین وضعی فرق و اختلاف دارد از جمله:
الف) راههای پیشگیرانه و تدابیر احترازی و امنیتی، پیش از وقوع جرم و جنایت است، همان طور که گاهی بعد از آن نیز هست، زیرا پیشگیری از معالجه بهتر است.
ب) راههای پیشگیری در شریعت اسلامی، معنوی و روحی و تربیتی و تهذیبی است. و در قانون وضعی مادی است که با جسم انسان مجرم و جانی در ارتباط است و او را از رفت و آمد و پیوند با دیگران منع می کند.
ج)راههای پیشگیری در اسلام صفت و جنبه ی عمومی و همگانی دارد، در حالی که در قانون وضعی تنها نسبت به شخص مجرم و جانی و یا متهم است.
فایده ی دوم:
نماز مدرسه تمرین و عادت دادن و آموزش نظافت و پاکیزگی است، پاکیزگی بدن با غسل و وضو، و نظافت پاکیزگی لباس و جامه به وقت نماز گذاشتن، و نظافت و پاکی مکان نماز به اضافه پاکی قلب و درون.
فایده ی سوم:
نماز احساس به عزت و کرامت نفس را افزایش می دهد و بدان رشد و نمو می بخشد و سرنوشت خود را برای کسب و به دست آوردن مصالح و منافع مادی و شخصی خود را، به شخص معین یا گروهی یا جماعتی مرتبط نمی داند و نماز انسان را به توکل و اعتماد بر الله عادت می دهد، او را متکی بر نفس خویش بار می آورد و او را از آن بر حذر می دارد و او را دور می سازد از این که پری در مسیر باد مصالح و منافع مادی باشد، که او را به هر جا خواستند ببرند. و این صفت بزرگ پدید آورنده ی شخصیت انسان و نگهدارنده ی این شخصیت را، نمازگزار از این راه بدست می آورد که روزانه دهها بار این سخن خداوند را تکرار می کند: إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ « پروردگارا تنها تو را می پرستیم و تنها از تو استعانت و یاری می جوییم» و ضمیر «ایاک» که مفعول به است و بر فعل و فاعل مقدم شده است از نظر علم بلاغه مفید معنی حصر است. _ وقتی که پرستش تنها برای الله است و طلب کمک و یاری خارج از اسباب و وسایل مادی، تنها از الله خواسته می شود _ پس در این دو مطلب که تعیین کننده و سازنده ی سرنوشت و شخصیت، جاییبرای دیگران و چیزهای دیگر به جز الله باقی نمی ماند.
فایده ی چهارم:
و از راه نماز است که انسان صفت استقامت و پایداری را به دست می آورد و این صفت ثابت، با تغییر و دگرگونی یافتن هوی و هوسها و مصالح و منافع شخصی، تغییر نمی کند و دگرگون نمی شود.
مردمان فراوانی را دیده ام که درگیر و دار و بحبوحه دگرگونیهای سیاسی زندگی کرده اند، سپس در منجلاب و باطلاق ذلت و خواری و بیچارگی افتاده اند و با شکست خفت بار روبرو گشته اند. نمازگزار صفت استقامت و ثبات خویش را از این به دست می آورد که در هر رکعتی از رکعات نمازهای خویش این رهنمود الله را تکرار می کند. اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ « ما را به راه راست راهنمایی فرما»
فایده ی پنجم:
برپایی نماز، اقتداء و پیروی از نمونه های شایسته و درست، و در پیش گرفتن راه شایستگان درستکار و برگزیدن راه رستگاران را به انسان می آموزد و انسان را بدانها عادت می دهد در آنچه که می گوید و در زندگی انجام می دهد و این صفت عالی و برجسته را نمازگزار از این سخن خدای متعال، که در هر رکعت تکرار می کند، بدست می آورد: صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ « راه کسانی که بدانان نعمت داده ای نه راه آنان که برایشان خشم گرفته ای، و نه راه گمراهان و سرگشتگان،
فایده ی ششم:
نماز مدرسه ای است برای آموزش تنظیم وقت انسان، زیرا که از سپیده صبح و طلوع فجر تا فردا رسیدن شب، اوقات نماز به پنج قسم تقسیم شده اند و بدیهی است که وقت و زمان در زندگی انسان، گرانبهاترین چیزی است که در اختیار وی است. و هر چیزی بعد از فنا شدن، عوضی دارد و قابل جبران است مگر وقت و زمان که به حقیقت شمشیر برّانی است که اگر تو آن را قطع نکنی او تو را قطع خواهد کرد.
اگر مسلمان به اوقات و اعمال وکردارهای خویش نظم و سر و سامان می دادند و منظم می کردند و به شکلیات امور و ظواهر و قشر آن ها نمی پرداختند و خود را از آن ها برهنه می کردند و خرد را به کار می گرفتند، بی گمان نخستین مرکب سفینه فضایی که بر مریخ فرود می آمد، یک مرک و سفینه ی اسلامی می بود.
بی گمان ملت های شرقی و غربی در دولت های متمدن که از نظر صنعت و تکنولوژی، پیشرفته اند، از ملت های اسلامی، باهوشتر و خردمندتر نیستند ولیکن تقدم و سبقت و پیشرفتشان از ما، مدیون تنظیم وقت و کارشان است. خداوند بیامرزد آن کس را که گفت: در اروپا اسلام را یافتم و مسلمانان را آن جا نیافتم، و در دنیای خودمان مسلمانان را می یابم و اسلام را نمی یابم.
فایده ی هفتم:
نمازگزاردن، خود یک ورزش بدنی ضروری و بایسته برای استمرار تندرستی انسان است، زیرا که حرکات بدن به هنگام نشستن و برخاستن در نماز، از جالبترین چیزهایی است که دانش تربیت بدنی و ورزش بدان رسیده است به ویژه در نماز سنّت تراویح در ماه مبارک رمضان و سنت های تهجد و نماز شب و پیمودن مسافت بین منزل و مسجد و برگشتن به منزل.
فایده ی هشتم:
نماز انسان مراقب انسان است و وسیله ای است برای حفظ و نگهداشت سر زنده داری و نشاط و تحرک و عادت دادن به زود خوابیدن در شب و سحرخیزی بامدادان، برای استقبال از روز نو با انجام دادن نماز صبح بعد از طلوع فجر و مهیا شدن برای کارهای روزانه. ولیکن کسی که نماز نمی خواند، شب دیر می خوابد و صبح دیر از خواب برمی خیزد، در خواب کسالت و سستی غرق می شود و غالباً از ادای وظایف روزانه عقب می ماند، علاوه بر مبتلا شدن به بیماریهای ناشی از کم تحرکی و بی نشاطی.
فایده ی نهم:
ملتزم بودن به ادای نمازهای فرض در اول وقت معین آنها، عامل مهم است برای افزایش طول عمر، زیرا من افراد سالمندی که در مدت زندگی خود دیده ام، کسانی بودند که ملتزم و متعهد به مراعات اوقات نماز و ملازمت رفتن به مسجد بوده اند، بدون اینکه در انجام وظایف و مسئولیت های دنیوی خود خلل ایجاد کنند، و از جمله این افراد سالمند برای نمونه پدر بزرگم (رحمه الله) می باشد که ۱۲۰ سال عمر و زندگی کرد و روزانه نیم ساعت پیش از سپیده دم در مسجد حاضر می گشت. بدون شک مراعات اوقات نماز ملازمت بر تندرستی و طولانی کردن زندگی است.
فایده ی دهم:
ادای نماز جماعت در مسجد، وسیله ای است برای برخورد و ملاقات با خویشاوندان و دوستان و همسایگان و ملاقات روزانه در مسجد حتی اگر یک بار در روز، در یکی از اوقات نمازهای پنجگانه باشد، سبب می گردد اطلاع و آگهی مستمر و پیوسته از کارها و حال آنان داشته باشی، و از مشکلات آنان باخبر گردی و در حل آن ها با آنان سهیم باشی، بدیهی است که همیاری و همکاری در کارهای نیک، از جمله بلندترین قلّه ی فضائلی است که قرآن بدان امر می کند و سزاوار است که انسان بدان آراسته گردد.
فلسفه روزه
روزه داری یک عبادت قدیمی است که در ادیان اسلامی پیش از اسلام نیز وجود داشته است. همانطور که خداوند می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ [۲:۱۸۳]
« ای کسانی که ایمان آورده اید بر شما روزه واجب شده است، همان گونه که بر کسانی که پیش از شما بوده اند، نیز واجب بوده است…»
بلکه در نزد بعضی از ادیان غیر از اهل کتاب نیز وجود داشته است، زیرا این عبادت دارای فوائد تندرستی است علاوه بر فوائد روحی و معنوی که دارد. که دینداران ادیان آسمانی آن را وسیله ای برای نزدیکی و تقرب به الله می دانستند و بت پرستان نیز آن را به عنوان راهی از راه های تهذیب نفس و ریاضت آن می دانستند. روزه، فطری و سرشتی انسان است که در فواصل و اوقات پی در پی و یا اوقات متفرقه احساس نیاز بدان می کند، اگر چه صورت و شکلها و اوقات آن بر حسب عصور و ملت ها با هم متفاوت و مختلف است.
سرچشمه و مصدر و دلیل احکام روزه، قرآن کریم و سنّت نبوی و اجماع علمای فقه است. که قرآن کریم در سه آیه پی در پی به احکام آن پرداخته است. [بقره/ ۱۸۳ تا ۱۸۵ ] آیه ی اول مجمل است و دوم و سوم این اجمال را بیان کرده اند و گروهی گمان کرده اند که دو آیه ی اخیر آیه ی اولی را فسخ کرده و این گمان باطل است و تفضیل مجمل را با فسخ آمیخته اند.
قرآن کریم به صراحت حکمت روزه و مصلحت و منفعت دنیایی و دینی آن را بیان کرده است که می فرماید: ….کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ [۲:۱۸۳] «… بر شما روزه واجب شده است همان گونه که بر کسانی که پیش از شما بوده اند نیز واجب بوده است تا باشد که پرهیزگار شوید».
تقوی و پرهیزگاری یک نیروی روحی و معنوی است که روزه دار آن را به وسیله ی روزه واقعی شرعی کسب می کند. و او را از هر رفتار مجرمانه و از هر عملی که در زندگی و یا بعد از مرگ به انسان ضرر برساند مصون می دارد. و شاید بگویند که بسیاری از نمازگزاران و روزه داران در ارتکاب و اقدام به جرم و جنایت و فحشاء و دروغ و خیانت و امثال این صفات رذیلانه، تردیدی به خود راه نمی دهند!! پاسخ آن به شرح زیر می آید:
روزه گرفتن تنها خودداری و امتناع از خوردن و آشامیدن و معاشرت جنسی نیست. آن گونه که بسیاری از مسلمانان می پندارند، روزه گرفتن بدین معنی سبب نمی شود که روزه دار، آن چنان نیروی روحی کسب کند، که او را از رفتارهای مجرمانه باز دارد. بلکه سرچشمه و منبع و مصدر چنین نیرویی روزه داری برابر مراتب سه گانه ی زیر است:
مرتبه ی اول: خویشتن داری و امساک از خوردن و آشامیدن و مباشرت جنسی است.
مرتبه ی دوم: روزه داری اندام ها و اعضاء زندگی در جسم انسان است که عبارت است از بازداشتن اندام ها و اعضاء بدن از بکارگیری آن ها در ارتکاب و تنفیذ جرمها و گناهان مربوط بدین اندام ها و اعضاء بدن. برای مثال روزه ی دستان بازداشتن آن ها از تعدّی و تجاوز به حقوق مردم. و روزه ی پاها عدم بکارگیری آنهاست در رفتن به سوی کارهایی که به مردم زیان می رساند مگر با مجوز و دلیل شرعی و روزه ی زبان نگه داشتن و نگهداری آن است از گفتن سخنان نامشروع و از دست درازی به آبرو و نوامیس دیگران. و روزه ی چشمان، چشم پوشی از نگاه به نامحرم و عورت و عیوب دیگران. و روزه ی گوش ها آن است که به سخنان باطل و زیان بخش به حقوق دیگران، گوش ندهی، زیرا گوش دادن بدین سخنان یا سکوت بر آن به منزله ی رضایت بدان ها است، چون قاعده ی شرعی است که می گوید: «سکوت کردن در آنجا که نیاز به بیان دارد، رضایت بدان محسوب می گردد».
مرتبه ی سوم: روزه غرایز و طبیعت درونی و امیال و شهوات باطنی است که مصدر و سرچشمه ی بدی ها هستند. و روزه ی آنها، امساک و خودداری از رذایل و فرومایگی باطنی و درونی است مانند حسادت و حقد و کینه و خودخواهی و سرکشی و تکبر و خودبزرگ بینی و دشمنی و بدخواهی بدون مجوز شرعی و امثال آنها.
پس هر گاه روزه دار این مراتب سه گانه را در خلال ماه رمضان با هم جمع کند، مسلماً آن نیروی روحی که در آیه ی ۱۸۳ سوره ی بقره آمده است، به دست می آورد و در حقیقت فلسفه و حکمت روزه داری کسب همین نیروی روحی است به عللاوه فوائد تندرستی و حس همکاری و همیاری به وقت احساس درد گرسنگی، و هر کس در روزه قصد و نیت و امید پاداشش به غیر از الله باشد، او روزه ای نگرفته است و روزه ندارد و هر کس به هنگام روزه داری با سوء قصد و نیت نگاهش به عیوب و عورت های دیگران باشد، او روزه ای ندارد. و هر کس دیگران را به بدی یاد کند و یا بدان گوش فرا دهد و ساکت باشد، او روزه ای ندارد. و هر کس حقد و حسادت و کبر و بغض و دشمنی نامشروع در دل داشته باشد، او روزه ای ندارد، بنابراین هر گاه روزه منتفی شد، نیروی روحی بازدارنده آن نیز منتفی می گردد، زیرا هر گاه سبب منتفی شد، مسبب نیز منتفی می شود.
بنابراین آن چه که گفتیم، بدون شک ماه رمضان یک دوره ی سالانه تربیت و تهذیب نفس است که مسلمانان بدان ملحق می گردند تا نیروی روحی خود را شارژ کنند و بار آن را تقویت نمایند. مانند دوره های بازآموزی تدریجی نظامی برای تقویت معلومات وکارهای نظامی ومانند دوره های بازآموزی اداری برای تجدید مهارت های اداری و تقویت آنها.
فلسفه فرض بودن حج
حج یک چک تضمینی مغفرت و آمرزش الهی نیست، آن گونه که بسیاری از مسلمانان می پندارند، بلکه رکنی و پایه ای از ارکان و پایه های پنجگانه ی اسلام است، و به تنهایی کافی نیست و همچنین حج کارت ورود به بهشت نیست، بلکه وسیله ای است برای مغفرت و آمرزش گناهان و جرائمی که تعدّی به حقوق محض الهی به حساب می آیند. و اما حقوق بندگان و مردم و به اصطلاح حقوق الناس، ساقط نمی گردند مگر با ادای آن ها و انجام و وفای بدان ها، اگر حقوق مالی باشند، و جز به تبرئه ای ذمّه و گذشت صاحب حق.
*اهمیت نتایج دینی و دنیوی حج بسیار مهمتر از آن چه مسلمانان تصور می کنند می باشد، از جمله این حکمت ها می توان موارد زیر را نام برد:
حج یک کنفرانس سالانه است در میدان و مجال تعاون و همیاری بین مسلمین جهان، شریعت اسلامی سه اجتماع را برای مسلمانان برقرار داشته است، یک اجتماع روزانه و یک اجتماع هفتگی، و یک اجتماع سالیانه.
الف) اجتماع روزانه: شریعت اسلام ساکنان یک محله یا یک روستا را برای ادای نماز به جماعت در مسجد دعوت می کند، حتی اگر یک بار در روز بوده، اگر عذری نباشد. و این کار به خاطر اطلاع بر مشاکل و اوضاع و احوال یکدیگر در محله و روستا و مساهمت و یاری در حلّ و راه چاره ی آنها است، به قدر امکان و استطاعت هر کس در پرتو اجرای دستور الله “… وَ تَعَاوَنُوا عَلَی البِرِّ وَ التَقَّوَی …” [مائده/۲]
«… در نیکی و پرهیزگاری به همدیگر کمک و همیاری نمائید».
ب) اجتماع هفتگی: بر ساکنان شهر و روستا است که نماز جمعه را با هم در مسجد اداء کنند، به خاطر همان اهداف تعاون و تضامن و همیاری میان نمازگزاران و شرکت در حلّ و چاره اندیشی مشاکل همدیگر، و بنا به قول علمای شافعیه فرض است که نماز را در هر شهر در یک محل ادا کنند و بدون یک عذر مقبول، تعدد نماز جمعه در یک شهر جایز نیست. زیرا که فلسفه ی نماز جمعه همان اهداف برای ساکنان یک شهر است و بنابراین ضرورت دارد که دولت یک مسجد جامع بزرگ در وسط شهر بسازد که گنجایش بزرگترین عدد ممکن را داشته باشد تا اهداف برگزاری نماز جمعه تحقق یابد، که همان تعاون و همیاری برای حلّ مشکلات است. خطبه های نماز جمعه باید راه حل دینی، برای مشکلات روز تقدیم دارد و نباید تکرار چیزهایی باشد که مردم صدها بار شنیده اند.
ج) اجتماع سالیانه: اجتماع سالیانه، کنفرانسی است برای تمام دولت ها و ملت های اسلامی و این اجتماع بزرگترین کنفرانس اسلامی است که نمایندگان دولت ها و ملت های اسلامی از تمام نقاط جهان در آن شرکت می کنند و متخصصان در امور سیاسی و اداری و اقتصادی و فرهنگی و بهداشتی و دفاعی و غیر آن از مستلزمات زندگی، در هر زمان و مکان، در آن حضور به هم می رسانند.
بدیهی است که طبیعت این کنفرانس از طبیعت دیگر کنفرانس هایی که سالانه ده ها بار در کشورهای جهان در سطح داخلی و محلی و جهانی برگزار می گردد، بسیار متفاوت و مختلف است. زیرا این کنفرانس ها رنگ و نشان مادی محض دارند و اما کنفرانس حج دارای دو سرشت و رنگ و نشان مادی و معنوی را هر دو با هم دارد. تمام مظاهر و اشکال مادی که به تفرقه و گسستگی میان ملت های اسلامی کمک می کند، در بوته ی نیروی روحی که با نیت احرام بعد از گام نخستین در برهنه شدن از تمام تمایزات و فوارق عارضی، گداخته می گردد. زیرا لباس احرام یک لباس متحد الشکلی است، شبیه به همان لباسی که انسان به هنگام انتقال به آخرین منزل و مأوایش می پوشد، بعد از اینکه از این دنیای فانی کوچ می نماید و جدا می شود، آن لباسی که تمام تمایزات و جدایی های بین حاکم و محکوم و مالک و رعیت و بین غنی و فقیر و بین صاحبان قدرت و مراکز سیاسی و اجتماعی و غیر را از میان برمی دارد. سپس به دنبال احرام و لباس یکسان، نوبه ی تلبیه گفتن فرا می رسد، که او را از عالم مادی برهنه می سازد که هیچ قدرت و سلطه ای برتر از آن نیست و آن الله تعالی است. زیرا در تلبیه می گوید:
“لَبَّیک الَّلهُمَ لَبَّیک، لَبَّیکَ لا شَریکَ لَکَ لَبَّیک، إِنَّ الحَمدَ وَ النِّعمه لَکَ وَ المُلک لَا شَریکَ لَک”
« خداوندا فرمان تو را پذیرفتم و اینک به خدمت تو آمده ام، تو بی شریک هستی، ستایش و نعمت و پادشاهی تنها تراست.»
سپس طواف بیت الله است که گشتن ودوران قلب پیرامون مرکز وحدت مسلمانان جهان یعنی بیت الله الحرام است. سپس سعی و رفت و آمد بین صفا و مروه است که بیانگر تردید بین خوف و رجا و بیم و امید است، بیم و خوف عقاب بر گناهان و امید در عفو و گذشت الهی از آنها. سپس توقف در عرفات است که مظهری از مظاهر مساوات و برابری عدم برتری در بین فرزندان آدم و حوا است جز برتری به سبب اعمالی که برای رضای خداوند، تقدیم می دارند و منافعی که به بشر می رسانند، همان گونه که خداوند می فرماید:
إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ [ حجرات / ۱۳]
«بیگمان گرامیترین شما در نزد خدا پرهیزگارترین شما است».
سپس رمی جمرات (رجم شیطان) است که تعهدی در پیشگاه خدا مبنی بر این که بار دیگر در برابر نفس بدخواه و اماره به سوء، تسلیم نمی شود و از آن پیروی نمی نماید. زیرا که شیطان در آن جا حاضر نمی شود تا حاجیان او را رجم کنند بلکه این رجم و سنگ اندازی متوجه شیطان هر انسانی است، که هیچ لحظه ای از او جدا نمی شود، و ملازم و همراه او است، بمانند ملازمت حرارت و گرمایی برای هر نیروی گرمازا.
پس آن چه که حاجی رجمش می کند همان شیطان نفس بدخواه خویش است، که گرایش و تمایل به شرّی است که او را همواره به سوی رفتار مجرمانه می کشاند و می راند. بنابراین رمی جمره اگر درست و سالم صورت گیرد به حقیقت نقطه ی جدایی رجم کننده است از هر چیزی که رمز و نشانه ی شرّ و تباهی است.
آری، این حکمت ها و فلسفه هایی که برای حج و دیگر عبادات برشمردیم، قطره ای از دریای حکمت ها و فلسفه های عبادت است که انسان مکلف به انجام آنها است به خاطر این اهداف و حکمت ها ولیکن سؤال این است که چرا تأثیر آن ها در رفتار مسلمانان فعّال نیست، علی رغم این که این عبادات را اداء می کنند و به جای می آورند و تأثیر آن ها ظاهر نیست؟!
پاسخ بدین سؤال این است که ادای این عبادات، دارای خلل ها و کاستی هایی است، که تأثیر آن ها را از میان می برد که نمازگزار در اوقات پنجگانه غالباً برحسب عادت عملی، نمازها را اداء می کند، مانند کسی که عادت به سیگار کشیدن و دود کردن دارد، سر وقت خویش بدان اقدام می کند. این نوع نماز گزاردن از روی عادت، به ظاهر، یک عمل روحی است ولیکن از جوهر و مغز و روح آن بسیار فاصله دارد. و روزه دار، تنها بر مرحله ی اول که ذکر کردیم، اقتصار می نماید و مرتبه های دوم و سوم را نادیده می گیرد، که آن دو مرحله سرچشمه ی نیروی معنوی و روحی هستند که انسان را از ارتکاب شرّ و بدی حفظ می کنند. و حاجی به سفر حج می رود و حکمت و فلسفه ی این عبادت را نمی داند، بلکه گاهی این عبادت مهم را به طریقه ی ناهنجار و بی فرهنگ انجام می دهد و آدم ضعیف و ناتوانی که در جلوی وی قرار دارد، به گونه ای پرت می کند و زیر پا می گیرد که گاهی در زیر لگدمال حاجیان می میرد، در حالی که او مشغول انجام یکی از مناسک حج است و در همان حال، مرتکب قتل یک انسان ضعیف بی گناه می شود پس چگونه از روح حج خبر دارد؟!
فلسفه زکات
زکات یک نسبت درصدی است که خداوند در اموال و دارائی معینی و با شرایط خاصی برای سدّ حاجت و رفع نیاز نیازمندان بر اغنیاء و ثروتمندان فرض کرده است که در طی سال بپردازند.
اسلام به فقر و تنگدستی و نیازمندی و و گدایی و کسالت و تنبلی و امثال آن ها راضی نیست و آن ها را تأیید نمی کند، بلکه از هر شخص توانا بر کار کردن، می خواهد که برای کسب رزق و روزی خویش و عائله اش به میزان کافی بکوشد و کار کند.
اسلام دین کار و کوشش است و کار و مشقات تحمل آن را در ( ۳۵۶ ) آیه ی قرآن کریم تکرار کرده است و این خود بیانگر این است که به کار و کار کردن بسیار اهمیت می دهد. اگر مسلمانان بدین آیات عمل می کردند، در هر زمان و مکان در بلندترین قله تمدن بشری قرار می گرفتند و اما کسی که به سبب و علت ناتوانی یا پیری، یا بیماری یا به هر سبب دیگر، نمی تواند کار کند، شرعاً هزینه ی زندگی او بر خویشاوندانی نداشت و یا خویشاوندانش بی نیاز نبودند در آن صورت نفقه و هزینه ی زندگی او بر غیر خویشان بی نیاز و اغنیاء واجب است و این انفاق و هزینه دو نوع است:
نوع اول:
هزینه ها و نفقه های اختیاری است که نسبت درصدی و کمیت آن و مالی که از آن پرداخت می شود معین و محدود نگردیده است. این نوع را انفاق و هزینه کردن فی سبیل الله و در راه خدا می نامند که خداوند در (۷۲ ) آیه ی قرآنی بدان امر کرده است کسانی که گفته اند، آیات مربوط به انفاق با آیات زکات نسخ گشته اند، بی گمان به خطا رفته اند.
زیرا شرایط زکات، در انفاق وجود ندارد، پس بین آن ها تعارض و تناقضی نیست تا با نسخ این تعارض و تناقض برطرف گردد.
نوع دوم:
انفاق و هزینه کردن های اجباری است که اگر شخصی که زکات بر وی واجب می گردد، آن را نپردازد از جانب قوه ی مقننه شرعی موجود، و مربوطه، او را به پرداخت آن مجبور می سازند و نیروی اداری منظم مسئول جمع آوری زکات و جبایه است، و با مرگ کسی که زکات بر وی واجب شده است، زکات از وی ساقط نمی گردد بلکه به ترکه و اموال بازمانده از وی تعلق می گیرد و به نظر ابن حزم اندلسی ظاهری در کتاب محلّی ج ۶/۸۷ پرداخت آن از مال بازمانده مقدم بر پرداخت وام های مردم است. زیرا پرداخت وام الله مقدم بر پرداخت وام مردم است و گروه دیگر پرداخت وام های مردم را مقدم را می دارند و برخی گفته اند که زکات به عین آن مال بازمانده تعلق دارد نه به ذمه شخص متوفا، پس به اندازه ی سهم زکاتی که بدان تر که تعلق گرفته است، معامله در آن باطل است.
آیاتی که به پرداخت زکات امر می کنند فراوانند، از جمله «وَأَقِیمُوا الصَّلَاهَ وَآتُوا الزَّکَاهَ» [بقره/۴۳،۸۳]
«نماز را به پای دارید و زکات اموال خود را بدهید».
و لفظ زکات در (۳۱) آیه آمده است، از جمله وَالَّذِینَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ *لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ [معارج/۲۵-۲۴]
«همانا کسانی که دارایی ایشان سهم مشخصی است برای دادن به گدا و بی چیز».
و یا “خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِم بِهَا…..” [توبه/ ۱۰۳]
«از اموال آنان زکات بگیر که بدین وسیله ایشان را پاک می داری و ایشان را بالا می بری…»
و غیر از این آیات، که بسیارند _ در آیات قرآن صلاه و زکات را تأکید و تأیید می نمایند که این جا مجال ذکر آن ها نیست زیرا ما در صدد بیان فلسفه و حکمت زکات هستیم و وجوب زکات در اسلام از بدیهیات و ضروریات دین است.
بی گمان زکات حکمت ها و فوائد مهمی دارد از جمله:
۱-فلسفه قوانین جنایی به استقراء اثبات کرده است که از جمله مهم ترین انگیزه ها و عوامل ارتکاب جرائم و بزهکاریها به ویژه بزهکاریها و جرائم اقتصادی، عامل فقر و نیازمندی است. پس رفع نیاز مادی نیازمندان از پدیده ی انحراف و گرایش به رفتار مجرمانه می کاهد. و از خلفای راشد در صدر اسلام حکم آیه وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَهُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمَا….[مائده/۳۸] «دست مردان و زنان سارق را ببرید و قطع کنید…». بر کسانی که تحت فشار و تنگنای فقر و نیازمندی، مرتکب جرائم سرقت و دزدی می شدند، اجرا نمی گردید.
روایت شده است که عمر بن خطاب خلیفه ی دوم در سالی که قحطی و خشک سالی بود و گرسنگی شیوع داشت، درباره ی دزدی و مجازات آن گفت: «قطع دست دزد، برای حمایت از اموال است و ترک این مجازات در شرایط کنونی، حمایت از جان ها است و حمایت از جان ها بیشتر سزاوار مراعات است تا مراعات حمایت از اموال».
۲-پدید آوردن موافقت و سازگاری و محبت بین فقیران و اغنیاء و نیازمندان و بی نیازان، و پرواضح و آشکار است، که حسادت و رشک ورزی از جمله غرایز و طبیعت ذاتی و فطری بشری است، هر گاه تهذیب نفس و تربیت آن، آن را نزدوده و آن را مهار نکرده باشد، به ویژه حسادت و رشک ورزی فقراء و نیازمندان در برابر اغنیاء و بی نیازان. زیرا وقتی که فقیر، همسایه ثروتمند خویش را می بیند، که در بلندترین قله رفاه و آسایش زندگی می کند، بدون شک غریزه و طبیعت حسادت به طور کلی او را به سوی رفتار مجرمانه وا می دارد و به ویژه او را به تجاوز بدین به همسایه ثروتمندش می خواند و هر گاه آن ثروتمند بی نیاز، همان درصدی که شرع اسلام تعیین کرده است از مال خود به آن فقیر و نیازمند داد، بی گمان او با این عمل خویش آتش حسادت و کینه ی او را خاموش می کند، و آن وقت موافقت و سازگاری و محبت، جای تنفر و انزجار و همدیگر کشتن را می گیرد، بلکه در این حالت، فقیر به جای آرزوی زوال نعمت او، آرزوی افزایش نعمت او را می کند، زیرا که او احساس می کند که از این افزایش نعمت او سهمی دارد و با او شریک است در آن، و با افزایش ثروت مالی او، سهم او نیز افزایش می یابد و با کاستن آن نیز سهم او می کاهد.
در نظام منفور طبقاتی، فاصله ی بسیار زشتی در میان ثروتمندان و نیازمندان وجود دارد، با پرداخت زکات این فاصله تنگ تر می شود، زیرا با پرداخت زکات فقیر یک درجه به سوی زندگی کریمانه صعود می کند و بالا می آید، و غنی و ثروتمند یک درجه از رفاه و تبذیر و زیاده روی فرو می آید و تنزّل می کند. و به صورت تدریجی طی سالیان، سطح زندگی آنان به هم نزدیک می شود، اگر مساوی هم نگردند.
۳-نفوس و روان اغنیاء با پرداخت زکات از صفت پست طغیان و گردن کشی پاک و زدوده می گردد همان گونه که خداوند فرموده است: “خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِم بِهَا….. “[توبه/ ۱۰۳]
«از اموال آنان زکات بگیر که بدین وسیله ایشان را پاک می داری و ایشان را بالا می بری…».
و طغیان و سرکشی از جمله صفات رذیله، پستی است، که از پدیده بی نیازی به وجود می آید، همان گونه که خداوند می گوید: کَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَىٰ [علق:۶] أَن رَّآهُ اسْتَغْنَىٰ [علق:۷]
«قطعاً انسانها سرکشی و تمردد می آغازند اگر خود را دارا و بی نیاز ببینند».
۴-زکات بر نعمت زکات دهنده می افزاید، زیرا زکات شکرانه ی نعمت است و زیادی شکر موجب زیادی نعمت می گردد- شکر نعمت نعمتت افزون کند- و این مقتضای وعده ی الهی است:
وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِن شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ [ابراهیم/۷]
«و آن زمان را که پروردگارتان مؤکدانه اعلام کرد که اگر سپاسگزاری کردید هر آینه برایتان افزایش می دهم و اگر کافر و ناسپاس شدید بی گمان عذاب من بسیار سخت است».
۵-زکات یک نوع تأمین اجتماعی و تعهد و تضمین است و نظام زکات در اسلام نخستین قانون منظّم تعهد اجتماعی است در جهان. در راه ضمانت اجتماعی، که متکی و وابسته به صدقات و اعمال خیر فردی داوطلبانه نیست، بلکه وابسته و قائم به حقوق فرضی و اجباری نیازمندان بر ذمه و عهده ثروتمندان است که باید از اموال خود بپردازند و تضمینی است برای تحقق کفایت نیازمندان، در خوراک و پوشاک و مسکن و سایر نیازمندی های زندگیشان و نیازمندی افراد تحت تکلفشان بدون اسراف و سخت گیری و این تنها منحصر به فقیران مسلمان نیست، بلکه شامل فقیران غیر مسلمان نیز می شود که زیر سایه ی دولت مسلمانان زندگی می کنند. و این ضمانت و مسئولیت اجتماعی اسلامی را، تنها در نیمه ی قرن بیستم است که قوانین وضعی آن را شناخته است.
و اولین بار به صورت رسمی در سال ۱۹۴۱ میلادی بود که به هنگام توافق بریتانیا و ایالت متحده ی آمریکا بر انعقاد پیمان نامه آتلانتیک، بر وجوب تحقق ضمانت و تأمین اجتماعی افراد، توافق حاصل شد. و دولت ها درباره ی تنظیم ضمانت اجتماعی نیندیشیدند مگر بعد از جنگ جهانی دوم پس از این که آتش شورش های داخلی زبانه کشید و بعد از این که عوامل انتشار مکتب های کمونیستی و اشتراکی، به وجود آمد، که بنا به اسباب و انگیزه های اقتصادی بدان اندیشیدند.
۶-پاک کردن و صیقلی دادن درون ها و نفوس از بیماری مال پرستی و آزمندی و خست و تنگ چشمی و بخل و عادت دادن مسلمانان زکات دهنده به بذل و بخشش و سخاوتمندی، درمساهمت و مشارکت در انفاق و هزینه در میدان و مجال زکات، به هنگام نیاز.
زیرا از جمله مهم ترین مقاصد و اهداف شریعت اسلامی، در زمینه ی تعاون و همکاری بر خیر و نیکی، همان همیاری اقتصادی است، زیرا هر عملی که انسان انجام می دهد، متوقف بر صحت و تندرستی کامل است و آن نیز به تغذیه کامل بستگی دارد.
۷-حصانت و صیانت اموال زکات دهنده است، زیرا زکات مال را حفظ می کند و آن را از چشم دوختن بدان، از دست درازی مجرمان گناهکار مصون می دارد همان گونه که پیامبر (صلی الله علیه و سلم) فرموده است: «حَصِنّوا اَموالَکُمٌ بِالزَّکاهِ و مَرضاکُمٌ بِالصَّدَقَهِ وَ اَعِدّوُا لِلبَلاءِ الدَّعاءَ» به روایت طبرانی در معجم کبیر ج ۱۰/۱۲۸ به شماره ۱۰۱۶۹.
«استوار کنید و محکم نگاه دارید اموال خود را با زکات دادن آن، و بیماران خود را با دادن صدقه و احسان درمان و مداوا کنید، و برای رفع بلا و مصیبت، دعا از خداوند را، مهیا سازید».